<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	
	>
<channel>
	<title>
	دیدگاه‌ها برای: زن و شوهر دعوا کنند &#8230;	</title>
	<atom:link href="http://www.zibasho.com/archives/7777/feed" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://www.zibasho.com/archives/7777</link>
	<description>زیبایی فراتر از ظاهر است و هر آنچه زیبائیست برآزنده شماست</description>
	<lastBuildDate>Mon, 19 Jan 2015 23:04:35 +0000</lastBuildDate>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=6.1.9</generator>
	<item>
		<title>
		توسط: مهتاب		</title>
		<link>http://www.zibasho.com/archives/7777/comment-page-1#comment-53331</link>

		<dc:creator><![CDATA[مهتاب]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 19 Jan 2015 23:04:35 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://www.zibasho.com/?p=7777#comment-53331</guid>

					<description><![CDATA[در پاسخ به &lt;a href=&quot;http://www.zibasho.com/archives/7777/comment-page-1#comment-28320&quot;&gt;shabnam&lt;/a&gt;.

من باهمسرم سرمسافرت رفتن مشکل داریم البته الان ما نامزدیم میگه نبایدخودت تنهابامامانت بری مسافرت یا بابات میریدیانمیریدمنم ب خانواده گفتم ولی اونا گفتن ن یا بخودش بگوبیادببرتون یاالکی حرف نزنه منم بهش گفتم اونم زنگ زدب بابام گفت اگه بره مسافرت دیگه رفته منم نمیخوامش حالاب من گفته یامسافرت یا من منم گفتم خودت خرابش کردی زنگ بزن درستش کن ولی میدونم اگه برم بازچیزی نمیشه چون طوری برخوردکردم ک یکم نرم شده خودشومقصرمیدونه ولی ب روی خودش نمیاره بنظرشما من چکارکنم این مشکل دیگه پیش نیادالان لطف سریع جواب بدین الان چطورموجابش کنم]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>در پاسخ به <a href="http://www.zibasho.com/archives/7777/comment-page-1#comment-28320">shabnam</a>.</p>
<p>من باهمسرم سرمسافرت رفتن مشکل داریم البته الان ما نامزدیم میگه نبایدخودت تنهابامامانت بری مسافرت یا بابات میریدیانمیریدمنم ب خانواده گفتم ولی اونا گفتن ن یا بخودش بگوبیادببرتون یاالکی حرف نزنه منم بهش گفتم اونم زنگ زدب بابام گفت اگه بره مسافرت دیگه رفته منم نمیخوامش حالاب من گفته یامسافرت یا من منم گفتم خودت خرابش کردی زنگ بزن درستش کن ولی میدونم اگه برم بازچیزی نمیشه چون طوری برخوردکردم ک یکم نرم شده خودشومقصرمیدونه ولی ب روی خودش نمیاره بنظرشما من چکارکنم این مشکل دیگه پیش نیادالان لطف سریع جواب بدین الان چطورموجابش کنم</p>
]]></content:encoded>
		
			</item>
		<item>
		<title>
		توسط: سعید		</title>
		<link>http://www.zibasho.com/archives/7777/comment-page-1#comment-38585</link>

		<dc:creator><![CDATA[سعید]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 17 Dec 2013 19:17:22 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://www.zibasho.com/?p=7777#comment-38585</guid>

					<description><![CDATA[خواهش میکنم کمکم کنید خانمم به زمین وزمان گیر میده خیلی نق نقو هستش پشت سر مادر وخواهر برادرام حرف میزنه چش دیدنشونو نداره فقط خانواده خودش قبول داره  الان بچه ام دوماهشه  روز به روز خانمم بدتر میشه میگه طلاقم بده با اینکه قبلا مادرش بامادرم مشکل داشت وهنوز هم داره (مادرم خواهرشوهر مادرشه)چون دوستش داشتم رفتم خواستگاری زندگیمو دوست دارم نمیدونم چکارش کنم خسته شدم.میگه تو به من وبچه ام اهمیت نمیدی.بخدا اینجور نیست. من بچه ام را با تمام دنیا عوض نمیکنم از سرکار که برمیگردم سلامش که میکنم به زور جواب میده خسته شدم از این کاراش  تو دعواهامون هیچ وقت معذرت خواهی نمیکنه چون قبول نداره که اشتباه کرده یه وقتهایی به سرم میزنه که طلاق بگیریم اما دلم برا بچه ام میسوزه نمیخوام بچه ظلاق باشه خیلی دوسش دارم اما اون همیشه پیشنهاد طلاق میده خودش هم جرعتش نداره مطرح کنه کلا زبانش پیش من باز میشه اگه کسی نفهمه میگه این بهترین زن دنیاست .خواهش میکنم کمکم کنید من زندگیمو دوست دارم]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>خواهش میکنم کمکم کنید خانمم به زمین وزمان گیر میده خیلی نق نقو هستش پشت سر مادر وخواهر برادرام حرف میزنه چش دیدنشونو نداره فقط خانواده خودش قبول داره  الان بچه ام دوماهشه  روز به روز خانمم بدتر میشه میگه طلاقم بده با اینکه قبلا مادرش بامادرم مشکل داشت وهنوز هم داره (مادرم خواهرشوهر مادرشه)چون دوستش داشتم رفتم خواستگاری زندگیمو دوست دارم نمیدونم چکارش کنم خسته شدم.میگه تو به من وبچه ام اهمیت نمیدی.بخدا اینجور نیست. من بچه ام را با تمام دنیا عوض نمیکنم از سرکار که برمیگردم سلامش که میکنم به زور جواب میده خسته شدم از این کاراش  تو دعواهامون هیچ وقت معذرت خواهی نمیکنه چون قبول نداره که اشتباه کرده یه وقتهایی به سرم میزنه که طلاق بگیریم اما دلم برا بچه ام میسوزه نمیخوام بچه ظلاق باشه خیلی دوسش دارم اما اون همیشه پیشنهاد طلاق میده خودش هم جرعتش نداره مطرح کنه کلا زبانش پیش من باز میشه اگه کسی نفهمه میگه این بهترین زن دنیاست .خواهش میکنم کمکم کنید من زندگیمو دوست دارم</p>
]]></content:encoded>
		
			</item>
		<item>
		<title>
		توسط: sheyda		</title>
		<link>http://www.zibasho.com/archives/7777/comment-page-1#comment-30888</link>

		<dc:creator><![CDATA[sheyda]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 05 Aug 2013 21:04:18 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://www.zibasho.com/?p=7777#comment-30888</guid>

					<description><![CDATA[بعضی وقتا سکوت میکنی ، چون اینقدر رنجیدی که نمیخوای حرف بزنی ! بعضی وقتا سکوت میکنی ، چون واقعا حرفی واسه گفتن نداری ! گاهی سکوت یه اعتراضه ؛ گاهی هم انتظار . . . . ! اما بیشتر وقتا سکوت واسه اینه که هیچ کلمه ای نمیتونه غمی رو که تو وجودت داری توصیف کنه ! …]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>بعضی وقتا سکوت میکنی ، چون اینقدر رنجیدی که نمیخوای حرف بزنی ! بعضی وقتا سکوت میکنی ، چون واقعا حرفی واسه گفتن نداری ! گاهی سکوت یه اعتراضه ؛ گاهی هم انتظار . . . . ! اما بیشتر وقتا سکوت واسه اینه که هیچ کلمه ای نمیتونه غمی رو که تو وجودت داری توصیف کنه ! …</p>
]]></content:encoded>
		
			</item>
		<item>
		<title>
		توسط: زهرا		</title>
		<link>http://www.zibasho.com/archives/7777/comment-page-1#comment-30886</link>

		<dc:creator><![CDATA[زهرا]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 05 Aug 2013 20:34:58 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://www.zibasho.com/?p=7777#comment-30886</guid>

					<description><![CDATA[در پاسخ به &lt;a href=&quot;http://www.zibasho.com/archives/7777/comment-page-1#comment-29239&quot;&gt;باران&lt;/a&gt;.

سلام برادرم من باخواهر شوهرم ازدواج کرده اوایل برا ش خوشحال بودم ولی این خواهر شوهرم به من و مادر بدبختم ناسزا گفت ومیخواست کاری کن که برادرم با ما قطع رابطه کنه اونا هنوز عقدهستندولی برادرم با اینکه میدونست که زنش به ما تهمت زد پشت زنش را گرفت وشوهرم هم که طبق معمول با خانوادش شد من موندم حرفایی که بهم زده شد ومادر گریانم ا لانم دادشم به پدرم میگه که عروسی باید بگیرید برامون و پدرو مادرم از بس که بچه هاشون رودوست دارند خواسته برادرم را انجام میدن ومن الان دوماه دیگه دوست ندارم که به خانه مادر شوهرم برم وریخت این خواهر شوهر که زن داداشم میشه رو ببینم با اینکه خودشون به ما بدو بیراه گفتن منو هم تحویل نمگیرن با اینکه از قبل نمیگرفتن الان همه چیز رو سپردم بخدا که انتقام ما رو از شون بگیره نگفتم بهتون که خواهر شوهرم بعد ازاینکه رو من ومادرم بیراه گفت بعدش میره همه حرفاشو انکار کرد ومادرش اینا هم براش تایید کردن دیگه من باید چکار میکردم شما خودتان قضاوت کنید التماس دعا]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>در پاسخ به <a href="http://www.zibasho.com/archives/7777/comment-page-1#comment-29239">باران</a>.</p>
<p>سلام برادرم من باخواهر شوهرم ازدواج کرده اوایل برا ش خوشحال بودم ولی این خواهر شوهرم به من و مادر بدبختم ناسزا گفت ومیخواست کاری کن که برادرم با ما قطع رابطه کنه اونا هنوز عقدهستندولی برادرم با اینکه میدونست که زنش به ما تهمت زد پشت زنش را گرفت وشوهرم هم که طبق معمول با خانوادش شد من موندم حرفایی که بهم زده شد ومادر گریانم ا لانم دادشم به پدرم میگه که عروسی باید بگیرید برامون و پدرو مادرم از بس که بچه هاشون رودوست دارند خواسته برادرم را انجام میدن ومن الان دوماه دیگه دوست ندارم که به خانه مادر شوهرم برم وریخت این خواهر شوهر که زن داداشم میشه رو ببینم با اینکه خودشون به ما بدو بیراه گفتن منو هم تحویل نمگیرن با اینکه از قبل نمیگرفتن الان همه چیز رو سپردم بخدا که انتقام ما رو از شون بگیره نگفتم بهتون که خواهر شوهرم بعد ازاینکه رو من ومادرم بیراه گفت بعدش میره همه حرفاشو انکار کرد ومادرش اینا هم براش تایید کردن دیگه من باید چکار میکردم شما خودتان قضاوت کنید التماس دعا</p>
]]></content:encoded>
		
			</item>
		<item>
		<title>
		توسط: reza		</title>
		<link>http://www.zibasho.com/archives/7777/comment-page-1#comment-29523</link>

		<dc:creator><![CDATA[reza]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 13 Jul 2013 11:54:24 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://www.zibasho.com/?p=7777#comment-29523</guid>

					<description><![CDATA[در پاسخ به &lt;a href=&quot;http://www.zibasho.com/archives/7777/comment-page-1#comment-28202&quot;&gt;sahel&lt;/a&gt;.

sahelجان تو نمی دونم چقدر نامزدت را می شناسی . البته اوائل  آشنایی فقط احساسات زیبا حاکم است. بعد از عقد زندگی معمولی و نیازها و خلاصه مشکلات مالی و خانوادگی و همه و همه پیش میاد و کمی از احساس جاشو به منطق می دهد. شما باید در حد لازم از هم توقع داشته باشید نه زیاد و نه کم. چون بیش از آن هم برای شما قابل تحمل نیست هم ایشان. بنابراین باید به خانواده خودتون و شوهرتون بفهمانید که انتظاری که از شما دارند باید در حد مناسب باشه. نه شما خانواده نامزدتو ازش بگیرید نه ایشون این کار را بکنند. خانواده درجه یک برای همه مهمه. احترام به خانواده خیلی لازمه. شما سعی کنید به خانواده ایشون خیلی احترام بگزارید مخصوصا مادرشون. ایشون هم باید متقابل باشند. زندگی سخته باید از این سختی درس گرفت نه اینکه مشکل را مشکلتر کرد. سعی کنید زیاد از خانواده همدیگر صحبت نکنید. روتون به بد و بیراه باز نشه. اگر پرده بین زن و شوهر پاره بشه دیگه احترام معنی نخواهد داشت. موفق و خوشبخت باشی عزیزم]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>در پاسخ به <a href="http://www.zibasho.com/archives/7777/comment-page-1#comment-28202">sahel</a>.</p>
<p>sahelجان تو نمی دونم چقدر نامزدت را می شناسی . البته اوائل  آشنایی فقط احساسات زیبا حاکم است. بعد از عقد زندگی معمولی و نیازها و خلاصه مشکلات مالی و خانوادگی و همه و همه پیش میاد و کمی از احساس جاشو به منطق می دهد. شما باید در حد لازم از هم توقع داشته باشید نه زیاد و نه کم. چون بیش از آن هم برای شما قابل تحمل نیست هم ایشان. بنابراین باید به خانواده خودتون و شوهرتون بفهمانید که انتظاری که از شما دارند باید در حد مناسب باشه. نه شما خانواده نامزدتو ازش بگیرید نه ایشون این کار را بکنند. خانواده درجه یک برای همه مهمه. احترام به خانواده خیلی لازمه. شما سعی کنید به خانواده ایشون خیلی احترام بگزارید مخصوصا مادرشون. ایشون هم باید متقابل باشند. زندگی سخته باید از این سختی درس گرفت نه اینکه مشکل را مشکلتر کرد. سعی کنید زیاد از خانواده همدیگر صحبت نکنید. روتون به بد و بیراه باز نشه. اگر پرده بین زن و شوهر پاره بشه دیگه احترام معنی نخواهد داشت. موفق و خوشبخت باشی عزیزم</p>
]]></content:encoded>
		
			</item>
		<item>
		<title>
		توسط: goli		</title>
		<link>http://www.zibasho.com/archives/7777/comment-page-1#comment-29515</link>

		<dc:creator><![CDATA[goli]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 13 Jul 2013 11:07:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://www.zibasho.com/?p=7777#comment-29515</guid>

					<description><![CDATA[در پاسخ به &lt;a href=&quot;http://www.zibasho.com/archives/7777/comment-page-1#comment-28202&quot;&gt;sahel&lt;/a&gt;.

sahel jan avale ezdevaj hamintoore
marda ta bian khanoomeshoono mesle khanevade khodeshoon bedoonan tool mikeshe zaman mibare
bara hamin ma khanooma ehsas mikonim enghadr ke khanevadashoon ro doost daran man ke  zane zendegisham ro doost nadare
tabieie
bayad bishtar beheshoon mohabat kard.nabayad kari koni ke ehsas kone khanevadasho ghabool nadari ya dooseshoon nadari
harchi bashe oonha ye omr bahash boodan vali to taze 2sale oomadi toozendegish
hanooz toro kamel nemishnase zendegish ba to ja nayoftade
az tarafi ham man ba aghdo namzadie toolani modat kheili mokhalefam
baese tafraghe o narahati mishe]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>در پاسخ به <a href="http://www.zibasho.com/archives/7777/comment-page-1#comment-28202">sahel</a>.</p>
<p>sahel jan avale ezdevaj hamintoore<br />
marda ta bian khanoomeshoono mesle khanevade khodeshoon bedoonan tool mikeshe zaman mibare<br />
bara hamin ma khanooma ehsas mikonim enghadr ke khanevadashoon ro doost daran man ke  zane zendegisham ro doost nadare<br />
tabieie<br />
bayad bishtar beheshoon mohabat kard.nabayad kari koni ke ehsas kone khanevadasho ghabool nadari ya dooseshoon nadari<br />
harchi bashe oonha ye omr bahash boodan vali to taze 2sale oomadi toozendegish<br />
hanooz toro kamel nemishnase zendegish ba to ja nayoftade<br />
az tarafi ham man ba aghdo namzadie toolani modat kheili mokhalefam<br />
baese tafraghe o narahati mishe</p>
]]></content:encoded>
		
			</item>
		<item>
		<title>
		توسط: باران		</title>
		<link>http://www.zibasho.com/archives/7777/comment-page-1#comment-29242</link>

		<dc:creator><![CDATA[باران]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 10 Jul 2013 18:16:59 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://www.zibasho.com/?p=7777#comment-29242</guid>

					<description><![CDATA[در پاسخ به &lt;a href=&quot;http://www.zibasho.com/archives/7777/comment-page-1#comment-24963&quot;&gt;پونه&lt;/a&gt;.

دوست عزیزم باهاش صحبت کردی که چرا وقتشو با این کارا پر میکنه؟
چرا وقتی به خونه برمیگرده نمیری باهاش خیلی صمیمی رفتار کنی؟خودت یه موسیقی بذار و باهم گوش کنین ...ازش بپرس باهاش حرف بزن حتما از چیزی ناراحته ...نباید این فکر و کننین مگه یادتون رفته روزای آشناییتونو و ازدواجتونو؟پس اون همه عشقتون چی میشه؟؟؟؟
شاد باشی عزیزم]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>در پاسخ به <a href="http://www.zibasho.com/archives/7777/comment-page-1#comment-24963">پونه</a>.</p>
<p>دوست عزیزم باهاش صحبت کردی که چرا وقتشو با این کارا پر میکنه؟<br />
چرا وقتی به خونه برمیگرده نمیری باهاش خیلی صمیمی رفتار کنی؟خودت یه موسیقی بذار و باهم گوش کنین &#8230;ازش بپرس باهاش حرف بزن حتما از چیزی ناراحته &#8230;نباید این فکر و کننین مگه یادتون رفته روزای آشناییتونو و ازدواجتونو؟پس اون همه عشقتون چی میشه؟؟؟؟<br />
شاد باشی عزیزم</p>
]]></content:encoded>
		
			</item>
		<item>
		<title>
		توسط: باران		</title>
		<link>http://www.zibasho.com/archives/7777/comment-page-1#comment-29239</link>

		<dc:creator><![CDATA[باران]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 10 Jul 2013 18:04:07 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://www.zibasho.com/?p=7777#comment-29239</guid>

					<description><![CDATA[به نظر من به مردا نباید رو بدین!یه مرد اگه بفهمه هر کاری میتونه بکنه که ....دیگه نمیشه جمعش کرد!!!!!!خب گیرم که از خانوادش انتقاد بشه البته نحوه صحبت کردن شما هم با همسرتون خیلی مهمه اینکه حرفو چطور شروع کنین از چه کلماتی استفاده کنین حالت دفاعی بگیرین یا دعوا و...
یه مرد هیچ حقی نداره رو خانمش دست بلند کگنه البته یه چیزی تو اسلام هست که میگه مرد حق تنبیه زن و داره اونم طوری که خانم بغض کنه و از کارش پشیمون شه نه اینطوری که شما میگین!!!!واقعا وحشتناکه...اگه اخلاق همسرتون تنده خیلی بیشتر باید دقت کنین...باید نگرانی های روزمره و اقتصادی و مشکلاتی که اره و اغلب سعی میکنه تنها رفع کنه رو هم در نظر بگیرین چون قلبا شما رو دوست داره حالا نمیتونه رفتارشو کنترل کنه !
وقتایی که حالش خوبه و نگرانی نداره بعد اینکه از سرکار برمیگرده و استراحتشو میکنه کنارش بشینین و دستاشو بگیرین و طوری که محبتتون و حس کنه و باهاش صحبت کنین از دوست داشتنتون و...یه راست نرین سراغ غر زدن و ایراد کرفتن ...باید بتونین خودتونو ایشون را جوری کنترل کنین که ...به دعوا نکشه و همونطور که با مهربونی رفتین پیشش بمونین و حرفاتون و بدون اینکه ناراحتی پیش بیاد بگین...امیدوارم زندگی شاد و خوبی داشته باشین ...]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>به نظر من به مردا نباید رو بدین!یه مرد اگه بفهمه هر کاری میتونه بکنه که &#8230;.دیگه نمیشه جمعش کرد!!!!!!خب گیرم که از خانوادش انتقاد بشه البته نحوه صحبت کردن شما هم با همسرتون خیلی مهمه اینکه حرفو چطور شروع کنین از چه کلماتی استفاده کنین حالت دفاعی بگیرین یا دعوا و&#8230;<br />
یه مرد هیچ حقی نداره رو خانمش دست بلند کگنه البته یه چیزی تو اسلام هست که میگه مرد حق تنبیه زن و داره اونم طوری که خانم بغض کنه و از کارش پشیمون شه نه اینطوری که شما میگین!!!!واقعا وحشتناکه&#8230;اگه اخلاق همسرتون تنده خیلی بیشتر باید دقت کنین&#8230;باید نگرانی های روزمره و اقتصادی و مشکلاتی که اره و اغلب سعی میکنه تنها رفع کنه رو هم در نظر بگیرین چون قلبا شما رو دوست داره حالا نمیتونه رفتارشو کنترل کنه !<br />
وقتایی که حالش خوبه و نگرانی نداره بعد اینکه از سرکار برمیگرده و استراحتشو میکنه کنارش بشینین و دستاشو بگیرین و طوری که محبتتون و حس کنه و باهاش صحبت کنین از دوست داشتنتون و&#8230;یه راست نرین سراغ غر زدن و ایراد کرفتن &#8230;باید بتونین خودتونو ایشون را جوری کنترل کنین که &#8230;به دعوا نکشه و همونطور که با مهربونی رفتین پیشش بمونین و حرفاتون و بدون اینکه ناراحتی پیش بیاد بگین&#8230;امیدوارم زندگی شاد و خوبی داشته باشین &#8230;</p>
]]></content:encoded>
		
			</item>
		<item>
		<title>
		توسط: مانا		</title>
		<link>http://www.zibasho.com/archives/7777/comment-page-1#comment-28325</link>

		<dc:creator><![CDATA[مانا]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 30 Jun 2013 15:24:17 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://www.zibasho.com/?p=7777#comment-28325</guid>

					<description><![CDATA[در پاسخ به &lt;a href=&quot;http://www.zibasho.com/archives/7777/comment-page-1#comment-27913&quot;&gt;سپیده&lt;/a&gt;.

سلام.به نظر من وقتی نمیشه تعریف خونواده شوهر رو کرد انتقاد هم اصلا نکن.مخصوصا جلو شوهرت.به هیچ وجه نگو اینطورین اونطورین با این کار فقط حساس تر میشه و لیشتر جبهه می گیره.محبت کن به امید محبت دیدن عزیزم]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>در پاسخ به <a href="http://www.zibasho.com/archives/7777/comment-page-1#comment-27913">سپیده</a>.</p>
<p>سلام.به نظر من وقتی نمیشه تعریف خونواده شوهر رو کرد انتقاد هم اصلا نکن.مخصوصا جلو شوهرت.به هیچ وجه نگو اینطورین اونطورین با این کار فقط حساس تر میشه و لیشتر جبهه می گیره.محبت کن به امید محبت دیدن عزیزم</p>
]]></content:encoded>
		
			</item>
		<item>
		<title>
		توسط: shabnam		</title>
		<link>http://www.zibasho.com/archives/7777/comment-page-1#comment-28321</link>

		<dc:creator><![CDATA[shabnam]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 30 Jun 2013 15:12:43 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://www.zibasho.com/?p=7777#comment-28321</guid>

					<description><![CDATA[در پاسخ به &lt;a href=&quot;http://www.zibasho.com/archives/7777/comment-page-1#comment-27913&quot;&gt;سپیده&lt;/a&gt;.

سلام عزیزم
همه ی مردا همینن .. رو مادراشون حساسن .. تو سعی کن زیاد حساسیت نشون ندی .. منم برام این اتفاق افتاده 3 ماه پیش . به طوری که با سگک تسمه سرم شکست و 4 تا بخیه خورد ..ولی حالا خوذمو زدم به بی خیالی ... اینحور هم خودم راحت ترم .. اونم بره با مادرش هر چی میخواد بگه .. بعد از یه مدت خسته میشه خودش میاد سمتت و مادرش و زیاد تحویل نمیگیره .. شاد باشی ایشالا]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>در پاسخ به <a href="http://www.zibasho.com/archives/7777/comment-page-1#comment-27913">سپیده</a>.</p>
<p>سلام عزیزم<br />
همه ی مردا همینن .. رو مادراشون حساسن .. تو سعی کن زیاد حساسیت نشون ندی .. منم برام این اتفاق افتاده ۳ ماه پیش . به طوری که با سگک تسمه سرم شکست و ۴ تا بخیه خورد ..ولی حالا خوذمو زدم به بی خیالی &#8230; اینحور هم خودم راحت ترم .. اونم بره با مادرش هر چی میخواد بگه .. بعد از یه مدت خسته میشه خودش میاد سمتت و مادرش و زیاد تحویل نمیگیره .. شاد باشی ایشالا</p>
]]></content:encoded>
		
			</item>
	</channel>
</rss>
