چگونه زن و شوهري صميمي باشيم؟! | زیباشو دات کام

چگونه زن و شوهری صمیمی باشیم؟!

1x1.trans چگونه زن و شوهري صميمي باشيم؟!

بسیاری از زوج‌های جوان به دلیل عدم آگاهی از نحوه صحیح برخورد با مسائل عاطفی و زناشویی بین همسران، دچار مشکلاتی می‌شوند که گاه این مشکلات به بحران‌های عظیم خانوادگی تبدیل می‌گردند. دوست داشتن و عاشق یکدیگر بودن لزوما موجب سازگاری افراد نمی‌شود. برای داشتن یک رابطه سالم و رضایت‌بخش، گفت‌وگو لازم است. زوج‌ها نباید نسبت به این مساله بی‌اهمیت باشند؛ چرا که با حرف زدن بسیاری از مشکلات و سوءتفاهم‌ها برطرف می‌شود. داشتن یک رابطه شاد و خوب کار سختی نیست. کلید موفقیت در روابط زناشویی بیان عواطف و احساسات واقعی و شفاف خود و بر زبان آوردن آنهاست. البته پیش از بیان احساسات باید خودمان از وجود آنها آگاه باشیم تا بتوانیم درباره آنها فکر کنیم. بیشتر زوج‌ها فکر می‌کنند که همیشه با هم در تماسند؛ اما واقعا چقدر زمان صرف عمیق‌تر کردن درکتان از طرف مقابل می‌کنید؟ داشتن مهارت‌های ارتباطی قوی یکی از عوامل موثر در کنار هم ماندن زوج‌هاست.

ارزش آرامش بسیار بیشتر از آن است که مردم فکرش را می‌کنند و متاسفانه در بیشتر زندگی‌ها آرامش وجود ندارد. آشفتگی و هرج و مرج درست در نقطه مقابل آرامش است. کسانی که وارد زندگی مشترک شده‌اند، بهتر می‌توانند این موضوع را درک کنند. رسیدن به آرامش و احساس خوشبختی چیزی است که در تمام ازدواج‌ها در اولویت قرار دارد و اگر از اهمیت آن کاسته شود، پس از مدتی زن و شوهر احساس ناامیدی خواهند کرد. مسلما در روابط زناشویی مهم‌ترین مساله رابطه زن و شوهر با یکدیگر است. اهمیت دادن به حساسیت‌ها و نیازهای همسرتان و تلاش برای خوشحال کردن او، به استحکام و ثبات روابط شما کمک می‌کند.

برای رضایت‌مندی بیشتر در زندگی مشترک بهتر است نکات زیر را بخوانید:

هرگز از چیزهایی که ندارید، بیش از حد شکایت نکنید
مردم دو دسته‌اند: دسته اول همیشه شکایت می‌کنند (حتی از چیزهای نسبتا خوبی که دارند) و دسته دوم کسانی هستند که از کوچک‌ترین و جزئی‌ترین چیزها نیز استفاده می‌کنند تا خوشحال‌تر و خوشبخت‌تر باشند. شما باید سعی کنید جزء دسته دوم باشید. مسلما کسی که نگرش‌اش به زندگی اینگونه باشد، می‌تواند همیشه همسرش را شیفته خود نگاه دارد.

به او بگویید که او بهترین زن یا مرد در تمام دنیاست
همسر شما ممکن است خیلی ثروتمند، تحصیلکرده و موفق نباشد، اما یک ویژگی مهم دارد و آن اینکه توانسته شما را مشتاق خودش کند. او تمام تلاشش را می‌کند که در هر حالتی شما را حمایت نماید. اگر همسرتان با شکست و عدم موفقیت در کاری روبه‌رو شد و دچار ناراحتی و افسردگی گردید، به او بگویید که شما بیش از آنچه توقعش را داشته‌اید، دریافت کرده‌اید و برای تمام تلاش‌هایش ارزش قائلید. این کار باعث خوشحالی او خواهد شد.

تعریف کردن از همسر خود را فراموش نکنید
گاهی اوقات همسرتان آنچنان درگیر زندگی می‌شود که از ظاهر خود غافل شده و کمتر از قبل به آراستگی خود اهمیت می‌دهد؛ زیرا با تمام مسوولیت‌هایی که بر عهده دارد، فرصت پرداختن به ظاهر خود را نمی‌یابد. اگر در چنین مواقعی از ظاهر او ایراد نگیرید و در عوض از او بیشتر از قبل تعریف کنید و به او بفهمانید که با گذشت زمان و بالا رفتن سن و سال زیباتر و جذاب‌تر شده است، باعث خوشحالی بسیار زیاد او خواهید شد و این خوشحالی به شما نیز سرایت خواهد کرد.

به او اجازه دهید تا لذت بیشتری از زندگی ببرد
همه ما انسان‌ها نیاز داریم که روابط دوستانه‌مان را با دوستان قدیمی خود حفظ کنیم. اگر همسرتان اوقاتی را با دوستانش سپری کرد، به او سخت نگیرید. هر کسی نیاز دارد ساعاتی را فقط به خودش بپردازد. اگر تمام ذهن و انرژی خود را صرف مشغله‌های زندگی کنیم، لذتی از زندگی نخواهیم برد. داشتن کمی تنوع و تفریح به ما انرژی بیشتری برای انجام مسوولیت و مقابله با مشکلات می‌دهد.

هرگز از گفتن دوستت دارم به همسرتان خسته نشوید
همسر شما بیشتر اوقاتش را صرف مهیا کردن امکانات لازم برای آسایش خانواده‌اش می‌کند. و در مقابل انتظار عشق و محبت از جانب شما دارد. هرگز از گفتن دوستت دارم به او غافل نشوید و او را از شنیدن این جمله بسیار ساده محروم نکنید.

به خودتان توجه کنید
مراقبت از جسم و سلامتی خود، مراقبت از پوست و مو و زیبایی‌تان را فراموش نکنید. با این کار علاقه او کمرنگ نخواهد شد؛ برعکس توجهش به شما بیشتر شده و اینکار او را خوشحال‌تر و راضی‌تر می‌کند.

بردبار و صبور باشید
وقتی به تنهایی حرکت می‌کنید، هر کجا بخواهید قدم می‌گذارید؛ ولی هنگامی که با کس دیگری هستید، قدم‌های شما باید با او هماهنگ باشد. در طول مسیر، تجربه کسب خواهید کرد و می‌آموزید که چگونه با یکدیگر حرکت کنید. ازدواج یعنی ایجاد هماهنگی جسمی و روحی بین زن و شوهر. برای موفق شدن و رسیدن به این هماهنگی باید صبور و بردبار باشید. برای حل و فصل بسیاری از مسائل و مشکلات نیاز به زمان است.

به تفاوت‌های یکدیگر احترام بگذارید
تفاوت‌های افراد باعث جذب آنان به یکدیگر می‌شود. با افزایش درک و آگاهی می‌توان به تفاوت‌ها احترام گذاشت. وقتی که زوج‌ها تفاوت‌های یکدیگر را بپذیرند و سعی در تغییر یکدیگر نداشته باشند، شباهت‌ها و همانندی‌های بسیاری را نیز در یکدیگر پیدا می‌کنند. گرچه هر کدام از ما منحصر به فرد هستیم، ولی در بیشتر جنبه‌ها به هم شباهت داریم. شریک زندگی شما ترکیبی از تفاوت‌ها و تشابهات مکمل است. زن و شوهرهایی که واقعا به هم عشق می‌ورزند، مفهوم این ترکیب را بسیار خوب می‌دانند. بسیاری از زن و شوهرها دوست دارند همسرشان را تغییر دهند و خصوصیات و رفتار او را همانند ایده‌آل خود بسازند. انسان با تغییر اساسی رفتار و باورهایش صرفا برای ایجاد یک رابطه خوب با طرف مقابلش به تعادل نمی‌رسد و بالاخره این عدم تعادل در مواردی خود را نشان می‌دهد و در زندگی زناشویی تاثیر خود را خواهد گذاشت.

از وابستگی به همسر خود و کنترل او بپرهیزید
گاهی ما خود را بیش از حد گرفتار و یا نگران مشکل دیگران می‌کنیم و در مورد آنها دچار وسواس می‌شویم. درگیر شدن بیش از حد با مسائل دیگران می‌تواند ما و اطرافیانمان‌ را آشفته کند. اگر تمام نیروی خود را صرف مردم و حل مشکلات آنها کنید، برای حل مشکلات خود وقتی نخواهید داشت. اما وابستگی انواع مختلفی دارد. وابستگی شما به همسرتان باعث می‌شود تا بخواهید زندگی را تحت تسلط خود درآورید. و به این ترتیب زندگی را از روال طبیعی خارج می‌کنید. وقتی می‌خواهید بر همسرتان مسلط شوید، در واقع خود را تحت سلطه او در می‌آورید و با این کار افکار و احساسات و آزادی عمل خود را فدای رفتارتان می‌کنید و اراده‌تان را هم از دست می‌دهید. به این ترتیب خودتان بیشتر تحت تسلط در می‌آیید. هر چه بیشتر همسرتان را کنترل کنید، او بیشتر اصرار می‌کند کاری را که دوست دارد انجام دهد. طبیعی است که او در برابر تلاش‌های شما برای تغییر و تحت کنترل در آوردن ایستادگی کند. مشکل افراد وابسته این است که خود را دست کم می‌گیرند و به خود توجهی ندارند. آنها نسبت به خود احساس خوبی نداشته و خود را دوست ندارند؛ به همین علت به خود فرصت نمی‌دهند که به خود و اهداف‌شان برسند، زیرا فکر می‌کنند استحقاق آنها را ندارند.

از مقایسه کردن یکدیگر بپرهیزید
مطلقا همسرتان را با دیگران مقایسه نکنید. اگر در صدد بهبود اوضاع خود هستید، همسرتان را تشویق کنید و به او دلگرمی بدهید. انتقاد، دشمن صمیمیت است. به جای مقایسه کردن و انتقاد از او، از هر کار کوچکش تشکر و قدردانی کنید تا او نیز به شما عشق بورزد. توانایی‌های همسر خود را تایید کنید و به او بگویید که شایسته‌ترین همسر دنیاست.

مثبت باشید تا رابطه‌تان انرژی بیشتری بگیرد
برای چیزهای خوب زندگی‌تان شکرگزار باشید. هر روز نقاط مثبت و ویژگی‌های خوب همسرتان را به خودتان یادآوری کنید و به خاطر بیاورید که اولین بار چه ویژگی همسرتان شما را به او جذب کرد. به ویژگی‌های مثبت خود نیز فکر کرده و سعی کنید آنها را تقویت کنید. اگر واقعا درصدد بهبود شرایط زندگی زناشویی خودتان هستید، بهترین کار شناسایی عوامل مخرب در زندگی است. گاهی اوقات این عوامل آنقدر دور از ذهن نیستند، ولی کمتر به آنها توجه می‌شود. عدم گفتگو در اثر کمبود وقت و یا بی‌توجهی زن و مرد نسبت به هم، از عوامل مخرب زندگی است. گاهی اوقات گفت‌وگو صورت می‌گیرد، ولی هیچ یک از طرفین به حرف‌های یکدیگر گوش نمی‌دهند.

برنامه نداشتن برای آینده
وقتی که خانواده‌ای تشکیل می‌شود، به آن معنا نیست که زندگی بدون در نظر گرفتن آینده فقط سپری شود. زن و شوهر باید به اتفاق آینده را بسازند و در مورد آن و برنامه‌هایی که برای آینده در نظر دارند، با هم حرف بزنند. بی‌برنامه بودن و عدم آینده‌نگری باعث می‌شود که بعد از گذشت مدتی شور و شوق زندگی از بین برود.

شک و بدگمانی‌های افراطی
از سین جیم کردن و حساسیت نشان دادن در مورد همسرتان بپرهیزید. زندگی مشترک بر پایه اعتماد بنا شده است. شک و بدگمانی‌های بیش از اندازه، همسرتان را به ستوه می‌آورد و ممکن است او را به همان سمتی که می‌ترسید سوق دهد.

بی‌توجهی به ظاهر
بعد از ازدواج هیچ‌گاه از ظاهر خود غافل نشوید. از ژولیدگی و نامرتب بودن و گاه عدم رعایت مسائل بهداشتی پرهیز کنید. با رسیدگی به ظاهر خود به همسرتان نشان دهید که او چقدر برای‌تان مهم است و همیشه می‌خواهید در کنارش خوب و زیبا باشید.

خود را غرق کار نکنید
هیچ‌گاه خود را آنقدر غرق کار و وقت گذراندن با دوستان و اطرافیان تان نکنید که از خانواده خود غافل شوید. کار کردن زیاد و دیرتر به خانه برگشتن باعث ایجاد سردی در روابط زناشویی می‌شود.

عدم مشورت با افراد کاردان و متخصص
اگر قادر به حل مساله و مشکلی در زندگی مشترک خود نیستید، بهتر است با افراد متخصص در این زمینه مشورت کنید و از آنها راهنمایی بخواهید؛ به این ترتیب شانس موفقیت شما بیشتر خواهد شد.

مجله ی دنیای سلامت

زیبــا شـــو دات کام

موضوعات مرتبط

شما میتوانید دیدگاهتان را بنویسید
آخرین ارسال های انجمن 

۱۲۰ دیدگاه برای “چگونه زن و شوهری صمیمی باشیم؟!”

  1. ندا می‌گه:

    سلام من ۲۳سالمه مدتی هست توی عقد هستم رابطه من با تامزدم خوب پیش میره فقط یه مشکل دارم که خیلی زجرم میده خانواده من رفتارشون جلو نامزدم خیلی بده مخصوصا برادرم که مجرده مدام منو مسخره میکنه ومنو کوچیک میکنه مادر پدرمم به شوخی میگیرگیرن مدر صورتی که خانواده نامزدم خیلی با نامزدم خوش رفتارن من خیلی رنج میبرم چیکار کنم هر جوری باهاشون کنار میام و محبت میکنم بدتر مسخرم میکنن کمکم کنید لطفا ممنونم

    [پاسخ]

  2. سمیرا می‌گه:

    من روزه عیده غدیریعنی توآبان عقد کردم پدرشوهرم خیلی آدمه فضول و دهان لقی هست وهمش با تهمتهایی که به اعضای خانواده من میزنه واهانتهایی ک میکنه تاحالا دوباربینمونوشدیدشکرآب کرده الانم سیزده روزه که باهم قهریم.پدرشوهرم ی عیبه دیگه که داره خیلی حسوده به زندگی خواهرم حسادت میکنه ومرتب سعی میکنه شوهرخواهرموجلوپدرم خراب کنه وپسره خودشوعزیزکنه جالب اینه که با این کارش دستش برای ما روشده وشوهرخواهرم عزیزترازقبل!ناگفته نماندخانواده من همیشه احترامه نامزدموداشتن.

    [پاسخ]

  3. فرانک می‌گه:

    سلام من فرانک ۲۳ ساله هستم ۶ ماهه که نامزد کردم در آمد شوهرم زیاد نیست حقوق یه کارگر ساده .
    خانواده ی همسرم اصلا توجهی به مخارج ما ندارند و این موضوع یعنی نداشتن ها رابطه ما رو دچار مشکل کرده خدای همسرم خیلی غرغر های منو تحمل میکنه نمی دونم چیکار کنم که با این حرف ها که چرا خانواده ات این جوراند و ….. روزمون خراب نشه . لطفا کمکم کنید

    [پاسخ]

  4. هلیا می‌گه:

    سلام من زنی ۲۶ساله هستم و۲٫۵که ازدواج کردم شوهرم کارمندادارست وخودم هم دانشجوی سال اخررشته حقوق هستم شوهرم اهل روستاست ولی توشهری که من توش زندگی میکردم مشغول به کاره وقتی شوهرم اومدخواستگاریم پدرم گفت من دخترم به شما نمیدم دیگه ام شما رونبینم اینجاولی بااصرارخودم پدرم مجبورشدمن بهشون بده پدرم خودش بزرگترازاونامیدیدمیگفت نبایدباهش ازدواج کنی حالا هم شوهرم واقعابداخلاقه من میزنه خیلی وقتاهم بهم میگه طلاقت میدم پدرمم که اصلاباهامون رفت وامدنداره خونه پدرشوهرم که روستاست من اصلا اونجارودوست ندارم یعنی واقعاواسم جهنمه اونجاشوهرمم دوست داره خیلی وقتاباش برم یعنی هیچ حمایتی نه ازخانوادم دارم نه ازپدرم شوهرمم واقعابداخلاقه تروخداراهنماییم کنیدچکارکنم بااین همه بدبختی

    [پاسخ]

  5. محمدی می‌گه:

    سلام
    ۸ماه که عقدکردم نامزدم درشهردیگه دانشجویه چندروز بخاطرسخت گیری خانوادم نامزدم باهام قهره پیامش رسیده دستم که فعلاقطع ارتباط نمیخوام بینمون ازاین بیشترفاصله بیوفته چکارکنم باخانوادم هرچی صحبت کردم نتیجه ای نداشت بایدچکارکنم ؟؟

    [پاسخ]

  6. علیرضا می‌گه:

    سلام
    من علیرضام ۲۶سالمه شیش ماهه عقد کردم خونوادم مذهبی بودن وبه روش سنتی همسرمو پیدا ککردم یک ماه هم نامزد بودیم تا باهم اشنا بشیم الان که فکر میکنم به گذشته به خودم میگم قبل از اینکه با همسر اشنا بشم چطوری زندگیم میگذشته چون الان فکر ممیکنم بدون همسرم نمتونم زندگی کنم اولش عشقی بینمون نبود ولی کم کم عشقی که خدا قولشو داده تو دلامون گذاشت وبه قول قدیمیا جونمون واسه هم در میره
    یه تو صیه از من کمترین داشته باشید :دنبال عشق توی یک نگاه نباشید وقتی هم که همسرتون رو انتخاب کردید نسبت به مشکلات ورفتار هم سخت نگیرید
    میدونم این شد چندتا توصیه
    از گفتن دوستت دارم به همسرتون هیچوقت غافل نشید وقبول کنید که شریک زندگیتونه

    [پاسخ]

  7. هستی می‌گه:

    سلام عزیزم تو باید در کنار همسرت باشی و باهمه خوب رفتاری کنی مخصوصا با مادر شوهرت چون مامانشه ولی به مرور زمان وقتی میبینه حق با تو هست خودش باهات رابطه شو دزست میکنه و نمیذاره کسی تو زندگیتون دخالت کنه همسرتو میگم .مطمئن باش چون منم مثل تو بودم

    [پاسخ]

  8. فاطمه می‌گه:

    سلام ما ده ساله ازدواج کردیم..شوهرم منو خیلی دوس داشت وداره ولی خیلی یه دنده هست وعصبی..اوایل همه رفتاراشوتحمل میکردم..کتکم میزد..فقط به امید بهترشدن زندگیم..وبه خاطر دخترم تحمل کردم.الان دخترم نه سالشه..دیگه اززندگی با همسرم خسته شدم..درواقع ازش متنفرم ..اصلا نمیتونم باهاش کنار بیام..تمام افکارم مشغول طلاقه..دلم میخواد جدا بشم..ازلحاظ مالی دررفاه هستم که بتونم زندگیمو بچرخونم مشکلی ندارم..منظورم بعد از طلاقه..ولی دودل هستم..نمیدونم چیکار کنم..احساس میکنم تو این ده سال هیچ روز خوشی نداشتم..ازطرفی میگه دوسم داره..ازطرفی کوچکترین قدم واسه خوشبختیم بر نمیداره..وضع مالیش خوبه ولی پول بهم نمیده ..به اسایش زندگیمون اهمیت نمیده همش میگه در اینده تامین میکنم الان نه..ازکاراش خسته شدم…لطفا منو راهنمایی کنید..خیلی عذاب میکشم…درضمن خیلی شکاکه..نمیزاره با دوستامم رفت و امد کنم..دوس داره همش تو خونه باشم..ارزو میکنم هرچی زودتر بمیره تا من و دخترم یه زندگی خوب داشته باشیم..لطفا منو راهنمایی کنید

    [پاسخ]

    دختری عاشق پاسخ در تاريخ بهمن ۱۷م, ۱۳۹۲ ۲۱:۵۹:

    فاطمه خانم سلام من ۱۷ سالمه مادرم بخاطر پیشنهادهایی که به دیگران میدم میگه انگار ۳۰ سالته بعنوان یه خواهر بهتون پیشنهاد میکنم برین پیش یه مشاور گفتین همسرتون دوستون داره پس بخاطرتون هر کاری میکنه شما میتونین بهش بگین بخاطر دخترتون حرفتونو قول کنه در ضمن شما دختر دارین دخترا خیلی حساسن وبا یه شکست تو زندگی امیدشونوازدست میدن هربچه ای حقشه سایه ی هم پدر هم مادر بالای سرش باش عاقلانه تصمیم بگیرین.

    [پاسخ]

  9. Sanaz می‌گه:

    age mishe komakam konid man khily ba namzadam moshkel daram bekhoda khastam karde az zendegi bizar shodam lotfa behem komak konid man aslan tajrobeyi nadaram va nemidonam chiakar konam

    [پاسخ]

  10. Sanaz می‌گه:

    سلام من ١٧ ساله هستم و یک سال میشه نامزد کردم نامزدم ایران زندگی میکنه و خودم آلمان هستم راستش تی این یک سال یک بار دیدمش. و با این که از راه در باهاش در ارتباطم روزی نیست که باهم دوا نکنیم خواستم کرده ایران که بودم میخواستم طلاقم رو بگیرم اما بزرگترا باهم کامی حرف زدن خلاصه راضیم کردن دست بر دارم اما خودم واقعان خواستم بخدا این یک سال مریض عصابم گرفتم نمیدونم چکار کنم از این وضیت در ام طلاق راهش نیست چون هیچ کس راضی نیست و نمیذاران این کارو کنم ؟ یه سوال چرا همیشه باید زن کوتاه بیاد پس مرد واسه چیه یعنی یه زن رو فقط واسه خوابیدن میخاد نه چیزه دیگه یه زن میتونه چقد تحمل داشته باشه چرا همیشه زن رو مقصر میدونن پس مرد چی من خیلی از دسته مرده عصبانی هستم همیشه ما بدبختیم آخه چرا ؟ هزار تا سوال درمورده این که چرا یک مرد زن میگیری و غیره و غیره تو زهنمه که نمیتونم جوابشو پیدا کنم ؟ از نامزدیم خیلی پشیمونم .

    [پاسخ]

  11. سعید می‌گه:

    سلام بچه ها.من تازه لیسانسمو گرفتم.خانوادم میخواند سرو سامونم بدند همجا سپردیم.دنبال کیث مناسب میگردیم.متولد ۶۸ هستم.توی ی خانواده مذهبی بزرگ شدم.ملاکم برا ازدواج اول متدین بودن طرفمه دوم تحصیلاتش.از تهران اگه کسی هست بگه تا بعد اشنایی با خانواده خدمت برسیم.-

    [پاسخ]

    reza پاسخ در تاريخ مهر ۱۵م, ۱۳۹۲ ۰۸:۳۱:

    سلام سعید جان. آیا کار هم پیدا کردی . سربازی رفتی . بعدش درآمدت در حد زندگی مستقل و ازدواج هست. دنبال خانم شاغل می گردی یا بیکار. همه اینها سوال های بسیار مهم و اساسی هستند که بنظر بنده تا جواب آنها را پیدا نکردی و خوب روشون فکر نکردی تصمیم برای ازدواج غلط اندر غلط است . اگر می خواهی خوشبخت بشی برای همه اینها جواب منطقی و قابل تامل پیدا کن . دختر پیدا کردن آسون است نگه داشتنش سخته . باید بتونی باهاش زندگی کنی . تحمل هم حدی داره بعد یک مدتی با بودن مشکلات تحمل بی معنی میشه و عشق و مذه و… همه رنگ می بازند .پس برای زندگی واقعی باید واقعی بود نه رویایی و … موفق باشی.

    [پاسخ]

    دانشگاه تهران پاسخ در تاريخ بهمن ۱م, ۱۳۹۲ ۱۹:۰۶:

    سلام
    سعید جان.حرفت را باید با طلا نوشت

    [پاسخ]

    negar پاسخ در تاريخ بهمن ۱۸م, ۱۳۹۲ ۰۰:۲۱:

    In raza hame ja hast malome badjor bikare nazeret rajebe range mo chiye hany

    [پاسخ]

  12. هادی می‌گه:

    دروغی بزرگ به نام ایثار

    – در اندیشه و آگاهی و اختیار آدمی مطلقاً چیزی بنام ایثار وجود ندارد و واژه ایثار پیچیده ترین دروغی است که انسان در ذهن خود اختراع می کند و به ثبت می رساند و به خود می باوراند که از طریق آن حماقت خود را عشق می نامد و فریب خورده گی خود را صدق و صفا می خواند و خیانت خود را خدمت می داند و نیازهای خود را از چشم و هوش خویش پنهان می نماید. و فقط عذابهایش را نثار دیگران می کند آنهم با چه منت و قیمتی!

    از کتاب ” سیر و سلوک عرفانی – ص ۱۰۷ ” استاد علی اکبر خانجانی

    —————————————————————–
    مادر،الهه بی نیازی و عزت نفس و رحمت

    زنی که بارداری و زایمانش را بزرگترین ایثار به خدا و خلق می داند در حالیکه بزرگترین
    رحمت و لطف خدا به زن است . چون زنی که این بزرگترین نعمت خدا را شاکر باشد
    مادر می شود که بمعنای الهه بی نیازی و عزت نفس و رحمت است و از این بابت از
    همسر و فرزندانش نیز همه عمر ممنون است. اینست مادر حقیقی که امروزه کیمیاست
    و بس نایاب ! و بدان که احساس بی نیازی درست در نقطه مقابل احساس ایثار است.
    از کتاب ” قیامت نامه ” استاد علی اکبر خانجانی
    —————————————————
    ایثار ، بزرگترین دروغ

    و نھایتاً با کمال تأسّف باید گفت که انسان از فرط تکبّرش در قبال نیازھایش دعوی عشق می کند
    و بزودی این دعوی را باور ھم می کند . انسان بجای آنکه در قبال نیاز ھایش صادق باشد عاشق
    می شود یعنی اینکه : « من نیازمند نیستم بلکه عاشق جمال و کمال توأم »
    و بدین ترتیب قدیمی ترین و رایج ترین و بزرگترین دروغھا اختراع می شود که مادر ھمۀ دروغھای
    دگر است و ھمۀ خود – فریبی ھا و فریبکاریھا.
    انسان بجای اینکه نیازش را صادقانه و خاشعانه در میان نھد نعل وارونه می زند که:
    « من عاشق توأم پس بگو چه نیازی داری تا جان نثار کنم» یعنی نیاز خود را مبدّل به نیاز دیگری
    بخودش می کند . و این دروغ و تھمتی آشکار است .
    از کتاب ” خاطرات حواس ” استاد علی اکبر خانجانی

    سیر و سلوک عرفانی (احوال – مراحل و مقامات) دانلود

    [پاسخ]

  13. فاطمه می‌گه:

    بهترین کادوی روز تولدم رو امسال خدا بهم هدیه داد…خدایا بخاطر همه لحظه های خوبی که با همسرم سپری می کنم ازت سپاسگذارم. خدایا کمکم کن که همیشه شکرگذار هدیه هات باشم کمکم کن توی خوشی ها و سختی های زندگی تو رو از یاد نبرم. خدایاااااااااا ازت یه عالمه ممنونم .

    [پاسخ]

  14. sheyda می‌گه:

    تنهایی بد است

    اما بد تر از آن اینست

    که بخواهی تنهاییت را با آدم های مجازی پر کنی

    آدم هایی که بود و نبودشان

    به روشن یا خاموش بودن یک چراغ بستگی دارد

    [پاسخ]

    انوشه پاسخ در تاريخ مرداد ۴م, ۱۳۹۲ ۱۰:۰۶:

    البته نه همیشه بعضی وقتها برای کمک و استفاده از تجربه و همینطور صبر کردن و سر خودمونو گرم کردن خیلی خوبه
    من تنهاییامو با دنیای مجازی پر میکنم البته نه اون تنهاییه خصوصی

    [پاسخ]

  15. sheyda می‌گه:

    روانشناسی چیزی بنام “حسادت”

    همه چیز از خواستن شروع می شود

    خواستن، غریزی ترین واکنش بشر نسبت به نداشته هایش است

    همین که خیره میشوی به چیزی که تنها دلت تصاحبش را میخواهد،

    اینجاست که خواستن، قدرتش را به رخ می کشد …

    مشکل انسان ها در خواستن ِ نداشته هایشان نیست

    مشکلشان در کنار آمدن با این نداشته هاست …

    اینجاست که احساس خوشبختی مقطعی می شود

    به محض اینکه شما چیزی را دیدید که داشتنش را میخواهید

    خوشبحتی تبدیل به احساسی می شود که تا آن را بدست نیاورید از آن محرومید

    و اینجاست که حسادت رخ میدهد

    حسادت مفهومی لحظه ایست که در یک لحظه در ناخود آگاه شما جوشش میکند

    و شما را ملزم به تصاحب میکند

    حسادت یعنی تشخیص چیزی که دیگران دارند و شما ندارید

    اما میخواهید داشته باشید

    در حسادت، مشکل شما نداشته های دیگران نیست،

    بلکه داشته هایی است که آنها دارند و شما ندارید

    به عنوان مثال شما هیچوقت برای داشتن یک سیاره حسادت نمیکنید،

    زیرا دیگران هم سیاره ندارند

    خیلی مهم است که بدانید میزان حسادت به میزان ارزشی است، که شما برای دیگران قائلید

    تا مادامی که در درون شما به همان اندازه که حواستان به دیگران هست

    به خودتان نیست، حسادت رخ می دهد

    [پاسخ]

    انوشه پاسخ در تاريخ مرداد ۴م, ۱۳۹۲ ۱۰:۰۱:

    شیداااا جون چقد قشنگ بود متنت مرسی
    کاش تو هم میومدی فروم

    [پاسخ]

    sheyda پاسخ در تاريخ مرداد ۴م, ۱۳۹۲ ۱۳:۴۲:

    خواهش میکنم عزیزم

    [پاسخ]

    سوگلی پاسخ در تاريخ مرداد ۴م, ۱۳۹۲ ۱۵:۱۴:

    شیدا جون خیلی قشنگ بود

    [پاسخ]

    sheyda پاسخ در تاريخ مرداد ۴م, ۱۳۹۲ ۱۵:۴۰:

    قابلی نداشت سوگلی جونم

    [پاسخ]

  16. sheyda می‌گه:

    سلام آقا مهرشاد وابستگی با علاقه و عشق خیلی فرق داره طبیعیه آدم بعدازچند وقت به طرف مقابل وابسته شه الان شما باید بامنطق پیش بری وابستگی بیش ازحد خوب نیست بحث زندگی شماست عمر و همه چیز…

    [پاسخ]

  17. sheyda می‌گه:

    سلام آقا سعید پیدا کردن فرد مناسب واسه یه عمرزندگی اونم تو دنیای مجازی تقریبا محاله وکاردرستی نیست مطمئن باش نیمه توام بزودی پیدا میشه صبورباش حتما خدابهترین رو واست درنظرداره موفق باشی

    [پاسخ]

  18. راضیه 18 ساله می‌گه:

    سلام من یک سال و نیمه که ازدواج کردم ازهمسر گلم با اینکه زود هم ازدواج کردم خدارا شکر خیلی راضیم و من نفس میکشم و زندگی میکنم برای ابوالفضل عزیزم .امیدوارم مشکلات بین همه ی زن و شوهر ها حل شود.رمز موفقیت زندگی در دست خانم هاست …

    [پاسخ]

    goli پاسخ در تاريخ تیر ۲۶م, ۱۳۹۲ ۱۸:۲۹:

    khodaro shokr azizam
    enshala hame zoja khoshbakhto aghebat bekheir beshan

    [پاسخ]

    مانا پاسخ در تاريخ تیر ۲۶م, ۱۳۹۲ ۲۱:۱۳:

    خدا رو شکر.انشاله تا ابد روز به روز بهتر هم بشید

    [پاسخ]

  19. farima می‌گه:

    سلام من ۱۷ سالمه ۲ساله عقد کردیم منو شوهرم مشکل زیاد داریم ولی خیلی همدیگرو دوست داریم فقط یه مشکل بزرگ تو زنگیمونه که نمیذاره خوش باشیم مادرشه که یه زن بیوه است به زندگی ما حسادت میکنه سعی میکنه منو پیش شوهرم بد کنه دیگه خسته شدم نمیدونم باید چیکار کنم لطفا کمکم کنید.

    [پاسخ]

    مانا پاسخ در تاريخ تیر ۲۶م, ۱۳۹۲ ۲۱:۱۸:

    سلام.عزیزم شما سنتون خیلی کمه و تجربتون کمتر.با گذشت زمان خیلی چیزا رو یاد خواهید گرفت مثلا سعی کن مادر شوهرت رو عین مادرت بدونی و انقدر بهش مهربونی کنی که از دخترش عزیزتر بشی واسش اون وقت می بینی چقدر هواتو داره.یکم بیشتر کوتاه بیا.انشاله که زندگیتون عالی و عالی تر بشه

    [پاسخ]

  20. فاطمه می‌گه:

    سلام.من باشوهرم ۸سال دوست بودیم,الانم ۴ساله ازدواج کردیم,که یه سالونیمش روخونه ی خودمونیم,خیلی باهم دعوامیکنیم.خیلی هم کتکم میزنه.مشروب هم میخوره,ولی بهم ابرازعلاقه میکنه,بادوست داشتن زیادمن بهترشده,ولی هنوزم بعضی وقتاخیلی ازش دلگیرمیشم.دوست دارم بیش تروقتشوپیش من باشه وکمتربادوستاش باشه,کمکم کنید,دیگه موندم,اخه من خیلی خیلی دوسش دارم,فقط میخوام که اونم مثل وقتی باهم دوست بودیم بهم عشق بورزه,ممنون ازتون

    [پاسخ]

    لیلا پاسخ در تاريخ تیر ۱۲م, ۱۳۹۲ ۱۵:۴۱:

    سلام من ۲ سال نامزد کردم اصلا نمیتونم با نامزدم کنار بیام باید چیکار کنم

    [پاسخ]

    sheyda پاسخ در تاريخ مرداد ۳م, ۱۳۹۲ ۲۳:۵۹:

    سلام عزیزم خوبیه نامزدی به اینه که ادم شناخت پیدا کنه واگه باهم مچ بودن ادامه بدن واگرهم اخلاقاشون بهم نخورد برای هم ارزوی خوشبختی کنن همه چیز دوست داشتن نیست

    [پاسخ]

  21. کتی می‌گه:

    سلام.من هشت سال هست ازدواج کردم و همیشه با همسرم در حال مشاجره هستیم تو ای مدت زندگی مشترک یه بار هم به من نگفته دوستت دارم ووقتی من احساساتمو در میون میزارم باهش مسخره میکنه میگه منو خر نکن .لطفا کمکم کنید دلم میخواد بهام مهربون بهشه چیز زیادیه؟؟!

    [پاسخ]

    goli پاسخ در تاريخ خرداد ۲۸م, ۱۳۹۲ ۲۰:۵۱:

    رفتارتو کلا باهاش عوض کن هرچی گفت انجام بده
    طوری که محسوس باشه هرموقع شروع کرد به دعوا کردن آرامشتو حفظ کن چیزی نگو بذار بخاطر بدرفتاریش عذاب وجدان بگیره بعداز یه مدت همه چی درس میشه معجزه میکنه

    [پاسخ]

  22. ندا 27 ساله می‌گه:

    من ۶ سال ازدواج کردم ولی ازدواج و تا لمسش نکنین فکر می کنین خیلی راحته .تو رو خدا قبلش خیلی همه جانبه بسنجید چون این فرصتو یک بار تو عمرتون دارید تا بعدا دچار سر خوردگی نشین!!!

    [پاسخ]

  23. فریبا می‌گه:

    سلام دوستان.
    من ۲۳ سالمه، ۱ساله که عقدیم و هنوز ازدواج نکردیم.
    زندگی برام خیلی داره سخت می گذره خیلی، دائم با نامزدم بحثم میشه، تو بحث به هم بی احترامی می کنیم. چندین بار تو عصبانیت بهم گفته دیگه هیچ حسی بهم نداره و ازم خسته شده. عیب من فقط اینه که سراپا پر از احساسمو دوست دارم همش بهم ابراز علاق شه.
    واقعا خسته ام. فکر اینکه قرار باشه توی زندگی مشترک باهم بحث کنیم دیوونم میکنه.
    با اینکه دیوونه وار دوستش دارم و خودشم میدونه فقط آرزو میکنم بی من تو این دنیا بمونه و زندگی کنه

    [پاسخ]

    فاطمه پاسخ در تاريخ خرداد ۲۷م, ۱۳۹۲ ۱۸:۳۰:

    سلام عزیزم
    من ۲۷ سالمه و ۳ ساله ازدواج کردم من هم اوایل زندگی مشترکم مشکل شمارو با همسرم داشتم اون اصلا به من ابراز علاقه نمی کرد و من خیلی اذیت می شدم این موضوع به قدری ازار دهنده شده بود که تصمیم به جدایی از همسرم گرفته بودم ولی قبل از جدایی خواستم به خودم و زندگیم یه فرصت دیگه بدم و روشمو عوض کردم و چندین کتاب خوندم فهمیدم مردا فقط فکر می کنن بلدن به خانم ها محبت کنن و به خیالشون ما خانم ها خیلی سخت می گیریم تصمیم گرفتم محبت واقعیو بهش بچشونم مدتی بدون انتظار از همسرم و بدون عنوان کردن بی محبتی اون فقط و فقط محبت و دلتنگیمو از ندیدنش بهش ابراز کردم اون قدر قربون صدقش می رفتم که خودم خسته می شدم و این محبت یک طرفه تا ماه ها ادامه داشت ولی من خسته نشدم و ادامه دادم تا جایی که احساس کردم شوهرم به محبت من معتاد شده اون وقت بود که به شوهرم گفتم منم خیلی دوست دارم که اون هم از کلماتی که من بهش می گم به من بگه و برخورد عشقولانه تر با من داشته باشه از اون شب به بعد همسرم شروع به بیان احساساتش به من کرد هرچند اولا کمی سخت به زبونش می اومد ولی با تشویق های من و اینکه می دید با ابراز علاقه اون من چقد از خودم ذوق نشون می دم اونم ادامه می داد بعد ۳ سال دیگه این شوهرمه که تو بیان احساسات از من پیشی گرفته و باید روزی ۲ بار زنگ بزنه و با محبت زیاد حالمو جویا می شه من الان خیلی خوش بختم و گاهی فکر می کنم اگر صبر نمی کردم و روش زندگیمو عوض نمی کردم چی می شد حتما الان با یه زندگی از هم پاشیده تنهای تنها بودم.

    عزیزم سرتو درد اوردم ولی دوستانه ازت می خوام کمی صبر داشته باشی و بیشتر به همسرت محبت کنی و حداقل برای مدتی راهکار منو امتحان کنی عزیزم بحث و دعوا رو کنار بزار و سعی کن همسرت پیش تو به ارامش برسه اگر از اون ناراحتی تو مواقعی که فکر می کنی ارومه و با هم خوبید با محبت و ارامش بهش بگو و اگر اون ازت انتقاد کرد مخالفت نکن با ارامش قبول کن تا اون هم انتقاد تورو قبول کنه هرچند انتقادش وارد نباشه وقت برای اثبات حقیقت هست امیدوارم خوشبختی و ارامشو خیلی زود تجربه کنی ودیگه مشکلی نداشته باشی.

    [پاسخ]

    محنا پاسخ در تاريخ مهر ۲م, ۱۳۹۲ ۱۳:۲۷:

    فاطمه جان چه حرفای خوبی زدی.من که واقعا استفاده کردم.خیلی فهمیده و صبوری.دعا کن منم مثل تو باشم.

    [پاسخ]

  24. ندا می‌گه:

    سلام، ما شش ماهه ازداج کردیم، البته سه سال عقد بودیم، شوهر من هیچ توجهی به احساسات من نداره، دائم مشغول تماشای تلویزیون یا انجام کارهاشه، گاهی وقتا که احساساتمو باهاش درمیون میذارم و دوست دارم جدی باهاش درد و دل کنم یا میگه الان وقت این حرفا نیست یا حرفامو به مسخره میگیره و باهام شوخی هایی میکنه که اصلا دوست ندارم، گفتن یه دوست دارم ساده را از من دریغ میکنه، با وجودی که احترام زیادی برام قائله و می دونم خیلی دوستم داره ولی اصلا رابطه عاطفی خوبی با هم نداریم، لطفا به من بگید باید چیکار کنم؟

    [پاسخ]

    goli پاسخ در تاريخ خرداد ۹م, ۱۳۹۲ ۱۱:۲۱:

    salam shoma bayad ketabe barbara dianjelis ro bekhoonid (razhaee dar morede mardan va razhae darbare zanan) in do ketab ro hatman bekhonid

    shohare manam hamash saresh too internete laptop o gooshishe vali hasas nistam

    shayad lahne bayanet ba hamssaret ya zamane sohbat kardanet dorost nis

    [پاسخ]

  25. سعید می‌گه:

    سلام
    برادرا و خواهرا من ی مشکلی دارم.احساس پوچی میکنم.چون نمیتونم فرد مورد
    علاقمو پیدا کنم.اصلا نمیدونم کجا باید دنبالش بگردم.تو خیابون؟یقینا جواب
    نه هستش.مادرم همجا سپرده ولی ،،،
    مهندسم،در حین خدمت سربازیم،اهل نارمک تهران،خانواده مذهبی،وضع مالیمونم ای
    بدک نیست،خانوادم گفتند اگه ازدواج کنی ی خونه بهت میدیم،ماشینم که
    دارم.اما هرجا میریم میگند سربازه نوچ.اینده کاریم انشاالله تضمین شدست.اگه
    از خواهرا کسی شرایطش بهم میخوره پیامک بده.۲۴ سالمه

    فقط از تهران لطفا
    تشکر
    اگه جواب ندادم بدونید پادگانم
    برسم جواب میدم

    [پاسخ]

  26. مریم می‌گه:

    سلام عزیزم خیلی اتفاقی مطلبتو خوندم. گاهی ما آدما از کاه کوه می سازیم. نمی خوام بگم برای بهتر شدن رابطتتون تلاش نکن اما اینقدر منفی هم به زندگیت نگاه نکن من هم حدود یک سال پیش به مشکلی تقریبا شبیه تو برخورده بودم فکر می کردم شوهرم نسبت به زندگی با من سرد شده این مسئله رو اونقدر برای خودم بزرگ کرده بودم که خواب و خوراک رو از خودم گرفه بودم الان که به اون روزا فکر می کنم میبینم این نگاه منفی به زنگیم باعث شده بود هر روز زندگیم بدتر بشه سعی کن وابستگیتو بهش کم کنی برای خودت برنامه و هدف داشته باش همین باعث میشه جذبت بشه و در عین حال که هر روز فردی مستقل تر میشی محبتت هم بیشتر بشه و این رو هم بدون که وقتی محبت می کنی انتظار نداشته باش جوابشو همون موقع ببینی. موفق باشی

    [پاسخ]

  27. علی می‌گه:

    از هر دری فقر وارد شود از در دیگر عشق فرار میکند

    [پاسخ]

  28. مونس می‌گه:

    salam.benazare man say kon khodet shohareto ghane koni va khodet chizi be khanevadash nagi chon ham khurd mishe ham etemadesh az to salb mishe

    [پاسخ]

  29. مونس می‌گه:

    salam.azizam behtarin kar raftan pishe ye moshavere,man yekam ehsase khatar vasatun mikonam,ta dir nashode boro pishe ye moshaver,ishala zudtar rabetat k beshe

    [پاسخ]

  30. ترنم می‌گه:

    سلام دلگیرم ۲۵سالمه خدا بهم زیبایی محبت داده هزاران بار شکر یه بچه عزیز اما از همسرم دلگیرم همیشه دیر خونه میاد بسیار زیاد با تلفن صحبت میکنه میگه دارم مشکلات آدما رو حل میکنم بسیار رابطه زنا شویی کمی با من داره توقع داره بایه بچه یه ساله تکو تنها هیچ کار مونده ای نداشته باشم. همیشه حرفهای دلسردی میزنه از خودش تعریف زیاد میکنه وبه من میگه تو مدیر نیستی خودش به اهدافش میرسه چون بسیار آزاده وهمه کارهاشو باپول میکنه خانواده اش هم خیلی حامی شن زبونش بسیار تیز ودرازه خیلی توجیه میکنه چه کنم تنهایم عجیب پشتم رو خالی کرده وبه خونه بی اهمیته دلم گرفته تا بعد ازدواج هر کی نمی فهمید ازدواج کردم خواستگارم بود اما من چه کسی را انتخاب کردم برای هر کار کوچکی که ازش میخوام باید کلی التماسش کنم با سروصدا وغرغر بعد دوماه شایدم بیشتر انجام بده موبایلش رو قفل میکنه ومیگه حرفهای خصوصی مردم توشه .یه کم اعتمادم بهش کمه.چه کنم بیش از هرکسی باهاش صحبت کردم چه کنم?تابحال هیچ کس کمکم نتونسته بکنه خانوادم هم مظلومن چه کنم?

    [پاسخ]

    سارا پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۶م, ۱۳۹۲ ۰۳:۲۹:

    سلام ترنم جان ، اول از همه سوال من از شما اینه که شما چقد به خودتون میرسید ؟ منظورم زیبایی ظاهری شماست لباس پوشیدن شما در خونه ، رفتار خوش با همسر ، استقبال از همسر در لحظه ورود به خانه و رفتن از خانه، سعی کن هر وقت همسرت خونه میاد از قبلش بچتو بخوابونی که شرایط ارامش رو براش فراهم کنی ، هیچوقت با همسرت لجبازی نکن بهش احترام بزار واسه حرفاش ارزش قایل شو اونوقت میبینی که چند مدت بعد اونم واسه حرفای تو ارزش قایل میشه ، اینو از من داشته باش هر وقت از خونه خارج میشی حتما به همسرت اطلاع بده این کار باعث میشه که اون هم مواظب رفتارهای خودش باشه و قبول کنه که مسولیت زن و بچشو به عهده داره مردا خیلی ساده تر از اونی هستن که فکرشو میکنی، اینم واسه این گفتم که گفتی بهش مشکوکم . موفق باشی

    [پاسخ]

  31. مهیار می‌گه:

    سلام من دچار مشکل شدیدم خیلی دوسش دارم و مشکل مادی رو هم حل میکنم تو این چند سال اینده. خیلی شبیه هم هستیم میخوام برم خواستگاریش اما ۵ سال اختلاف سنی داریم و تو بعضی چیزها هم من فکر میکنم که من بیشتر دوسش دارم تا اون!خودش میگه من زیاد بلد نیستم ابراز کنم ولی من حس میکنم این اذیتم میکنه!

    [پاسخ]

  32. هستی می‌گه:

    من ۲۶ سالمه یک سال و ۱ ماهه که عقد کردیم و عروسیمونم ۳ ماهه دیگه.شوهرمو دوست دارم اونم خیلی بیشتر از من بهم علاقه داره ولی مشکل کوچیک مالی داریم و شوهرم حاضر نمیشه این مسئله رو با خونوادش در میون بذاره و میخواد همه جوره روی پای خودش بایسته همین مسئله اذیتم میکنه نمیدونم باید این مشکلو خودم به خونواده شوهرم بگم یا نه؟ میترسم اگه حرفی بزنم شوهرم رو کوچیک کرده باشم آخه اون خیلی هم مغروره

    [پاسخ]

    sheyda پاسخ در تاريخ مرداد ۴م, ۱۳۹۲ ۰۰:۰۹:

    عزیزم تومطرح نکن بحرحال همسرت بیشتر رو خانوادش شناخت داره تا شما اگه نمیخواد بگه حتما صلاح نمیدونه باهاش صحبت کن ودلیلشو بپرس؟بعدباهم بهترین تصمیم رو بگیرید

    [پاسخ]

    مانا پاسخ در تاريخ مرداد ۴م, ۱۳۹۲ ۰۱:۴۵:

    شوهر منم اوائل اصلا حاضر نبود از پدرش درخواست کمک کنه به طوری که خرج عروسیمون رو ۹۵ درصد خودش داد و اون یکم کمک از پدر شوهرمم راضی نبود قبول کنه اما الان به مرور زمان که من بهش میگم پدرته تو خیلی واسش زحمت کشیدی و اینا یکم بهتر شده

    [پاسخ]

  33. عشق به زندگی می‌گه:

    سلام من اول با علاقه زندگیم رو شروع کردم ولی در دوران عقد متوجه وسواسی شدید شوهرم شدم گفتم ممکن است خوب شود الان یکسال است که ازدواج کرده ایم اما نه تنها اون خوب نشده بلکه کارهایش بقدری روی من تاثیر منفی گذاشته که من رو دچار افسردگی کرده دیگه حوصله زندگی کردن رو ندارم کم کم علاقه رو به اون دارم از دست می دم طوری که براحتی بشم میگم دوست ندارم کاش شما بمن کمک کنید و یه راه حلی به من نشان دهید.

    [پاسخ]

  34. سودا می‌گه:

    سلام دوستان
    من الان یک ماهی میشه که عقد کردم حدوداً ۱ سال هم دوست بودم خانواده همسرم کاملاً مخالف این وصلت بودن حتی کار به دعوا هم کشید ولی می تو این یک ماه اینقدر بهشون خوبی کردم که اونا میگفتن ما هیچی نمی خریم رفتن یه پیش حلق ۲ میلیونی خریدن به خدا توکل کنید.

    [پاسخ]

  35. مهرشاد می‌گه:

    سلام ببخشید من با دختری تیریپ ازدواجی دارم فقطز دوتا مشکل داره یکی بد دهنی یکی هم غرور فکر میکنه کار خوبیه من همش میگم این درک نداره باید بیخیالش شم ولی از طرفیم وابستگی شدید دارم.کمکم کنید

    [پاسخ]

  36. alireza mohtasham می‌گه:

    سلام کسی نیست بخواد دنبال من بگرده( حال کردی اعتماد بنفسو)

    [پاسخ]

  37. احسان می‌گه:

    اختلاف سنیم مهمه

    [پاسخ]

  38. سعىد می‌گه:

    بابا من به چه زبونى بگم من زن مىخواااام!!!!!ماشىن خونه مدرک مهنسى دارم,فقط سربازىم تموم نشده,ى دختره دانشجوى خوشگل مىخوام فقط همىن,اگه ازش خوشم بىاد سرىع مىرم خواستگارىش.-
    اگه جواب ندادم بدونىد پادگانم برگردم جواب مىدم

    [پاسخ]

    ی دوست پاسخ در تاريخ بهمن ۲۵م, ۱۳۹۱ ۲۳:۵۴:

    انقد ازدواج رو ساده نگیر اقا سعید چیزای مهمتری هست که باید بهش توجه کنی. من ازدواج کردم همسرمم بخاطرقیافه م که همه هم تعریف میکنن منو قبول کرد اما الان دنیایی مشکل داریم باهم

    [پاسخ]

    مریم پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۱۶م, ۱۳۹۲ ۱۰:۵۳:

    سلام همهی مردا همینجورین قبلا از ازدواج فکر می کنن زن بگیرن چقدر خوشبخت میشن ولی بعد از ازدواج کلی غر سر زنشون می زنن که قبل از ازدواج آزاد تر بودن و ازدواج اونا رو محدود کرده حوصله ی مسئولیت ندارن فقط بهت بگم تو که اینقدر مشتاقی ازدواج کنی خودت می دونی اگه بعد از این که زن گرفتی سرش غر بزنی یا بهش محبت نکی.

    [پاسخ]

    لیلا پاسخ در تاريخ تیر ۱۲م, ۱۳۹۲ ۱۵:۳۲:

    سلام سعید جان من یه دختر ۱۹ ساله هستم که تصمیم به ازدواج دارم تویه تهران زندگی میکنم

    [پاسخ]

  39. رخساره می‌گه:

    سلام فقط خدا هرکی توکل به خدا کنه حتما بابردباری به هدفش میرسه

    [پاسخ]

  40. فاطمه می‌گه:

    سلام
    من و شوهرم یکسالی هست ازدواج کردیم من دانشجوی سال آخر و شوهرم تازه دو ماهی هست درسش تموم شده هنوز سربازی ترفته کار نداره هیچ درآمدیم نداریم جز یارانه هامون

    خونه پدر شوهرم تو ی اتاق کوچیک زندگی میکنم و خوب وضع مالی خانواده شوهرم هم بده اما من واقعا احساس خوشبختی میکنم چون همسرمو دوس دارم اونم منو دوس داره و دوتامون خدا را دوست داریم

    [پاسخ]

  41. ساناز می‌گه:

    من از شما میخوام که بهم کمک کنید باید چکار کنم که با یک پسری درد دل کنم اگر بگین خیلی ممنون میشم /////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////

    [پاسخ]

  42. سحر می‌گه:

    سلام و با ارزوی خوشبختی برا همه
    من ۲۴ سالمه . یه سال و ۷ ماهه ازدواج کردم خوشبختم با اینکه چیزی نداریم به سختی زندگی می کنیم پول پیش خونمون رو به سختی جور کردیم هر دوتامون پدر ومادر داریم وضعشون خوبه اما هیچ کدومشون جز اذیت کردن کاری برا ما نکردن یاد گرفتیم به انچه داریم قانع باشیم همین که همدیگه رو اینقدر دوس داریم کافیه .

    [پاسخ]

  43. غزل می‌گه:

    آقا صادق سلام
    نمیدونم میتونم کمکتون کنم یا نه ولی وقتی در مقابل مشکلات خودتونو کوچیک و ناتوان نشون دادین مشکل بزرگ جلوه میکنه اعتماد به نفس میگیره تو وجود شما توانایی هایی وجودداره که خودتون اطلاع ندارین مشکلات واسه آدمها به عنوان سکوی پرتاب هستند هم تجربه زیاد میشه هم احساس خوبی انسان پیدا میکنه وقتی تونست حلشون کنه در ضمن اینو بگم که همیشه مشکل را یک مساله ببینیم که مساله همیشه قابل حله امیدوارم بتونید در مقابل مشکلات بایستید و اونارا به عنوان یک شکلات ببینید موفق و پیروز باشید نمیدونم مشکلتون چیه ولی هر چی هست خدا خیلی بزرگتر از مشکلتون هست از خدا کمک بگیرین به خدا سپردمتون.

    [پاسخ]

  44. غزل می‌گه:

    سلام زیبا جان
    چرا اینقدر از خدا ناامیدی خدا خیییییلی مهربونه از ته دل صاش کن ببین جوابتو میده یا نه فقط صبر داشته باش خدا خیلی وقتا اونایی را که دوست داره و میخواد صداشونو بشنوه مشکل میده بهشوناینو بدون میخواد تو غرورت بشکنی صداش کنی بری سمتش التماسش کنی اگه نداد حاجتتو بهم پیام بده.من هم واست دعا میکنم فدای تو غزل

    [پاسخ]

  45. سعید می‌گه:

    شکوفه خانوم اگه ویژگی‌های یک زن حرم سراییو میخواید,از یک خانوم و یک دوست بخواید براتون بگه بهتره.چون از من خوب نیست اینارو واستون بگم,چون شما متاهل هستید و من مجرد,شما خانوم هستیدو من پسر

    [پاسخ]

    ساناز پاسخ در تاريخ آذر ۱۸م, ۱۳۹۱ ۲۳:۴۹:

    سعید اقا جان اگر اشکالی نداره با هم کمی درد دل کنیم نظرتون چیه اجازه هست

    [پاسخ]

    ساناز پاسخ در تاريخ آذر ۱۸م, ۱۳۹۱ ۲۳:۵۴:

    چیشد لطفا زود تر جواب بدین اقا سغید جان امیدوارم که با هم خوب باشیم اقا سعید گل گلاب

    [پاسخ]

    میلاد پاسخ در تاريخ آذر ۲۶م, ۱۳۹۱ ۱۳:۳۴:

    چی شده ساناز خانم مشکلی براتون پیش اومده؟

    [پاسخ]

  46. سعید می‌گه:

    سلام.ببینید هستی خانوم من یک پسرم,و خیلیارو دورو برم دیدم که تو دامه اعتیاد افتادن..خیلی از دوستام,دلم براشون میسوخت,خیلی تلاش کردم نجاتشون بدم,ولی نشد که نشد که نشد ,,,
    همشون بلا استثناء سره دختر تو دامه اعتیاد افتادن…به عنوان برادر کوچیکتون از شما خواهرایی که ازدواج کردید,زود انزالی شریکتونو به روش نیارید,یا نهایت به دکتر مراجعه کنید.همه دوستای من برای اینکه زمان رابطه جنسیشون با دوست دختر یا خانومشون بیشتر باشه,به قول خودشون برای اینکه کمرشون سفت بشه,رفتن از مواد مخدر استفاده کردن,اولش خیلی روشون اثر داره,اما زمانی به خودشون میاند که به این لامذهب اعتیاد جسمیو روحی پیدا میکنن و دیگه هم رو به قول خودشون کمر سفتیشون اثر نداره…من دوستم بود که شیشه میکشید,اسپری تاخیریه بهترین مارکه امریکاییشو هم که میزد,اما بازم خجالت زده بود,چون زمان نزدیکیش با شریکش به دقیقه نمیکشید که آبش میومد…آقا نرید سمت این مواد خانمان سوز…اعتیاد که زیاد میشه,طلاق میره بالا,طلاق میره بالا نتیجش فساد میره بالا,فساد که بره بالا دیگه وابیلاااا,,,

    [پاسخ]

  47. shiva می‌گه:

    سلام خسته نباشید.من ۳ ساله ازدواج کردم و ۱ دختر یک یاله دارم تا قبل از به دنیا اومدن دخترم خیلی عاشق زندگیم و شوهرم بودم و هیچوقت دعوامون نمیشد ولی توی این یک سال خیلی زود از همه چی ناراحت میشم و سر هر مسئله کوچکی با شوهرم دعوا میکنم شوهرم واقعا مرد مهربون و خوبیه مطمئنم در خوبی تکه.دسگه مثل قبلا نمیتونم باهاش حرف بزنم و تموم وقتمو بچه پر کرده شما رو به خدا کمکم کنید که رابطه ام سرد نشه حتی دیگه به رابطه جنسی هم علاقه ای ندارم خودم هم از این کارام خسته شدم کمکم کنید.ممنون

    [پاسخ]

    سعید پاسخ در تاريخ آبان ۲م, ۱۳۹۱ ۰۵:۱۵:

    شیوا خانوم من یک نظر میدم,و به نظرم بهترین نظریه که تو کل دنیا میشه پیدا کرد!!!میدونی چیکار کن???دست دخترتو بگیر باهم برید مسافرت.اگه سفره زیارتی مثل پابوس آقا امام رضا باشه که نوره علا نوره,,,اگه آقاتون اجازه نمیده تنها برید,با اعضای خانوادتون مثل مادر پدرتون برید.وقتی تو سفر هستید,جای خالیشو حس میکنید,اون زمانه که همه خوبیاش مثل یک فیلم میاد از جلوی چشماتون رد میشه,بدجوری دلتنگش میشید,اون زمان پی به کارای بدی که در حقش کردید میبرید,وقتی میبینید زن و شوهرای دیگه با چه صمیمیتی اومدن مسافرت,و چه ذوق و شوقو علاقه‌ای به هم دارند,شماهم ناخواسته حسادت میکنید.این نوع حسادتا خوبه.باعث محکم شدن زندگیتون میشه.اون زمانه که برای برگشت به خونه و تو آغوش کشیدن همسرتون از هر زمانی بی غرار ترید.من ازدواج نکردم,وخیلی هم دوست دارم سریع تر شریک زندگیمو پیدا کنم,حتی اینجا شمارمم گذاشتم,ولی هنوز پیدا نشده,با اینکه مجردم ولی حال شمارو خوب درک میکنم,و امیدوارم تونسته باشم کمکتون کنم.به امیده روزی که همه مردم ایران زمین تنها بینشون عشقو محبت و وصال باشه,و خبره جدایی به قصه‌ها تبدیل شه.موفقو موید باشید.

    [پاسخ]

  48. hasti می‌گه:

    لطفا من رو هم جز کاربرهایتان بگذارید
    مرسی

    [پاسخ]

  49. hasti می‌گه:

    چرا میرین دنبال اعتیاد که یک عمر دلمون بشکنه

    [پاسخ]

  50. گلی می‌گه:

    سلام :

    من ۴ سال که با پسر عمه خود ازدواج کردم همدیگه رادوست داریم ولی یه مشکل خیلی بزرگی دارم واون هم اینکه شوهرم معتاد چندبارترک کرده ولی بازدوباره میکشه ولی ازمن پنهان میکنه تازگی ها شراب هم خریده که میخواد بخوره من اصلا نمیدونم باید چکار کنم چند بارهم رفتم پیش وکیل که طلاقم بگیرم ولی متا سفانه نمیدونم چرا طلاقم نمیده توراخدا کمکم کنید چطور باید راضیش کنم که طلاقم بده یاچکارکنم که ترک بکنه توراخداراهنماییم کنید

    [پاسخ]

    سهیل پاسخ در تاريخ مهر ۲۲م, ۱۳۹۱ ۱۷:۲۹:

    اگر اعتیاد داره میتونید به وکیل رجوع کنید و اولین راهم درخواست نفقه هستش

    [پاسخ]

  51. زهره می‌گه:

    سلام به همگی من ۳ سال است که ازدواج کردم شوهرم خیلی خوب بود ولی الان همش عصبی هست و فوری داد میزنه چند وقت پیش تصمیم به طلاق گرفت من نذاشتم ولی الان همش باهام بد رفتاری می کنه پیش مشاوره هم رفتم ولی هر کار می کنم به چشماش نمیاد و همش میگه تو با من همراه نبودی خیلی ناراحتم و افسرده آخه این مردا چجور آدمهایی هستن؟

    [پاسخ]

  52. شکوفه می‌گه:

    سلام، همسر من همیشه دنبال چیزای جدیده! من هر کاری که انجام بدم نمی تونم رضایتشو جلب کنم، همیشه بهم میگه تو توی یه خط حرکت می کنی، تنوع نداری، باور کنید من همه کار می کنم اما نمی تونم رضایتشو جلب کنم، یه بار بهم گفت، زن متولد خرداد خوبه چون حرمسراست، شوهرشو می تونه مال خودش کنه، میشه به من کمک کنید تا خصوصیت یه زن حرمسرایی رو برای شوهرم داشته باشم.

    [پاسخ]

    سپهدار پاسخ در تاريخ آبان ۳۰م, ۱۳۹۱ ۰۴:۱۹:

    سلام شکوفه جان شما متولد چه ماهی هستی؟ازاینترنت سرچ کن(خصوصیات زن حرمسرایی)خصوصیات زن متولد خرداد برات میاد.امیدوارم راهنمایی خوبی باشد.

    [پاسخ]

  53. سهیل می‌گه:

    سلام.بنده هم دنبال یک خانوم بیوه برای آشنایی میگردم.از تهران باشه.۰۹۱۰۹۸۵۰۳۳۲

    [پاسخ]

  54. سعید می‌گه:

    سلام دوستان.بنده مهندس هستم,در حین خدمت سربازیم,دنبال همسر خوب میگردم.متولد ۱۳۶۸ هستم.پدرم کارمنده,آینده کاریم تضمین شدست.تهران,نارمک میشینیم,اگه کسی از دخترخانوما دنبال ازدواجه از هرجا از تلفن عمومی تا هرجاکه دوست داشت تماس بگیره تا با مادر خدمت برسیم.تشکر.۰۹۳۹۲۲۸۸۰۹۵

    [پاسخ]

    sara پاسخ در تاريخ دی ۲۵م, ۱۳۹۱ ۰۹:۲۲:

    شما پسرا خیلی زرنگ هستین اولش میگین ازدواج اما بعدش دخترارو ول میکنین مگه دیگه چجور پسری باشی؟

    [پاسخ]

    نگار پاسخ در تاريخ خرداد ۱م, ۱۳۹۲ ۰۷:۱۵:

    سلام اقا سعید به نظرم ای دی تو بزاری بهتر جواب بده

    [پاسخ]

  55. سعید می‌گه:

    ﺪﯿﻌﺳ۲۳.ﻕﺮﺑ ﺱﺪﻨﻬﻣ.ﻢﺘﺴﻫﯽﻫﺎﻣ ﺖﺸﻬﺒﯾﺩﺭﺍ.ﻡﺯﺎﺑﺮﺳ.ﻪﻤﻟﺎﺳﻖﺷﺎﻋ,ﺞﻧﺭﺩﻭﺯ,ﺱﺎﺴﺣ ﺥ.ﻢﺘﺴﻫ
    ﻭﺎﺑﻪﻟﻮﮐﯼﺭﺎﺑﺯﺍﯽﺗﻻﻭﯽﯾﻭﺭﺮﭘﯽﻟﻭﺎﻌﻗﺍﻭﻝﺩﯽﮐﺮﻫ.ﻢﮐﺯﺎﻧﻢﻨﯿﺒﯿﻣﻪﮕﯿﻣﻥﻭﺯﺍﻡﺩﺁﯼﺎﻫﺮﺷﻭﻪﯿﯾﺍﻮﻋﺩ
    ﯽﺗﺭﻮﺻﺭﺩﻪﮐﺱﺪﻨﻬﻣﻮﻤﻗﺮﺑﻡﺩﺁﻮﻧﻮﺗﺮﺳ.ﺖﮐﺎﺳﺩﺭﺩﻡﺭﺎﯿﻧﺍﺪﯾﺪﺷﺱﺎﺴﺣﺍﻢﻨﮑﯿﻣﻪﮐﺪﯾﺎﺑﺝﺍﻭﺩﺯﺍﺎﺑ.ﻢﻨﮐ
    ﻢﻣﺩﺍﻮﻧﺎﺧﺖﺒﺤﺻﺪﻨﮕﯿﻣ.ﻡﺩﺮﮐﻩﺭﺍﺪﻧ ﻞﮑﺸﻣﯽﻓﺮﻌﻣ ﻮﺘﻓﺮﻃﻦﮐﺎﺗﺖﺳﺍﻭﻢﯾﺮﺑﻢﻠﮑﺸﻣ ﺎﻣﺍ,ﻮﻠﺟﻪﻨﯾﺍﯽﺑ ﺭﺪﻘﻧﺍ
    ﻢﺿﺮﻋﻢﻧﻮﺘﯿﻤﻧﺎﺑﭻﯿﻫﯽﻣﻮﻧﺎﺧﻁﺎﺒﺗﺭﺍﺭﺍﺮﻗﺮﺑﻑﺮﻃ.ﻢﻨﮐﯽﮐﺮﻫﻡﺮﯿﻣﻪﮕﯿﻣﻢﺣﺍﺰﻣﺯﺍ,ﻮﺸﻧﻢﯿﻓﺮﻃﻥﻮﭼ
    ﻡﺩﺍﻮﻧﺎﺧﺖﺳﻭﺩ,ﺪﻨﯿﺒﻫﺬﻣﻡﺭﺍﺪﻧﺍﺮﺑﺱﻮﻣﺎﻧﻡﺩﺮﻣﺖﻤﺣﺍﺰﻣﺩﺎﺠﯾﺍﻦﻤﺿﺭﺩ.ﻢﻨﮐﻪﻣﺩﺍﺯﺎﻤﻧﻥﻮﺧﺪﻨﺒﯾﺎﭘﻪﺑ
    ﻪﭽﺑ,ﻢﻨﯾﺩﯽﺘﺸﮐ,ﻥﻮﺧﺮﺧﻢﻣﺎﺑﺎﺑ,ﺮﯿﮔﺪﻨﻣﺭﺎﮐﻩﺎﭙﺳﻢﻣﺭﺩﺎﻣﻪﻧﺎﺧﺎﺗ۳.ﺭﺍﺩﻪﭽﺑﻦﻣ.ﻢﯾﺍﺭﺩﺍﺮﺑ۱.ﻪﮔﺭﺰﺑﻭ۱
    ﻪﻣﺩﺍ.ﺮﻫﺍﻮﺧﯼﺩﺎﺷﻢﻫﻡﺩﻮﺧ.ﻢﺘﺴﻫﻭﻡﺩﺍﻮﻧﺎﺧﻥﻮﺷﺭﺎﯿﻌﻣﯼﺍﺮﺑﺱﻭﺮﻋﯽﯾﺎﺒﯾﺯ:ﻩﺪﻨﯾﺁﺪﻗ,ﯽﻟﻮﻤﻌﻣﺎﯾ
    ﻮﺠﺸﻧﺍﺩ,ﺪﻨﻠﺑﺎﯾﯽﮔﺪﻧﺯ,ﺪﻨﻣﺭﺎﮐﻊﻤﺟﻦﮐﻭﻞﻫﺍﺏﺎﺴﺣﺶﻫﺍﻮﺧ.ﻪﺷﺎﺑﻢﻨﮑﯿﻣﻥﻮﺗﺯﺍﺍﺮﻫﺍﻮﺧﻭﯼﺍﺭﺩﺍﺮﺑﻦﻣ
    ﻦﯿﭽﻤﻫ ﻪﮔﺍﻪﻨﯾﺰﮔﻮﯾﺍﻪﺑ ﺪﯿﺳﺎﻨﺸﯿﻣﯽﻓﺮﻌﻣ ﻦﻣ۰۹۳۹۲۲۸۸۰۹۵.ﺪﯿﻨﮐ
    ﻦﯾﺍﺪﯿﺳﺮﺘﯿﻣ ﻪﮔﺍ,ﻪﻣﺭﺎﻤﺷﻍﻭﺭﺩﻢﮕﺑﺯﺍﻡﺎﻫﺎﺑ ﯽﻣﻮﻤﻋ ﻦﻔﻠﺗﺱﺎﻤﺗﺪﯾﺮﯿﮕﺑﺎﺗﺎﺑﻡﺎﯿﺑ ﻡﺭﺩﺎﻣﻮﻤﻓﺮﻃﻮﻤﻨﯿﺒﺑﺎﻨﺷﺁ
    ﻦﻣ ﺖﻨﺳ ﺝﺍﻭﺩﺯﺍ.ﺮﮑﺸﺗ.ﻢﺷﻪﮐﺮﻫ,ﺖﺳﺍﺝﺍﻭﺩﺯﺍﺯﺍ ﺪﻨﮑﻧﻦﻣ.ﺖﺴﯿﻧ
    ﺭﺩﺍﺮﺑﻥﻮﺘﮑﯿﭼﻮﮐ.ﺪﯿﻌﺳ

    [پاسخ]

  56. زیبا می‌گه:

    سلام آقا رضا این چیزی که شما میگید اصلا مسله مهمی نیست این شما هستید که با حرفاتون طرفتون رو راضی کنید یعنی به طرق مختلف این قضیه رو براش روشن کنید که پوشیدن چادر اون هم تو این جامعه کنونی صرفا بخاطر امنیت خودشه شما که اهل قران هستید راحت میتونید راضیش کنید اگه با منطق چیزی رو براش روشن کنید حتما موفق میشید دقیقا داداش من همین جریان رو داشت الان ۵ ماهه ازدواج کردن و همسرش چادری هست در صورتی که اوایل بد حجاب بود نه غیر چادری با نیت و توکل قران برید جلو حتما موفق میشید

    [پاسخ]

  57. زیبا می‌گه:

    سلام زهرا جان سعی کن شوهرتو تو خونه پایبند کنی من خودم یه شکست خورده ام اما تو میتونی . مطالب تو این سایت اموزنده است با دقت بخون سعی کن وقت بیشتری رو باهاش بگذرونی و از دوست داشتن و از اینکه بهش ایمان داری حرف بزن به خودت برس نزار دختر یا زن دیگه ای بیرون از خونه به خاطر عشوه و زیبایی توجه اش رو جلب کنه از سیاست و عشوه زنانگیت استفاده کن

    [پاسخ]

  58. زیبا می‌گه:

    این چه حرفیه سعید جان همین که به حرفام و درد دلم گوش کردی ممنونتم خدا بزرگه نا امید نمیشم بهم قول داده تا ۳ هفته دیگه پاک پاکه به قولش امیدوارم هرچند میدونم که باز دروغه اما اگر به امید خدا ترک کرد خبرشو همین جا مینویسم بازم ازت ممنونم داداشی

    [پاسخ]

  59. سعید می‌گه:

    نمیدونم والا.دیگه هنگ کردم.شما میگی همه کارارو انجام دادم.خدا لعنت کنه کسی که اینارو میسازه کسی که میاره کسی که میفروشه جوونای مردوم رو بدبخت میکنه که همچین خانواده هاییو از هم میپاشونه.من دیدم شیشه رو از چی درست میکنن.همش اسیده.که با کشیدنش بیشترین تاثیرو رو مغز میزاره.اولش که میکشن به قول خودشون فاز محبت و حرف زدن میگیرند,ولی فوق‌العاده لاغر میشند,کل آب بدنشونو خشک میکنه,بعده یک مدتم که دیگه چت میزنن و هزیون میگند,چیزایی رو میبینند که وجود نداره,بعضیا به زناشون شک میکنند میکشنش.همین دوستم که معتاده میگه هیچوقت امتحانش نکن.چون یکبارش زیاده هزار بارش کمه.زیباجان من فقط میتونم برات آرزوی صبر و موفقیت بکنم.چون من خیلی انگشت شمار دیدم کسایی که واقعا ترک کنند.۲,۳ نفر همش.شرمندتتم که نتونستم کمکت کنم.انشاالله که درست میشه.

    [پاسخ]

  60. زیبا می‌گه:

    داداش من برادر من عزیز من من تمام این کارها روانجام دادم اینقدر که تو روابط زناشویی از هم راضی هستیم شاید بقیه زن و شوهرها با هم صمیمی و راحت نباشن دروغ نگفتم اگه بگم موقع نیاز من میرم سمتش حتی اگرخودم نیاز نداشته باشم همیشه بهش گفتم راضی هستم هرچند اگر بد بوده به نظرم کمتر کسی این کارو میکنه از محیت کردن که شدم مضحکه همه فامیل هرجور بگی بهش محبت میکنم من روانشناسی خوندم تا جایی که بلدم و میدونم خوبه باهاش رفتار میکنم اما باز دلیل این کارشو نمیدونم انگار دارای چند شخصیته تمام چیز هایی که گفتین رو امتحان کردم اما باز جواب نداد بخدا دوسش دارم خیلی دوسش دارم خیلی دوست دارم بهش کمک کنم حتی اگر ازش جدا بشم ببخشید اگه تند حرف زدم این روزا اینقدر اعصابم به هم ریخته که جایی برای ادب باقی نمانده ممنون از راهنماییت داداش.

    [پاسخ]

  61. سعید می‌گه:

    زیبا جان از دستم ناراحت نشو.واقعیتش من یک دوست تو دانشگاه داشتم که خیلی خیلی خیلی درسش خوب بود.خدای زرنگی بود.چه از لحاظ درسی چه اجتماعی اقتصادی سیاسی.باهاش دوست بودم,خیلی دوسش داشتمو دارم,اما وقتی رابطم باهاش زیاد شد فهمیدم اعتیاد به شیشه و کراک داره.خیلی تلاش کردم به طریق مختلف نجاتش بدم,چون دلم واسه اون همه زیرکی خدادادیش میسوخت.قهرمانیه پرورش اندام داشت.اما هربار که ترک میکرد,بیشتر از دو هفته دوام نمیاورد.حتی به طرز حال به هم زنی دستشو سوزونده بود تا دیگه طرف پایپ نره,اما بازم ,,,
    وقتی دیدم اون,با اون همه زرنگیش نتونست,دیگه ناامید شدم قیدشو زدم.اراده پولادین میخواد.میدونی ۹۰% مردا چرا معتاد میشند?همش به خاطره دختره.اولش به بهونه دختر به دام اعتیاد میفتند.برای اینکه تو نزدیکی با دختر زمان بیشتری دوام بیارند طرف اینا میرند.اینو همه معتادا میگند.یجوری بهش بفهمون که خودش برات عزیزه و دوسش داری,نه اینکه رابطه جنسی طولانی دوست داشته باشی.هرموقع ارضا شد شما هم یجوری نشون بده که سیر شدی.نزار احساس شرمندگی بکنه بخواد بره سره اینجور چیزا.و راهنمایی دوم اینکه وقتشو پر کن,نزار بیکار بشه,یجوری از دنیای دوستای مجردیش جداش کن,انقد وقتشو با خودت پر کن تا نرسه بره پیش دوستاش.برید پارک,برید بگردید.نشون بده که ظاهرش واست مهمه,بگو که اعتیاد صورتشو از هم میپاشونه,بگو که شکسته میشه.این راهنمایی هایی بود که به ذهن من میرسید به عنوان یک برادر کوچیکتر.عذر میخوام اگه خیلی روک حرف زدم.بیشتر مشاوره خواستی باهام تماس بگیر.من همونیم که چندتا کامنت پایینتر دنبال یک دختر خوب واسه ازدواج بودم,شمارمم هستش.روزتون بخیر.

    [پاسخ]

  62. زیبا می‌گه:

    سعید جان ممنون از پاسخ کوبنده ای که دادی اما من نمیتونم قیدش رو بزنم به ۲ دلیل اول اینکه عاشقانه دوستش دارم و دوم اینکه این ازدواج دومم هست و جدایی حکم مرگ رو داره شما که مرد هستی بگو چه کار کنم که ترک کنه؟ نا گفته نمونه یکبار کمپ واسه ترک رفته اما باز رفت سمتش به حد جنون رسیدم

    [پاسخ]

  63. سعید می‌گه:

    زیبا جان به نظرم قیدشو بزن,چون همه معتادا همینند,هیچوقت نمیتونند ترک کنند تا زمانی که خودشون نخواند,حتی کلای ترک اعتیاد هم بی فایدست,چون باز میرند سمتش

    [پاسخ]

  64. زیبا می‌گه:

    سلام تو رو خدا به دادم برسید شوهرم رو خیلی دوست دارم اما به خاطر اعتیادش و بدتر از این به دلیل دروغ هایی که در باره ترک اعتیادش میزنه زندگیم جهنم شده عاشق شوهرم هستم او نمیتونه دست از اعتیادش بر داره شما بگید چه کار کنم؟

    [پاسخ]

  65. زیبا می‌گه:

    سلام به شما با آرزوی قبولی طاعات شما من شوهرم رو خیلی دوست دارم شاید باور نکید اگر بگم که من رفتم به خواستگاریش اما چند مدته که به خاطر دروغ های زیادی که بهم میگه ازش خسته شدم دروغاش به خاطر اعتیادی که داره هست که میگه ترک کرده اما میدونم که دروغ میگه زندگیمو دوست دارم ولی ادامه این زندگی برام زجر آوره تو رو خدا کمکم کنید

    [پاسخ]

    ملیکا بینا پاسخ در تاريخ مرداد ۲۴م, ۱۳۹۱ ۰۷:۲۰:

    سلام زیبا جان-شما قبل از ازدواجتون می دونستیدکه ایشون معتادن ؟

    [پاسخ]

    زیبا پاسخ در تاريخ مرداد ۲۴م, ۱۳۹۱ ۱۲:۰۴:

    سلام عزیزم اره می دونستم اما قول داد که ترک کنه ناگفته نمونه که افراد زیاذی تو زندگیم بودن که خودم از مواد نجاتشون دادم ازشون بی خبر نیستم همشون پاک هستند و سرخونه و زندگیشون هستند ولی نمیدونم چرا خدا با زندگی خودم این جور تا کرد الان ۲ ماهه که با خدا قهرم منی که نماز اول وقتم ترک نمیشد امسال حتی روزه هم نگرفتم چون این حقم نبود

    [پاسخ]

    ملیکا بینا پاسخ در تاريخ مرداد ۲۶م, ۱۳۹۱ ۱۱:۰۵:

    نا امید نشو،کی از خدا بزرگتر و توانا تره که بتونه کمک کنه ،صبور باش زیبای عزیزم،به معجزه اعتقاد داشته باش خدا مهربونه، شما به بنده های خدا کمک کردید خدا هم زحمت شما رو بی پاداش نمیزاره مطمئن باشید ؛ به هر حال اعتیاد یک نوع بیماری محسوب میشه که علتش هم ریشه های عمیقی داره که مهمترینشون میتونه دوستان ناباب باشه،
    برای ترکشون سعی کنید ابتدا هرززدایی کنید که اصلیترین آن این است که اطرافش اگر دوستان ناباب دارند از همسرتان دور کنید ..بعد باید او را معرفی به کمپ های ترک اعتیاد کنید تا هم از نظر رواشناختی و هم جسمی تحت مداوا قرار بگیرند ..
    ببخشید میپرسم وضعیت مالیه همسرتون چجوریه؟و اعتیاد به چی دارن؟

    [پاسخ]

  66. سعید می‌گه:

    سلام نازنین خانوم.اتفاقا خوب جواب داد.من از طریق همین سایت با یک خانومه خیلی خوب از همه نظر تو جنت آباد آشنا شدم.حتی بعده یک هفته با مادرم تو ماه مبارک رفتیم خونشون.اما ب دلایلی جور نشد.من هنوزم ب این سایت امید دارم که بشه ازدواج کنم.

    [پاسخ]

  67. کیمیا می‌گه:

    سلام . خسته نباشید.من . حدود ۱ سال هست که با پسر خالم با هم هستیم.ما همدیگرو خیلی دوست داریم میخوایم در اینده با هم ازدواج کنیم من ادم زود رنجی هستم خیلی زود ناراحت میشم اون میگه نباید بخاطر هر چیزه الکی ناراحت بشی واقعا من سر ی چیزه الکی مثل اینکه به من نگفته باشه که رفته بیرون ناراحت میشم ولی اون میخواسته بگه ولی من زودتر فهمیدم و زود ناراحت میشم نمیدونم چی کار کنم که زود ناراحت نشم کمکم کنید??

    [پاسخ]

  68. نازنین می‌گه:

    سلام آقاسعید به نظره من اینجوری فایده نداره .
    چون ازدواج اینترنت

    [پاسخ]

  69. نازی می‌گه:

    سلام خدمت شما دوست عزیز
    من یک خانم تحصیل کرده هستم و همسرم هم مشغول ادامه تحصیل در خارج از کشور هستند وبعد از ۳ سال درسشون تمام میشود .من از خیلی سال پیش برنامه ریزیم بر این اساس بوده که خارج از کشور زندگی کنم و بر این اساس شکل گرفتم اما همسرم با وجود اینکه اونجا هم میتونیم زندگی مرفهی داشته باشیم اصرار دارن که در ایران زندگی کنیم و می گن هیچ دلیلی ندارن اما میخوان اینجا باشن ,این موضوع برای من مهم و اشفتگی ایجاد کرده لطفا کمکم کنین و پیامتو ن رو به ایمیلم بفرستین. با تشکر

    [پاسخ]

  70. رضا می‌گه:

    سلام.
    من دو ساله با یه دختری رابطه دارم که خونواده هامون میدونند.خیلی باهم مهربون و جور هستیم . فقط من یه مشکلی که دارم اینه که اون تازگی ها میگه من چادر سر نمیکنم .
    من هم که قاری قرآن و خانواده مذهبی هستیم البته اونا هم مثل ما هستند .
    حالا من چیکار کتم؟
    در ضمن نمیخوام تو نظر ها دیده بشه ممنون.منتظر راهنمایی تون در ایمیلم هستم .

    [پاسخ]

  71. سعید می‌گه:

    سلام.بنده سعید هستم.مهندس برق.۲۳ سالمه.سربازم.اردیبهشت ماهی هستم.خ حساس,زودرنج,عاشق و با کوله باری از لاتی و پررویی ولی واقعا دل نازکم.هرکی میبینم میگه ازون آدم های شر و دعواییه درصورتی که مهندس برقمو آدم ساکت.سرتونو درد نیارم شدیدا احساس میکنم که باید ازدواج کنم.با خانوادمم صحبت کردم.میگند مشکل نداره طرفتو معرفی کن تا واست بریم جلو,اما مشکلم اینه انقدر بی عرضم نمیتونم با هیچ خانومی ارتباط برقرار کنم.طرف هرکی میرم میگه مزاحم نشو,از طرفیم چون خانوادم مذهبیند,دوست ندارم برا ناموس مردم مزاحمت ایجاد کنم.درضمن ادمه نماز خون پایبند به دینم,بچه خرخون,کشتی گیر,بابامم کارمند سپاه مادرمم خانه دار.۳تا بچه ایم.من بزرگه.۱برادر و ۱ خواهر.ادمه شادی هم هستم.خودم و خانوادم معیارشون برای عروس آینده:زیبایی ,قد معمولی یا بلند,دانشجو یا کارمند,زندگی جمع کن و اهل حساب باشه.خواهش میکنم ازتون خواهرا و برادرای من اگه همچین گزینه ایو میشناسید به من معرفی کنید.۰۹۳۹۲۲۸۸۰۹۵
    این شمارمه,اگه میترسید دروغ بگم از تلفن عمومی باهام تماس بگیرید تا با مادرم بیام طرفمو ببینمو آشنا شم.تشکر.ازدواج سنت من است,هرکه ازدواج نکند از من نیست.
    برادر کوچیکتون سعید.

    [پاسخ]

  72. نازنین می‌گه:

    باسلام قصده نامزدی با فردی رو دارم که دمدمی مزاجه خیلی همو دوس داریم ولی بعضی اوفات سرد میشه نمیدونم چرا لطفا جواب رو به ایمیلم بفرستین مرسی

    [پاسخ]

  73. زهرا می‌گه:

    من مدت سه سال میشه که ازدواج کردم شوهرمو دوست دارم ولی احساس عجیبی دارم فکر میکنم که با کسی رابطه داره فقط در حد حرف زدن و اس ام اس از طریق موبایل ولی نمی تونم بهش بگم یا موبایلشو چک کنم یا وقتی که دیر میاد خونه یا منو بیرون نمیبره اصلا نمیتونم بگم چرا؟؟؟ از خودم واکنش نشون میدم و قهر میکنم ولی دلیلشو نمی تونم بهش بگم لطفا راهنماییم کنید ممنون میشم

    [پاسخ]

  74. رویا می‌گه:

    سلام من حدود یک سال است که عقد کرده ام من و همسرم عاشق هم هستیم اما او خیلی بهتر ازمن میباشد
    من گهگاهی باپسرا ارتباط چتی و کلامی دارم حتی با پسر عمویم که زن هم دارد ولی او خیلی پاک و خوب است
    به همین دلیل خیلی غصه میخورد من دروغ زیاد میگم ولی واقعا چندبار بهش قول دادم ترک کنم رفتارامو اما نمیتونم میترسم ازم خسته شه و اونم کارای منو تکرار کنه توروخدا راهنماییم کنید

    [پاسخ]

    ملیکا بینا پاسخ در تاريخ خرداد ۲۶م, ۱۳۹۱ ۰۸:۳۲:

    سلام-آن چیزی که در دوران عقد مهم است و باید توجه ویژه ای به آن داشته باشیم یکی اصل شناخت ویژگی های شخصیتی یکدیگر و از همه مهم تر “اصل اعتماد سازی” هست
    ما باید ابتدا خطوط قرمز خود را مشخص کنیم ،مرزها و ارزش ها را مشخص کنیم تا خودمان و شریک زندگیمان بدانیم حد و حدود رابطه هایمان باید چگونه باشد-شاد و تندرست باشید

    [پاسخ]

  75. حسن می‌گه:

    سلام ..خسته نباشید

    [پاسخ]

  76. ترانه می‌گه:

    سلام.سپاسگذارم از اینکه بی هیچ چشم داشتی یاریگر حل مشکلات دیگران هستید…حدود یک سال و نیم از نامزدی ام میگذرد.همسرم بسیار مهربان است و مرا بسیار دوست دارد .هیچ مشکلی با خانواده همسرم ندارم..اما متاسفانه سطح انتظارات من و همسرم از یکدیگر زیاد است…نه از نظرمادی و مالی …بلکه از نظر رفتاری ،شخصیتی و اعتقادی…دوست داشتن بیش از حد او باعث آزار من شده است…به گونه ای که اگر بی توجهی یا کم محبتی بکنم به شدت عصبانی شده و بد دهنی می کند..من بسیار مستقل بار آمده ام …اما بالعکس او بسیار وابسته است و همیشه ترس از این دارد که مرا از دست بدهد..همین امر موجب شده نسبت به من بد بین باشد و کوچکترین تعریفی حسادت او را برانگیزد…من دختر شاد و پر انرژی ای هستم ..همسرم هم همین طور ..در مقابل دگرا ن ما بسیار خوش اخلاق ،دلسوز و بخشنده هستیم..اما در کنار یکدیگر تمامی این صفات رنگ میبازد…او تنها در کنار من آرامش دارد و همیشه در خانه ی ماست…همین امر مانع ابراز علاقه و محبت واقعی من شده در حالی که من به همه ی زمین و زمان عشق می ورزم ولی گویا در مقابل او به گونه ای مجبورم و این ابراز علاقه از ته دل نیست چون اگر جوری که او میگوید محبت نکنم عصبانی می شود…حس بد افسردگی ونا توانی در حل مشکلات مرا از خود نا امید کرده این در حالی است که همیشه امید بخش مشکلات دوستان بوده ام و به آنان مشورت می داده ام…من همسرم را دوست دارم ..اما هر دو نمی توانیم از خود خواهی های خود دست بر داریم و این امر موجب شده بزرگترین آرزوی خود را که مادر شدن است را به فراموشی بسپارم …چون کوچکترین چیزی باعث بحثو جدل بین ماست و به گونه ای حرمت ها از بین رفته است…لطفا راهنماییم کنید…

    [پاسخ]

  77. شراره می‌گه:

    سلام ، من مدت ۱۰ سال با ازدواج اجباری از جانب پدرم زندگی سخت وپر ازنفرت و عذابی را با پسرخاله ام داشتم وفقط وجود آدمی را که ازش متنفر بودم را تحمل می کردم حتی حاضر نبودم به مرد دیگری فکر کنم چون خیلی از مردها نفرت داشتم بلاخره پس از ۱۲ سال توانستم طلاق بگیرم وحالا یکسال است که مطلقه هستم البته مهندس هستم وکارمند اداره دولتی ۳۵ سال سن دارم و از لحاظ ثروت چیزی کم ندارم اما کمبود عشق عذابم می دهد اخیرا” مردی به من علاقه مند شده که استاد دانشگاهم است وهمسن خودم ، او هم درست مانند من ازدواج اجباری داشته چون خیلی بچه بوده پدرو مادرش فوت کردن وعمویش اورا بزرگ کرده وبعدا” با دخترعمویش ازدواج کرده وحالا بعداز ۲ فرزند که تقریبا بزرگ هستند جدا از آنها زندکی می کندو ازمن خواستگاری کرده ، خیلی خیلی ابرازعشق وعلاقه می کند به نظر شما چکارباید بکنم آیا میتوانم بهش اعتماد کنم.لطفا راهنمایی بفرمائید

    [پاسخ]

    ملیکا بینا پاسخ در تاريخ فروردین ۸م, ۱۳۹۱ ۱۳:۴۷:

    سلام شراره جان-همیشه یادتان باشد مردی که در زندگی زناشویی خود تعهد را زیرپا می گذارد حتی اگر عاشقتان نیز باشد فردا تعهد شما را هم زیرپا گذاشته و به دنبال کیس دیگری می گردد.اگر به گفته ایشان ازدوجشان با زور خانواده بوده و از همسر خود ناراضی هستند باید از طریق درست وارد عمل شوند یعنی ابتدا مراجعه به مشاور خانواده برای رفع مشکلات و در صورت رفع نشدن پیگیری قانونی و طلاق و سپس برقراری یک رابطه جدید-پس اول جدایی کامل و قانونی از همسر فعلی و بعدا ارتباط با شما-از شروع رابطه نترسید،بعد از طلاق یا با یک مشاور مشورت کنید و ملاک های عاطفی، ارزش و منطقی خودتون را برای انتخاب همسر آینده را روی کاغذ بیاورید و بعد این ملاک ها را درجه بندی کنید ملاک های اصلی شما مشخص می شود. پس از آن خصائص افراد مورد نظرت را با ملاک های اصلی ارزیابی کنید -کمی آشنا بشید به نظر مورد خوبی است و بعد از شناخت بیشتر، در صورتی که با بخشی از معیارهای شما همخوان بود، می توانید او را به عنوان کسی که یک رابطه جدی با او داشته باشی، در نظر بگیرید. موفق و تندرست باشید

    [پاسخ]

  78. shiva می‌گه:

    salam man hanoz ezdevaj nakardam vali ba ali dostam va ghastemonam ezdevaje too hameye sayta migardam etelaat jam konam vase ayandamon merc khob bod komakam mikone

    [پاسخ]

  79. باران می‌گه:

    من الان مدتی است با شوهرم بحث میکنم . بابت خانواده ام .. درست است که تا ۲ تا خانواده همدیگر را بشناسند طول می کشد. ولی من دارم از بین میرم. شوهرم بسیار لجباز و خیلی یک دنده است و اصلا حاضر به قبول اشتباهاتش نیست.. و بابت هر مسئله ای اینقدر به قول خودش دلیل می اورد که من و خانوادهام را محکوم می کند. و من و مجبور می شم معذرت خواهی کنم .در هنگام دعوا هم خیلی راحت جلوی من بی احترامی و بد دهنی می کند به خا نواده ام . من اون سیاست و ندارم که بتونم تعادل را بر قرار کنم . من عاشق خانواده ام هستم ولی شوهرم خیلی حسود است نسبت به همه حتی به نزدیکانم . و این قدر در ارتباط با خانوادهام نکته بین شده است که مثلا چرا موقع پذیرایی بشقاب جلوم نزاشتن . چرا چایی و با سینی جلوم نگرفتن .. خیلی بهانه تراشی می کنه . و من نمی دونم چکار کنم … ما تازه بعد از یکسال عقد ۷ ماه است زندگی مشترکمان را شروع کردیم. من اشتبا هات دیگران را فراموش میکنم و اصلا ادم کینه ای نسیتم ولی شوهرم کینه ایست ولی در عین حال مهربون.

    [پاسخ]

    عسل پاسخ در تاريخ مرداد ۱۷م, ۱۳۹۱ ۲۲:۱۹:

    عزیز دلمی منم همین مشکل رو دارم

    [پاسخ]

  80. صادق می‌گه:

    سلام خدمت شما دوست عزیز
    من توی زندگی مشترکم با همسرم به مشکلهای خیلی بذی برخورد کردم که تمام فکرو ذهنمو مسغول کرده داستانشم خیلی مفصل هستش یه جورای اعتماد به نفسمو ار دست دادم و هیچجو نمیتونم به زندگیم تسلط داشته باشم.
    از شما تقاضای کمک و راهنمای دارم.

    [پاسخ]

    ملیکا بینا پاسخ در تاريخ تیر ۲م, ۱۳۹۰ ۰۸:۰۳:

    سلام دوست عزیز جواب خود را در ایملتان مشاهده کنید…شاد و تندرست باشید

    [پاسخ]

دیدگاهتان را بنویسید :

Current day month ye@r *

Host by Abtin Web | Designed by: Mohammad Bina | Thanks to Mehdi Bina | SiteMap in XML