انجــمن های زیبـــایی و سلامت
دلنوشته های سهابانو (دلتنگی امروز من...) - نسخه‌ی قابل چاپ

+- انجــمن های زیبـــایی و سلامت (http://www.zibasho.com/forum)
+-- انجمن: اشتراک تجربه ها (/forumdisplay.php?fid=19)
+--- انجمن: فرهنگ و ادب (/forumdisplay.php?fid=21)
+---- انجمن: دل نوشته ها (/forumdisplay.php?fid=72)
+---- موضوع: دلنوشته های سهابانو (دلتنگی امروز من...) (/showthread.php?tid=8750)

صفحه‌ها: 1 2 3 4 5 6 7


RE: دلنوشته های سهابانو (دلتنگی امروز من...) - سهابانو - 2015/07/26 ساعت 14:58

دیروز رفتم اونجا. حالم خوب نبود. رگه هایی از مازوخیسم در من دیده میشه. با تموم خستگیم پارک وی و قدم به قدم متر زدم و به تک تک درختای ولیعصر نگاه کردم. یادمه یه روزایی تو پارک وی اونقدر حالم خوب بود که به تعداد تمام برگهای درختا می خندیدم. هیچ فکر نمی کردم یه روزی سنگفرشای خیابونم بهم دهن کجی کنن . شدیدا حس و حالم خوش نیست
حس و حالم خوش نیست
بی تو دل داغونه
یکی باید باشه
توروبرگردونه...


RE: دلنوشته های سهابانو (دلتنگی امروز من...) - سهابانو - 2015/08/03 ساعت 10:19


یادم باشه خدا رو شکر کنم

برای اینکه گاهی وقتا

همه ی دعاهام و مستجاب نکرده


RE: دلنوشته های سهابانو (دلتنگی امروز من...) - سهابانو - 2015/08/09 ساعت 10:19

بی رحمانه ترین جنایت این است که....
وارد زندگی کسی بشوی...
وابسته اش کنی...
و بعد از مدتی آنقدر زندگی اش را خالی کنی که یک عمر چشم انتظار، لب پنجره نفرینت کند.......
هیچ چیز بدتر از قتل احساس یک آدم ساده نیست...


RE: دلنوشته های سهابانو (دلتنگی امروز من...) - سهابانو - 2015/08/15 ساعت 13:06

من نمیگم کـِـ کنـــارم باش↻
حتے نمیگم بااینــ واون نباشــــ!!!
فقط میگم اگ یه روزی ➽یکے
دلتوشکستــــ ــــ
☜بیاد ِکسی کــِـ دلشوشیکوندے باش . .


RE: دلنوشته های سهابانو (دلتنگی امروز من...) - سهابانو - 2015/08/17 ساعت 12:55

دوشنبه 26 مرداد
17آگوست

"تو از چشمای من خوندی که از این زندگی خسته م"...
این یعنی چی؟ یعنی میشه کسی از چشای ادم بخونه ک از این زندگی خستس؟ پس چرا هیشکی تو زندگی من اینجوری نیس؟ یعنی اینها بلد نیستن؟ یا اونقد خوب نقش بازی می کنم که چشامم باورشون شده ک همه چی خوبه؟ اصلا مگه دلم باورکرده که همه چی خوبه؟ مگه چشمنا اینه ی دل نیستن؟ یعنی چشام نیاز ب دکتر دارن تا اینه ی خوبی باشن؟ یا شایدم اطرافیان من اون مدلی نیستن ... ولی مدل جالبیه . منم دوست داشتم اینجوری. یکی که بفهمتت حتی اگه نگی... فقط از چشات... نمی دونم. شایدم باید بابا بجای وقت روانشناس وقت چشم پزشک بگیره برام ک معلوم شه اخر... خدا جونم هیشکی ام نبینه تو که میبینی تو چشام نه؟ یا درست میشه و یا اینکه" چشمامو می بندی و این قصه تموم میشه..."


RE: دلنوشته های سهابانو (دلتنگی امروز من...) - سهابانو - 2015/08/22 ساعت 13:30


همه یهویی ها خوبن :
یهویی بغل کردن
یهویی بوسیدن
یهویی دیدن
یهویی سورپرایز کردن
یهویی بیرون رفتن
یهویی دوست داشتن
یهویی عاشق شدن
اما امان از یهویی رفتن !!!


RE: دلنوشته های سهابانو (دلتنگی امروز من...) - سهابانو - 2015/08/28 ساعت 06:07

متنفرم ازخاطراتی که وقتی یادشون میفتم باخودم میگم...واااای من چقدر{احمق}بودم!!!!


RE: دلنوشته های سهابانو (دلتنگی امروز من...) - سهابانو - 2015/08/30 ساعت 04:09

ساعت سه صبحه . یعنی بدن من هرچی بی نظمیه داره . الان چرا خواب نیستم ؟ عین بقیه ؟ الان دوباره دوره بیخوابیامه و سومین شب متوالیه ک چش رو هم نذاشتم . دارم فکر میکنم . ب اینده ... هه. اینده . همون اینده ای ک روزی کلی بهش امید داشتم . همون ک کلی براش نقشه داشتم. همون روزایی ک خوابم سرجاش بود... خوراکم سرجاش بود... از نگاه کردن ب اینه نمیترسیدم. بابا برام وقت روانشناس نمی گرفت.... گذشت . جالبه که اینده ی منم گذشت ... و الان دارم ب همون اینده ای ک ب گذشته ها پیوسته فکر میکنم . مسخره س . مث همه چیزای مسخره دیکه ... بگذریم ... اهااااااااااای... باید بهت اعتماد کنم؟!!!!!؟!!!


RE: دلنوشته های سهابانو (دلتنگی امروز من...) - سهابانو - 2015/09/13 ساعت 11:21


ڪاش
دستــــــهـــــای خــــــــُــــــــــدا
انتــــــهاـــــےِ ســـــر بـــــه زیـــــرـــــےهـــــاـــــےِ مـــــرا
بـــــــه ســـــــر روـــــےِ بــــــازوی تــــــــــو بــــــودن‌هـــــا
گـــــــره بــــــــزنـــــــد ..


RE: دلنوشته های سهابانو (دلتنگی امروز من...) - سهابانو - 2015/09/23 ساعت 15:53

دلتنگی امروز :

آغوش نا امنه تو یادم داد :
هر جا هوا خوبه خطرناکه