<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	
	>
<channel>
	<title>
	دیدگاه‌ها برای: یخبندان در زندگی مشترک	</title>
	<atom:link href="http://www.zibasho.com/archives/6087/feed" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://www.zibasho.com/archives/6087</link>
	<description>زیبایی فراتر از ظاهر است و هر آنچه زیبائیست برآزنده شماست</description>
	<lastBuildDate>Sun, 19 Jun 2016 12:48:29 +0000</lastBuildDate>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=6.1.9</generator>
	<item>
		<title>
		توسط: صنا		</title>
		<link>http://www.zibasho.com/archives/6087/comment-page-1#comment-62596</link>

		<dc:creator><![CDATA[صنا]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 19 Jun 2016 12:48:29 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://www.zibasho.com/?p=6087#comment-62596</guid>

					<description><![CDATA[در پاسخ به &lt;a href=&quot;http://www.zibasho.com/archives/6087/comment-page-1#comment-19065&quot;&gt;nzn&lt;/a&gt;.

به همین فکر باش دوست عزیز مردا خیلی تنوع طلب و کثیفن .امیدوارم شوهر شما روی قسمش پای بند باشه]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>در پاسخ به <a href="http://www.zibasho.com/archives/6087/comment-page-1#comment-19065">nzn</a>.</p>
<p>به همین فکر باش دوست عزیز مردا خیلی تنوع طلب و کثیفن .امیدوارم شوهر شما روی قسمش پای بند باشه</p>
]]></content:encoded>
		
			</item>
		<item>
		<title>
		توسط: تنها		</title>
		<link>http://www.zibasho.com/archives/6087/comment-page-1#comment-32599</link>

		<dc:creator><![CDATA[تنها]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 24 Aug 2013 05:56:01 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://www.zibasho.com/?p=6087#comment-32599</guid>

					<description><![CDATA[سلام.منم با نظرتون موافقم.من 22ساله ازدواج کردم.من آدمی فوق العاده احساساتی،معادی آداب و برعکس شوهرم خشک و بی روح،مادی و بی احساس.تموم سعیمو کردم که روش تاثیر بزارم و یه کم تغییر کنه ولی متاسفانه به جایی رسیده که دیگه بریدم و توانم تموم شده]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>سلام.منم با نظرتون موافقم.من ۲۲ساله ازدواج کردم.من آدمی فوق العاده احساساتی،معادی آداب و برعکس شوهرم خشک و بی روح،مادی و بی احساس.تموم سعیمو کردم که روش تاثیر بزارم و یه کم تغییر کنه ولی متاسفانه به جایی رسیده که دیگه بریدم و توانم تموم شده</p>
]]></content:encoded>
		
			</item>
		<item>
		<title>
		توسط: بهاره		</title>
		<link>http://www.zibasho.com/archives/6087/comment-page-1#comment-26828</link>

		<dc:creator><![CDATA[بهاره]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 11 Jun 2013 06:10:38 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://www.zibasho.com/?p=6087#comment-26828</guid>

					<description><![CDATA[سلام.خیلی زیبا وقشنگ بودباتوضیحات کافی]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>سلام.خیلی زیبا وقشنگ بودباتوضیحات کافی</p>
]]></content:encoded>
		
			</item>
		<item>
		<title>
		توسط: مینا		</title>
		<link>http://www.zibasho.com/archives/6087/comment-page-1#comment-20712</link>

		<dc:creator><![CDATA[مینا]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 02 Feb 2013 02:07:41 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://www.zibasho.com/?p=6087#comment-20712</guid>

					<description><![CDATA[همه چیز عالیه مرسی]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>همه چیز عالیه مرسی</p>
]]></content:encoded>
		
			</item>
		<item>
		<title>
		توسط: nzn		</title>
		<link>http://www.zibasho.com/archives/6087/comment-page-1#comment-19065</link>

		<dc:creator><![CDATA[nzn]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 30 Dec 2012 10:18:06 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://www.zibasho.com/?p=6087#comment-19065</guid>

					<description><![CDATA[سلام 
من 9 ساله ازدواج کردم 1 دختر7 ساله دارم مدتی بود به شوهرم شک داشتم تا بالاخره مچشو گرفتم .الان کاملا بخشیدمش چون هم زندگی وهم بچم وحتی خودش رو هم دوست دارم مشکلی الان هست اینه که دفعه اول که فهمیدم و بهش گفتم با اون دختر رابطشو تموم کرد البته امیدورم برای بار دوم اون دوست دخترشو اورده بود خونه و .... البته همزمان با هم با هر دوشون ارتباط داشت و کلا احساس میکنم ادمیه که به قول معروف خانوم بازی رو دوست داره به هر حال اون قسم خورد که همه چیزو تموم میکنه ولی واقعیت اینه که من اصلا نمیتونم بهش اعتماد کنم و واقعا دارم عذاب میکشم سعی میکنم ظاهرمو حفظ کنم ولی در باطن دارم داغون میشم به نظر شما میشه به همچین آدمی اعتماد کرد و به زندگی ادامه داد؟من واقعا سر در گمم میشه بهم کمک کنید؟]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>سلام<br />
من ۹ ساله ازدواج کردم ۱ دختر۷ ساله دارم مدتی بود به شوهرم شک داشتم تا بالاخره مچشو گرفتم .الان کاملا بخشیدمش چون هم زندگی وهم بچم وحتی خودش رو هم دوست دارم مشکلی الان هست اینه که دفعه اول که فهمیدم و بهش گفتم با اون دختر رابطشو تموم کرد البته امیدورم برای بار دوم اون دوست دخترشو اورده بود خونه و &#8230;. البته همزمان با هم با هر دوشون ارتباط داشت و کلا احساس میکنم ادمیه که به قول معروف خانوم بازی رو دوست داره به هر حال اون قسم خورد که همه چیزو تموم میکنه ولی واقعیت اینه که من اصلا نمیتونم بهش اعتماد کنم و واقعا دارم عذاب میکشم سعی میکنم ظاهرمو حفظ کنم ولی در باطن دارم داغون میشم به نظر شما میشه به همچین آدمی اعتماد کرد و به زندگی ادامه داد؟من واقعا سر در گمم میشه بهم کمک کنید؟</p>
]]></content:encoded>
		
			</item>
		<item>
		<title>
		توسط: 3&#62;		</title>
		<link>http://www.zibasho.com/archives/6087/comment-page-1#comment-16751</link>

		<dc:creator><![CDATA[3&#62;]]></dc:creator>
		<pubDate>Fri, 26 Oct 2012 21:17:46 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://www.zibasho.com/?p=6087#comment-16751</guid>

					<description><![CDATA[من یه سوال دارم اگه جواب بدین ممنون میشم ۴ سال پیش با همسر و ۲ دخترم به خارج از کشور امدیم ۱۷ ماه پیش همسرم به ایران اومد،قرار بود ۳ یا ۴ ماه بعد برگرده که بر نگشت و اطرافیان متوجه ارتباط ایشان با خانمی شدند ،بهترین پاسخ برای ایشان که برای من آرامش به همراه بیاره چیست؟ .به عبارتی‌ می‌خوام بدونم در جمع ما خانوما با خیانت چگونه بر خورد میکنند؟]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>من یه سوال دارم اگه جواب بدین ممنون میشم ۴ سال پیش با همسر و ۲ دخترم به خارج از کشور امدیم ۱۷ ماه پیش همسرم به ایران اومد،قرار بود ۳ یا ۴ ماه بعد برگرده که بر نگشت و اطرافیان متوجه ارتباط ایشان با خانمی شدند ،بهترین پاسخ برای ایشان که برای من آرامش به همراه بیاره چیست؟ .به عبارتی‌ می‌خوام بدونم در جمع ما خانوما با خیانت چگونه بر خورد میکنند؟</p>
]]></content:encoded>
		
			</item>
		<item>
		<title>
		توسط: ملیکا بینا		</title>
		<link>http://www.zibasho.com/archives/6087/comment-page-1#comment-13362</link>

		<dc:creator><![CDATA[ملیکا بینا]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 23 Aug 2012 06:22:53 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://www.zibasho.com/?p=6087#comment-13362</guid>

					<description><![CDATA[در پاسخ به &lt;a href=&quot;http://www.zibasho.com/archives/6087/comment-page-1#comment-12187&quot;&gt;romita&lt;/a&gt;.

سلام عزیزم-ناراحت نباشید 9 ماه که تازگیه ،شوره،عزیز دلم باید زندگیتونو جمع کنید یه مقدار باب میل اون رفتار کنید و شادو سرزنده باشید ؛ &lt;strong&gt;زن و شوهر مانند آیینه ای برای هم هستند بنابراین رفتار هر کدام از آنان واکنش دیگری در بردارد.&lt;/strong&gt;اگر شب دیر به خانه می آید شما نرمال و اینطور عمل کنید که  : شام را با کمال آرامش میل کنید و غذای او راهم در یخچال بگذارید و بعد از صرف شام بخوابید و تنها یک نوشته جلوی آیینه بگذارید که &quot;شامت در یخچال است&quot;.... این یک نوع برخورد غیرمستقیم است که غیرت همسرتان را تحریک می کنداگر محبت نمی کند اگر داد می زند شما هرگز نباید به جبران این عمل داد زده و عمل او را تقویت کنید بلکه بگوید &quot;فکر می کنم امروز خسته ای و نیاز به استراحت داری&quot;/ بخصوص هنگامی که ایشان از شما معذرت خواهی می کنند و عذرخواهی او را با لحنی خوب پذیرا بودید و در آن هنگام با گفتن جملاتی چون: وقتی این گونه خوب می شویی بیشتر عاشقت می شوم.... می دانم تو مرا دوست داری و منظوری از بدرفتارها ندارید&quot; رفتار خوب او را تقویت کنید.
در آخر شما مانند سایر زنان جامعه بسیار نرمال به زندگی خود ادامه دهید...به وقت خود به آرایشتان برسید نه برای همسرتان برای احترام به خودتان....به وقتش به بیرون بروید....اگر او بی خیالی می کند شما هم مدتی خود را به بیخیالی بزنید اما هرگز احترام او را نشکنید.منظورمان از بیخیالی اهمیت ندادن به همسر نیست بلکه مقصود این است که شما نباید رفتار واکنشی و هیجانی از خود نشان دهید و در کنار این باید از همسرتان خواسته داشته باشید.نباید از خود ضعف نشان دهید ...اگر خلق و خوی خود را وابسته به عملکرد دیگری سازیم قطعا عواطف بی ثباتی خواهیم داشت. نباید خوشحالی و ناراحتی خود را وابسته به رفتارهای همسرت کنی در غیراین صورت یک بی مهری او،باعث خواهد شد شما تا چندین ساعت و چندین روز آشفته و غمگین شوید
ابتدا باید روی مهارت های فردی کار کنید و وابستگی خود را کاهش داده ولی همچنان مانند یک زن خانه نقش همسری را بجا آورید.شاد و تندرست باشید]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>در پاسخ به <a href="http://www.zibasho.com/archives/6087/comment-page-1#comment-12187">romita</a>.</p>
<p>سلام عزیزم-ناراحت نباشید ۹ ماه که تازگیه ،شوره،عزیز دلم باید زندگیتونو جمع کنید یه مقدار باب میل اون رفتار کنید و شادو سرزنده باشید ؛ <strong>زن و شوهر مانند آیینه ای برای هم هستند بنابراین رفتار هر کدام از آنان واکنش دیگری در بردارد.</strong>اگر شب دیر به خانه می آید شما نرمال و اینطور عمل کنید که  : شام را با کمال آرامش میل کنید و غذای او راهم در یخچال بگذارید و بعد از صرف شام بخوابید و تنها یک نوشته جلوی آیینه بگذارید که &#8220;شامت در یخچال است&#8221;&#8230;. این یک نوع برخورد غیرمستقیم است که غیرت همسرتان را تحریک می کنداگر محبت نمی کند اگر داد می زند شما هرگز نباید به جبران این عمل داد زده و عمل او را تقویت کنید بلکه بگوید &#8220;فکر می کنم امروز خسته ای و نیاز به استراحت داری&#8221;/ بخصوص هنگامی که ایشان از شما معذرت خواهی می کنند و عذرخواهی او را با لحنی خوب پذیرا بودید و در آن هنگام با گفتن جملاتی چون: وقتی این گونه خوب می شویی بیشتر عاشقت می شوم&#8230;. می دانم تو مرا دوست داری و منظوری از بدرفتارها ندارید&#8221; رفتار خوب او را تقویت کنید.<br />
در آخر شما مانند سایر زنان جامعه بسیار نرمال به زندگی خود ادامه دهید&#8230;به وقت خود به آرایشتان برسید نه برای همسرتان برای احترام به خودتان&#8230;.به وقتش به بیرون بروید&#8230;.اگر او بی خیالی می کند شما هم مدتی خود را به بیخیالی بزنید اما هرگز احترام او را نشکنید.منظورمان از بیخیالی اهمیت ندادن به همسر نیست بلکه مقصود این است که شما نباید رفتار واکنشی و هیجانی از خود نشان دهید و در کنار این باید از همسرتان خواسته داشته باشید.نباید از خود ضعف نشان دهید &#8230;اگر خلق و خوی خود را وابسته به عملکرد دیگری سازیم قطعا عواطف بی ثباتی خواهیم داشت. نباید خوشحالی و ناراحتی خود را وابسته به رفتارهای همسرت کنی در غیراین صورت یک بی مهری او،باعث خواهد شد شما تا چندین ساعت و چندین روز آشفته و غمگین شوید<br />
ابتدا باید روی مهارت های فردی کار کنید و وابستگی خود را کاهش داده ولی همچنان مانند یک زن خانه نقش همسری را بجا آورید.شاد و تندرست باشید</p>
]]></content:encoded>
		
			</item>
		<item>
		<title>
		توسط: ملیکا بینا		</title>
		<link>http://www.zibasho.com/archives/6087/comment-page-1#comment-13360</link>

		<dc:creator><![CDATA[ملیکا بینا]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 23 Aug 2012 06:07:08 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://www.zibasho.com/?p=6087#comment-13360</guid>

					<description><![CDATA[در پاسخ به &lt;a href=&quot;http://www.zibasho.com/archives/6087/comment-page-1#comment-13149&quot;&gt;irandokht&lt;/a&gt;.

سلام-قصدتون ازدواجه یا فقط ترس از دست دادنشو دارید،یه هرحال اگر همسر تون نیست فکر نمیکنم تعهدی نسبت به هم داشته باشید،ببینید  اختلاف سني دختر و پسر نبايد آنقدر زياد باشد که دوره رشدي آنها متفاوت شود و در علاقه ها، سرگرمي ها، طرز نگرش و بينش و انرژي هاي رواني با هم تفاوت اساسي داشته باشد. به عنوان نمونه همین ارتباطی که میکید با این سن در حالي که پسر در آغاز راه هيجانات، علاقه مند به شطينت هاي جوانی و جست و خيز و وقت گذراني با دوستان، ميهماني و …. است، زن، کار و تفکر و مطالعه، فيلم و موسيقي و گوشه ساکت خانه جهت استراحت را بيشتر مي پسندد. همچنين ديدگاه زن توام با تجربه و احتياط است و ديدگاه پسر جوان ريسک و فعاليت هاي نو و بديع.مشكل ديگر اين است كه فرد بزرگ تر براي اينكه فرد كوچك تر را جذب كند و زندگي تداوم يابد، بايد مدام به او امتيازاتي بدهد كه وي را به دوام زندگي دلگرم كند اما دادن دايم امتيازات هميشه امکان پذيرنيست، زيرا گاه دادن اين نوع امتيازها براي فرد بزرگ تر غيرقابل تحمل يا غيرممكن مي شود و به اين ترتيب از انگيزه طرف مقابل براي ادامه زندگي مي*كاهد. از سويي طرف كوچك تر كه از نقطه ضعف همسر خويش اطلاع يافته درصدد اخذ امتيازهاي بيشتري برمي آيد که اين امر اختلافات خانواده را تشديد کرده و جو ناامني را بر خانه حكمفرما مي*كند و به اين ترتيب خانواده*اي نابسامان شكل مي*گيرد همینطور سوظن از سمت طرف بزرگتر همیشه هست ،امرنهی کردن مداوم از طرف طرف بزرگتر و ...همینظور به هرحالاز لحاظ ظاهری هم تفت زیاده خودتون میگید هرچه میگزره پسر جوان و جذابتر و دختر شکسته تر و....البته لازم به ذکر که همیشه استثنا وجود داره اینها نقاط مشاوره ای و روانشناسی و عامه اش بودند....به هر حال امیدوارم انتخاب عاقلانه و صحیحی داشته باشید-شاد و تندرست باشید]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>در پاسخ به <a href="http://www.zibasho.com/archives/6087/comment-page-1#comment-13149">irandokht</a>.</p>
<p>سلام-قصدتون ازدواجه یا فقط ترس از دست دادنشو دارید،یه هرحال اگر همسر تون نیست فکر نمیکنم تعهدی نسبت به هم داشته باشید،ببینید  اختلاف سنی دختر و پسر نباید آنقدر زیاد باشد که دوره رشدی آنها متفاوت شود و در علاقه ها، سرگرمی ها، طرز نگرش و بینش و انرژی های روانی با هم تفاوت اساسی داشته باشد. به عنوان نمونه همین ارتباطی که میکید با این سن در حالی که پسر در آغاز راه هیجانات، علاقه مند به شطینت های جوانی و جست و خیز و وقت گذرانی با دوستان، میهمانی و …. است، زن، کار و تفکر و مطالعه، فیلم و موسیقی و گوشه ساکت خانه جهت استراحت را بیشتر می پسندد. همچنین دیدگاه زن توام با تجربه و احتیاط است و دیدگاه پسر جوان ریسک و فعالیت های نو و بدیع.مشکل دیگر این است که فرد بزرگ تر برای اینکه فرد کوچک تر را جذب کند و زندگی تداوم یابد، باید مدام به او امتیازاتی بدهد که وی را به دوام زندگی دلگرم کند اما دادن دایم امتیازات همیشه امکان پذیرنیست، زیرا گاه دادن این نوع امتیازها برای فرد بزرگ تر غیرقابل تحمل یا غیرممکن می شود و به این ترتیب از انگیزه طرف مقابل برای ادامه زندگی می*کاهد. از سویی طرف کوچک تر که از نقطه ضعف همسر خویش اطلاع یافته درصدد اخذ امتیازهای بیشتری برمی آید که این امر اختلافات خانواده را تشدید کرده و جو ناامنی را بر خانه حکمفرما می*کند و به این ترتیب خانواده*ای نابسامان شکل می*گیرد همینطور سوظن از سمت طرف بزرگتر همیشه هست ،امرنهی کردن مداوم از طرف طرف بزرگتر و &#8230;همینظور به هرحالاز لحاظ ظاهری هم تفت زیاده خودتون میگید هرچه میگزره پسر جوان و جذابتر و دختر شکسته تر و&#8230;.البته لازم به ذکر که همیشه استثنا وجود داره اینها نقاط مشاوره ای و روانشناسی و عامه اش بودند&#8230;.به هر حال امیدوارم انتخاب عاقلانه و صحیحی داشته باشید-شاد و تندرست باشید</p>
]]></content:encoded>
		
			</item>
		<item>
		<title>
		توسط: ملیکا بینا		</title>
		<link>http://www.zibasho.com/archives/6087/comment-page-1#comment-13357</link>

		<dc:creator><![CDATA[ملیکا بینا]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 23 Aug 2012 05:28:21 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://www.zibasho.com/?p=6087#comment-13357</guid>

					<description><![CDATA[در پاسخ به &lt;a href=&quot;http://www.zibasho.com/archives/6087/comment-page-1#comment-13355&quot;&gt;amirali&lt;/a&gt;.

سلام امیرعلی عزیز-درکتون میکنم ناراحتی عضوی از زیباشو ناراحتی ما هم میشه،برادر عزیز ببینید میدانید اسم نامزدی روش هست یعنی زمانی برای آشنایی و شناخت نسبی، در این دوران علاقه شکل می گیره، سلیقه ها تطبیق داده میشه ، شباهت ها مشخص میشه، .و تفاوت ها آشکار؛مشکلی که هست اینه که تفاوت های دوران نامزدی خیلی دیر آشکار میشه بخصوص وقتی طول مدت نامزدی تا چند سال طولانی بشه،افزایش دوران نامزدی باعث خارج شدن آن از شکل طبیعی شده و رنگ یکنواختی پیدا می کنه. دیگه جذابیت ها مانند سابق شیرین و قابل توجه نیستند از سوی تفاوت ها بیشتر نمایان می شوند،&lt;strong&gt;طولانی ترشدن دوران نامزدی یا دوستی، &quot;تعهد&quot; رابطه را کم رنگ تر و جایگزینی علاقه ها را بیشتر میکنه.&lt;/strong&gt;به هرحال اتفاقیه که افتاده و پیش آمده و چقدر خوب این تغییر عقیده در دوره نامزدی ایجاد شده که فرصت جبران وجود دارد.معمولایک خانم به خاطر عدم اطمینان و تکیه برشمایعنی وقتی دختری از میزان امکانات و دارایی شما با خبر نباشد و اطمینان حاصل نکند که می تواند از لحاظ عاطفی و مالی به شما تکیه کند در این صورت قید ازدواج را می زند.(بخصوص وقتی پسر از نظر مالی وابسته خانواده باشد) ومستقل بودن( گاهی زنان بعدها متوجه می شوند که خیلی زود به کسی وعده ازدواج دادند و باید مدتی مستقل و تنها باشند تا بتوانند با خود کنار بی یایند.) نامزدی رو به هم می زنن-توکل به خدا کنید انشا ...هرچی به صلاختونه واستون اتفاق میفته-شاد و تندرست باشید]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>در پاسخ به <a href="http://www.zibasho.com/archives/6087/comment-page-1#comment-13355">amirali</a>.</p>
<p>سلام امیرعلی عزیز-درکتون میکنم ناراحتی عضوی از زیباشو ناراحتی ما هم میشه،برادر عزیز ببینید میدانید اسم نامزدی روش هست یعنی زمانی برای آشنایی و شناخت نسبی، در این دوران علاقه شکل می گیره، سلیقه ها تطبیق داده میشه ، شباهت ها مشخص میشه، .و تفاوت ها آشکار؛مشکلی که هست اینه که تفاوت های دوران نامزدی خیلی دیر آشکار میشه بخصوص وقتی طول مدت نامزدی تا چند سال طولانی بشه،افزایش دوران نامزدی باعث خارج شدن آن از شکل طبیعی شده و رنگ یکنواختی پیدا می کنه. دیگه جذابیت ها مانند سابق شیرین و قابل توجه نیستند از سوی تفاوت ها بیشتر نمایان می شوند،<strong>طولانی ترشدن دوران نامزدی یا دوستی، &#8220;تعهد&#8221; رابطه را کم رنگ تر و جایگزینی علاقه ها را بیشتر میکنه.</strong>به هرحال اتفاقیه که افتاده و پیش آمده و چقدر خوب این تغییر عقیده در دوره نامزدی ایجاد شده که فرصت جبران وجود دارد.معمولایک خانم به خاطر عدم اطمینان و تکیه برشمایعنی وقتی دختری از میزان امکانات و دارایی شما با خبر نباشد و اطمینان حاصل نکند که می تواند از لحاظ عاطفی و مالی به شما تکیه کند در این صورت قید ازدواج را می زند.(بخصوص وقتی پسر از نظر مالی وابسته خانواده باشد) ومستقل بودن( گاهی زنان بعدها متوجه می شوند که خیلی زود به کسی وعده ازدواج دادند و باید مدتی مستقل و تنها باشند تا بتوانند با خود کنار بی یایند.) نامزدی رو به هم می زنن-توکل به خدا کنید انشا &#8230;هرچی به صلاختونه واستون اتفاق میفته-شاد و تندرست باشید</p>
]]></content:encoded>
		
			</item>
		<item>
		<title>
		توسط: amirali		</title>
		<link>http://www.zibasho.com/archives/6087/comment-page-1#comment-13355</link>

		<dc:creator><![CDATA[amirali]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 23 Aug 2012 05:19:31 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://www.zibasho.com/?p=6087#comment-13355</guid>

					<description><![CDATA[سلام من با یه دختری که هم سنه خودمه خدود 3 ساله با هم نامزدیم و عقد نکردیم به خاطر شرایط من شرایط مالی و سربازی و الان بی حد ناراحتم چونکه به شدت سرد شده رابطمون بیشتر از طرفه اون نمیدونم چیکار کنم سردرگمم حالم بده  ،حس میکنم یکی دیگه اومده تو رابطه شایدم نه نمیدوونم اصلاخودمم دیگه خیلی مثل اوئن اولا اتیشی نیسم واسشو زیاد نمیخوامش اما خونواده ها میدونن و رفت وامد داریم حرف زدیم اگه من بگم نه یا اون بگه ظلم کردیم به هم نمیدونم راهنماییم کنید؟احساس میکنم اصلا اونی که می خوام نیست ،اون هم همینه میگه میگه ما با هم فرق داریممیگه میخواد نامزدیو به هم بزنه نمیدونم....به نظرتون چرا میخواد به هم بزنه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>سلام من با یه دختری که هم سنه خودمه خدود ۳ ساله با هم نامزدیم و عقد نکردیم به خاطر شرایط من شرایط مالی و سربازی و الان بی حد ناراحتم چونکه به شدت سرد شده رابطمون بیشتر از طرفه اون نمیدونم چیکار کنم سردرگمم حالم بده  ،حس میکنم یکی دیگه اومده تو رابطه شایدم نه نمیدوونم اصلاخودمم دیگه خیلی مثل اوئن اولا اتیشی نیسم واسشو زیاد نمیخوامش اما خونواده ها میدونن و رفت وامد داریم حرف زدیم اگه من بگم نه یا اون بگه ظلم کردیم به هم نمیدونم راهنماییم کنید؟احساس میکنم اصلا اونی که می خوام نیست ،اون هم همینه میگه میگه ما با هم فرق داریممیگه میخواد نامزدیو به هم بزنه نمیدونم&#8230;.به نظرتون چرا میخواد به هم بزنه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟</p>
]]></content:encoded>
		
			</item>
	</channel>
</rss>
