سلام مهمان گرامی ، خوش آمدید. آیا این نخستین بازدید شماست ؟ وارد شده یا عضو شوید
با سلام مهمان گرامی ،
اطلاعات کاربری به ما نشان می دهد که شما در انجــمن های زیبـــایی و سلامت عضو نشده اید برای اینکه از امکانات این تالار گفتگو استفاده کنید ، باید عضو شوید.

پس هر چه زود تر اقدام به عضــویت نمائید و یا وارد شوید.

انجــمن های زیبـــایی و سلامت

انجمن های زیبایی سلامت زیباشو

توجه: دوره آموزش فرمولاسیون رنگهای زیبای مو انجمن زیباشو ๑۩۞۩.... لطفا پرسش های خود در زمینه رنگ مو را فقط اینجا مطرح کنید..... ۩۞۩๑ ๑❀95❀ مسـابـقــه : عکس از سفره هفــت سیـن ❀95❀
 
 
امتیاز موضوع:
  • 1 رأی - میانگین امتیازات: 5
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
دلنوشته های امیر
2014/10/04, ساعت 19:55
ارسال: #11
RE: دلنوشته های امیر
پاییز ثانیه ثانیه می گذرد، یادت نرود این جا کسی هست که به اندازه
تمام برگ های رقصان پاییز برایت آرزوهای خوب دارد.
بـــــــا او
روزهای خوبی داشتــــــه باشی . . .

Heartعشق الهی به عالی ترین کار خود مشغول است



چقدر بیچاره است این... قسمت...
هر آنچه را که نمی خواهیم به گردن او میندازیم
وجدان و خیال خود را آسوده می کنیم!!!!
قسمت اراده منو توست؟؟؟؟؟؟
 سپاس شده توسط سارا نت ، Sepid ، kazemtaheri ، ملیکا ، *mana* ، دریاآرام ، sahar1992
2014/10/04, ساعت 20:04
ارسال: #12
RE: دلنوشته های امیر
چی میشه بی تو روزایی , که هر لحظه ش یه دنیا بود ؟
نمیشه بی تو خندید و نمیشه فکر فردا بود...
تموم لحظه هام , آه و خیال با تو بودن شد
چه روزایی که پژمرد و چه رویایی که پرپر شد.....

Heartعشق الهی به عالی ترین کار خود مشغول است



چقدر بیچاره است این... قسمت...
هر آنچه را که نمی خواهیم به گردن او میندازیم
وجدان و خیال خود را آسوده می کنیم!!!!
قسمت اراده منو توست؟؟؟؟؟؟
 سپاس شده توسط سارا نت ، Sepid ، ملیکا ، *mana* ، دریاآرام ، sahar1992
2014/10/04, ساعت 20:08
ارسال: #13
RE: دلنوشته های امیر
ﺍﻭﻟﺶ ﺫﻭﻕ ﺩﺍﺭﯼ !
ﺑﻌﺪﺵ ﺑﺎ ﺍﺱ ﺍﻡ ﺍﺱ ﺷﺮﻭﻉ ﻣﯿﺸﻪ ...
ﺯﻧﮓ ﻫﺎ ﺟﺎﺷﻮ ﺑﻪ ﺳﺎﻋﺖ ﻫﺎﯼ ﭘﺮ ﺍﺭﺯﺷﺖ ﻣﯿﺪﻩ !
ﺳﺤﺮ ﺗﺎ ﺳﺤﺮ ﺗﻮ ﻓﮑﺮﺷﯽ ...
ﺍﺯ 1 ﺩﻗﯿﻘﻪ ﺩﯾﺮ ﺟﻮﺍﺑﺘﻮ ﺩﺍﺩ ﺑﻪ ﺳﺘﻮﻩ ﻣﯿﺎﯼ ...
ﺩﯾﺪﻧﺶ ﺁﺭﺯﻭﺗﻪ !
ﻣﯿﺨﻮﺍﯼ ﻫﺮ ﺟﻮﺭ ﺷﺪﻩ ﺧﻮﺷﺤﺎﻟﺶ ﮐﻨﯽ !
ﮔﺮﻓﺘﻦ ﺩﺳﺘﺶ ﮔﺮﻣﺘﺮﯾﻦ ﺍﻏﻮﺵ ﺩﻧﯿﺎﺳﺖ !
ﺩﺭ ﺧﯿﺎﺑﺎﻥ ﻫﺎ ﺑﻮﺩﻧﺶ ﺭﻭ ﺩﺍﺩ ﻣﯿﺰﻧﯽ !
ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻦ ﺟﺎﺵ ﺭﻭ ﺑﻪ ﻋﺸﻖ ﻣﯿﺪﻩ ...
ﻋﺸﻖ ﺟﺎﺵ ﺭﻭ ﺑﻪ ﻋﺎﺩﺕ ﻭ ﻭﺍﺑﺴﺘﮕﯽ ﻣﯿﺪﻩ ...
ﺍﯾﻨﺠﺎﺳﺖ ﮐﻪ ﺩﺭﺩ ﺷﺮﻭﻉ ﻣﯿﺸﻪ !!!!
ﻓﻬﻤﯿﺪﻩ ﺩﻝ ﺑﺴﺘﯽ ...
ﻫﺮ ﮐﺎﺭﯼ ﻣﯿﮑﻨﻪ ﺗﺎ ﺁﺯﺍﺭﺕ ﺑﺪﻩ ...
ﺑﺎ ﺩﯾﺮ ﺟﻮﺍﺏ ﺩﺍﺩﻥ ﺑﺎ ﺑﺪ ﺭﻓﺘﺎﺭﯼ ...
ﮐﺎﺭﯼ ﻣﯿﮑﻨﻪ ﺑﻪ ﺻﺪﺍ ﺩﺭ ﺑﯿﺎﯼ !
ﺑﻌﺪ ﺑﮕﻪ ﺩﯾﺪﯼ ﻣﺎ ﺑﺎ ﻫﻢ ﺳﺎﺯﺵ ﻧﺪﺍﺭﯾﻢ !!!
ﺑﺬﺍﺭﻩ ﻭ ﺑﺮﻩ ...
ﺗﻮ ﺑﻤﻮﻧﯽ ﻭ ﺗﻨﻬﺎﯾﯿﺖ ﻭ ﻋﺎﺩتی ﮐﻪ ﺑﺎ ﻫﯿﭻ ﭼﯿﺰﯼ
ﺟﺒﺮﺍﻥ ﻧﻤﯿﺸﻪ !
ﺩﺍﺭﯼ ﻟﻪ ﻣﯿﺸﯽ ...
ﺍﻣﺎ ﮐﻢ ﮐﻢ ﺿﺪ ﺿﺮﺑﺖ ﻣﯿﮑﻨﻪ !
ﻧﻪ ﮐﺴﯽ ﺷﺎﺩﺕ ﻣﯿﮑﻨﻪ ﻧﻪ ﺭﻓﺘﻦ ﮐﺴﯽ
ﻧﺎﺭﺍﺣﺘﺖ ...
ﺍﻭﻥ ﻭﻗﺖ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﺭﻭ ﺑﻪ ﭼﺸﻢ ﻭ ﺭﻭﺡ ﻣﯽ
ﺑﯿﻨﯽ ...
ﺧﺴﺘﻪ ﺷﺪﯼ !
ﺍﻣﺎ ...
ﺗﺮﺟﯿﺢ ﻣﯿﺪﯼ ﺩﯾﮕﻪ ﺗﻭ ﺧﻠﻮﺕ ﺗﻨﻬﺎﯾﯿﺖ ﻫﯿﭻ
ﻧﺎﮐﺴﯽ ﺭﻭ ﺭﺍﻩ ﻧﺪﯼ ... !!!
ﺑﻪ ﭘﻨﺠﺮﻩ ﻧﮕﺎﻩ ﻣﯿﮑﻨﯽ ...
ﻣﻨﺘﻈﺮ ﺍﻭﻥ ﻧﯿﺴﺘﯽ ﻣﻨﺘﻈﺮ ﺑﺎﺭﻭﻧﯽ ...
ﮐﻪ ﺯﯾﺮﺵ ﺗﻨﻬﺎﯾﯿﺘﻮ ﺑﻪ ﺭﺥ ﺩﻧﯿﺎ ﺑﮑﺸﯽ ...
امیر

Heartعشق الهی به عالی ترین کار خود مشغول است



چقدر بیچاره است این... قسمت...
هر آنچه را که نمی خواهیم به گردن او میندازیم
وجدان و خیال خود را آسوده می کنیم!!!!
قسمت اراده منو توست؟؟؟؟؟؟
 سپاس شده توسط سارا نت ، Sepid ، جوجه طلا ، *mana* ، دریاآرام ، sahar1992
2014/10/04, ساعت 20:12
ارسال: #14
RE: دلنوشته های امیر
افسانه ای از فداکاری زنان ...
بر بالای تپه‌ای در شهر وینسبرگ آلمان، قلعه ای قدیمی‌و بلند وجود دارد که مشرف بر شهر است. اهالی وینسبرگ افسانه ای جالب در مورد این قلعه دارند که بازگویی آن مایه مباهات و افتخارشان است
افسانه حاکی از آن است که در قرن 15، لشکر دشمن این شهر را تصرف و قلعه را محاصره می‌کند. اهالی شهر از زن و مرد گرفته تا پیر و جوان، برای رهایی از چنگال مرگ به داخل قلعه پناه می‌برند.
فرمانده دشمن به قلعه پیام می‌فرستد که...
قبل از حمله ویران کننده خود حاضر است به زنان و کودکان اجازه دهد تا صحیح و سالم از قلعه خارج شده و پی کار خود روند.
پس از کمی‌مذاکره، فرمانده دشمن به خاطر رعایت آیین جوانمردی و بر اساس قول شرف، موافقت می‌کند که هر یک از زنان در بند، گرانبها ترین دارایی خود را نیز از قلعه خارج کند به شرطی که به تنهایی قادر به حمل آن باشد.
نا گفته پیداست که قیافه حیرت زده و سرشار از شگفتی فرمانده دشمن به هنگامی‌که هر یک از زنان شوهر خود را کول گرفته و از قلعه خارج می‌شدند بسیار تماشایی بود.

Heartعشق الهی به عالی ترین کار خود مشغول است



چقدر بیچاره است این... قسمت...
هر آنچه را که نمی خواهیم به گردن او میندازیم
وجدان و خیال خود را آسوده می کنیم!!!!
قسمت اراده منو توست؟؟؟؟؟؟
 سپاس شده توسط سارا نت ، Sepid ، جوجه طلا ، *mana* ، دریاآرام ، vorojak20 ، sahar1992
2014/10/04, ساعت 20:30
ارسال: #15
RE: دلنوشته های امیر
استاد شهریار وقتی معشوقه اش رو روز سیزده به در با همسر وبچه به بغل میبینه... :
سر و همسر نگرفتم که گرو بود سرم
تو شدی مادر و من با همه پیری پسرم
تو جگر گوشه هم از شیر بریدی و هنوز
من بیچاره همان عاشق خونین جگرم
منکه با عشق نراندم به جوانی هوسی
هوس عشق و جوانیست به پیرانه سرم
پدرت گوهر خود تا به زر و سیم فروخت
پدر عشق بسوزد که در آمد پدرم
عشق و آزادگی و حسن و جوانی و هنر
عجبا هیچ نیرزید که بی سیم و زرم
سیزده را همه عالم به در امروز از شهر
من خود آن سیزدهم کز همه عالم به درم
تا به دیوار و درش تازه کنم عهد قدیم
گاهی از کوچه‌ی معشوقه‌ی خود می‌گذرم

Heartعشق الهی به عالی ترین کار خود مشغول است



چقدر بیچاره است این... قسمت...
هر آنچه را که نمی خواهیم به گردن او میندازیم
وجدان و خیال خود را آسوده می کنیم!!!!
قسمت اراده منو توست؟؟؟؟؟؟
 سپاس شده توسط سارا نت ، Sepid ، kazemtaheri ، جوجه طلا ، ملیکا ، *mana* ، دریاآرام ، sahar1992
2014/10/04, ساعت 22:22
ارسال: #16
RE: دلنوشته های امیر
خوش آمدی پاییز...
دلم , اندازه ی همه ی رنگهایت , غم دارد...
گونه هایم , نوازش بادهای بی قرارت را کم دارد...
خوش آمدی پاییز...
دلم بارانیست...
هوای گریه دارد
هوای شاعری...
بیایید ای ابرهای پرباران
روح من خشک شده ,
در کویر آدمیت......
امیر...

Heartعشق الهی به عالی ترین کار خود مشغول است



چقدر بیچاره است این... قسمت...
هر آنچه را که نمی خواهیم به گردن او میندازیم
وجدان و خیال خود را آسوده می کنیم!!!!
قسمت اراده منو توست؟؟؟؟؟؟
 سپاس شده توسط Sonya ، سارا نت ، Sepid ، kazemtaheri ، ملیکا ، *mana* ، دریاآرام ، sahar1992
2014/10/04, ساعت 23:28
ارسال: #17
RE: دلنوشته های امیر
بچه ها خیلی دلم گرفته؟؟

Heartعشق الهی به عالی ترین کار خود مشغول است



چقدر بیچاره است این... قسمت...
هر آنچه را که نمی خواهیم به گردن او میندازیم
وجدان و خیال خود را آسوده می کنیم!!!!
قسمت اراده منو توست؟؟؟؟؟؟
 سپاس شده توسط سارا نت ، Sepid ، ملیکا ، *mana* ، دریاآرام ، sahar1992
2014/10/05, ساعت 17:01
ارسال: #18
RE: دلنوشته های امیر
سال هاست که ندارمت ...
دقیقه های نبودنت را می گویم
پیر شده ام پا به پای پنجره هایی
که پشت تمام آن ها
تو ایستاده ای ...
و من بارها به خیال دست های تو
برای هر شاخه درختی
که در نوازش باد تکان می خورد
دست تکان داده ام و
برای هر قاصدکی که بر شانه ام می نشیند
بوسه ای فرستاده ام ...
بیش از این دیوانه ام نکن !
پس بگیر ...
تصویرت را از پنجره ها
نامت را از شیشه های مه گرفته ی تنفسِ من
خاطراتت را از تمام نیمکت های باران خورده
و عشق را از من !
باران که می بارد
یادی از چشم های خیس من کن ...
که بی چتر و تکیه گاه
به یاد تو ...
مثل گنجشکی سرما زده
گوشه ای تنها ...
بر خود می لرزد ...
.
.
.
امیر

Heartعشق الهی به عالی ترین کار خود مشغول است



چقدر بیچاره است این... قسمت...
هر آنچه را که نمی خواهیم به گردن او میندازیم
وجدان و خیال خود را آسوده می کنیم!!!!
قسمت اراده منو توست؟؟؟؟؟؟
 سپاس شده توسط *mana* ، دریاآرام ، sahar1992
2014/10/05, ساعت 17:03
ارسال: #19
RE: دلنوشته های امیر
بی تو یه وقتا دل من میگیره از زمونه
تو نیستی اشکام میریزه آروم به روی گونه
بعد منو سادگی هام کی پیش تو میمونه
بچه نشو من هنوزم عاشقتم دیوونه
تو روزگاری که دلم از بی کسی جدا نیست
غربت و تنهایی من از عاشقی جدا نیست
تنها شدم توقعی از یار بی وفا نیست
تنها شدن که معنی اش آغاز مشکلا نیست!!

Heartعشق الهی به عالی ترین کار خود مشغول است



چقدر بیچاره است این... قسمت...
هر آنچه را که نمی خواهیم به گردن او میندازیم
وجدان و خیال خود را آسوده می کنیم!!!!
قسمت اراده منو توست؟؟؟؟؟؟
 سپاس شده توسط ملیکا ، *mana* ، دریاآرام ، sahar1992
2014/10/05, ساعت 17:24
ارسال: #20
RE: دلنوشته های امیر
ایــن متن رو حتما بخونید خواهشن مرسی
-----------------------------------------------
شب عروسیه، آخره شبه،خیلی سر و صدا هست
میگن عروس رفته تو اتاق لباسهاشو عوض کنه
هر چی منتظر شدن برنگشته،در را هم قفل کرده
داماد سروسیمه پشت در راه میره داره از نگرانی و ناراحتی دیوونه میشه مامان بابای دختره پشت در داد میزنند:مریم،دخترم،در را باز کن
مریم جان سالمی؟آخرش داماد طاقت نمیاره با هر مصیبتی شده
در رو میشکنه میرند تو. مریم ناز مامان بابا مثل یه عروسک زیبا
کف اتاق خوابیده. لباس قشنگ عروسیش با خون یکی شده
ولی رو لباش لبخنده! همه مات و مبهوت دارند
به این صحنه نگاه می کنند.کنار دست مریم یه کاغذ هست
یه کاغذی که با خون یکی شده.بابای مریم میره جلو
هنوزم چیزی را که میبینه باور نمی کنه
با دستایی لرزان کاغذ را بر میداره،بازش میکنه و میخونه:
سلام عزیزم. دارم برات نامه مینویسم
آخرین نامه ی زندگیمو. آخه اینجا آخر خط زندگیمه
کاش منو تو لباس عروسی میدیدی
مگه نه اینکه همیشه آرزوت همین بود؟!علی جان دارم میرم
دارم میرم که بدونی تا آخرش رو حرفام ایستادم
میبینی علی بازم تونستم باهات حرف بزنم
دیدی بهت گفتم باز هم با هم حرف می زنیم
ولی کاش منم حرفای تو را می شنیدم.دارم میرم
چون قسم خوردم،تو هم خوردی، یادته؟!
گفتم یا تو یا مرگ،تو هم گفتی،یادته؟! علی تو اینجا نیستی
من تو لباس عروسم ولی تو کجایی؟! داماد قلبم تویی
چرا کنارم نمیای؟! کاش بودی میدیدی مریمت چطوری
داره لباس عروسیشو با خون رگش رنگ میکنه
کاش بودی و میدیدی مریمت تا آخرش رو حرفاش موند
علی مریمت داره میره که بهت ثابت کنه دوستت داشت
حالا که چشمام دارند سیاهی میرند، حالا که همه بدنم داره میلرزه
همه زندگیم مثل یه سریال از جلوی چشمام میگذره
روزی که نگاهم تو نگاهت گره خورد،یادته؟!
روزی که دلامون لرزید،یادته؟!روزای خوب عاشقیمون،یادته؟!
نقشه های آیندمون،یادته؟! علی من یادمه
یادمه چطور بزرگترهامون، همونهایی که همه زندگیشون بودیم
پا روی قلب هردومون گذاشتند.یادمه روزی که بابات از خونه پرتت کرد
بیرون که اگه دوستش داری تنها برو سراغش
یادمه روزی که بابام خوابوند زیر گوشت
که دیگه حق نداری اسمشو بیاری
یادته اون روز چقدر گریه کردم،تو اشکامو پاک کردی
و گفتی گریه میکنی چشمات قشنگتر میشه!
میگفتی که من بخندم.علی حالا بیا ببین چشمام
به اندازه کافی قشنگ شده یا بازم گریه کنم
هنوز یادمه روزی که بابات فرستادت شهر غریب
که چشمات تو چشمای من نیافته ولی نمی دونست عشق تو
تو قلب منه نه تو چشمام. روزی که بابام ما را از شهر و دیار آواره کرد
چون من دل به عشقی داده بودم که دستاش خالی بود
که واسه آینده ام پول نداشت ولی نمی دونست آرزوهای من
تو نگاه تو بود نه تو دستات.دارم به قولم عمل میکنم
هنوزم رو حرفم هستم یا تو یا مرگ
پامو از این اتاق بزارم بیرون دیگه مال تو نیستم دیگه تو را ندارم
نمیتونم ببینم بجای دستای گرم تو
دستای یخ زده ی غریبه ایی تو دستام باشه
همین جا تمومش میکنم. واسه مردن دیگه از بابام اجازه نمیخوام
وای علی کاش بودی میدیدی رنگ قرمز خون
با رنگ سفید لباس عروس چقدر بهم میان!
عزیزم دیگه نای نوشتن ندارم. دلم برات خیلی تنگ شده
میخوام ببینمت.دستم میلرزه.طرح چشمات پیشه رومه
دستمو بگیر. منم باهات میام….
پدر مریم نامه تو دستشه،کمرش شکست
بالای سر جنازه ی دختر قشنگش ایستاده و گریه میکنه
سرشو بر گردوند که به جمعیت بهت زده و داغدار پشت سرش
بگه چه خاکی تو سرش شده که توی چهارچوب در یه قامت آشنا میبینه آره پدر علی بود،اونم یه نامه تو دستشه،چشماش قرمزه
صورتش با اشک یکی شده بود.نگاه دو تا پدر تو هم گره خورد
نگاهی که خیلی حرفها توش بود. هر دو سکوت کردند
و بهم نگاه کردند سکوتی که فریاد دردهاشون بود
پدر علی هم اومده بود نامه ی پسرشو برسونه بدست مریم
اومده بود که بگه پسرش به قولش عمل کرده ولی دیر رسیده بود
حالا همه چیز تمام شده بود و کتاب عشق علی و مریم بسته شده
حالا دیگه دو تا قلب نادم و پشیمون دو پدر مونده و اشکای سرد
دو مادر و یه دل داغ دیده از یه داماد نگون بخت!
مابقی هر چی مونده گذر زمانه و آینده و باز هم اشتباهاتی
که فرصتی واسه جبران پیدا نمی کنند…
‏ایــن متن رو حتما بخونید خواهشن مرسی
-----------------------------------------------
شب عروسیه، آخره شبه،خیلی سر و صدا هست
میگن عروس رفته تو اتاق لباسهاشو عوض کنه
هر چی منتظر شدن برنگشته،در را هم قفل کرده
داماد سروسیمه پشت در راه میره داره از نگرانی و ناراحتی دیوونه میشه مامان بابای دختره پشت در داد میزنند:مریم،دخترم،در را باز کن
مریم جان سالمی؟آخرش داماد طاقت نمیاره با هر مصیبتی شده
در رو میشکنه میرند تو. مریم ناز مامان بابا مثل یه عروسک زیبا
کف اتاق خوابیده. لباس قشنگ عروسیش با خون یکی شده
ولی رو لباش لبخنده! همه مات و مبهوت دارند
به این صحنه نگاه می کنند.کنار دست مریم یه کاغذ هست
یه کاغذی که با خون یکی شده.بابای مریم میره جلو
هنوزم چیزی را که میبینه باور نمی کنه
با دستایی لرزان کاغذ را بر میداره،بازش میکنه و میخونه:
سلام عزیزم. دارم برات نامه مینویسم
آخرین نامه ی زندگیمو. آخه اینجا آخر خط زندگیمه
کاش منو تو لباس عروسی میدیدی
مگه نه اینکه همیشه آرزوت همین بود؟!علی جان دارم میرم
دارم میرم که بدونی تا آخرش رو حرفام ایستادم
میبینی علی بازم تونستم باهات حرف بزنم
دیدی بهت گفتم باز هم با هم حرف می زنیم
ولی کاش منم حرفای تو را می شنیدم.دارم میرم
چون قسم خوردم،تو هم خوردی، یادته؟!
گفتم یا تو یا مرگ،تو هم گفتی،یادته؟! علی تو اینجا نیستی
من تو لباس عروسم ولی تو کجایی؟! داماد قلبم تویی
چرا کنارم نمیای؟! کاش بودی میدیدی مریمت چطوری
داره لباس عروسیشو با خون رگش رنگ میکنه
کاش بودی و میدیدی مریمت تا آخرش رو حرفاش موند
علی مریمت داره میره که بهت ثابت کنه دوستت داشت
حالا که چشمام دارند سیاهی میرند، حالا که همه بدنم داره میلرزه
همه زندگیم مثل یه سریال از جلوی چشمام میگذره
روزی که نگاهم تو نگاهت گره خورد،یادته؟!
روزی که دلامون لرزید،یادته؟!روزای خوب عاشقیمون،یادته؟!
نقشه های آیندمون،یادته؟! علی من یادمه
یادمه چطور بزرگترهامون، همونهایی که همه زندگیشون بودیم
پا روی قلب هردومون گذاشتند.یادمه روزی که بابات از خونه پرتت کرد
بیرون که اگه دوستش داری تنها برو سراغش
یادمه روزی که بابام خوابوند زیر گوشت
که دیگه حق نداری اسمشو بیاری
یادته اون روز چقدر گریه کردم،تو اشکامو پاک کردی
و گفتی گریه میکنی چشمات قشنگتر میشه!
میگفتی که من بخندم.علی حالا بیا ببین چشمام
به اندازه کافی قشنگ شده یا بازم گریه کنم
هنوز یادمه روزی که بابات فرستادت شهر غریب
که چشمات تو چشمای من نیافته ولی نمی دونست عشق تو
تو قلب منه نه تو چشمام. روزی که بابام ما را از شهر و دیار آواره کرد
چون من دل به عشقی داده بودم که دستاش خالی بود
که واسه آینده ام پول نداشت ولی نمی دونست آرزوهای من
تو نگاه تو بود نه تو دستات.دارم به قولم عمل میکنم
هنوزم رو حرفم هستم یا تو یا مرگ
پامو از این اتاق بزارم بیرون دیگه مال تو نیستم دیگه تو را ندارم
نمیتونم ببینم بجای دستای گرم تو
دستای یخ زده ی غریبه ایی تو دستام باشه
همین جا تمومش میکنم. واسه مردن دیگه از بابام اجازه نمیخوام
وای علی کاش بودی میدیدی رنگ قرمز خون
با رنگ سفید لباس عروس چقدر بهم میان!
عزیزم دیگه نای نوشتن ندارم. دلم برات خیلی تنگ شده
میخوام ببینمت.دستم میلرزه.طرح چشمات پیشه رومه
دستمو بگیر. منم باهات میام….
پدر مریم نامه تو دستشه،کمرش شکست
بالای سر جنازه ی دختر قشنگش ایستاده و گریه میکنه
سرشو بر گردوند که به جمعیت بهت زده و داغدار پشت سرش
بگه چه خاکی تو سرش شده که توی چهارچوب در یه قامت آشنا میبینه آره پدر علی بود،اونم یه نامه تو دستشه،چشماش قرمزه
صورتش با اشک یکی شده بود.نگاه دو تا پدر تو هم گره خورد
نگاهی که خیلی حرفها توش بود. هر دو سکوت کردند
و بهم نگاه کردند سکوتی که فریاد دردهاشون بود
پدر علی هم اومده بود نامه ی پسرشو برسونه بدست مریم
اومده بود که بگه پسرش به قولش عمل کرده ولی دیر رسیده بود
حالا همه چیز تمام شده بود و کتاب عشق علی و مریم بسته شده
حالا دیگه دو تا قلب نادم و پشیمون دو پدر مونده و اشکای سرد
دو مادر و یه دل داغ دیده از یه داماد نگون بخت!
مابقی هر چی مونده گذر زمانه و آینده و باز هم اشتباهاتی
که فرصتی واسه جبران پیدا نمی کنند…‏

Heartعشق الهی به عالی ترین کار خود مشغول است



چقدر بیچاره است این... قسمت...
هر آنچه را که نمی خواهیم به گردن او میندازیم
وجدان و خیال خود را آسوده می کنیم!!!!
قسمت اراده منو توست؟؟؟؟؟؟
 سپاس شده توسط ملیکا ، دریاآرام ، *mana* ، sahar1992
« قدیمی تر | تازه‌ تر »
کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان
 


موضوع‌های مرتبط با این موضوع...
موضوع: نویسنده پاسخ: بازدید: آخرین ارسال
  دلنوشته های سهابانو (دلتنگی امروز من...) سهابانو 68 34,120 2016/01/21 ساعت 15:05
آخرین ارسال: سهابانو
  دلنوشته های من _ الناز_ elnazaghili 7 3,382 2016/01/04 ساعت 23:45
آخرین ارسال: abnabat
  ܓ☼ .... دلنوشته های علیرضا .... ܓ☼ علیرضا 17 12,323 2015/07/11 ساعت 06:26
آخرین ارسال: علیرضا
  دلنوشته های دختر روستا دخترروستا 0 2,301 2015/03/05 ساعت 13:09
آخرین ارسال: دخترروستا
  دلنوشته های ستاره ستاره23 10 7,712 2014/12/17 ساعت 15:51
آخرین ارسال: ستاره23
  دلنوشته های sara2 sara2 27 12,175 2014/12/05 ساعت 14:22
آخرین ارسال: sara2
  .....♥♥♥دلنوشته های مانا♥♥♥...... *mana* 4 6,408 2014/11/30 ساعت 23:34
آخرین ارسال: *mana*

پرش به انجمن: