انجــمن های زیبـــایی و سلامت
دلنوشته های سهابانو (دلتنگی امروز من...) - نسخه‌ی قابل چاپ

+- انجــمن های زیبـــایی و سلامت (http://www.zibasho.com/forum)
+-- انجمن: اشتراک تجربه ها (/forumdisplay.php?fid=19)
+--- انجمن: فرهنگ و ادب (/forumdisplay.php?fid=21)
+---- انجمن: دل نوشته ها (/forumdisplay.php?fid=72)
+---- موضوع: دلنوشته های سهابانو (دلتنگی امروز من...) (/showthread.php?tid=8750)

صفحه‌ها: 1 2 3 4 5 6 7


RE: دلتنگی امروز من... - سهابانو - 2015/04/18 ساعت 10:10

خدایا اونطوری که همه فکر میکنن نیست. ینی لااقل تو یکی می دونی که علت ناراحتی من اون نیست. نمی دونم از کی تا حالا احساسات ادم مهم نیس که بهرچیزی توجه میشه الا حس ادم. خداجونم دلم شکسته ... نمیدونم ی ادم چقد می تونه بی فکر باشه!!! فکر... ههههههههههههه. بنظرم حالا بی فکر بودنش ایرادی نداره ولی این بی ملاحظه بودنشه که ازارم میده.
خدایا یادم نمیاد نسنجیده حرفی زده باشم. دلی شکسته باشم... خو پس چرا این وضعمه؟ مگه از هر دس بدی از همون دس نمیگیری؟ اصن این مثل از کجا اومده>؟ نکنه واقعی نباشه؟ نبلشه یعنی هرچی خوبیه پررررررررررررر. این که خیلی بده

خدایا عجیب این روزا حال گریه دارم و به لطف این زیر دوش سرد رفتنا سرما خوردم. تقصیر من که نیست میگن دوش آب سرد خوبه واسه تسکین... منم حسشو دوس دارم. راستش سرماخوردگی الانمم دوس دارم چون بهترین نقابه برای چشای اشکی این روزام. واسه حال بدم... واس بی حوصلگیم ... واسه صدای همیشه گرفته م که اگه سرما نخورده بودم معلوم میشد.
خداجونم خیییییییییییییییییییییییییلی دلم پره.


RE: دلتنگی امروز من... - سهابانو - 2015/04/19 ساعت 09:44

Blush مرسیHeartHeart


RE: دلتنگی امروز من... - سهابانو - 2015/04/19 ساعت 09:57

خو ادم وقتی از خواب پا میشه ولی تو رختخواب می مونه اخرش نتیجه ش میشه این دیگه. با این که دیر خوابیدم ولی بازم 4 که پاشدم دیگه نتونستم بخوابم. و با این که بیدار بودم تا اخرین لحظه تو رختخواب موندم. این بی حوصلگیامم داره شورشو در میاره . حوصله نداشتم بیام. اگه از من باشه حوصله نفس کشیدنم ندارم. هووووف خلاصه ی ربع اخر هرجوری بود بلند شدم و... واسه اینکه دیر نشه باید با آژانس میومدم. اینم از عوارض بی حوصلگی. خدایا من تا کی می خوام این شکلی باشم. شبا تا صب دارم کتاب می خونم . روزام اصلا خوابم نمیاد. چرا میگن خواب لازمه ؟ پس چرا سیستم بدن من مختل نشده اینجوری. شایدم بدنم حوصله نداره مختل شه. خدا دقت کردی این روزا چقد مزخرف میگم. شما که هیچی ولی خودم حالم داره ازین وضع بهم می خوره . ینی سرمو بکوبم تو دیوار الزایمر میگیرم؟ اگه بگیرم که خیلی خوبه . ینی امتحان کنم؟ اخه می ترسم هیچی نشه یا بشه و الزایمر نگیرم. ولی اگه ی راه مطمئن تر بود حتما امتحان می کردم. تضمینی. چرا تو هیچ مجله ای اینو تضمین نمی کنن؟ حتما باید معتاد باشم تا تضمینم کنن؟ حالا بماند که تضمیناشون الکیه.
خدایا حالم خوش نیست این روزا. وقتی معلممون می گفت ذهنیاتتونو بنویسین بهش می خندیدم حتی دفتری که بهم هدیه داد دست نخورده موند اما حالا می بینم حالا که می نویسم حتی مزخرف بهتر میشم .یکم فقط. یادش بخیر میگفت تو استعداد نوشتن و شعر داری استفاده ش کن... نیس بیاد ببینه چن وقته شعرام خاک خوردن... قراردادم کنسل شده ... از نوشتنم فقط بلدم روزمرگیارو بنویسم.
خداجون بدتر از اون می دونی چیه؟ این که حالم خوش نیست و باید برای خوش بودن حال دیگرون بجنگم تا حالشون خوب بشه تاشایدم از خوشی حال اونا حال منم خوب شه... موقتیه اما ... میگم نکنه فکر میکنی خوبمو کاری نمی کنی؟ میدونی که؟....

خلاصه که خدا جونم... حال من خوب است........ اما تو باور نکن...


RE: دلتنگی امروز من... - سهابانو - 2015/04/20 ساعت 10:20

دوشنبه س امروز. می خوام از امروز شروع کنم حتی شده الکی بخندم. من این دختر اخموی بی حوصله رو دوس ندارم. همین که تو اینه وامیسته و بمن نگاه می کنه و حوصله ی هیچی و نداره. همون که خیلی وقته یادش رفته عاشق لاک صورتیه. همون که خیلی وقته به کافه ای ک پاتوقش بوده نرفته. من اصن نمیشناسمش. اون من نیستم. این که حتی حوصله نداره موهاشو شونه کنه واسه چی بلندشون کرده؟
اصلا بخودم قول میدم تا این دختره تو آینه واستاده به آینه نگاه نکنم.


RE: دلنوشته های سهابانو (دلتنگی امروز من...) - سهابانو - 2015/04/23 ساعت 09:41

میتــــرسم…

میترســم کســـی بــویِ تنـــت را بگیـــرد،

نغمـــــه دلـــت را بشنـــــود،

و تــــــو، خـــو بگیــــری بــه مانــدنــــش!

چــــه احســـاس ِ خــط خطـــی و مبــهمی ست،
ایــــن عاشقـــــانـــه های ِحســـــودیِ مـــن!


RE: دلنوشته های سهابانو (دلتنگی امروز من...) - سهابانو - 2015/05/03 ساعت 11:06

بعـــﻀﯽ ﻭﻗﺘــــــﺎ ..

ﺩَﺭﺩﺕ ﺍﻭﻧﻘـــــﺪﺭ ﺷﺨﺼـــﯽ ﻣﯿﺸﻪ ..

ﮐﻪ ﺑﺎ ﺧــــﻮﺩﺗﻢ

ﺣَﺮﻓــــــ ﻧــــﻤﯽ ﺯﻧﯽ ...


RE: دلنوشته های سهابانو (دلتنگی امروز من...) - سهابانو - 2015/05/13 ساعت 17:10

صدای زندگی را می شنوم

همه جا فرا می خواند ما را

ترا برای در آغوش کشیدن معشوقه ات

مرا برای در آغوش کشیدن زانوی غم



RE: دلنوشته های سهابانو (دلتنگی امروز من...) - سهابانو - 2015/05/23 ساعت 11:35

روزی زﻧﯽ از ﯾﻪ ﺣﻘﻮق دان ﭘﺮﺳﯿﺪ
ﺗﺎ ﮐﯽ ﻣﯽ ﺧﻮاﯾﻦ ﺑﻪ ﻣﺮدان اﺟﺎزه ﺑﺪﯾﻦ زن دوم ﺑﮕﯿﺮن
ﺣﻘﻮق دان ﮔﻔﺖ
ﺗﺎ زﻣﺎﻧﯽ ﮐﻪ زﻧﻬﺎ ﯾﺎد ﺑﮕﯿﺮن زن دوم ﻫﯿﭻ ﻣﺮدی ﻧﺸﻦ ...


"سيمين دانشور"


RE: دلنوشته های سهابانو (دلتنگی امروز من...) - سهابانو - 2015/06/06 ساعت 11:50

ﻫﻤـﻪ ﺍﺧﻄـﺎﺭ ﻫـﺎ " ﺯَﻧــﮓ " ﻧﺪﺍﺭﻧـــﺪ

ﮔـﺎﻫـﯽ " ﺳــﮑﻮتـــ "

ﺁﺧــﺮﯾﻦ " ﺍﺧﻄــﺎﺭ " ﺍﺳتـــــــ !


RE: دلنوشته های سهابانو (دلتنگی امروز من...) - سهابانو - 2015/06/16 ساعت 11:32

http://s3.picofile.com/file/8193924300/0dj2r817mgt2gcppobfu.png