چگونه ارتباطات آسیب دیده یا قطع شده را بهبود بخشیم؟

1x1.trans چگونه ارتباطات آسیب دیده یا قطع شده را بهبود بخشیم؟هیچ ایامی بدتر از زمانی نیست که ارتباط بین دو دوست یا همکار خوب یا یک زوج عاشق، به هر علتی خراب شده باشد و علیرغم اینکه هر دو طرف از دوری یکدیگر رنج می‌برند اما هیچکدام پیشقدم نشوند تا دوباره این ارتباط آسیب دیده را بهبود بخشند

همیشه برای شروع دوباره امید هست. ارتباطات بین دو نفر که یکدیگر را بسیار دوست دارند، ممکن است ناگهانی و بعضا بدون دلیلی چندان جدی، از بین برود و چیزی جز نفرت باقی نماند. اگر واقعا مایلید که ارتباطات قطع شده خود با دیگران را اصلاح کرده و کدورت‌های ایجاد شده را از میان بردارید تا آخر مطلب با ما باشید.

وقت بگذارید

این قطعی ارتباط، فرقی نمی‌کند یک طرفه باشد یا دو طرفه. هر یک از طرفین باید برای از بین بردن کدورت ایجاد شده و برقراری مجدد ارتباط وقت بگذارند. باید تمام خشم‌هایی که از هم دارند را آزاد کنند و تمام صدماتی را که از یکدیگر دیده‌اند، ‌فراموش کنند تا بتوانند به آرامش برسند و بتوانند تصمیم گیری درستی داشته باشند.

برای برخی مردم گذر از این مرحله، فقط چند روز یا چند هفته طول می‌کشد. برای برخی هم ممکن است ماهها یا حتی سال‌ها طول بکشد. زمان رسیدن به این مرحله اهمیتی ندارد و مستقیما به ویژگی‌های شخصیتی هر کس بستگی دارد.

حساس باشید

اگر آغازگر این جدایی شما بودید قاعدتا زمان رسیدن به مرحله‌ی جبران، برای شما کوتاه‌تر خواهد بود. اگر طرف مقابل شمامایل باشد همه اشکال ارتباطی‌اش با شما را قطع کند، هرگز سعی نکنید او را متقاعد کنید زیرا نمی توانید و نباید کسی را وادار به انجام کاری کنید.

با گام‌ها و اقدامات کوچک شروع کنید

با اقدامات کوچک سعی کنید طرف مقابل خود را از لحاظ ذهنی آماده کنید. مثلا یک ایمیل یا یک پیامک می‌تواند آغازگر خوبی باشد. از گفت و گوی طولانی بپرهیزید زیرا به لحاظ طبیعت انسانی صحبت کردن در باره گذشته،‌ در این مرحله نمی‌تواند ایده خوبی باشد.

عذرخواهی کنید

اگر در شکسته شدن این ارتباط شما مقصر هستید، حتما باید صمیمانه عذرخواهی کنید. اگر رفتار شما طوری باشد که طرف مقابل حس کند که چندان هم از آسیبی که وارد کرده‌اید پشیمان نیستید، این آشتی به وقوع نخواهد پیوست.

مثبت باشید

سعی کنید در کلام و در عمل مثبت باشید. حتی در جایی که طرف مقابل شما هم حضور ندارد، ‌از مسیر مثبت خارج نشوید، ‌زیرا ممکن است حرف‌های احیانا منفی که شما جاهای دیگر و در غیبت دوست خود مطرح کنید هم به طریقی به گوش دوستتان برسد و رغبت او را برای ترمیم این ارتباط از بین ببرد.

با احترام رفتار کنید

اگر واقعا تصمیم دارید ارتباط آسیب دیده‌ای را اصلاح کنید، حتما احترام آمیز رفتار کنید. حتی در حضور دیگران هم بهتر است چیزی در مورد اتفاقاتی که بین شما افتاده صحبت نکنید. به این روش حتی حسادت دیگران را هم بر نمی انگیزید.

صادق باشید

زمانی که موقعیت مناسب شد و خواستید در باره علت کارهایی که کردید که باعث شد به ارتباط‌تان آسیب برسد،صحبت کنید در مورد اشتباهاتی که مرتکب شدید صادق باشید. دروغگویی نه تنها کمکی به شما نمی‌کند بلکه اگر حقیقت ماجرا از جایی دیگر کشف شود، کار بدتر خواهد شد.

پایه و اساس را بر دوستی بگذارید

کلید اصلاح ارتباطات، صرف نظر از اینکه بخواهید صمیمیت گذشته را دوباره پیدا کنید یا حتی صمیمی تر از گذشته بشوید، داشتن یک دوستی قوی و محکم است. بیاموزید که دوستانه صحبت کنید، ‌احترام یکدیگر را حفظ کنید و مانند دوستان خوب به هم بچسبید. بسیاری از زوج‌های موفق زندگی، کاری یا تحقیقاتی، در ابتدا دوستان بسیار خوبی برای هم بوده‌اند.

گرچه حل کردن مشکل یک ارتباط می‌تواند مرحله‌ای بسیار سخت در زندگی باشد اما هر ارتباط شکست خورده‌ای درس‌هایی در مورد خود شما است که شما را برای فصل دیگری در زندگی آماده می‌کند.
هیچگاه از پیشقدم شدن برای زنده کردن یک ارتباط از بین رفته نترسید. یک نفس عمیق بکشید و به خاطر داشته باشید که دوست شما هم منتظر شماست.

برقراری مجدد یک ارتباط می‌تواند تاثیر بسزایی در شادمانی و آرامش بخشیدن به روح شما داشته باشد. داشتن یک دوست خوب و نزدیک، شادی و آرامش خاصی برایتان به ارمغان خواهد آورد.

گاهی اوقات برای جبران یک اشتباه خیلی دیر می‌شود و ناگهان دیگر دوستی وجود ندارد که شما بخواهید برایش جبران اشتباه کنید. پس تا زمان هست و دوست شما هم هست، گذشته‌ها را جبران کنید و با هم سفر خوبی به سوی جاودانگی داشته باشید.

همشهری آنلاین

زیبــا شــو دات کام

موضوعات مرتبط

شما میتوانید دیدگاهتان را بنویسید
آخرین ارسال های انجمن 

۲۰۹ دیدگاه برای “چگونه ارتباطات آسیب دیده یا قطع شده را بهبود بخشیم؟”

  1. مهدیه می‌گه:

    سلام.من یه دوست صمیمی دارم که امسال دومین سال دوستیمونه.اما باهم قهر کردیم مقصر اونه بدجنس بازی درمیاره ولی ادمی هم نیست که پا پیش بذاره و بیاد منت کشی منم اگه برم سرصحبت رو باز کنم میترسم بازم به این رفتارش ادامه بده من ادم احساسی هستم از این که رابطمون بهم خورده ناراحتم اما چهره ی اون نشون میده که اصلا ناراحت نیست.انگار بازم من باید برم منت کشی الانم دارم یه هدیه براش درست میکنم که بدم یکی از دوستام بده بهش شما راه حل دیگه ای ندارین؟؟؟

    [پاسخ]

  2. زهرا می‌گه:

    سلام من هرکاری کردم بهش بفهمونم دوستش دارم ولی نمیفهمه
    بدتر دور میشه.
    شب با خودم تمرین میکنم که باید چی بگم ولی وقتی باهاش روبه رو میشم نمیتونم بهش حرف دلم رو بزنم
    چه طور مقدمه حرفم رو ایجاد کنم

    [پاسخ]

  3. هانا می‌گه:

    سلام من ٢٧ ساله هستم حدود ۴ ماه پیش با آقایى آشنا شدم قرار شد به ولسطه ى نفوذى که داره کمکم کنه وارد شرکت مورد علاقم بشم اما متاسفانه رابطه ى کارى بین ما تبدیل به رابطه ى عاطفى شد وابستگى شدیدى بینمون اتفاق افتاد از طرفى احساس مى کنم دوست نداره سر کار برم مدتى هم هست که سر خیانت یا به اصطلاح همه آقایون شیطنت هاى مردانشون باهاش به مشکل خوردم دوسش دارم اما چیزایى که ازش دیدم حسمو خیلى بد کرده از طرفى واسه تحریک من دست به هر کارى میزنه اصرار داره من شکاک و بدبینم و باید حتى اگر ایشونو با خانوم هاى مختلف دسدم اعتماد داشته باشم که از حد توان من اینهمه اعتماد خارجه ! چندین بار هم خواستم کات کنم اما گیر کارم هستم و نشد اون مى خواد که ببینیم همو ولى من سعى مى کنم با بهانه ها ى موجه نبینمش حالاخیلى عصبى وناراحتم از طرفى به خاطر انجام کارم مجبورم طاقت بیارم و ایشونم فهمیده که فقط براى انجام کارم موندم و در غیر این صورت ترکش مى کردم حالا به نظر شما دوباره رابط ه ى عاطفیو از سر بگیرم یا قید کارمو بزنم و ترکش کنم؟ کارم خیلى برام مهمه .

    [پاسخ]

  4. محمد 102 می‌گه:

    سلام محمد هستم ۱۸ ساله یک عاشق یک دخترم که وقتی به پدرم گفتم زود رفض کرد بعداز ۳ماه برای دختر خواستگاری امد الان مسخواهد عروسی کند الان شب و روزم فکر کردن به او شد خواهشا یه راهی بدید تا از یادم بیارمش بیرون بخدا حتی خوابم هم کم شد

    [پاسخ]

  5. Mohamad می‌گه:

    سلام من با یکی از رفیقام که خیلی باهم خوب بودیم سره یه چیز الکی دعوامون شد من چند بار ازش معذرت خواهی کردم ولی فایده نداشت الان یه ماهه که قهریم چیکار کنم به نظرتون

    [پاسخ]

  6. زهرا می‌گه:

    سلام من زودیا همه ارتباط میگیرم اما همه می خوان بین منو دوستام جدایی بندازن انگار یهو خدا از آسموناونا رو مینداز پایین تامنو خراب کنن من ۱۳ ساله تو این مشکلم که حتی بچه های فامیل هم محل به من نمی داشتن تا رفتم تکواندو و کمی احترام گیرم اومد حالا هم از تکواندو متنفرم اما برای احترام فامیل میرمت مدرسه هم با کسایی که دوستم جلوی در گوشی حرف میزنن خدا من بدبخت ترین عالمم 😢😢😢😢😢😢😢😢😢😢😢😢😢😢😢😢😢😢

    [پاسخ]

  7. خانم نگار می‌گه:

    سلام.
    بیست و سه یا چهار سالمه
    دو سال دوس بودم
    سه سال نامزد بودم
    یه سال عقد
    الانم نه ماهی هست اومدم سر خونه زندگیم
    متأسفانه به دلایلی که نمیشه بگم تقریبا به شوهرم خیانت کردم و شوهرم فهمید و بعد از کلی دعوا و مشاجره باهام مونده
    از قبلش هم حس میکردم به اندازه من مایل به این رابطه نیست
    دوسم داره اما..
    نمیدونم شاید من بچگی میکنم اما تاحالا پیش نیومده بگم بذیم بیرون و قبول کنه
    تاحالا پیش نیومده که چیزی تعریف کنم و حس حوصله سررفتن یا پرت شدن حواسش رو نبینم
    بیشتر اوقات میخوره توذوقم
    همیشه بهش میگفتم بیا بهتر باشیم بریم بیرون بگردیم خوش باشیم و میگفت این حرکات مال فیلما و دوس دختر دوس پسراست
    حالام که بعد ازون جریان کزایی بدتر شده
    من نمیخوام از دست بدم
    میدونم شرایط سختی داره اما منم خودخواهانه کنار خودم نگهش داشتم و بهم نه نگفته
    باید چیکار کنم وعیت رابطمون بهتر شه؟
    ممنون میشم بدون محکوم کردن جواب بدین و راهنمایی کنین

    [پاسخ]

  8. زهرا می‌گه:

    سلام دوستان من و کسی که دوستش داشتم و دارم تو یه سفر باهم آشنا شدیم ازمن خواست باهم دوست بشیم ولی من چون اهل این حرفا نبودم قبول نکردم تا اینکه شمارشو بهم داد منم یه روز که گوشیم دست دختر داییم بود بهش زنگ زد و زود قطع کرد نمیدونم از کجا ولی فهمید منم چندروز بهم پیام میداد منم واقعا دوستش داشتم میگفت هیچوقت منو فراموش نمیکنه و دوستم داره من میترسیدم باهاش دوست شم واسه همین بهش گفتم که اگه منو دوست داره باید یه راه دیگه پیدا کنه و دیگه بهم پیام نده چند بار ازش خواستم بره ولی نرفت …. الان رفته ولی من هنوز دوستش دارم از دوستام شنیدم با چندتا دیگه هم دوست بوده ولی بازم دوستش دارم هرچند وقت یه بار میرم پروفایلشو چک میکنم واقعا دوستش دارم ولی غرورم اجازه نمیده بهش پیام بدم چیکارکنم ؟؟؟

    [پاسخ]

  9. سارا می‌گه:

    هیچ چیزی سخت تر از این نیست که دوست صمیمیت رو از دست بدی
    من یه دوست صمیمی داشتم خیلییی صمیمی خیلی هم دختر صادقی بود ولی متاسفانه خودش و خانواده ش همگی تصادف کردن و دوستم فوت کرد تقریبا شش ماهی میشه.شاید باور نکنین ولی بخاطرش افسردگی گرفتم ولی الحمدلله الان کمی بهترم.به نظر شما چیکار کنم تا آروم تر بشم

    [پاسخ]

  10. سارا می‌گه:

    سلام من پونزده سالمه.هیچ وقت تو عمرم با هیچ کس دوست صمیمی نبودم ولی یه دوستی پیدا کردم که خیلی همدیگرو دوست داشتیم.خیلی دختری صادق و باوقار و مهربون بود.اینقدر همدیگرو دوست داشتیم که اغلب اوقاتمون رو با هم میگذروندیم.واسه همدیگه نامه مینوشتیم و خلاصه خیلی صمیمی بودیم
    تا اینکه خودشو خونوادش تصادف کردن و همه فوت کردن
    الان سه ماهیه که روز و شب ندارم افسردگی گرفتم ولی بعد یه مدت کم کم خوب شدم هیچ وقت نمیتونم فراموشش کنم کمی راهنماییم کنین تا آروم تر بشم

    [پاسخ]

  11. نازنین می‌گه:

    سلام من امروز اومدم واسه یکی از دوستام از مدرسه قیبلیمون یه خاطره جالب و باحال بگم که بخنده
    یهو گفت ازت توقع نداشتم دیگه نمی خواد با من حرف بزنی
    گفتم چرا گفت دیگه باهام حرف نزن
    منم هیچی نگفتم
    زنگ آخر چند بار بهش نامه دادم بازم همون جواب هارو میداد
    بهش گفتم خواستم یه ذره بخندونمت این همه بچه تو کلاس هست که واسه تو خاطره میگن و باهم میخندین منم خوب دوستتم میخوابم برات خاطره بگم
    نمی دونم الان چه کار کنم باهام آشتی کنه
    هر دفعه به سوالاتش جواب میدادم و با مهربونی باهاش حرف میزدم
    حتی درباره امتحانات کلاس زبان هم براش توضیح می دادم ولی الان که یک ماه بیشتر از شروع مدرسه ها نگذشته باهام قهر کرده
    از امروز هم فهمیدم هیچ بچه ای دوست نداره به حرفام گوش بده
    همه دنبال بچه معروفا تو مدرسه اند حتی بقیه رو به شمار نمیارن
    منم باخودم عهد بستم که دیگه با هیچ کدوم از همکلاسی هام یک کلمه هم حرف نزنم
    لطفا جواب رو واسم ایمیل کنید خصوصی و بگید چه کار کنم😢😢😢😢

    [پاسخ]

  12. ایپک می‌گه:

    اگه عشقت واقعی و از ته دل باشه خوش بحالش،تو این زمونه احساسهای واقعی انگشت شمارند .
    ان شاالله یه اون چیزی که لیاقتشو دارین برسین احساس شما پاکه پس مطمئن باشین هرچی به صلاح شما باشه همون اتفاق میافته توکلتون به خدا باشه .

    [پاسخ]

  13. melina می‌گه:

    سلام من ۱۵ ساله . ۴ ماه پیش بایه پسر اشنا شدم ک خیلی میخاست منو و بهم ثابتم شد . بهاش دوست شدم عاشقش شدم . چند ماه ک گذشت با لج بازیام و حالا دلایله دیکه خیلی باعث شد باهام سرد بشه . الان من نمیدونم چ کنم باهم خوب بشیم

    [پاسخ]

  14. melina می‌گه:

    سلام. من یه مدتی بایه پسر رل بودم . اولاش خیلی دوستم داشت ولی الان که ۴ ماه گذشته باهام سرد شده . دوستاش باهام خیلی بدن و همشون سعی دارن بینمون جدایی بندازن حتی ادرسهه خونم و امارمم پیدا کردن خیلی اذیتم میکنن . عشقم هنوز از چیزی خبر نداره حت از ازار و اذیتایه دوستاش . حالا من چیکار کنم متثه قبل عاشقم شه؟ البته هنورم روم حساسه غیرتی میشه دلش تنگ میشه ولییییییی من احساس میکنم مثه قبل نیست لطفا کمکم کنید ممنون

    [پاسخ]

  15. مهدی می‌گه:

    سلام…
    من یه پسر ۳۰ ساله هستم ۲سال پیش تو فیسبوک خانمی رو دیدم از چهره اش خوشم اومد ازش خواستم با هم آشنا بشیم جلسه اول که از نزدیک همو دیدیم خیلی ازش خوشم اومده بود خیلی برنامه ها واسه رسیدن بهش واسه آیندمون داشتم اما متاسفانه رابطه ما با بی اعتمادی به هم دیگه و ایراد گرفتن از همدیگه شروع شد چون اون به آشنایی مجازی اعتمادی نداشت اصن به من هیچ اعتمادی نداشت اوایل خیلی سعی میکردم اعتمادشو جلب کنم اما نشد..کم کم به دعوا منجر شد و چند بار هم از هم جدا شدیم ولی هربار بعد از ۱-۲ هفته من بر میگشتم تا شروع کننده دوباره خودم باشم و هربارم که بر میگشتم سعی میکرد منو به خاطر کارم کوچیک کنه خیلی مغرورانه با من رفتار میکرد تو تمام مدتی که با هم بودیم احساس میکردم منو فقط به خاط پولم میخواد و هیچ علاقه ای بهم نداره خیلی جاها بهم دروغ میگفت ..میپیچوند رفتاراش نشون میداد که اصن بهم علاقه ای نداره و فقط داره وقتشو باهاهم میگذرونه ..خیلی جاها هم تقصیر من بود و لج بازی میکردم چون دیگه نمیخواستم بیش از این کوچیک بشم و غرورم خورد بشه تا اینکه یک روز خداحافظی کرد و رفت فک میکردم این خداحافظی مثل همیشه است و دوباره بعد از چند روز آشتی میکنیم اما رفت که رفت و الان هم ۱ ساله که شب و روز بهش فکر میکنم واسش گریه میکنم هر شب اونو از خدا میخوام و با خودم عهد می بندم که اگر دوباره برگرده دیگه کاری نکنم که از دستش بدم عهد می بندم که بهترین زندگیو واسش بسازم هر وقت دلم واسش تنگ میشه از طریق شماره ناشناس واسش جملات دلتنگی میفرستم ( پیام از شماره ناشناس به خاطر اینه که میترسم اگر بفهمه منم شمارشو عوض کنه) این روزا تنها دلخوشیم اینه که هر وقت دلم تنگ میشه جملات عاشقانه بفرستم و تیک ارسال رو ببینم و حضورشو احساس کنم با اینکه جواب پیامام رو نمیده ولی دلخوشم به اینکه میدونم میخونه ..هم من وهم اون توی رابطمون خیلی بچه بازی کردیم به خدا دوسش دارم من نمیدونم اینو به کی بگم ..خیلی دلم واسش تنگ شده خیلی دلم میخواد ببینمش دلم میخواد بهترین زندگیو واسش بسازم دلم میخواد واسه داشتنش زمین و زمان رو به هم بدوزم اما نمیدونم چیکار کنم ..خواهش میکنم یه نفر بهم کمک که چیکار کنم دوباره بدستش بیارم

    [پاسخ]

  16. محمد می‌گه:

    چی کار کنم؟

    [پاسخ]

  17. محمد می‌گه:

    من واقعا اعصابم ریخته بهم چون اون خیلی دوست خوبی بود هر شب خوابشو میبینم تو مدرسه میبینمش اونم منو میبینه ولی حرف نمیزنیم ناراحتم خیلییییی لطفا دعا کنید و خواهش میکنم خواهش میکنم یکی جواب بده شما جواب ندید کی بهم بگه چی کار کنم یکی یه راهی بزاره جلوم😭😭😭😭

    [پاسخ]

    Mohamad پاسخ در تاريخ آذر ۱۷م, ۱۳۹۵ ۱۶:۲۷:

    داداش درکت میکنم منم با بهترین دوستم قهرم
    ولی من مغرورم جلو نمیرم که خیلی بده اگه تو اینجوری نیستی یه راست برو خایه مالیشو کن

    [پاسخ]

  18. محمد می‌گه:

    سلام پسری ۱۵ ساله هستم
    قبلا دوستی داشتم که خیلی باهم خوب بودیم ولی به عنوان دوست صمیمی منو میشناخت ولی من دوس داشتیم صمیمی باشیم اینو بهش گفتم جواب نداد بعد یه مدت بلاکم کرد.حدوده ۱ ساله.
    الان خیلی ناراحتم روم نمیشی باهاش حرف بزنم به نظرتون باید رو در رو حرف بزنم؟ کمکم کنید لطفا

    [پاسخ]

  19. محمد می‌گه:

    سلام
    من ۱۵ سالمه با یک پسر دوست بودم اما صمیمی نبودیم یعنی اون با من معمولی دوس بود من خواستم باهم صمیمی بشیم بهشم گفتم جواب نمیداد تو مدرسه باهم هستیم ولی اصلا روم نمیشه باهاش حرف بزنم چون خیلی بی دلیل بلاکم کرد و دیگه بام قهر شد من بهترین دوست اون نبودم ولی اون برا من بهترین بود الان ۱ ساله از دستش دادم نمیدونم چی کار کنم لطفا کمک کنید فکر میکنید باید رک در رو حرف بزنم؟

    [پاسخ]

  20. شکیلا می‌گه:

    سلام دقیقا منم مثل شمام.۲ساله با یه نفر دوستم که نزدیک ۷ماهیه حلقه کرده دستم در صورتی که خانوادش نمیدونن و فقط خانواده من میدونن.خیلی خیلی دوسش دارم و مطمعنم اونم دوسم دارم ما مشکلمون بی اعتمادی و خیانت نیست.مشکلمون حرفایی هست که الکی بحث میشه و اخرشم به قهر وصل میشه.الان یه ۶روزیه که باهم قهریم و پیام داده به مامانم که دیگه شکیلا رو نمیخام ما تو هیچی صلاحمون نمیشه.من خیلی ناراحتم چیکار کنم خدا؟واینم بگم که یه دوست کثافت داره که همش سعی میکنه مارو از هم دور کنه.خیلی مغروره این منو خیلی زجر میده تو این ۲سال خیلی باهم قهر کردیم و همیشه هم من پیش قدم شدم حتی خودشم میگفت.الان قسم خوردم که بهش برنگردم دیگه.چون احساس میکنم زیادی خودمو کوچیک کردم.من ۲۲سالمه و اون ۲۶سال.خیلی ناراحتم 😢😢😢😢😢😢

    [پاسخ]

  21. احسان می‌گه:

    سلام احسانم ۲۳ سالمه اتفاقی باعث شد ایمیلی بزارم تا شاید یکم سبک بشم و دلم یکم اروم بشه اول سال ۹۵ اتفاقی با دختری همسن خودم اشنا شدم احساسی بین ماپدید اومد که دنیا ارزوشو داشت چند ماهیی باهم خوب بودیم بارها تو هر شرایطی باهاش تنها بودم ولی گفتم شاید قسمتم نباشه بهش دست نزدم تا اینکه مادرش فوت کرد دنیاش عوض شد الان ۱۲۱ روزه که نیست فقط میتونم یچیزی بگم که شاید درستم نباشه ولی بهش رسیدم تو این دنیای لعنتی به هیچکس نمیشه اطمینان کرد من دنیامو عشقمو زندگمیو کارمو دارو ندارمو فداش کردم و اخر خیلی راحت رفتو تنهام گذاشت زندگی برام تموم شده بارها باهاش صحبت کردم ولی اون دختری نبود که منو اونطور میخواستو الان نیست دلتون رو به هیچکس ندید فقط از روزی بدید که مال هم شدید هیچکس درک نمیکنه چی میگم من زندگیمو بهش دادم من دلمو بهش دادم ولی اخرش چی شد ….. ارزش عشق بیشتر از چیزیه که اسم هر رابطه رو عاشقانه بزاریم هنوزم بهش فکر میکنم قلبم تیر میکشه ولی دیگه نمیشه.
    کسی که تورو تو شرایط و روزای سخت نمیخواد روزای خوب حرومه بودنش

    [پاسخ]

    سارا پاسخ در تاريخ آذر ۲۷م, ۱۳۹۵ ۱۰:۵۱:

    سلام اول باید مطمئن میشودی ک واقعا دوست داره یا فقط واس دوستی..باهاته..بعدشم اگ تو این چندماه باهم بودی و فک میکردی فرد مناسبیه باید میرفتی خاستگاری..(.ولی بعضی ادما رو تا اخر عمر هم ک باهاشون باشی نمیشه شناخت..)..ی سوال از وقتی این مشکل براش پیش اومده سعیکردی دلداریش بدی کمکش کنی حالش خوب بشه..ب هرحال اون بهترین کس زندگیشو از دست داده..پس خودخواه نباشید…باید بهش نشون بدی ک برات عزیزه..

    [پاسخ]

  22. پگ می‌گه:

    سلام اصولا مردا اینطورن رو زنشون حساسن دوسدارن اولین مرد زندگی همسرشون باشن وباهیچ مرد دیگه ای رابطه نداشته باشن تو نباید جریان رابطتو به همسرت میگفتی اون رابطه دیگه تموم شده بوده خوب معلومه بهت بی اعتماد میشه.سعی کن اعتمادشو جلب کنی بهش بفهمونی تنها مرد زندگیته سخته ولی شدنیه.موفق باشی

    [پاسخ]

  23. ati می‌گه:

    سلام من با یه پسر دوست بودم که بیش از حد منو دوس داشت حتی خیلی از اطرافیان بهمون حسودی میکردن وحتی مادرش هم به مادرم زنگ زده بود که بیان خواستگاری ولی به دلایلی که ربط به خونواده خودمون داشت مادرم خواستگاریو انداخت عقب که همینطوری پیش رفت یکسال گذشت ومادر اون پسر شروع به مخالفت با ازدواجمون کرد واین میان یه دعواهایی هم بین من واون اقا شروع شد والان به من میگه هیچ احساسی بهت ندارم والانم یه مدت به خودمون فرصت دادیم رابطه رو درست کنیم اما نمیدونم چیکار کنم مثل قبلنا احساسش خوب بشه وانقدر تحت تاثیر حرفای مادرش نباشه توروخدا راهنماییم کنین ممنون

    [پاسخ]

  24. الهه آرمند می‌گه:

    سلام امیدوارم بتونید بهم کمک کنید چون خیلی حالم بده ۲۹ سالمه ۹ ساله ازدواج کردم یه دختر ۴ سال دارم شوهرم هم ۳۰ سالشه ,حدود یکسال پیش شوهرم زمینه بی اعتمادی و شک و رو زندگیمون ایجاد کرد که من بهش شک کردم بعدش زندگیمون تا مرز جدایی رفت ولی با وساطت خانواده ها همه چی درست شد و رابطه عاطفی بینمون بود ولی با توجه به یه سری مساعل باز من نسبت بهش شک داشتم ولی چون دوسش داشتم نمیخواستم زندگیمون از هم بپاچه,خلاصه این یکسال گذشت تا یکماه پیش که شوهرم یهو گفت از دست شکها و گیر دادنام خستس و میخواد طلاقم بده منه احمق هم التماسش کردم کلی گریه که من بدون تو میمیرم خلاصه چند روز گذشت و اصلا اجازه نمیداد بهش نزدیک بشم که بعدش بهم گفت اتفاقات خوبی بینمون نبوده و ولی امیدوارم درست بشه ,الان ۲ هفتس از این حرفش گذشته ولی مشاجره نداشتیم و منم دارم سعی میکنم اعتمادم و به دست بیارم ولی موضوعی که آزارم میده اینه که شوهرم مثل سابق بهم ابراز علاقه نمیکنه جوری که فکر میکنم دوسم نداره و نسبت به زندگی سرده و به اجبار با منه,به خاطر بچه ولی من به شدت بهش ابراز علاقه میکنم و ازش میخوام میگه لوس شدی و اهمیت نمیده و از کلمه مهم نیست زیاد استفاده میکنه خیلی نگران ادامه این رابطه هستم نمیدونم چیکار کنم منم بهش بی تفاوت بشم تا به خودش بیاد یا بهش محبت کنم خیلی ذهنم آشفتس و کارم شده گریه تو رو خدا کمکم کنید ممنون

    [پاسخ]

  25. نوشین می‌گه:

    سلام من پنج کلاسه با همکلاسیم که دوسته صمیمیم بود قهرم میخوام هدفعه آشتی کنم ولی. بازم دعوا میکنیم بر سره هیچی از هم دو سال پیش بدمون اومد و….. حالا هم که میخوایم با هم آشتی کنیم. نمیشه چیکار کنم….؟

    [پاسخ]

  26. عاطی می‌گه:

    ن برنمیگرده عشق منم رفت ولی جای برگشتنش حلقشو دیدم

    [پاسخ]

  27. حمید می‌گه:

    سلام حمید هستم ٢٧ساله شش ساله که با ى دختر دوستم واقعا دوسشم دارم دو سال پیش ى بار باهام تموم کرد بعد سه ماه بازم اشتى کردیم تقریبا چهار ماه پیش بهم خیانت کرد فهمید باهاش تموم کردم ولى خیلى زنک زد کریه کرد طورى که کارش به بیمارستان کشید .الانم من رفتم خواستکارى مامان باباش راضى نیستن .من کارم کرج دوستم تو شهرستانه.الانم ى مدته باهتم سرد شده میکه وقتى نبینمت نسبت بهت سرد میشم ولى من هیچ تقیرى نسبت به بهش تو خودم حس نکردم.واقعا خیلى دوسش دارم الانم به هم اس میدیم ولى مثل ثابق نیس چیکار کنم همون دختر ثابق باشه

    [پاسخ]

  28. samir می‌گه:

    سلام وقتتون بخیر
    من پسر ۳۰ ساله ام حدود یک ساله با یک.پزشک اشنا شدم اون عقد کرده من میخواستم کمکم کنه برای تنش های عصبی که داشتم اما به اون وابسطه شدم
    ناگفته نمونه خیلی کمکم کرده توی زندگیم خیلی موفق بودم الان نمیخوام از دستش بدم به عنوان دوست نیاز دارم بهش چیکار کنم وابستگی عشقیم کم بشه بهش
    ممنون میشم راهنمایم کنید

    [پاسخ]

  29. نگین می‌گه:

    سلام من پونزده سالمه شیش ماه با ی پسری دوس بودم اونم هیفده سالش بود خیلی باهم خوب بودیم اون خیلی دوسم داشت و واسم هرکاری میکرد اگ قهر میکردم کلی منت میکشید و عاشقم بود منم خیلی دوسش داشتم تا اینک ما کمکم باهم میرفتیم بیرون اینا کلا خیلی رابطمون خوب بود تا اینک از خرداد تا الان باهام سرد شد جواب اسامو نمیداد و خلاصه چندبار باهام تموم کرد من دوباره رفتم سراغش ک بازم سرد بود و منو پس میزد تا چندروز پیش ک برداشت بهم گفت تو اگ سالم بودی باهام بیرون نمیومدی منم خیلی ناراحت شدم زنگ زدم بهش گریه کردم گفتم دوست داشتم ک اومدم گفت من نمیخوامت الان خیلی ناراحتم توروخدا کمکم کنید من میخوام برگرده حتی شده واس یبار تا منم باهاش بد باشم ببینم خوبه یا ن بگید چکارکنم توروخدا کمک کنید بهم داغونم

    [پاسخ]

    حسین پاسخ در تاريخ شهریور ۲۰م, ۱۳۹۵ ۰۳:۰۶:

    سلام زندگی همیشه هست ادم وقتی دور از جون عزیزشم میمیره خیلی سخته ولی مجبوره ک زندگی کنه توام باید با خودت کنار بیای ک هدف زندگیت چیه زندگی کن خودتو کوچیک نشمار ک تو زندگی خیلیا هستن ک دنبال ادمای ضعیفن

    [پاسخ]

  30. رضا می‌گه:

    باور کن هم زنگ زدم هم مسیج دادام هم پی ام ولی انقدر سرد برخورد میکنه که آدم میمونه که این همون آدمه که من ٣ روز پیشش بودم…یعنی اون متوجه نمیشه؟؟؟؟ والا دوستشم میگه من نفهمیدم چرا انقدر دوستم یهو اینجور شد..اینم از شانس ماست که اصلاً نمیخواستم وارد همچین داستانی بشمو حالا که شدم انقدر اذیتم😔😔من دختر ندیده نیستم ولی همیشه دخترای درجه ١ میخوره به پستم برای آشنایی ولی نمیدونم چرا این موضوع نتونستم درک کنم

    [پاسخ]

  31. عدنان می‌گه:

    سلام دوستم به من اعتمادکردبود یه یک حرفی روبه من زد که درباره ی یک نفره دیگه بود من به اسرارخودش توی یه گفتو گوی شدید اون حرفارو که من زده بود زدم واز از من نارحت شد گفت دیگه نمی تونم به تو اعتمادکنم چراکه اون دوستش دیگه بش اعتمادنمی کنه من ازش طلب بخشش کردم اون بخشید اما دوستیش بامن سر شده وازش پرسیدم چرا گفت دیگه چه جوری میشه به تو اعتمادکنم جواب این سوال منو بده تادوباره دوستی خوبی باهم داشته باشیم

    [پاسخ]

  32. فاطمه می‌گه:

    من نمیدونم چیکار کنم. قبل ازدواجم یکی رو دوس داشتم و باهاش دوست بودم پدرم ارتباطمونو قطع کرد و سعی کردم فراموشش کنم بعد بطور سنتی ازدواج کردم باکسی که از فامیلامون بود و به نظر آدم خوبی بود با خانواده خوب
    نوزده سالم بود و مامانه زرنگی نداشتم که یادم بده چطوری زندگی کنم فک میکردم زندگی هم مث دوستیه اما زندگی خیلی سیاست میخواد سخته من اشتباهات رفتاری زیادی تو رابطه با همسرم و خانوادش داشتم
    اما در کل همو دوس داشتیم بعد عروسی چن روز نمدونم چرا حالم بد بود همسرم باهام صحبت کرد و اعتراض کرد که نمدونم چیشد ک بهش گفتم قبلن یکی رو دوس داشتم
    هیچی نگف اما کم کم رابطمون سرد شد به مرور ازم دور شد فقط ۴ ساعت خونه بود اونم واسه خواب
    ظاهرن خوب بودیم اما از هم دور بودیم
    سرگرمیم شده بود چت روم رفتنای بی هدف …با یکی آشناشدم ک خیلی مهربون بود شمارمو دادم بهش
    اما به شب که زنگ زد شوهرم خونه بود و فهمید
    التماسش کردم که ببخشتم بلاخره بخشید اما رابطمون بدتر شد خیلی بدتر داش تصمیم به طلاق میگرفت که حامله شدم خوب بود تو حاملگیم خیلی خوب شد تا بچه به دنیا اومد تا یه ماه عاشقه منو بچه بود
    کم کم تمام توجهش رفته رو دخترمون خیلی خیلی بیش از حد عاشقشه
    بامن هم بدجور سرده میگم چرا میگه فقط به خاطر بچه دارم تحملت میکنم سعی کن درست رفتار کنی و منو عصبانی نکنی وگ رنه میزنم لهت میکنم بعدشم باید بری خونه مامانت
    حالا کسی هس که منو بفهمه قبول دارم خیلی بچگی کردم اشتباه کردم اما حاله الانم حقمه؟
    من که چشم و گوش بسته بودم و تا چشم باز کردم دوستام منو بایکی آشنا کردن که بدون فکر حس کردم دوسش دارم.فراموش کردنش سخت بود و هیچکس کنارم نبود که باهاش حرفمو بزنم
    فک کردم چه همسرخوبی دارم چقد باهاش صمیمی ام که میتونم همه چیز زندگیمو بهش بگم
    اما بعد از اولین درد و دل تنها ترین شدم
    یکی پیداشد که مهربون بود بی منت من فقط چنبار باهاش تلفنی حرف زده بودم که خیانت حساب شد
    حالا که مادر هم شدم خیلی احساس ضعف میکنم واقعن احتیاج به کمک و مهربونی دارم بخدا حقم نیس انقد تنها باشم
    دوس دارم قوی باشم اما آخه نباید به یه چیزی به کسی دلم گرم باشه؟
    چیکار کنم؟ رابطم با همسرم درست شدنیه؟

    [پاسخ]

  33. ana می‌گه:

    سلام
    دخترى هستم ٢۵ ساله حدود ١١ ماه با پسرى ٢۶ ساله البته مطلقه دوستم از همه لحاظ کنارش بود چون تازه طلاق گرفته بود خیلى حالش بد و عصبى میشد حتى تشویقش کردم بره دانشگاه که به گذشتش زیاد فکر نکنه ماه هاى اول خیلى بهم ابراز علاقه مى کرد و میگفت براى ازدواج میخوامت تا چند ماه دیگه به خواستگاریت میام منو با دختر عمش آشنا کرد چندروز بعدش دختر عمش شروع کرد به آزار دادن من یعنى قشنگ شب تولدم که این منو میخواد منو دوست داره و ازین حرفا به من پیام میداد بعد به اون زنگ میزد گریه میکرد که دوست دخترت داره اذیتم میکنه اونم هى هروز دورتر میشد ازم بعد ١ماه باز اومد سمتم منم چون دوستش داشتم قبولش کردم عکسمون زده توى اتاقش روى دیوار یعنى خانوادش میدونستن با همیم و میگفت قبول کردن اما معلوم نیست کى بیان خواستگارى.تا اینکه بابام توى خیابون مارو دید.بازم رفتارش خوب بود میگفت میام خواستگارى ابراز علاقه میکرد اما یهو رفتارش تغییر کرد سنگین شد جواب تلفن نمیداد تو برنامه هاى اینترنتى تا نزدیک صبح آنلاینه اما جواب منو به زور میده.الان ازش که میپرسم چرا اینجورى شدى؟!هنوزم دوستم دارى یا نه؟میگه حالم بده نمیدونم!!!
    الان باید چیکار کنم رابطم درست شه؟هر موقع تنها میشم خودبه خود یادش میوفتم اشکم در میاد توى هیچ جمعى دوست ندارم برم اما تا دورم ساکت میشه میرم تو فکرش گریم میگیره هرشب خوابشو میبینم
    باید چیکار کنم؟!؟!

    [پاسخ]

    mina پاسخ در تاريخ مرداد ۷م, ۱۳۹۵ ۱۸:۴۸:

    مگه شمام مطلقه ای؟؟؟
    بنظرم رابطه ی اشتباهیو شرو کردید وقتی اون جدا شده تا ۶ ماه نباید با کسی ارتباط بگیره و اگه بگیره ارتباطش بی پایس!
    بنظرم سعی کنید فراموشش کنید تا و بیشتر از این عمرتونو پاش نزارید

    [پاسخ]

  34. رضا می‌گه:

    سلام من یه پسر ۳۱ سالم که از طرف یکی از دوستای دخترم دعوت شدم برم مسافرت کیش که با یکی از دوستاش آشنا بشم..چند روز قبل از اینکه برم باهم حرف میزدیمو اون کلی مشتاق بود که من برم پیشش حتی اون دعوتم کرد برم خونش ولی من چون نمیخواستم سر بار کسی باشم هتل گرفتم..۴روز اونجا بودم که ٣روزش فوق العاده بود ولی یهو روزآخر احساس کردم ١٨٠ درجه رفتارش برگشت و یواش یواش سرد شد….وقتی اونجا بودم محوش شدم..روزه آخری که میخواستم برگردم بهم گفت تو هیچ مشکلی نداریو همه چی تمومی و کلی ازم تعریف کرد وگفت متاًسفانه نتونستی دلمو به دست بیاری در صورتی که توی اون ٣ روز خلاف این حرفاش بود…توروخدا یکی بهم کمک کنه الان چند روزه برگشتم همش فکرم پیششه که داره چیکار میکنه..نمیدونم چیکار کردم که اینجوری شد..اون دوستی که بهم این خانم معرفی کرد گفت که کارت سخته ولی فکرشو نمیکردم
    داشتم زندگیمو میکردم نمیدونم چطوری انقدر علاقه مند شدم که نمیتونم این داستان فراموش کنم..دوس دارم بازم ببینمش خیلی دلم میخوادش😔😔 خواهشاً یه مشورت بهم بدین

    [پاسخ]

    mina پاسخ در تاريخ مرداد ۷م, ۱۳۹۵ ۱۸:۴۶:

    چرا شما پسرا اینجورید
    خوب میخای علاقه مند شدی دوباره و سه باره ازش بخاه!!!
    تلفنی یا تلگرامی بگو علاقمند شدی بپرس مشکلت چی بوده و هرکاری میکنی که مشکلتو رفع کنی و درسش کنی

    [پاسخ]

    امیر پاسخ در تاريخ مهر ۵م, ۱۳۹۵ ۰۲:۲۶:

    سلام بچها

    من پسری۲۲ساله هستم که با دختری آشنا شدم و۱سال هست که باهم هستیم و من از ایشون درخواست ازدواج کردم.
    ایشون اولش باورش نشد ول. من باز درخواست خودمو مطرح کردم و بهش گفتم که عاشقتم و تورو برای زندگی انتخاب کردم.((من بیشتر به کمک شما دخترا احتیاج دارم چون شما بیشتر میتونید کمک کنید بهم.چون شما هم دختر هستید و من چندتا سوال دارم))

    تو این یک سال هر ثانیه باهم بودیم و اون خیلی روی من تعصب و غیرتی هست

    ی مدت گذشت و من تصمیم گرفتم که بخاطر اینکه من بهش درخواست ازدواج دادم یکم تو رفتارم جدی تر باشم البته منظورم خشک بودن نیست اخه قبل از درخواستم در مورد موضوع های مختلف اونم بدون تعیین بدون هیچ حد و مرزی حرف میزدیم و من تصمیم گرفتم بعد ار درخواست ازدواج این حد ممرز هارو رعایت کنم

    چند ماهی گذشت و من همین کارو کردم
    اون بهم گفت رفتارت یجوری شده یعنی مثل قبل نیست
    و منم یجوری بهش فهموندم که موضوع چیه و چرا اینجوری شده

    چند ماه دیگه گذشت و بهم گفت که من خواستگار دارم و منم خیلی ناراحت شدم و دوباره محکم تر از قبل بهش گفتم که من از صمیم قلب دوستش دارم و عاشقم
    اونم بهم گفت که منو دوست داره و عاشقم هست

    خلاصه خواستگارو به هر شکلی بود رد کرد و دوباره من خیالم راحت شد و تصمیم گرفتم درباره ی موضوع مهمی باهاش حرف بزنم
    بهش گفتم من باید کار کنم و درامدی داشته باشم تا بتونم بیام خواستگاری و این خیلی مهمه که من سرمایه ای داشته باشم(منظورم پول برای خونه و……..)
    البته من اون موقع شاغل بودم که این حرفو زدم،،،اما اون وابستگی شدیدی بهم داشت و راضی نمیشه که من برم سرکار و کار کنم.
    بارها بهش گفتم که مسئله ی درآمد خیلی مهمه ولی قبول نمیکردم اونم فقط بخاطر اینکه میترسی که من تو سرکا. دخت. دیگه ای ببینم یا دختر دیگه ا. منو ببینه و از این حرفا همش ازش میشنیدم و کلی شک میکرد.
    حتی بعضی وقتا برای اثبات حرفامنطقی و کارام براش مدرک میبردم تا بهش بیشتر ثابت کنم که در اشتباه هست.

    تا اینکه اون بخاطر مشکلی از تهران رفتن شهرستان تا اونجا زندگی کنن
    حالا که اونجا هستن ما تلفنی با هم در ارتباط هستیم و شکش بیشتر میشه و مدام قهر میکنه
    مثلا ی شب بهش گفتم که من باید امشب برم خونه خواهرم بخاطر اینکه شوهرش شب کاره اونم کلی ناراحت شد و گفت منم دارم میزنم بیرون و میخوام برم بیرون،،حالا ساعت۲۲:۳۰بود و گفت میخوام تنها بزم بیرون،،من بهش گفتم این موقع شب تنها کجا میخوای بری گفت میرم دنبال مامانم
    خلاصه اینجوری میکنه و بیشتر وقتا الکی قهر میکنه که من واقعا کآری نکردم که باعث ناراحتیش بشه و نمیدونم اصلا چرا قهر میکنه

    چند وقت پیش همش رفته بود شهرستان خونشون و برای پسرش اون رو خواستگاری کرده بود و اونم رد کرد و بهم گفت من تورومیخوام.

    تو این ۱سال خب ما زیاد دعوا داشتیم باهم ولی من خودم همیشه پیش قدم شدم و اشتی کردیم اونم همون روز

    خیلی روحیه ی حساسی داره و رو من خیلی غیرتی هست
    چند بار که قهر کرده بود من از طریق یکی از دوستای صمیمیش اشتی کردم باهاش که باز ناراحت میشد که چرا با دوست من حرف زدی

    اون دوستش میگفت که چقدر به من علاقه داره و درباره ی من حرف میزنه

    ولی این برای من جای سوال داره چرا الکی الکی قهر میکنه
    بعضی،وقتا من واقعا نگران میش
    نمیدونم چرا قهر میکنه اخه من کآری نکردم که ناراحت بشه

    معمولا دخترا میدونن که چرا این اتفاق میوفته چون خود دخترا یکسری سیاست رفتاری دارن که ار اون سیاست ها برای پیشبرد کارشون استفاده میکنن

    اینم بگم که بارها و بارها منو امتحان کرده و متوجه این شده که من واقعا فقط اون رو میخوام و عاشقشم

    ولی تنها چیزی که گیجم کرده این رفتارش هست،،،بعضی وقتا جوری رفتار میکنه که انگار من کار اشتباهی انجام دادم و سر همون قهر میکنه.درصورتی که من هیچ کار خطایی نکردم که اون ناراحت بشه

    ولی میخوام بدونم با این نوع رفتار باید چیکار کنم،،بارها بهش گفتم علت این قهر چیه ولی بدون گفتن چیزی میره و من علتشو نمیفهمم
    بارها ازش خواستم که در موردعلت قهرش حرف بزنیم ولی چیزی نمیگه

    تازگیا حس میکنم رفتارش سرد شده
    البته کاملا مطمئن هستم که دوستم داره

    البته بعضی وقتا الکی بهم میگه که دوستم نداره ولی زود پشیمون میشه از حرفش و بهم واقعیتو میگه

    میخوام بدونم باید درمقابل این نوع رفتار باید چیکار کنم
    من دنبال ی راه درس هستم وگرنه خیلی،کارا میتونم انجام بدم
    منتها نمیخوام چیزی رو خراب کنم

    [پاسخ]

    شقایق بشتر پاسخ در تاريخ مهر ۱۴م, ۱۳۹۵ ۱۶:۳۹:

    سلام
    وقتی الحمد الله تا این حد رابطه ی خوبی رو تجربه می کنید، تنها راهی که می تونید اعتمادش رو نسبت به خودتون واقعا بالا ببرید اینه که رابطتون رو با دخترای دیگه کاملا قطع کنید.
    چون اون معلومه که تمام شما رو برای خودش می خواد.
    حرف زدن
    بیرون رفتن
    درد و دل
    و….
    دوس داره که اون تنها دختری باشه که حق داره تو خلوت شما پا بذاره
    انشالله که موثر باشه

    [پاسخ]

  35. سامان می‌گه:

    سلام.
    بش ثابت کن ک میتونه بت اعتماد کنه و جواب اعتمادشو میدی.چون قبلا ی بار اعتماد کرده و شکست خورده کارت سخت ترم هست.
    البته داداش پیج های مبتذل رو هم ادم الکی فالو نمیکنه
    موفق باشی

    [پاسخ]

  36. سامان می‌گه:

    سلام دوست من.
    شاید بشه گفت رابطه خاهربرادر خیلی دوس داشتنیو خوبه ولی رابطه عشقو عاشقی نمیتونه باشه.
    حسی ک تو الان داری عشقو عاشقیه نه خواهربرادر.
    بنظرمن دیگه نمیتونی داشته باشیش یاحداقل مثل قبل.
    فک نکنم مورد خوبی برا ا دواج هم باشه چون شیش سال بزرگتراز تو یه.
    و اینکه داری اشتباه راه رو میری.اگه میخای برگرده بهش کم محلی کن.دخترا یکیرو میخان ک غرور مردونشو زیرپا نزاره.غرورتو نشکن.این تنها راهشه.یا برمیگرده یا اینکه غرورت نمیشکنه…
    این نظر و کمک من بود.
    یاعلی

    [پاسخ]

  37. گیتی می‌گه:

    سلام بعد از پنج سال عمرمو جونم احساس میکنم بهم خیانت میکنه دارم دیونه میشم بگید چی کار کنم که برگرده

    [پاسخ]

  38. محمد می‌گه:

    سلام. چند وقتیه که خانمی مطلقه و زیبا که همسر دوست من بود رو در محیط کار میبینم و با توجه به دلایل زیادی به او علاقمند شدم و به نظر میرسید که او هم به من علاقمند شده اما تا حالا فقط ارتباط ما ارتباط چشمی و غیر کلامی بوده.چند هفته پیش با اکانت جعلی به اینستاگرام او پیامی فرستادم که احوال پرسی بود اما متاسفانه به دلیل عدم آشنایی با اینستگرام و عدم خصوصی سازی آن لیست مخاطبهام را که دو برادرم با ذکر فایل بودند و همچنین ۳ مورد اکانتهای مبتذل را هم بدون منظور خاصی فالو کردم.خیلی مبتذل .از اونهایی که با دیدنش هر کس فکر بدی در مورد فرد به ذهنش میاد .بعد از این جریان به شدت از من فراری شده ودر یک ماه و نیم فقط یک بار اونم در مسیر رستوران اداره اونم از دور او را دیدم که آنجا از من فرار کرد.احتمالا او فکر کرده من آدم کثیفی هستم و به دنبال سو استفاده و نه عشق بوده ام. خیلی از من میترسه.زمان ترک اداره اش را هم تغییر داده و من فکر میکنم در رابطه با این موضوع باشه. از اینکه چنین فکری در مورد من بکنه و منی که از صمیم قلب دوستش داشتم و احترام براش قائل بودم را آدمی پلید بداند دارم دق میکنم.تو رو به خدا راهنمائی کنید.چه کارکنم؟پیام عذر خواهی و توضیحی بفرستم میترسم عصبانی تر بشه.وقت بهش بدم که فروکش کنه؟برم حقیقت رو بگم؟کی باید بگم؟دارم از شرمساری ناخواسته و سو تفاهم نسبت به خودم دق میکنم.کمک کنید خواهشا.

    [پاسخ]

  39. نوشین می‌گه:

    با سلام دو ساله با دوستم قهرم با هم خیلی دعوا میکنیم دوستامون هم یکیه و در همه جا هر مهمونی و قرار های دوستی میبینمش میخوام آشتی کنم ولی غرورم اجازه نمیده با هم خیلی بحث میکنیم بعضی وقتا ازش متنفر میشم پنج سال باهاش دوست صمیمی بودم الان دو ساله با هم قهریم و فهمیدم که ساله بعد هم توی کلاسه منه

    [پاسخ]

  40. نوشین می‌گه:

    با سلام من دو ساله با دوستم قهرم و هر سال باهاش هم کلاسی میشم با هم خیلی دعوا میکنیم و….. پنج سال باهاش دوست بودم و دو ساله که باهاش قهرم اصلا با هم صحبت نمیکنیم و ساله بعد هم توی کلاسه منه بعضی وقتها ازش متنفر میشم ولی بعضی وقتها هم دلم براش تنگ میشه اونم همینطور ولی میدونم دیگه رابطه ی ما درست نمیشه و اگر هم درست بشه هیچ وقت مثل آون پنج سال نمیشه…! من باید چیکار کنم هرروزه بهش فکر میکنم ولی باز باهم دعوا میکنیم اصلا خودمم نمیدونم ازش متنفرم یانه اونم نمیدونه اصلا بدون دلیل دیگه از هم بیزار شدیم

    [پاسخ]

  41. saba می‌گه:

    ملیکا جان منم الان وضعیت تو رو دارم خیلی سخته واقعا درکت میکنم عزیزم میدونی باید ی مدت باش کاری نداشته باشی اگه واقعا دوستت داشته باشه بر میگرده من الان نزدیک ۲ ماهی میشه با عشقم کات کردم در واقع خودش باهام کات کرد سر چیزای الکی همین اونم خیلی حساسه الانم بهش بی ام میدم میخونه اما ج نمیده ولی ی حسی بهم میگه ی روزی بر میگرده هرشب کارم شده گریه خودتو ناراحت نکن ان شا الله برمیگرده دوست خوبم برات دعا میکنم

    [پاسخ]

  42. شروین می‌گه:

    سلام
    نمیدونم اینجا جوابی میگیرم یا نه اما نوشتنش شاید یکم ارومم کنه
    چند وقتی هستش که با یه دختر آشنا شدم
    شاید فکر کنید موضوع همیشگی عشق و عاشقی و ازدواجه
    اما نه
    این دختر تقریبا شش سال از من بزرگتره
    رابطمون مثل خواهر برادر بود
    خیلی خیلی پاک
    یه حس خیلی خاص تکیه گاه بهش دارم از طرفی هم من تک فرزندم نه خواهری دارم نه برادر
    خیلی هوامو داشت درسم کارم کلا همه چی
    اما چند بار دعوامون شد بیشترش هم تقصیر من بود
    خیلی حرف های بدی زدم بهش
    اما اوت با اینکه جون داداشش رو قسم خورده بود منو بخشید
    دفعه آخر من با اینکه قول داده بودم بازم اذیتش کردم
    اونم گذاشت رفت یعنی دیگه حتی جواب پیام منو نمیده
    خودم قبول دارم مثل چوپان دروغ گو شدم
    اما واقعا خودمو میخوام اصلاح کنم حتی پیش روانشناس هم رفتم و دارم میرم
    اما اون دیگه حتی جواب منو نمیده
    خواهشا اگه واستون مقدور هستش کمکم کنید
    خواهشا خواهرمو،همه زندگیمو کمک کنید باهاش اشتی کنم
    من خواهر نداشتم حالا که پیدا کردم نمیتونم بیخیال بشم
    ببخشید که طولانی نوشتم

    [پاسخ]

  43. عبدالقدیر حکیمی می‌گه:

    سلام و عرض ادب خدمت تان من چند روز میشه رابطه ما بایک دختر که قبلا خیلی خوب بود خراب شده
    و بسیار کوشش کردم که دو باره ارتباط خود را خوب کنم اما نتوانستم از اینکه مطلب خود شما را مطالعه کردم
    انشالله که در عملی کردن آن موفق باشم
    تشکر

    [پاسخ]

  44. سامان می‌گه:

    لطفا نظر بنده رو ب نمایش بزارید ممنون

    [پاسخ]

  45. سامان می‌گه:

    با ی دختر بودم ک دوسال رابطمون طول کشید.رابطمون باهم خوب بود.ولی اخرش با هزارسختی ازم جداشد چون خودم بخاطر مشکلا شخصیم خاستم ک تمومش کنیم.ازم خاست ک باش بمونم و برم خاستگاریش ولی نتونستم قبول کنم.چندماهی میشه ک فقط اسم همدیگه بگوشمون میخوره و نخاستم هبچ خبری ازش بگیرم
    اما الان هرچی فکرمیکنم میبینم مورد بهتراز اون برای ازدواج سراغ ندارم چون تو سن ازداجم و ۲۴سالمه.
    بخاطرهمین ی بارتلاش کردم برای برگردوندنش ولی موفق نبودم.
    راه حل های شماهم خیلی عالین
    ولی میخام اینو بدونم
    میتونم قلبشو دوباره بدست بیارم؟

    [پاسخ]

  46. خسته می‌گه:

    سلام…من ی دختری رو دوس دارم ک اونم حاظر بود بخاطر من از خانوادش بگذره…من متولد ماه ابانم..تعریف نیست ولی اخلاقم خاصه..تنها ایرادم این بود ک مشروب میخوردم…هردمون همو دوس داشتیم من هنوزم بخاطرش هرکاری میکنم..تقریبا س ماه میشه ک خدافظی کرده…میگفت اونی که فکر کردم نیستی…ولی من احساس میکنم هنوز دوستم داره فقط خواس کاری کنه من دیگه لب ب مشروبات نزنم…برام دعا کنین برگرده…دلم خیلی براش تنگ شده…
    س ماه ک رفته س ماه ک صداشو نشنیدم ازش پیام ندارم…س ماه ک لب ب هیچی نزدم…
    همیشه برا همه دعا کردم…حالا ازتون خواهش میکنم یبار شما برام دعا کنین…الانم اشکم در اومد…ب خدا نگید هرچی صلاحه…بگید برشگردونه فقط…هرچی شد تا تهش میمونم…قسم خوردم دیگه نگم ارایش نکن چادر سر کن…مرگ امیرحسین دعا کنین برگرده…ایشالا هرچی از خدا میخواید بهتون بده…خدافظ همگی

    [پاسخ]

    مؤید پاسخ در تاريخ خرداد ۲۶م, ۱۳۹۵ ۲۲:۱۴:

    سلام امیر حسین جان.
    قشنگ درکت می کنم چون منم وضعیتم تا حدودی مشابهه
    فقط یادت باشه هرزگاهی پیامک بدی و حالشو بپرسی و اینکه زیاد رومانتیک نباش چون ارزششون میاد پایین ( چون هی گفته میشن) واسه همه عاشقا دعا کردم و بازم می کنم. یخرده صبوری می دونم پدر آدمو درمیاره ولی چاره چیه.
    برمیگرده. غمت نباشه. نا امید نشو.

    [پاسخ]

  47. mamali می‌گه:

    سلام دوستان.
    من تازه با اینجا آشنا شدم.
    راستش،یه مدتیه که با یه دختری دوست شدم.
    اون خیلی به من اعتماد داشت ولی من یه ذره بهش شک کردم.
    برای همین،تلگرامش را هک کردم.
    ولی متاسفانه اون فهمید.
    خیلی هم ازش عذر خواهی کردم.
    ولی فایده ای نداشت.
    الان خیلی پشیمونم.
    نمیدونم باید چیکار کنم.
    خواهشا کمکم کنید.

    ممنون.

    [پاسخ]

  48. گلنوش می‌گه:

    سلام من یه دختر ١۶ ساله هستم چهارسال با یه پسری که چهارسال از من بزرگتر بود دوست بودم و همه چیز خیلی عالی پیش میرفت… تا اینکه یه ماه پیش یکدفعه باهام سرد شد بعد هن رفت و نگفت چرا! من هنوز هم دوستش دارم، ولی نمیدونم آیا پیش قدم بشم برای برقراری رابطه دوباره یا نه… چون اون قبلا هم یه بار رفته بود… و علاوه بر اون این مدت خیلی از کاراش واقعا ناراحتم می کرد، مثلا با یکی از دوستای دانشگاهش خیلی خیلی صمیمی شده بود و من هیچ کاری از دستم بر نمیومد!اون اعتماد منو برای بار دوم از بین برد ولی من هنوز هم دوستش دارم متاسفانه… نمیدونم بهش زمان بدم، یا فراموشش کنم

    [پاسخ]

  49. احسان می‌گه:

    اینجا کسی جواب سوالامونو نمیده؟

    [پاسخ]

  50. پریا می‌گه:

    لطفا پاسخگو باشید

    [پاسخ]

  51. پریا می‌گه:

    سلام من تو مدرسه ی جدیدم با یه دختر خیلی خوبی خیلی دوسش دارم دوس شدم خیلی با هم صمیمی بودیم تا اینکه من یه اشتباهی کردم و اون الان دیگه بهم حتی نگاه نمیکنه ولی من خیلی دوسش دارم لطفا راهنمایی کنید چطوری دوباره باهاش دوس بشم

    [پاسخ]

  52. شکیبا می‌گه:

    من با دوستم قهر شدم حدود سه ماهه می خوام دوباره باهم باشیم اما اوون رفته با یه نفر دیگه چیکار کنم؟

    [پاسخ]

  53. شکیبا می‌گه:

    سلام من با دوستم قهر شده ام سه ماهه اون رفته با یه نفر دیگه میخوام دوباره باهم باشیم چه کار کنم

    [پاسخ]

  54. میترا می‌گه:

    کمممممممممممممممممممممممممممممممممممممممک

    [پاسخ]

  55. میترا می‌گه:

    خواهش میکنم کمکم کنید؟

    [پاسخ]

  56. میترا می‌گه:

    سلام دوستان عزیز من یه دوست هم کلاسی دارم اسمش حمیراس من خیلی بهش وابسته ام وقتی باهم دعوا میکنیم من بهش التماس میکنم بیا دوس شیم حالا امروز بهش گفتم کینه داری اعصبانی شده از دستم یه دوست دیگه دارم که حمیرا بیشتر با اون صمیمیه منم حسودیم میشه اونم مثل من به حمیرا گفت اره کینه داری ولی زنگ آخر بهش گفتم ازدستم ناراحت نیستی بهد اونیکی دوست هم برگش گفت از دستمون ناراحت نیستی ولی حمیرابه من برگشت گفت میترا ازدست تو ناراحتم ولی ازدست اون یکی نه.خواهش میکنم کمکم کنید چیکار کنم؟

    [پاسخ]

  57. احسان می‌گه:

    سلام
    راستش من حدود دو یا سه سال که با یه دختر دوستم.مهربونه و خیلی گذشت داره.من سه چهار بار ناراحتش کردم ولی آون منو بخشیده .دفعه آخر بهم گفت جدا شیم منم که خیلی بهش وابسته شده بودم نتونستم درک کنم یه حرف بدی بش زدم.دو سه ماه بعد که دیدمش ازش معذرت خواهی کردم آون بازم منو بخشید من ازش دوباره خواستم که دوست بشیم آون به صورت واضح نگفت باشه ولی معلوم بود که دوست داره با هم باشیم من دفعه دوم یا سوممه که ازش میخوام دوست شیم.از یه سایتی خوندم آگه با دختری به هم میزنی دیگه بهش پیشنهاد دوستی نده چون تو براش بعد از آون اتفاق که باعث جودایتون شده مثه یه بت هستی براش.
    من دوباره باهاش دوست شدم ولی نمیدونم که کار درستی کردم یا نه لطفا یه جوابی بدید.
    ممنونم.

    [پاسخ]

  58. احسان می‌گه:

    سلام

    من با همکلاسیم که رفیق صمیمیم بود از تابستون قهر کریدیم تا الان که البته دعوا رو اون شروع کرد و من الان نارحت هستم و الان هم یک مدرسه هستیم و روز که میبینمش ناراحت تر میشوم و بعضی اوقات خوابش را میبینم دوست دارم باهاش اشتی کنم لطفا راهنمایی کنید
    با تشکر.

    [پاسخ]

  59. baran می‌گه:

    سلام دوستان من به راهنماییتون نیازدارم
    چن ماه پیش باپسری اشناشدم وواقعاعاشق بودم وهستم امابه خاطریه سوتفاهم باهام کات کردوبهم تهمت زدهرچقدرخواستم بهش ثابت کنم که واقعاعاشقشم وسوتفاهم ازبین بره قبول نمیکردخرفموتابلاخره فهمیدم بهم خیانت کرده وبهونه ساخته بودباهام کات کنه بعداین جریانات بعددوماه بهم پیام دادکه بازیدش کات کرده وازم عذرخواهی کردامابهش گفتم دوباره بیاباهم باشیم قبول نکردمنم برای اینکه باهام برگرده بهش گفتم منوبادوستت اشناکن بهش خیلی برخوردگفت دوستم زیدنمیخواداخرسردوباره بهش گفتم برگرده بهم گفت حالم ازت بهم میخوره ورفیقمودوس داری برنمیگردم
    لطفابهم بگیدچیکارکنم دوباره باهم باشیم؟

    [پاسخ]

  60. ملیکا می‌گه:

    سلام
    کمکم کنید.کسی که همه زندگم بود روتوو یه لحظه از دست دادم.الان ۲ ماهه که هیچ خبری ازش ندارم.حتی جوابمم نمیده.چیکار کنم دارم دیونه میشم

    [پاسخ]

  61. مبینا می‌گه:

    من با دوستم آشتی کردم ممنون البته نه با راه حل های سایت شما با راه حل های سایتای دیگه
    البته یک کم هم با کمک سایت شما
    به همه ی اونایی که با دوستاشون قهرن توصیه میکنم همین الان گوشی رو بردارن وبه دوستشون زنگ بزنن وازش بپرسن احساسش نسبت بهتون چیه و ازش معذرت بخوان تا سو تفاهمای بینشون حل شه
    من خودم همین کارو کردم
    با تشکر

    [پاسخ]

  62. مبینا می‌گه:

    به نظر من براش یه نامه ی معذرت خواهی بنویس
    باهاش خوب برخورد کن
    سعی کن همش دربارش به دیگران خوب بگی
    این کاری که میگم اجباری نیست ولی اگه خواستی انجام بده یه با که حواسش پرت شد از پشت بغلش کن بگو ببخشید خیلی دوستت دارم
    هر وقت دوست شدید خبر بده
    برات دعا میکنم از این حال خراب در بیای تو هم دعا کن من با دوستم دوست شم

    [پاسخ]

  63. مبینا می‌گه:

    ببخشید ادمین من یه سوال دارم من سه هفته است با صمیمی ترین دوستم قهرم دفعه ی پیش اومدم سایت و کار های بالا رو انجام ددم حتی نامه ی عذر خواهی دادم ولی بازم جوابمو نداد
    الان باید چیکار کنم شما راه حلتون چیه؟
    از انایی هم که میان سایت هم تقاضا دارم اگه راه حلی دارن بگن
    ممنون

    [پاسخ]

  64. کیمیا می‌گه:

    سلام بچه ها ازتون میخوام راهنماییم کنید ۵ماهه با بهترین دوستم قهر کردم الآن خیلی پشیمونم روز یکشنبه چند تا از دوستام اومدن مارو آشتی بدن. اونو اوردن به هزار زور چهار نفری گرفته بودنش منم که زیر بار نمیرفتم میگفتم من دوست نمیکنم خلاصه دیگه باهاش دوست نوردم از روز یکشنبه فکروذکرم شده اون اعصاب واسم نذاشته به نظرتون چی کنم چون میخوام مثله اول باهم باشیم خیلیییییییییییییی پشیمونم کاشکی همون روز باهاش دوس
    تی میکردم به نظرتون چی کنم تو رو خدا راهنماییم کنید

    [پاسخ]

    مبینا پاسخ در تاريخ بهمن ۱۲م, ۱۳۹۴ ۱۴:۳۹:

    کاش همون موقع معذرت خواهی میکردی
    ولی الانم دیر نشده ماهی رو هر وقت از آب بگیری تازس
    سعیتو بکن
    امیدوارم دوست شید

    [پاسخ]

  65. الهام می‌گه:

    سلام

    من ۳ روز پیش با دوست همسرم که همکارشم هست و هفته قبل هم مهمون خونه ما بود یه بحثی رو به صورت پیام شروع مردیم البته من شروع کردم و بعدش یه دلخوری به وجود اومد و ناراحت شد.من از اینکه ناراحتش کرده بودم خیلی اعصابم خرد بود و بی اختیار هی می گفتم ببخشید و هی توضیح می دادم که توهینی نکردم ولی در جواب فقط می گفت دیگه ادامه ندیم و خداحافظ بعد من هی متن طولانی از اینکه متاسفم و خیلی احساسی معذرت خواهی می کردم اما اون فقط می گفت ادامه ندیدم و خداحافظ بعد من به هسرم گفتم که زنگ بزنه که ببینه ناراحته یا نه و گفت نه صحبت کردیم ناراحت نیست منم دیگه پیام ندادم تا فردا شبش که منو بلاک کرد.من واقعا اعصابم خرده که چیز خاصی نگفتم و این همه ناراحت شد.به نظرتون چی کار کنم که دوباره مثل قبل که با ما رفت و آمد داشت و راحت بود بشه؟ دوست ندارم به خاطر یه حرف من رابطش با همسرم قطع بشه.حرفی هم که بهش زدم اصلا ناشایست نبود.نمیدونم چرا خیلی ناراحت شد.

    [پاسخ]

  66. بیتا می‌گه:

    سلام من یه دختر نوجوونم یه دوست دارم اونم دختره هم کلاسیمه ینی هم سنیم با اونو سه تا از بچه ها رفتیم بازی وسط بازی این دوست صمیمیم هی گیر داد ب من از رو شوخی بعدبس که گیر داد من عصبانی شدم و دعوامون شد و ازش قهر کردم از بعدش خواست چن بار باهام بحرفه واسه آشتی بهش پا ندادم هی تیکه میپروندم (یا مینداختم) بهش بعد خودم رفتم آشتی کنم روم نمیشد باهاش بحرفم ب خاطر کارام واسش نقاشی عاشقانه میکشیدم یواشکی میزاشتم رو میزش ولی دیگه منو دوس نداره چیکار کنم علاقه و دوستی قبلیمون برگرده شبانه روز کارم شده گریه یک ماه و نیمه قهریم ببخشید زیاد نوشتم سرتون درد گرفت فقط تو رو خدا تو رو خدا تا ۴۸ساعت دیگه جوابمو بدین کمکم کنین بس که گریه کردم چشام شده کاسه خون مرسی

    [پاسخ]

  67. سینا می‌گه:

    salam
    man va khanome x 1 sal ba ham rabeteye fogholadeidashtim
    hame arezoye rabeteye maro dashtan. axamon hameja bod
    ama man eshtebah kardam va behesh khianat kardam va raftam
    baad az 3mah be eshtebaham pey bordam va be ghadri pashimon bodam ke vase jobranesh 1 sal hameekar kardam . hata nabood shodam . tu 6mah 45 kilo kam kardam baske zire feshar bodam ama rabetamon dorotnashod
    va hala be jahaye kheyli badi keshide va dg khobiham be cheshmesh nemian
    nemidonam chikar konam . onam kheyli zarbe khord
    torokhoda rahnamaim konid

    [پاسخ]

  68. میترا می‌گه:

    سلام بچه ها خوبین؟ب راهنماییاتون نیاز دارم من چهار پنج ماهه با پسری دوست شدم پسره خیلی خوب و خوش خنده و شوخی بود اصلا باهم دعوا نمیکردیم هروقتم اگه من ازش ناراحت میشدم بهم ز میزد و منو میخندوند ولی دو هفته پیش من الکی بهش گیر دادم و باهم دعوا کردیم فقط من یک کلمه گفتم بسلامت اونم رفت …….
    بعدش پشیمون شدم هرچی تماس میگیرم باهاش جوابمو نمیده بهش پیام میدم جواب نمیده.دارم دیوونه میشم نه بهم میگه نمیخواد منو نه آشتی میکنه. فقط ی بار با شماره دیگه ز زدم گفت کار دارم و تلفن و قطع کرد چیکار کنم برگرده خیلی دوسش دارم :-(

    [پاسخ]

    مبینا پاسخ در تاريخ بهمن ۱۲م, ۱۳۹۴ ۱۴:۴۲:

    به نظرم محلش نذار و بهش اس بده بگو به درک که دیگه منو نمی خوای اینطوری میسوزه
    اصلا دوست پسر میخوای چیکار زشته

    [پاسخ]

    اریا پاسخ در تاريخ بهمن ۱۸م, ۱۳۹۴ ۲۲:۳۶:

    ههههههههههه.

    [پاسخ]

    محمد 102 پاسخ در تاريخ آذر ۲۱م, ۱۳۹۵ ۲۲:۰۹:

    از اول نمیبایستی این حرف بزنی این دوستت زیاد مخندید حتما خیلی از کجا به عیراز پیشت خیلی غمگینه و تو درکش تمیکردی الان خودش هم میخواد بهت بر گرده ولی غرورش نمیزاره

    [پاسخ]

دیدگاهتان را بنویسید :

Current day month ye@r *

Host by Abtin Web | Designed by: Mohammad Bina | Thanks to Mehdi Bina | SiteMap in XML