انجــمن های زیبـــایی و سلامت
دلنوشته های sara2 - نسخه‌ی قابل چاپ

+- انجــمن های زیبـــایی و سلامت (http://www.zibasho.com/forum)
+-- انجمن: اشتراک تجربه ها (/forumdisplay.php?fid=19)
+--- انجمن: فرهنگ و ادب (/forumdisplay.php?fid=21)
+---- انجمن: دل نوشته ها (/forumdisplay.php?fid=72)
+---- موضوع: دلنوشته های sara2 (/showthread.php?tid=7457)

صفحه‌ها: 1 2 3


دلنوشته های sara2 - sara2 - 2014/12/03 ساعت 15:58

سپیده که سر بزند

در این بیشه زار خزان زده

شاید گلی بروید

مانند گلی که در بهار روییده

پس به نام زندگی

هرگز مگو هرگز


RE: دلنوشته های سارا - sara2 - 2014/12/03 ساعت 15:59

عـشـق هـمـیـن اسـت کـه بـخـواهـی . . !
چـه سـه چـرخـه ی کـوچـکـی را
چـه هـکـتـارهـا زمـیـن
چـه زنـی را
چـه مـردی را . . !
عـشـق کـم و زیـاد نـدارد،
عـشـق
یـعـنـی هـر چـیـزی کـه
بـا "هـمـه ات" بـخـواهـی . . .


RE: دلنوشته های سارا - sara2 - 2014/12/03 ساعت 16:00

پشت این چشم ها
ابرها درگیرند
و من
کنار خنده هایت می مانم
در این دقایق دلتنگی


RE: دلنوشته های سارا - sara2 - 2014/12/03 ساعت 16:00

مرا ببر
به همان روز
همان ساعت
و همان خیابان
که تو عابر بودی و ُ
من
ناشناس.
بار دیگر
برگرد و نگاهم کن
این
آخرین تصویری ست که از خود
به یاد دارم‌‌.‌


RE: دلنوشته های سارا - sara2 - 2014/12/03 ساعت 16:01

از آدما نپرسید چرا "ناراحتن"...

برای" اشکها"و"بغضهایشان" دلیل نخواهید...

"بغض" های ناخواسته...

"گریه "های بی اراده...

دلیل نمی خواهد... بهانه نمیشناسد!!

یک "دل پر "میخواهد و یک "حس عجیب"...

که نه "او" میتواند توضیح دهد

و نه "تو "میتوانی درک کنی...


RE: دلنوشته های سارا - sara2 - 2014/12/03 ساعت 16:02

ﺍﺷﺘﺒـــﺎﻩ ﻣﯿﮑﻨــﯽ
ﻧﺒﻮﺩﻧـــﺖ ﻣــﺮﺍ ﻧﺸﮑﺴــﺖ
ﻫﯿﭽﮑـــﺪﺍﻡ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺁﻩ ﻫﺎ
ﻫﯿﭽﮑـــﺪﺍﻡ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺍﺷـــﮏ ﻫﺎ
ﻫﯿﭽﮑـــﺪﺍﻡ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﻧﺎﻟــﻪ ﻫﺎ ﺑﺨﺎﻃـــﺮ ﺗـــﻮ ﻧﯿﺴـــﺖ ...!!!
ﻣﻦ ﺍﺯ ﺳﺎﺩﮔـــﯽ ﺧــﻮﺩ ﺷﮑﺴﺘـــﻢ..


RE: دلنوشته های سارا - sara2 - 2014/12/03 ساعت 16:03

نمی دانم آخر این دلتنگی ها به کجا خواهد رسید…

دنیا پــــــُر شده از قاصدکهایی که

راهشان را گم می کنند!!

نـــــــه میتوانی خبری دهی …

و نــــــــه خبری بگیری !


RE: دلنوشته های سارا - sara2 - 2014/12/03 ساعت 16:04

نیما یوشیج در جشن تولد یک سالگی فرزندش بهش گفت :

پسرم یک بهار و تابستان و پاییز و زمستان را دیدی ...

از این پس هر چه بینی تکراریست جز مهـــربانـی


RE: دلنوشته های سارا - sara2 - 2014/12/03 ساعت 16:05

دیدی که سخت نیست تنها بدون من…؟

و صبح می شوند،شبها بدون من …

این نبض زندگی بی وقفه می زند …

فرقی نمی کند با من یا بدون من …

دیروز اگرچه سخت،امروز هم گذشت …

طوری نمی شود فردا بدون من …

گاهی گرفته ام…..!

این جا بدون تو…..!

تو چی؟ چگونه ای؟

آنجا بدون من…؟


RE: دلنوشته های سارا - sara2 - 2014/12/03 ساعت 16:06

معجزه میکند گذشت زمـــــــــــــــــان!
بـــــــــــــگذار صادقانه بگویم
آنـــــــکه قــــــدر بــــــودنت را نـــــــــــدانست
لایـــــــــــق حــــــــــــضور در افکارت نــیست بــــــــــــــــگذار بــرود!
خــــــــــواهد فــــــــهمید
جاده های بــــــــــــاز
از آغوش بسته ی
تـــــــــو جذاب تر نــــــــــــــیست..