دسته: داستان کوتاه

۹

اصلی ترین کار!

یک شب، ساکنان کره زمین، با پدیده عجیب و منحصربه ‏فردى رو به رو شدند. اول صداى مهیبى به گوش رسید و سپس یک شى‏ء بزرگ، مانند یک بشقاب پرنده، بر زمین فرود آمد!...

۹

راز نور و نان

این همه گندم، این همه کشتزارهای طلایی، این همه خوشه در باد را که می خورد؟ آدم است، آدم است که می خورد این همه گنج آویخته بر درخت، این همه ریشه در خاک...

۷

بهشت همان قلب توست

پیامبری از کنار خانه ما رد شد. باران گرفت. مادرم گفت: چه بارانی می آید. پدرم گفت: بهار است. و ما نمی دانستیم باران و بهار نام دیگر آن پیامبر است. پیامبری از کنار خانه...

۱۸

وسعت زیبا دیدن

در یک بیمارستان دو بیمار به نام های تام و جک وجود داشتن که تام اجازه حرکت کردن نداشت ولی جک که تختش کنار پنجره بود می تونست هر کاری بکنه . جک هرروز...

۴

میراث پدر علیه السلام

سهراب نیستم و پدرم تهمتن نبود.اما زخمی در پهلو دارم. زخمی که به دشنه ای تیز، پدر ، برایم به یادگار گذاشته است. هزار سال است که از زخم پهلوی من خون می چکد...

۲

صبح صادق ندمد تا شب یلدا نرود

حتماً همه می‌دانیم که شب یلدا جدا از اینکه بلندترین شب سال است، چه تاریخچه‌ای دارد. شاید هم، همه ندانیم!واژه یلدا به معنای زایش، زادروز و تولد است. ایرانیان باستان با این باور که...

۸

شمشیربازی با خدا

عاشق شد و خدا شمشیری به او داد، که عشق شمشیربازی است. شمشیری نه برای آن که بزند و نه برای آن که بکشد و نه برای آن که زخم بگذارد و خون بریزد....