سلام مهمان گرامی ، خوش آمدید. آیا این نخستین بازدید شماست ؟ وارد شده یا عضو شوید
با سلام مهمان گرامی ،
اطلاعات کاربری به ما نشان می دهد که شما در انجــمن های زیبـــایی و سلامت عضو نشده اید برای اینکه از امکانات این تالار گفتگو استفاده کنید ، باید عضو شوید.

پس هر چه زود تر اقدام به عضــویت نمائید و یا وارد شوید.

انجــمن های زیبـــایی و سلامت

انجمن های زیبایی سلامت زیباشو

توجه: دوره آموزش فرمولاسیون رنگهای زیبای مو انجمن زیباشو ๑۩۞۩.... لطفا پرسش های خود در زمینه رنگ مو را فقط اینجا مطرح کنید..... ۩۞۩๑ ๑❀95❀ مسـابـقــه : عکس از سفره هفــت سیـن ❀95❀
 
 
امتیاز موضوع:
  • 1 رأی - میانگین امتیازات: 5
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
داستان بسیار زیبای پدری که تا دیروقت کار می کرد!!
۱۳۹۲/۸/۱۲, ساعت ۱۰:۴۱
ارسال: #1
داستان بسیار زیبای پدری که تا دیروقت کار می کرد!!
مردی دیروقت، خسته و عصبانی از سر كار به خانه بازگشت. دم در، پسر پنج ساله اش را دید كه در انتظار او بود.
- بابا! یك سوال از شما بپرسم؟
- بله حتماً. چه سوالی؟
- بابا شما برای هر ساعت كار چقدر پول می‌گیرید؟
مرد با عصبانیت پاسخ داد : این به تو ربطی نداره. چرا چنین سوالی می‌پرسی؟
- فقط می خواهم بدانم. بگویید برای هر ساعت كار چقدر پول می‌گیرید؟
- اگر باید بدانی می گویم. 20 دلار.
- پسر كوچك در حالی كه سرش پایین بود، آه كشید. بعد به مرد نگاه كرد و گفت: می‌شود لطفا 10 دلار به من قرض بدهید؟
مرد بیشتر عصبانی شد و گفت :‌ اگر دلیلت برای پرسیدن این سوال فقط این بود كه پولی برای خرید اسباب بازی از من بگیری، سریع به اتاقت برو و فكر كن كه چرا اینقدر خودخواه هستی. من هر روز كار می كنم و برای چنین رفتارهای كودكانه ای وقت ندارم.
پسر كوچك آرام به اتاقش رفت و در را بست.
مرد نشست و باز هم عصبانی تر شد. بعد از حدود یك ساعت مرد آرام شد و فكر كرد كه شاید با پسر كوچكش خیلی خشن رفتار كرده است. شاید واقعا او به 10 دلار برای خرید چیزی نیاز داشته است. بخصوص اینكه خیلی كم پیش می آمد پسرك از پدرش پول درخواست كند.
مرد به سمت اتاق پسر رفت و در را باز كرد.
- خواب هستی پسرم؟
- نه پدر بیدارم.
- من فكر كردم شاید با تو خشن رفتار كرده ام. امروز كارم سخت و طولانی بود و ناراحتی هایم را سر تو خالی كردم. بیا این هم 10 دلاری كه خواسته بودی.
پسر كوچولو نشست خندید و فریاد زد : متشكرم بابا
بعد دستش را زیر بالشش برد و از آن زیر چند اسكناس مچاله بیرون آورد.
مرد وقتی دید پسر كوچولو خودش هم پول داشته دوباره عصبانی شد و گفت :‌ با اینكه خودت پول داشتی چرا دوباره تقاضای پول كردی ؟
بعد به پدرش گفت : برای اینكه پولم كافی نبود، ولی الان هست. حالا من 20 دلار دارم. آیا می‌توانم یك ساعت از كار شما را بخرم تا فردا زودتر به خانه بیایید؟ چون دوست دارم با شما شام بخورم


منبع: zarbolmasal.com
 سپاس شده توسط Sepid ، *mana* ، Fatemehh ، مهسا* ، دریاآرام ، parisaaaa
۱۳۹۲/۸/۱۲, ساعت ۱۱:۵۸
ارسال: #2
RE: داستان بسیار زیبای پدری که تا دیروقت کار می کرد!!
آخی چه پسر خوبی......
بچه ها دلشون خیلی بزرگه
گاهی وقتا پدرو مادرا از بس سرشون شلوغ وپر مشغله میشه به این فکر نمی کنند که بچه هاشون چی نیاز دارند گاهی وقتا فکر میکنند نیازشون فقط اسباب بازی ولباس و....اینجور چیزاس

: http://upload7.ir/
 سپاس شده توسط *mana* ، Sonya ، Fatemehh ، مهسا* ، parisaaaa
« قدیمی تر | تازه‌ تر »
کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان
 


پرش به انجمن: