انجــمن های زیبـــایی و سلامت
.....♥♥♥دلنوشته های مانا♥♥♥...... - نسخه‌ی قابل چاپ

+- انجــمن های زیبـــایی و سلامت (http://www.zibasho.com/forum)
+-- انجمن: اشتراک تجربه ها (/forumdisplay.php?fid=19)
+--- انجمن: فرهنگ و ادب (/forumdisplay.php?fid=21)
+---- انجمن: دل نوشته ها (/forumdisplay.php?fid=72)
+---- موضوع: .....♥♥♥دلنوشته های مانا♥♥♥...... (/showthread.php?tid=2847)



.....♥♥♥دلنوشته های مانا♥♥♥...... - *mana* - 2014/01/09 ساعت 13:54

Tavajoh
((سلام دوستان عزیزی که از تاپیک دل نوشته های شخصی دیدن میکنید ضمن تشکر از شما بخاطر مشاهده این دل نوشته ها یادآوری میکنیم که تاپیک دل نوشته ها شخصی است و کسی به جز خود شخص اجازه ارسال کامنت نداره... لذا برای ارسال دل نوشته های خود یک تاپیک شخصی باز نمایید.
با تشکر مدیریت زیبا شو دات کام))



خدایا...
بابت هر شبی که بی شکر سر بر بالین گذاشتم/
بابت هر صبحی که بی سلام به تو آغاز کردم/
بابت لحظات شادی که به یادت نبودم/
بابت هر گره که به دست تو باز شد و من به شانس نسبتش دادم/
بابت هر گره که به دستم کور شد و مقصر را تو دانستم/
مرا ببخش.....


RE: .....♥♥♥دلنوشته های مانا♥♥♥...... - *mana* - 2014/01/20 ساعت 02:32

آنچنان زی که بمیری ؛ برهی

نه چنان زی که بمیری ؛ برهند ...
شیطان نه تنها کمر به نابودی زندگی آن دنیایمان بسته است

بلکه چشم دیدن زندگی راحتمان در این دنیا را هم ندارد

گویا وقتی راحت مینشیند که بمیریم و روی کفنمان با انگشتانش بنویسد : خسر الدنیا و الآخره !

منبع : وبلاگ لامپ


RE: .....♥♥♥دلنوشته های مانا♥♥♥...... - *mana* - 2014/04/27 ساعت 10:49

درد دارد " امروز " حرفی برای گفتن نداشته باشی با کسانی که

تا " دیروز " تمام حرف هایت را فقــط به آنها می گفتی ... !!!


RE: .....♥♥♥دلنوشته های مانا♥♥♥...... - *mana* - 2014/04/27 ساعت 10:51

خدايا
دلم را كسانى ميشكنند كه هرگز راضى به شكستن دلشان نبودم
از آدمهايت نميگذرم از دل سنگشان
از جنبه نداشتنشان از همه خوبى هايى كه دلشان را زد
خدايا
از خودم هم نميگذرم حق من اين همه مهربان بودن و احساس داشتن نبود حق من اين همه تنهايى نبود
خدايا من به آدمهايت بد نبودم
اما بد كردن
آنها رو به تو واگذار میکنم.....!



RE: .....♥♥♥دلنوشته های مانا♥♥♥...... - *mana* - 2014/11/30 ساعت 23:34

( فروغ فرخزاد)
"رفتن" !

رفتن که بهانه نميخواهد ،
يک چمدان ميخواهد از دلخوريهاى تلنبار شده و گاهى حتى دلخوشيهاى انکار شده ...
رفتن که بهانه نميخواهد وقتى نخواهى بمانى ، با چمدان که هيچ بى چمدان هم ميروى !

"ماندن" !

ماندن اما بهانه مى خواهد ،
دستى گرم، نگاهى مهربان، دروغهاى دوست داشتنى،
دوستت دارمهايى که مى شنوى اما باور نمى کنى،
يک فنجان چاى، بوى عود، يک آهنگ مشترک، خاطرات تلخ و شيرين ...

وقتى بخواهى بمانى ،
حتى اگر چمدانت پر از دلخورى باشد خالى اش مى کنى و باز هم ميمانى ...
ميمانى و وقتى بخواهى بمانى ، نم باران را رگبار مى بينى و بهانه اش مى کنى براى نرفتنت !

آرى ،
آمدن دليل مى خواهد
ماندن بهانه
و رفتن هيچکدام ......
خــدايــــــــــا . . . .

مي دانم اين روزها از دستم خسته اي

کمي صبر کن خوب مي شوم...

بگذار باران بزند

دلم بگيرد

ميروم زير آسمانت

دستهايم را مي سپارم به دستت

سرم را مي گيرم به سمتت

قلبم مالِ تو

اشک هايم که جاري شود،

مي شوم هماني که دوست داري

پاک، استوار، اميدوار

بگذار باران بزند...