<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	
	>
<channel>
	<title>
	دیدگاه‌ها برای: از شر نگرانی ها راحت شوید!	</title>
	<atom:link href="http://www.zibasho.com/archives/7509/feed" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://www.zibasho.com/archives/7509</link>
	<description>زیبایی فراتر از ظاهر است و هر آنچه زیبائیست برآزنده شماست</description>
	<lastBuildDate>Sun, 10 Mar 2013 08:10:28 +0000</lastBuildDate>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=6.1.9</generator>
	<item>
		<title>
		توسط: shahrzad		</title>
		<link>http://www.zibasho.com/archives/7509/comment-page-1#comment-22474</link>

		<dc:creator><![CDATA[shahrzad]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 10 Mar 2013 08:10:28 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://www.zibasho.com/?p=7509#comment-22474</guid>

					<description><![CDATA[باسلام وعرض ادب بنده يك مشكلي دارم آيا ميشود مرا راهنمايي كنيد .من حدودا&quot; 8 ماه است كه ازدواج كرده ام ونميدانستم كه همسرم نسبت به خواهرش اينقدر حساس ميباشد اين مطلب را هم خدمتتان بگويم كه ايشان 8 سال است كه با خواهرش زندگي ميكرده و خواهرش به تمامي روحيات همسرم واقف است وميداند چه حرفي يا چه رفتاري را كجا انجام دهد.
اگر درمورد تمامي اعضاي خانواده همسرم ايراد بگيريد هيچي نمي گويد ودرمورد اين خواهراشان كافي است يك كلمه حرف بزنيد حتي اگر درست باشد ايشان بقدري ناراحت ميشود كه يكبارحتي خود را كتك زد .
اين موضوع را هم بگويم حدودا&quot; بعد از يكماه از ازدواجمان گذشته بود كه به منزل خواهرشان رفتيم وايشان البته ازدواج كرده وحدودا&quot; 44 سال سن دارد وجديدا&quot; پسرشان هم ازدواج كرده .
ايشان يك شلوار لي كوتاه وتنگ و يك بلور كه تمامي بدنش بيرون بود پوشيده بود و بعد از پذيرايي شروع كرد به رقصيدن و نميشود گفت رقص ( عذزخواهي ميكنم رقص سكسي ) و من هربار كه به همسرم نگاه ميكردم ميديدم كه محو تماشاي خواهرش شده يعني اصلا&quot; در اين عالم نيست بعد از رقص سريع رفت آشپزخانه و بدنبال آن همسرم رفت ودر آشپزخانه چنان مماس هم قرار گرفته بودند كه اگر غريبه اي آنجا بود فكر ميكرد آنها زن  و شوهر هستند و وقتي آمديم به خانه و من معترض شدم چه قيامتي شد و با من بسيار برخورد بدي كرد واز آن روز به بعد من حالم خوب نيست و احساس خوبي به همسرم ندارم ووقتي مي گويد مي خواهد برود پيش خواهرش حالم بدتر ميشود و احساس ميكنم آنها رابطه اي با هم داشتند و هرروز با هم تلفني حرف ميزنند و تمام اتقاقات روز مره را شوهرم به خواهرش ميگويد از خريد گرفته تا .....
واين را هم بگويم كه همسر خواهرشان خيلي سرد هستند و اصلا&quot; من فكر ميكنم با هم هيچ ارتباطي ندارند واز اين ها گذشته خواهر همسرم لباس ، آرايش ، و همه چيزهاي كه يك فرد براي همسرش بايد انجام دهد براي همسرمن انجام ميدهد چه عشوه هايي ميايد و همسربنده همچنان  استقبال ميكند كه نگو.
لطفا&quot; راهنمايي كنيد من چه رفتاري بايد داشته باشم آيا آنها با هم رابطه احساسي فقط دارند يا عميقتر از رابطه احساسي است ؟
بسيار ممنون هستم.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>باسلام وعرض ادب بنده یک مشکلی دارم آیا میشود مرا راهنمایی کنید .من حدودا&#8221; ۸ ماه است که ازدواج کرده ام ونمیدانستم که همسرم نسبت به خواهرش اینقدر حساس میباشد این مطلب را هم خدمتتان بگویم که ایشان ۸ سال است که با خواهرش زندگی میکرده و خواهرش به تمامی روحیات همسرم واقف است ومیداند چه حرفی یا چه رفتاری را کجا انجام دهد.<br />
اگر درمورد تمامی اعضای خانواده همسرم ایراد بگیرید هیچی نمی گوید ودرمورد این خواهراشان کافی است یک کلمه حرف بزنید حتی اگر درست باشد ایشان بقدری ناراحت میشود که یکبارحتی خود را کتک زد .<br />
این موضوع را هم بگویم حدودا&#8221; بعد از یکماه از ازدواجمان گذشته بود که به منزل خواهرشان رفتیم وایشان البته ازدواج کرده وحدودا&#8221; ۴۴ سال سن دارد وجدیدا&#8221; پسرشان هم ازدواج کرده .<br />
ایشان یک شلوار لی کوتاه وتنگ و یک بلور که تمامی بدنش بیرون بود پوشیده بود و بعد از پذیرایی شروع کرد به رقصیدن و نمیشود گفت رقص ( عذزخواهی میکنم رقص سکسی ) و من هربار که به همسرم نگاه میکردم میدیدم که محو تماشای خواهرش شده یعنی اصلا&#8221; در این عالم نیست بعد از رقص سریع رفت آشپزخانه و بدنبال آن همسرم رفت ودر آشپزخانه چنان مماس هم قرار گرفته بودند که اگر غریبه ای آنجا بود فکر میکرد آنها زن  و شوهر هستند و وقتی آمدیم به خانه و من معترض شدم چه قیامتی شد و با من بسیار برخورد بدی کرد واز آن روز به بعد من حالم خوب نیست و احساس خوبی به همسرم ندارم ووقتی می گوید می خواهد برود پیش خواهرش حالم بدتر میشود و احساس میکنم آنها رابطه ای با هم داشتند و هرروز با هم تلفنی حرف میزنند و تمام اتقاقات روز مره را شوهرم به خواهرش میگوید از خرید گرفته تا &#8230;..<br />
واین را هم بگویم که همسر خواهرشان خیلی سرد هستند و اصلا&#8221; من فکر میکنم با هم هیچ ارتباطی ندارند واز این ها گذشته خواهر همسرم لباس ، آرایش ، و همه چیزهای که یک فرد برای همسرش باید انجام دهد برای همسرمن انجام میدهد چه عشوه هایی میاید و همسربنده همچنان  استقبال میکند که نگو.<br />
لطفا&#8221; راهنمایی کنید من چه رفتاری باید داشته باشم آیا آنها با هم رابطه احساسی فقط دارند یا عمیقتر از رابطه احساسی است ؟<br />
بسیار ممنون هستم.</p>
]]></content:encoded>
		
			</item>
		<item>
		<title>
		توسط: ayda		</title>
		<link>http://www.zibasho.com/archives/7509/comment-page-1#comment-21465</link>

		<dc:creator><![CDATA[ayda]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 18 Feb 2013 22:11:12 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://www.zibasho.com/?p=7509#comment-21465</guid>

					<description><![CDATA[ali va tasir gozar]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>ali va tasir gozar</p>
]]></content:encoded>
		
			</item>
		<item>
		<title>
		توسط: gita		</title>
		<link>http://www.zibasho.com/archives/7509/comment-page-1#comment-20626</link>

		<dc:creator><![CDATA[gita]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 30 Jan 2013 18:37:20 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://www.zibasho.com/?p=7509#comment-20626</guid>

					<description><![CDATA[khoob bood.tnx alot]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>khoob bood.tnx alot</p>
]]></content:encoded>
		
			</item>
		<item>
		<title>
		توسط: نازی		</title>
		<link>http://www.zibasho.com/archives/7509/comment-page-1#comment-20454</link>

		<dc:creator><![CDATA[نازی]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 27 Jan 2013 11:22:32 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://www.zibasho.com/?p=7509#comment-20454</guid>

					<description><![CDATA[خیلی خوب]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>خیلی خوب</p>
]]></content:encoded>
		
			</item>
		<item>
		<title>
		توسط: عاطفه		</title>
		<link>http://www.zibasho.com/archives/7509/comment-page-1#comment-20412</link>

		<dc:creator><![CDATA[عاطفه]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 26 Jan 2013 17:33:12 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://www.zibasho.com/?p=7509#comment-20412</guid>

					<description><![CDATA[ممنونم 
واقعا میشه پس استرس کنترل کنیم]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>ممنونم<br />
واقعا میشه پس استرس کنترل کنیم</p>
]]></content:encoded>
		
			</item>
		<item>
		<title>
		توسط: zoha		</title>
		<link>http://www.zibasho.com/archives/7509/comment-page-1#comment-20399</link>

		<dc:creator><![CDATA[zoha]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 26 Jan 2013 05:50:28 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://www.zibasho.com/?p=7509#comment-20399</guid>

					<description><![CDATA[کوتاه و عالییییییییییییییییییییی]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>کوتاه و عالییییییییییییییییییییی</p>
]]></content:encoded>
		
			</item>
	</channel>
</rss>
