چطور رابطه عاطفی ناسالم را تمام کنیم؟

1x1.trans چطور رابطه عاطفی ناسالم را تمام کنیم؟قطع رابطه عاطفی واقعا سخت است و اکثر ما روش درست قطع رابطه را بلد نیستیم. به همین خاطر نه فقط نمی تونیم ناراحتی قطع رابطه رو به حداقل برسانیم، بلکه با رفتارهای اشتباه، اوضاع را بر فرد مقابل سخت می کنیم و خودمان هم وارد وضعیتی می شویم که نمی توانیم رفتارهایمان را نقد کنیم.
برخورد عاقلانه و اخلاقی با کسی که زمانی نگرانمان بوده و دوستمان داشته است، شجاعت می خواهد اما شجاعت همه ماجرا نیست، ما باید بتونیم برای خودمان احترام قائل باشیم و کاری کنیم که دو طرف بعد از این شکست، بتوانند دوباره به زندگی برگردند. این راهکارها شما را در راستای خاتمه دان به این نوع روابط کمک خواهد کرد.

۱- مسئولیت کامل شروع روند قطع رابطه را برعهده بگیرید:
اگر احساسات یا نیازهایتان تغییر کرده است، اگر رویاهاتان دیگر به هم شباهتی ندارد یا زندگی تان در مسیرهایی متفاوت است، شجاع باشید و این را صریح اعلام کنید، نه اینکه طوری با نامزدتان برخورد کنید تا مجبور شود اینها را به زبان بیاورد. وقتی احساس می کنید یک رابطه باید تمام شود نباید مسئولیت گریز شوید و کاری کنید که طرف مقابل خودش به زبان بیاید و بگوید که دیگر نمی تواند ادامه دهد. این باعث نابودی عزت نفس شما می شود، این خاطره هیچ وقت از ذهنتان پاک نمی شود و هیچ وقت فراموش نمی کنید که شجاعانه عمل نکردید.
شما دوست دارید این بار را از دوشتان بردارید و جوری رفتار می کنید که بالاخره طرف مقابل بگوید که دیگر بس است و از این رابطه خسته شده اما این رفتار شما تمام تلقی آن آدم از زندگی را به هم می ریزد. طرف مقابل در ابتدا متوجه نمی شود که شما قصد دارید رابطه را قطع کنید و شروع می کند به پرسیدن این سوالات از خودش: آیا آدم ارزشمندی نیستم؟ آیا غیرجذابم؟ شما آرام آرام این احساس را در طرف مقابل به وجود می آورید که مقصر خودش است. شما به درک او ضربه می زنید و او به آنچه احساس می کند، می بیند یا می شنود اطمینان نخواهد کرد. این نوع بلاتکلیفی می تواند آن را در رابطه های بعدی هم فلج کند. دیگر نمی تواند به از خودگذشتگی یا شایستگی نفر بعدی اطمینان کند.

۲- قطع رابطه را رو در رو انجام دهید
در یک قطع رابطه رو در رو ممکن است اشاره های غیرکلامی را حس کنیم که به ما اطمینان می دهند که همچنان قابل دوست داشتن هستیم. هر چیزی جز قطع رو در روی رابطه، این پیام اضطراب آور را در خودش دارد: «تو اهمیت نداری». عده ای ممکن است فکر کنند با ایمیل زدن، پیامک فرستادن می توانند از تلخی اعلام قطع رابطه کم کنند اما این روش های از راه دور به شخصی که خبر قطع رابطه را دریافت کرده چنان ضربه ای وارد می کند که در رابطه های بعدی اثراتش را خواهیم دید.
وقتی شما هیچ توضیحی د رباره دلیل قطع رابطه نمی دهید، طرف مقابل زمانی خیلی طولانی را صرف این مسئله می کند که چه مشکلی داشته و چه اشتباهی کرده است. این آدم بعد از شما به سختی وارد رابطه عاطفی دیگری می شود. بدون یک پایان قطعی، وارد فکرهای بی پایانی می شویم که در اکثر اوقات به افسردگی منجر می شود. جالب است وقتی ما از راه دور قطع رابطه می کنیم دیر یا زود دچار عذاب وجدان می شویم چون بالاخره می فهمیم که چطور به طرف ضربه زدیم و چقدر کم نگرانش بودیم. ممکن است پنج سال بگذرد و بالاخره از کار خودتان خجالت بکشید. این احساس گناه و خجالت بر روابط بعدی شما هم تاثیر می گذارد

نباید از صداقت چماق بسازید یا همه چیز را فاش کنید. اگر مثلا از نحوه حرف زدن طرف مقابل نفرت پیدا کردید و تا دهنش را باز می کند حالتان به هم می خورد بهتر است این را در دلتان نگه دارید. مهمترین وظیفه شما این است که مراقب اعتماد به نفس طرف مقابل باشید

۳- با وقار رفتار کنید
از آنجا که قطع رابطه یک سناریوی بالقوه انفجاری هست سعی کنید پیش از انجام آن به تک تک توهین هایی که خواهید شنید و تک تک فحش هایی که احتمالا خواهید داد فکر کنید. اینجوری موقع دعوا معقول تر حرف می زنید. محترم شمردن طرف مقابل باعث می شود او هم با احترام بیشتری با شما حرف بزند.

۴- صادق باشید
نباید از صداقت چماق بسازید یا همه چیز را فاش کنید. اگر مثلا از نحوه حرف زدن طرف مقابل نفرت پیدا کردید و تا دهنش را باز می کند حالتان به هم می خورد بهتر است این را در دلتان نگه دارید. مهمترین وظیفه شما این است که مراقب اعتماد به نفس طرف مقابل باشید. طوری بلا سرش نیاورید که نتواند هیچ رابطه موفق دیگری داشته باشد. نمک روی زخمش نپاشید. این شکنجه است. شما قصد دارید یک پیام را به طرف مقابل برسانید «تو آن کسی که من می خواهم نیستی». همین. پس نباید او را به این نتیجه برسانید که مشکل بزرگی دارد و پر از کمبود است.

۵- بی خیال کلیشه هایی مثل «مشکل تو نیستی، منم» شوید
این جمله های تکراری و بی ربط فقط طرف مقابل را به این نتیجه می رساند که ذره ای احترام برایش قائل نیستید و با دم دستی ترین تکه های فیلم ها و سریال ها با آن برخورد کرده اید. شما به طرف مقابل یک توضیح درست (حتی مختصر) بدهکارید. باید به او توضیح دهید که چرا اوضاع آنطور که می خواستید پیش نرفته است،ضمنا نیاز نیست طرف مقابل را وادار کنید که دلایلتان را بپذیرد، به خصوص که چنین بحث هایی عموما به خشونت منجر می شود.

۶- شروع نکنید به تحلیل جزء به جزء ماجرا
این ایده خوبی نیست چون امکان ندارد به توافق برسید. شما می گویید ماجرا اینگونه رخ داده است و طرف مقابل می گوید نه! نه! ماجرا را اشتباه دیدی … جور دیگری بود. این رفت و برگشت های مداوم اکثر اوقات به دعوا یا بدتر از آن منجر می شود. بدتر از دعوا این است که شما در بحث ببازید و طرف مقابل شما را وادار به بازگشت کند، آن هم بازگشت به رابطه ای ناکارآمد که خودتان به دنبال پایان دادنش بودید. چطور رابطه عاطفی را تمام کنیم؟

۷- کامل قطع کنید
برای اینکه جلوی ضربه را بگیرید نگویید که بیا از این به بعد دیدارهای دوستانه داشته باشیم. اینکه به طرف بگویید بیا از حالا به بعد مثل خواهر و برادر باشیم ممکن است احساس گناه شما را از قطع رابطه کم کند اما برای طرف مقابل چیز خوبی نیست. این ممکن است باعث شود او به اشتباه به آینده و بازگشت شما امیدوار شود و این امیدواری جلوی حرکت دو طرف به سمت زندگی بهتر را می گیرد.

۸- موقع خداحافظی قدرشناس باشید
خیلی خوب است که هنگام خداحافظی دوران خوب مشترک را مورد قدردانی قرار دهید و این خوب است که حس ناراحتی تان را (از اینکه امیدهای مشترکتان به رابطه به ناامیدی تبدیل شد) بروز دهید. چنین کارهایی به طرف مقابل ثابت می کند که شخص ارزشمندی بوده است.

۹- به تصمیم طرف مقابل اعتراض نکنید
التماس نکنید تا از تصمیمش صرفنظر کند. وقتی یکدفعه با شما قطع رابطه می کنند بهترین راه این است که بپذیرید این رابطه به پایان کامل خودش رسیده است. اینگونه روند بهبود عاطفی سریع تر می شود. فرد بعد از قطع رابطه، از همه کناره می گیرد اما با گذشت زمان، این کناره گیری اجتماعی کمتر و کمتر می شود و این یعنی شخص در پروسه بهبود قرار گرفته است. این پروسه به شدت حساس است و هر ارتباط یا تلاش برای بازگشت طرف مقابل به او ضربه می زند. اگر به طور ناگهانی یک ایمیل از طرف مقابل به شما برسد ناگهان به او تمایل پیدا می کنید و دلتان می خواهد رابطه دوباره آغاز شود. بنابراین هرگونه ارتباط با شخصی که با شما به هم زده را قطع کنید. نامه ها و کارت پستال هایش را دور بریزید. به او زنگ نزنید و بیخود تلاش نکنید که ردی از او در زندگی تان حفظ کنید.

۱۰- از او شیطان نسازید
این فقط انرژی خودتان را تلف می کند و باعث می شود متوجه نشوید که به بن بست رسیدن یک رابطه دو نفره، تقصیر هر دو نفر بوده است و بی خیال نقشه انتقام شوید؛ چون این باعث می شود که طرف مقابل بیشتر از قبل در تفکرات شما حضور داشته باشد و این یعنی عقب افتادن روند بهبود.

۱۱- درد را به زور از بین نبرید
بعد از مرگ یک عزیز، پایان یک رابطه بلندمدت یکی از بزرگترین ضربه های احساسی است که شخص می تواند تجربه کند پس کاملا طبیعی و در واقع ضروری است که شخص برای این فقدان سوگواری کند. عشق شما را به شدت آسیب پذیر می کند. اگر اجازه دهید که عاشق شوید می توانید خیلی بد ضربه بخورید. پس درد طبیعی است. هر چه زودتر با این درد روبرو شوید، زودتر می گذرد.

باید بپذیرید که به احتمال خیلی خیلی زیاد شما کس دیگری را پیدا می کنید و کمی بعد فکر می کنید که او هم تنها کسی روی زمین هست که به شما می آید

۱۲- فکر نکنید که بزرگترین عشق روی زمین را از دست دادید
به خودتان نگویید کلا یک آدم برای شما روی زمین وجود داشته است و حالا او را از دست دادید. عشق باعث می شود که فکر کنید فقط همین آدم است که با شما هماهنگ است. در فیلم ها و کتاب ها هم به این اسطوره دامن می زنند اما مسئله اینجاست هیچ چیز جادویی در مورد یک شخص خاص وود ندارد.
در واقع در روی زمین تعداد زیادی آدم وجود دارند که می توانیم با آنها رابطه خوبی داشته باشیم. البته درست بعد از به پایان رسیدن یک رابطه عاطفی، نمی توانیم اینجور فکر کنیم اما باید بپذیرید که به احتمال خیلی خیلی زیاد شما کس دیگری را پیدا می کنید و کمی بعد فکر می کنید که او هم تنها کسی روی زمین هست که به شما می آید.

ماهنامه موفقیت

زیبــاشــو دات کام

موضوعات مرتبط

می توانید به آخر صفحه مراجعه کنید و کامنت بگذارید
آخرین ارسال های انجمن 

۱۶۴ دیدگاه برای “چطور رابطه عاطفی ناسالم را تمام کنیم؟”

  1. lili می‌گه:

    هرکی نظری به ذهنش میرسه لطف کنه یه جوابی بده، مغزم نمیکشه واقعا…من یه دختر ۲۴ سالم…حدود دو سال پیش، یه پسری که دوسته دوست پسر دوستم بوده، از من خوشش میادو بلاخرع سعی میکنه بهم نزدیک بشه..من اخلاق نسبتا تندی با پسرا داشتم…چند باری رفتاری کردم که بهش خیلی برخورد و معروفه به غرور زیاد، اول دید من خیلی چشمو گوش بستم، گفت تو خیلی پاکی و انصاف نیست با تو بازی کنه آدم و من مشکلی دارم که نمیتونم باهات باشم و چشماش پر از اشک شد به.سختی داشت کنترل میکرد خودشو بخاطر غرورش،گفت مشکلم اگه حل نشه نمیتونم باهات باشم..منم برام چون مهم نبود..عین خیالم نبود..بعد از یک هفته اومد سراغم،گف حل شد مشکلم..باهام خیلی مهربون بود…هم اینکه چون من مذهبی بودم ازم خواست برم خونش قبول نکردم، خیلی اصرار کرد قبول نکردم…ناراحت شد..منم چون اون تایم از لحاظ روحی به دلایل خانوادگی بهم ریخته بودم،خیلی از ناراحت شدنش ناراحت بودم ولی به روم نمیاوردم…باز یک هفته که گذشت گف من دختری میخوام که از سروکولم بالا بره و دوباره بحث خونه رفتن رو پیش کشید…از یه چیزی هم ناراحت بود خیلی،خلاصه من قبول کردمو رفتم..یه مهربونیای خاصی داشت که هرکسی نداره..ولی خیلی هم مغرور،،همون یکبار ک باهم بودیم ..بعدش یهو غیب شد…دوست مشترک داشتیم، میگفتن از اینکه تو خیلی وابسته ای ترسید..خلاصه بعد از یک ماه که با دوستمو دوس پسرش بیرون بودم. .اونم اومد…همون روز باز به درخواست خودش که اونم از غرور زیاد به رفیقش گفته بود که بهشون بگو باهم چارتایی بریم بیرون…خلاصه رفتیم…چنتا حرکت کد که برداشت بقیه این بود که دوستم داره…خودم هم از غرور چیزی نمیگفم…بعدشم که باز خبری نبود و چون دانشجو بودیم رفتیم شهرمون..چند باری تابستونش پیام داد فقط نمراتمو پرسید و اینکه خوش میگذره یا نه..بعد دوباره زمستون که شد با ما دو واحد عمومی داشت..رفیقشم همیشه از همون پاییز میگفت هنوز دوستت داره ولی به روش نمیاره.میگفتم چرت میگی…خلاصه زمستون شد باز بهم پیام داد و بعد خاست به بهونه سرما و این حرفا بیاد خونه من…قبول نکردم…چندین بار پیام داد شبهای مختلف…خلاصه یک شب گفتم باشه اگه هدفت اینه باهم فیلم کمدی جدیدی ک اومده ببینیم میام اونجا ولی فقط فیلم و حرف..بعدم میرم…رفتم اونجا…فیلم دیدیم کمدی ایرانی…جدا از هم..من رو مبل اون رو زمین..بعد رفم رو زمین که تو گوشیش کلیپ خنده دار دیدیم..بعد خاستم بخابم…خاست بهم نزدیک بشه نمیزاشتم..گفتم تکلیفتو مشخص کن که با دوست دختر قبلیت هنوز هستی یا نه…طفره میرفتو میگفت تو هیچی نمیدونی از رابطمون…خلاصه من تن ندادم به چیزی…وایساد خواست بغلم کنه..من گفتم درمورد من چی فکر کردی. فکر کردی خرابم؟؟ اینو که گفتم انگار فحش دادم …عصبی شد گف بریم برسونمت خونت..بعدم تو ماشین براش توضیح دادم ک چرا این فکر اومد تو سرم …بعد از اون روز هم باز خبری ازش شد که از حرصش واضح درخواست اونجوری داشت…فکر کرد چون دوستش دارم و دلخورش کردم قبول کنم…که نکردم…چند وقت پیش هم دیدم با همون دوست دختر قبلیش هست و دروغ میگفته به من…مثل اینکه اونو دوس نداره و مشکلی هست که مجبوره باهاش باشه…از هر لحاظ هم من از دختره.بهترم…چه قیافه و اخلاق…فقط همه اینارو گفتم که بهم بگید جرا بعد از اون اخرین بار که بحثمون شد هرجا منو میبینه فرار میکنخ…خیلی واضح و علنی هر جا من هستم نمیاد داخل اون اتاق دانشگاه…یک بار فقط از بس فرار کرد که یهو دیدم اومد تو اتاق نشست. تعجب کردم.. کلا ولی در حال فراره…نمیفهمم چرا…ممنون میشم راهنمایی کنید سرتونم درد اوردم

    [پاسخ]

    درحال نوشتن... پاسخ در تاريخ دی ۱۳م, ۱۳۹۵ ۲۳:۰۲:

    وقتی گفته پاشو برسونمت خیلی ناراحت شده شاید با نزدیک شدنش میخواسته بهت ابراز علاقه کنه
    اخه نزدیک شدن ک فقط …

    [پاسخ]

  2. میلاد می‌گه:

    سلام من ۲۶ سال دارم ۴ سال ازدواج کردم مرد هستم، به اسرار پدرو مادر و اینکه میگفتن عشق تو زندگی به وجود میاد ازدواج کردم زنم بد نیست ولی من هیچ حسی بهش ندارم خانوادشم ادم خوبی هستن خیلی احترام منو دارن بعضی وقتا دعوامون میشه میخوام حرف طلاق بزنم ولی تا حالا نزدم ادمی نیست طلاق بگیره منم همچین ادمی نیستم اهل خیانتم نیستم ولی یاد عشق سابقم میفتم میخوام جدا شم چون حسی بهش ندارم ولی خودش خیلی منو دوس داره دارم دیوانه میشم هرچی صبر کردم درست نشد اخلاقمونم به هم نمیخوره دوسالم ازم بزرگتره ولی به قیافش نمیخوره مشکلم سن نیست از اول حسی نداشتم هنوزم حسی به وجود نیومد اگه میشه راهنماییم کنید با تشکر

    [پاسخ]

    محمد پاسخ در تاريخ آبان ۱م, ۱۳۹۵ ۲۳:۴۴:

    سلام
    اول اینکه وقتی با کسی که ازدواج میکنید باید حداقل تا یه حد از طرف مقابلتون خوشتون بیاد و دوستش داشته باشید نه بگید تو ازدواج علاقه و دوست داشتن به وجود میاد! دوم آدم زنشو خودش انتخاب نمیکنه مثل برادر خواهر مادر اینا چیزای هستش که ما در انتخاب اون ها هیچ نقشی نداریم این گفته حاج آقا پناهیان بودش اگه دنبال منبع اون هستید می تونید از خودشون یا دفترشون سوال کنید سوم اینکه اون خانم شما رو دوست داره و اینو بدونید شما سرمایه بزرگی دارید ولی متاسفانه خانم شما نه!!! چون داره با کسی زندگی میکنه که دوستش نداره که هیچ داره به کس دیگه فکر میکنه !!! زندگی محل امتحان هستش !سعی کن اونو فراموش کنی آیا اون دختر هم به شما فکر میکنه ؟؟؟؟ ازدواج با دختر بزرگتر معمولا عرف نیست و خود این دلایل زیادی داره نه تو ایران تو خیلی از کشورها !!!نخوردن اخلاقتون فکر میکنم مربوط به همین باشه؟ یکی از دلایل سردی و نداشتن حس به خانمتون مدام فکر کردن به کسی که دوستش دارید!فکر کنید اون اصلا وجود نداره میدونم سخته!!! ودر آخر اگر نمی تونید فراموش کنید!حتما به مشاوره و روانشناسان خبره مراحعه کنید تا زندگی همسرتون را خراب نکنید
    یاعلی

    [پاسخ]

  3. داود می‌گه:

    دوست دارم کمکم کنید

    [پاسخ]

  4. داود می‌گه:

    با عرض سلام و ادب
    من ۴۶ سال سن دارم الان یک سالی هست که از همسر م جدا شدم
    بعد از دو ماه ی که از همسرم جدا شدم
    خیلی اتفاقی دوست دوران جوانی خود را از طریق فیس بوک به واسط خواهرش پیداه کردم
    البته ایشون در خارج از کشور زندگی می کنند حدود ۲۸ سال بود که از اشون خبر نداشتم
    از طریق شبکه های مجازی با هم در ارتباط بودیم و باهم صحبت میکردیم در اصل من عاشق ایشون بودم
    منظورم در سالهای دور بود. تو این مدتی که من با این خانوم از طریق لاین و اسکایپ حرف میزدم و خیلی به هم وابسته شدیم تا اینکه بعد از ۶ ماه از رابطه قرار بر دیدار در کشور ترکیه گذشتیم تا هم دیگر رو ملاقت کنیم
    بسیار خوش گذشت یادم رفت که بگم این خانوم دو فرزند دارند یک دختر یه پسر من فرزندی ندارم
    من به این خانوم خیلی قول دادم که برایت شرایط زندگی خوبی فراهم میکنم در اصل داشتم دروغ میگفتم چون شرایط خودم به واسطه جدای خوب نبود از لحاظ مالی منظورم هست
    تا اینکه در بهار ۹۵ به اسرار من به ایران امد البته من فکر نمیکردم بتونه بیاد ولی خب امد با فرزندان خود
    منهم به این خانوم وعده زیاد داده بودم که همه کار برات میکنم که متاسفانه این اتفاق نیفتاد و به طرز بسیار ناراحت کننده ای از ایران رفت تا این که رابطه ما ارام ارم خراب شد اعتماد او از من سلب شده بو و ضربه ه بدی خور خود منهم خیلی عذاب وجدان داشتم. در این مدتی که من در حال عذاب وجدان بودم همسر سابقه من هم با من تماس میگرفت و به من دوباره ابراز علاقه میکرد واقعا گیج بود نمیدنستن چیکار کنم چون الان هم همین حالت گیچی و سردرگمی رو دارم دوست دارم از

    [پاسخ]

  5. هستی می‌گه:

    سلام نمیدونم نوشتن حرفام تاثیری تو روحیم داره یا نه امیدوارم نتیجه بگیرم
    من ۲۵سالمه حدود ۵ساله با پسری هستم که فوق العاده دوسش دارم سه سال از من بزرگتره متاسفانه با همم رابطه داریم چندین بار بهم خیانت کرده از اول رابطمون اس ام اس توی گوشیش میدیدم اما قسم میخورد که اشتباه کردم و گریه که نمیخوام از دستت بدم و منم قبول میکردم اما دوباره بعد مدتی بازم اتفاق میوفتاد این عذابم میداد در حالی که هیچی براش کم نمیزاشتم از نظر ظاهرم خیلی خوبم/ هر دفعه باز اشتی میکردم باهاش شاید بخاطر اینکه در حد اس ام اس بود خیانتش سخت بود اما چون جدایی برام سختر بود میبخشیدمش بعد یه مدتی هم فراموش میکردم و هیچی از دوست داشتنمم کم نمیشد و بهش محبت میکردم تا اینکه حدودا ۶ماه پیش بازم یه چیزایی تو گوشیش دیدم و ایندفعه با یک نفرم نبود به هر جنس مونث با هر سنی پی ام داده بود و فهمیدم که یه نفرشونم خونش برده و پیشنهاد س- بهش داده بود اما طرف قبول نمیکنه وقتی میخوندمشون تمام دنیا رو سرم خراب شد تمام رویاهایی رو که باهاش و ذهنم ساخته بودم خراب شد الانم باز یادش افتادم گریم گرفته خیلیییییی وحشتناک بود هر روز گریه میکردم و هیچ چیزی ارومم نمیکردبه هر بهونه ایی از خونه بیرون میومدم و میرفتم گریه میکردم اشکام بند نمیومد هیچ دلیلی برای کاراش وجود نداشت خدایاااااا خیلی سخت بود ۳ماه باهاش حرف نزدم و جوابشو ندادم الان دوباره باهمیم هر ساعت باهاش دعوا میکنم تمام اون پی اما جلوی چشمامه همش فک میکنم بازم داره بهم خیانت میکنه هرچقد قسم میخوره فقط برای چند لحظه اروم میشم وقتی بیرون میریم تا به دختری نگاه میکنه هزارتا فکر میاد سراغم و دعوا میکنم خسته شدم کلمه جدید بکار ببره حس میکنم به کسی دیگه میگفته و باز باهاش دعوام میشه واقعا خسته شدم ب چه قیمتی؟؟دارم نابود میشم حوصله هیچی رو ندارم دلم نمیخواد دیگه باهاش باشم در کنارش ارامش و خوشبخت نیستم از طرفی رابطمون انگار مجبورم به….نمیدونم چکار کنم…….

    [پاسخ]

    مریم پاسخ در تاريخ شهریور ۳م, ۱۳۹۵ ۰۰:۴۹:

    سلام هستی جان .این مشکل تو رو هم یکی از دوستام داشت .تازه پسره صبح تا شب قربون صدقه دوستم میرفت و براش چیز میخرید و محبت میکرد . تازه همش میگفت من برات میمیرم .عشق اول واخر من تو هستی .تا اخر عمر باهاتم ..ولی از اونطرف هم خیانتهای پنهانی .و قسمای دروغ.که بعدا معلوم شد..دوستم هم بهش وابسته شده بود .نمیتونست ازش جدا بشه .تا اینکه بعد چهار سال خیانت های پسره بیشتر شد و رفتارش عوض شد بعدم یدفه دوست منو رها کرد و جواب تلفناشو نمیداد .فک کن دوست من چی کشید تو اون مدت .نابود شد .چون وابستگی شدید داشت به اون پسر .خلاصه یکسال گریه و زاری و دکتر روانپزشک و افسردگی .وخوردن بدترین قرصها حالا بعد یکسال یکم خوب شده .الان میگه کاش زودتر ازش جداشده بودم مه اینهمه ضربه نمیخوردم .یا کاش از اول وارد این رابطه نشده بودم و هزارتا ای کاش ای کاش که گفتنش دیگه دردی دوا نمیکنه .ولی تجربه بد وتلخیه که بقیه میتونن چشمشونو باز کنن و درس بگیرن .تو هر رابطه صرفنظر از اشتباه بودنش به این باید فکر کرد که اگه یدفه طرفتون شما رو ول کرد و برا همیشه رفت با درد وابستگیتون میخواهید چکار کنید؟؟

    [پاسخ]

  6. مریم می‌گه:

    سلام
    دختری ۲۴ ساله، بسیار حساس و فردی وابسته هستم، بعد از یک شکست در رابطه ی دو ساله با مردی که بسیار دوست داشتم حدودا شش ماه بعد وارد رابطه با فردی دیگر شدم هدفم فراموش کردن رابطه ی قبلیم بود اما متاسفانه بعد از هفت ماه ارتباط با فرد جدید متوجه ی وخیم تر شدن حالم شدم، نمیتوانم خیانت فرد قبلی را فراموش کنم و مرتبا فرد جدید را به دلیل نداشتن موقعیت مالی و اجتماعی مورد آزار قرار میدهم و علاقه ای به ایشان ندارم، به دلیل موقعیت نامناسب مالی و اخلاق آرام و خنثی خاطرات مشترک کمی داریم و همین مساله باعث پر رنگ شدن خاطراتم با فرد قبلی شده، ایشان فردی آرام و دوست داشتنی است و لایق جدایی با کمترین اذیت و آزار است، هر بار در بحث هایم برای جدایی از من برای رابطه ی ضعیفی که ساخته معذرت خواهی میکند و من تحت عذاب وجدان و تنهایی و افسردگی و….دوباره تن به ادامه ی رابطه میدهم، هر چند روز یک بار دعوا و بحث بر سر جدایی داریم به طوری که دیگر حرفهایم را جدی نمیگیرد و سعی به درست کردن رابطه با هیجان دادن به آن را دارد، اما مشکل من شامل اخلاقیات خنثی و عادات رفتاری ناپسندی که نمیتوانم به ایشان بیان کنم میشود، لطفا من را راهنمایی کنید زیرا جدای از مشکلاتم با ایشان نمیخواهم تاثیر بدی در زندگیش بگذارد.

    [پاسخ]

  7. مهدیسا می‌گه:

    عزیزم اگخ خودت قبولش داری صبر کن این روز ها از اسم ازدواج استفاده میکنن و از همنشینی با ی دختر استفاده میکنن ب زبون اوردن اسم ازدواج خیلی سنگینه بهتره.اینبار ک بحثش وسط اومد اگه خودت قبولش داری بهش بگو میتونه با پدرت حرف بزنه سوقش بده ب سمت بزرگترت بعدم اگه اومد بگو احتیاج ب زمان داری تا فکر کنی بی گدار ب اب نزن

    [پاسخ]

  8. آوا می‌گه:

    سلام من ۲۶سالمه تو نت بای پسری آشنا شدم ک ۵ سال ازم کوچیکتره بادروغ باهاش آشنا شدم بهش گفته بودم ۲۰سالمه خیلی بهم وابسته شدیم بعدش ک واقعیت زندگیمو گفتم باز درکم کرد باهم موندیم عاشق هم شدیم طوری ک چندبار ازم خواس این رابطه روتموم کنم ولی نتونستم بهش گفتم سخته اینم بگم که ی بچه هم دارم و مطلقه هسم بااین وجود بازم ب خونوادش گفت ک منو میخواد قبولم داشتن ولی چون فهمیدن بچه دارم نظرشون عوض شد مانمیتونیم ازهم جداشیم چندبار سعی کردیم ولی نشد نمیدونم چکار کنم هم دوسش دارم هم ازطرفی جدایی سخته برام لطفا راهنماییم کنید ممنونم .

    [پاسخ]

  9. تنها ترین تنها می‌گه:

    سلام.من دختری ۱۵ساله هستم.اماعاشق شدم.عشق سن و سال نداره پس خواهشا مسخره نکنید.منو عشقم باهم۴سال تفاوت سنی داریم اما این اصلا برامون مشکل نیست.مشکلمون اینه که ماتوشهرستان زندگی میکنیم وهمه همدیگه رو میشناسن.مشکل اینجاست که پدر مادرمون باخبر شدن و نمیزارن ما به هم برسیم.تورو خداکمکم کنید.دارم دیوونه میشم دیوووووووووووووووووووووووووووووووووونه

    [پاسخ]

    حامد پاسخ در تاريخ مرداد ۱۳م, ۱۳۹۴ ۲۲:۳۶:

    درود بشما.. علت این مخالفت رو میدونید چیه دقیقا؟

    [پاسخ]

    مهدیسا پاسخ در تاريخ بهمن ۷م, ۱۳۹۴ ۲۲:۲۶:

    عزیزم دریته عشق سنو سال نمیشناسه ولی چون شما سنه کمی داری مطمعنا اگه بهش برسی بعد مدتی پشیمون میشی وقتی پات ب دانشگاه باز شه ولی دیدت عوض شه و تو مشکلات زندگی بیوفتی دوست داشتن کمرنگ میشه طرف شما هم کمسنوساله اگه دوسش داری صبر کن بزار بزرگتر شی اگه بعد چندسال بازم همین حسو داشتی اونم ب پات موند اون موقع میتونی بگی عشق و اینکه بخاطرش جلوی خانوادت وایسی درغیر اینطورت اگه کاری کنی راه برگشی نداری چون هم سنت کمه هم اگه ازدداج کنین انتخاب خودته اگه رو احساس بیای تصمیم بگیری ک الان صد درصد همینه نمیتونی ب خانوادت بعدا بگی مشکلی داری هم اونا پذیرا نیستن هم خودت روت نمیشه توصیه من ب شما اینه ک کمی صبر کن باهاش رابطه خودتو قطع کن وقتی ادما از جانب بزرگتراشون منع میشن و نمیتونن همو ببینن فکر میکنن ک وای من چقدر دوسش دارم مخصوصا تو سن شما سعی کن خودت روابط خودتو قطع کنی چون تواین سن اخلاقیاتت شکل پذیره ب همه چی فکر کن بعد تصمیم بگیر چون سنت کمه من مطمعنم نظرت عوض میشه وقتیم ازدواج کنی دیگه راه برگشتی نیست

    [پاسخ]

  10. h می‌گه:

    میخوام تجربه خودمو بهتون بدم من ی پسری هستم که ۲۶ سالمه از۱۴ سالگی عاشق دختری شدم و اونم منو دوس داشت نزدیک ب پنج شیش سال باهم بودیم که فهمیدم سرطان گرفته بعد دو سه سال از دستش دادم،دیگه نمیتونستم رو پاهام وایسمبعد اون دو سه ستلی از زندگیم رو یادم نمیاد چجوری گذروندم تا اینکه با کمک مشاور و غیره تونستم یکی دیگه رو تآ دلم جا بدم با اینکه همه زندگیمو براش گفتم و فهمید چقدر دوسش دارم بی انصاف تنهام گذاشت الان دیگه جونی برام نمونده کنار موهام تو این سن سفید شده،برام دعا کنید

    [پاسخ]

  11. محیا می‌گه:

    سلام من ۱۵ سالمه بایک پسر اشنا شدم که ۱۷ سالش بود من برای اولین بار بود که بایکی دوست می سدم اولش خیلی باهاش خوب نبودم ولی اون هی می خواست خودشو تو قلب من جا کنه گذشت تا این که منم بهش علاقه مند شدم ازم عکس های ناجور می خواست خیلی مقاومت کردم تا یک سال براش عکس نفرستادم ولی بالاخره اینقدر اسرار کرد که فرستادم رفتارش باهام تغییر نکرد متل گذشت باهام خوب بود ولی یک روز خواست حرفای ۳ک۳ بزنه منم مخالفت کردم اون گفت بالاخره که باهم ازدواج می کنیم منم برای این که فکر نکنه خیلی سادم گفتم که من اصلا نمی خوام ازدواج کنم ازاون بعد رفتارش باها عوض شد همش میگفت که من تو این یک سال سرکارش گذاشتم فکر می کرد من با چند نفر دیگه هستم می گفت اون منو به خاطر زندگی اینده می خواسته ولی من اونو برای سر گرمی می خواستم وی واقعا من دوسش داشتم کلی التماسش کردم که نره ولی اون خطشو عوض کرد دارم دیووونه می شم

    [پاسخ]

  12. سارا می‌گه:

    سلام من دختر۲۳ساله هستم که الان نزدیک به۸سال است بایه نفردوستم هر روز که میگذره رابطه سبک تروبی حرمتی بیشتر میشه موقعیت ازدواج هم نداره خودم میدونم که مشکل اینه که خیلی زودشروع کردیم واقعا سرگردانم چکاربایدبکنم چگونه حرمت تازه ایی به رابطه ببخشم.

    [پاسخ]

  13. مریم می‌گه:

    سلام من مریم هستم ۲۱سالمه بایک پسر ۲۸ساله اشنا شدم و دوست شدیم پسره مطلقه بود اما من واقعا دوستش داشتم با این موضوع کنار اومدم اون خودشو تو کارش غرق کرده بود وقتی متوجه شد دارم بهش وابسته میشم ازم جدا شد اما من تحمل جدایی نداشتم دختر زیبایی هستم همیشه همه چیز داشتم اصلا انتظار نداشتم ازم بگذره اما کنار کشید با وساطت یکی از دوستان بعد از ۵ماه برگشت سمتم الان دوستیم مدام تعکید میکن که رابطه ما دوستیه من واقعا نمیدونم چکار کنم واقعا نمیدونم کمکم کنید

    [پاسخ]

    سارا پاسخ در تاريخ تیر ۲۷م, ۱۳۹۴ ۰۱:۳۱:

    مریم جون مردها بیش از هرچیزی از وابستگی خیلی بدشون میاد.این خلقت مردهاست که اینجوری آفریده بشن. بنظرم بیش تر بهش محبت کن و سعی کن خودتو یه جورایی سرگرم کنی که تو وابستگیت اذیت نشی.بنظرم اصلا ناامید نشو.واسه خودت یه هدف تعیین کن. حرف آخرم این هست که من کاملا شرایط شمارو درک میکنم.زن ها وابسته شن دست خودشون نیس اما تاکید میکنم که در رابطه با دوستی و ازدواج بذارین خودشون تصمیم بگیرن.شما به هیچ وجه حرف از ازدواج رو پیششون مطرح نکنین.اگه دیدید که خودشون مطرح کردن میشه گفت این احتمال هست که قصدونیت خیری داشته باشه.اگه نه دیگه تصمیم با خودتونه.چون آقایونی هستن که دوست دختراشونو خیلی دوست دارن ولی حاضر نیستن ازدواج کنن نه بخاطر داشتن رابطه بلکه به خاطر فرار از مسیولیت سنگین ازدواج فقط!

    [پاسخ]

  14. مریم می‌گه:

    سلام ۱ ماهی است که با یه آقایی دوست شدم و متاسفانه بهش عادت کردم و شروع دوستی بهش گفتم که من آدم وابسته ای هستم و برای همیشه پیشم بمونه اونم قبول کرد والان که فهمیده دوستش دارم میگه که نامزد داره و نامزدش سویس درس می خواند و قراره باهم ازدواج کنند.وقتی بی قراری منو دید بهم میگه خوب با جفتتون میمونم.و حالا در خواست کمک دارم از شما
    زندگیم مختل شده نمی دونم چیکار کنم.

    [پاسخ]

  15. شبنم می‌گه:

    من تو دردسر بزرگی افتادم،بایه پسری دوسال دوستی کردم،الان دست ازسرم برنمیداره،تهدیدم میکنه،خونوادم بفهمن منو میکشن

    [پاسخ]

    شیدا پاسخ در تاريخ اسفند ۱۶م, ۱۳۹۴ ۲۰:۰۵:

    سلام عزیزم اصلا نگران نباش هیچوقت جرات همچین کاریو نداره فقط تهدید خالیه اگ محکم باشی برنده تویی

    [پاسخ]

  16. مهسا می‌گه:

    سلام من ۲۸ سالمه بایه پسری دوست شدم به مدت پنح سال انقد مشکلات پیش اومد هی قهر کردیم اشتی کردیم اخر سر به من کفت خراب کثیف ترین ادم هستی خطمو دوبار عوض کرده وقتی به من تهمت زد هیچی نگفتم چون کاری نکردم انقد عصبیم همش ارامبخش میخورم شمازمو از دوستم گرفت نمیدونم با چه روییی میخواد پیام بده بگید چیکاز کنم

    [پاسخ]

  17. saeed می‌گه:

    راه های کنترل و روش های کم کردن و از بین بردن نیروی شهوت و تمایلات جنسی زناشویی برای جوانان مجرد:
    هنگامی که خداوند نیروی شهوت و تمایلات زناشویی را برای بقای نسل، در وجود انسان قرار داد، برای کنترل و ارضای آن ازدواج دائم را مقرر فرمود و به آن سفارش بسیار نمود و در هنگامی که شرایط برای ازدواج دائم فراهم نبود، برای اینکه ایمان و پاکدامنی انسان لطمه نخورد، ازدواج موقت را مقرر فرمود. البته با رعایت شرایطش که در اسلام بیان شده است.
    اما اگر در کل شرایط برای ازدواج فراهم نبود باید چه کار کرد؟! چگونه باید از ایمان و پاکدامنی خود مراقبت نمود؟!
    باید دانست که اگر کسی حقیقتا و از سر اخلاص بخواهد خود را حفظ کند، خداوند نیز او را یاری خواهد کرد. البته برای این کار ما دستورات عملی هم در دین داریم که در اینجا با استفاده از بعضی روایات و دستورات بزرگان دین به برخی از شیوه های کنترل شهوت اشاره می نماییم:
    – روزه گرفتن و در صورتی که امکان آن وجود ندارد، کم غذا خوردن بطوری که روزی بیشتر از دو وعده غذایی نخورد وقبل از سیر شدن دست از غذا بکشد.
    – نخوردن غذا های تحریک کننده مانند: پیاز، خرما، تخم مرغ،غذاهای چرب یا پروتیینی با کالری بالا و…
    – خوردن موادی که شهوت را کم می کند، مانند: آبلیمو، کافور، سرکه(که مالیدن آن به بدن هم موثر است) و…
    – کنترل چشم و نگاه نکردن به نامحرم و ندیدن صحنه های حرام یا تحریک کننده، مانند: فیلم ، عکس و… این مورد بسیار مهم است زیرا انسان اگر ورودی های خود را یعنی چشم و گوش را کنترل کند و اجازه ندهد بدی ها و گناهان وارد وجودش شوند، آنگاه خروجی هایش یعنی اعمال ، رفتار و… هم خوب و درست می شوند. و از گناهان فرسنگ ها فاصله می گیریم. زدست دیده و دل هر دو فریاد — که هرچه دیده بیند دل کند یاد.
    – از بین نبردن و نتراشیدن موهای زائد بدن چون باعث تضعیف قوای جنسی می شود.
    – دوری کردن از خوردن غذاها و لقمه های حرام و استفاده از غذای حلال و پاک.
    – در حالت جنب نبودن و داشتن وضو و با وضو بودن که باعث ایمن و دور شدن از وسوسه شیاطین می شود.
    – ورزش کردن و تحرک بدنی برای سوزاندن کالری های انباشته شده و اضافه بدن و دوری از تنبلی و تن پروری.
    – مشغول کردن فکر و اندیشه خود به کار و فعالیت و دوری از بیکاری و آزاد گذاشتن و رها کردن فکر و اندیشه به سمت افکار و تخیلات نادرست.
    – تنها و دمر(به شکم) نخوابیدن.
    – زیاد استغفار کردن.

    [پاسخ]

  18. یاسمن می‌گه:

    سلام
    سال۹۰بای پسر دوست شدم،اول به بهونه داداش اومد جلو بعد از یک ماه خانوادشوفرستاد واسه خواستگاری،وچون از نظر فرهنگی خیلی باهم تفاوت داشتیم،بهم خورد،ولی همچنان ما به دور از چشم خانوادمون باهم ارتباط داریم،یکی از شرایط من رفتن ب خارج از کشور برای اقامت بود،که اقدام هم کردیم،ولی الان مدتی ست که احساس بدی دارم،دیگه مثل قبل باهم خوب نیستیم،از وقتی که تو کارش سمت گرفته بی خیال من شده،طی روز هیچ تماسی نداریم،شبانه فقط در حد شب بخیر،نمیدونم چکارکنم؟میگه بدون من نمیتونه،ولی من باور ندارم،آخه خیلی تغبیر کرده،میخوام روابطم کات کنم،ولی شهادتش ندارم،خواهش میکنم راهنماییم کنید،ضمنا ن نمیذاره سرکار برم،ن دانشگاه
    شما بگید چکارکنم،بانشکر

    [پاسخ]

  19. نا شناس می‌گه:

    هرچی میکشیم از این دل بی صاحاب موندست

    [پاسخ]

  20. م.آشفته می‌گه:

    با درود

    مواردی هست که گفتنش خارج از لطف نیست
    به نظر بنده متاسفانه در بعضی از کانون های خانواده عواطف و احساسات برطرف نمی شود ، و افراد برای برطرف کردن احساسات درگیر رابطه های اشتباه می شوند که پس از مدتی احساس نیاز برطرف می شود و تازه فکر به خصوصیات فرد مورد علاقه مشغول می شود که اکثراً باعث جدایی می شود.
    و نظر شخصی بنده در مورد افرادی که بعد از ازدواج فکر جدایی ذهنیتشان را مشغول می سازد این است که هیچ وقت فرار از تعهد و جدایی گزینه درستی نیست به جای جستجو که چگونه روابط خود را به پایان برسانند به این موضوع فکر کنند که چگونه این رابطه را بهبود بخشند ،زیرا که همه ما در موقع ازدواج و پیوند متعهد می شویم که دو فرد یک هستیم پس اگر دیدیم خانم یا آقا دچار مشکلی شدند باید همسر به فکر برطرف کردن مشکل باشد نه این که مدام از او ایراد بگیرد بلکه آمار طلاق نجومی کاهش پیدا کند… تمامی این موارد نظر شخصی بنده بود و هیچ گونه ادعایی ندارم شاد و پیروز و در تمام مراحل زندگی سربلند باشید .

    [پاسخ]

  21. م. می‌گه:

    چرا دیدگاه من ثبت نشده؟

    [پاسخ]

  22. م. می‌گه:

    سلام من دختری هستم ۲۲ ساله. الان تقریبا ۱ سالی هست که با پسری رابطه دارم. اون خیلی عاشقمه و یه جور افراطی و دیوانه واره. منم دوسش دارم اما نه مثل اون. با هم خیلی مشکل داشتیم و بیشتر این یک سال رو به دعوا و بحث گذروندیم. چون اون بدبینه و خیلی اذیتم کرد حتی یکی دو بار کتکم زد و از آنجایی که اون وزنه برداره و خیلی زورش زیاده و من ریزه پیزم کل بدم کبود شده بود. بم فحش میده وقتی عصبانیه. ولی خیلی از نظر عاطفی حساسه. من با اینکه دخترم ولی انقد حساس نیستم اما اون اگه یه روز باش مهربون نباشم دیوونه میشه. قصدش کامل ازدواجه اینو میدونم و خانوادش هم منو میشناسن و مامانش عاشقمه اما اون دیوونس.قبلا منم رویام این بود که باش ازدواج کنم اما دیگه عوض شدم و اون انقد بم آسیب زده که از همه مردا بدم میاد و هیچ وقت دیگه نمیخوام ازدواج کنم. ازش میترسم. وقتی پیششم همش میخوام فرار کنم تا یه بلایی سرم نیاره. اما خیلی بم وابستس. این مدت فقط بام دعوا میکرد که من میخوام بم اهمیت بدی میخوام بام مهربون باشی اما دست خودم که نیست. دیروز بش گفتم که میخوام تمامش کنم قبلا هم اینو گفته بودم اما هر دفعه تهدیدم کرده بود که خودشو میکشه و چند بار هم خودکشی کرده بخاطر من اما بیشتر فیلم اومده و اونقد شدید به خودش آسیب نمیزده که طوریش بشه. واسه همینم من دیگه دلمو محکم کردم و به این امیدم که اتفاقی واسش نیوفته. از دیروز تاحالا خودشو مامانش دارن بم التماس میکنن که برگردم. اما من نمیتونم برگردم نمیخوام. همش میگه دیگه عوض شدم و میدونم که اشتباه میکردم اما حتی اگه اخلاقشم خوب بشه من دیگه نمیخوام به رابطم باش ادامه بدم. من قوی ام و میتونم بعد اون زندگیمو ادامه بدم اما فقط نگرانه اونم. به نظر شما میتونه به زندگیش ادامه بده؟ واسش دعا کنید که حالش خوب بشه و ادامه بده بعد از من.

    [پاسخ]

  23. سوگل می‌گه:

    سلام من ۲۳ سالمه سه سال پیش تو نت با یه پسر که ۵ سال ازم کوچیکتره آشنا شدم کم کم بهم وابسته شدیم من تا اون موقع با کسی آشنا نشده بودم عذاب وجدان گرفتم برا اینکه تمومش کنم گفتم ازدواج کردم اولش حدود دو ماه ادامه ندد یم اما بعدش دوباره شروع کردیم به پیام دادنازم خاست عکس بفرستم ولی من یه عکس الکی فرستادم بعدش چون واقعن عذاب وجدان داشتم که چرا باهاش دوس شدم بهونه اوردم که شوهر دارم ولی من دروغ گفته بودم قطع کردیم تا اینکه شماره خونمونو داشت تو وبش نوشته بود فهمیدم عکست الکی بوده اگه اس ندی دوباره به خونوادت میگم. الان میترسم گفته یا عکستو میفرستی یا خونتون زنگ میزنم. تو رو خدا بهم بگید باید چیکار کنم ؟ از شناختی که ازش دارم پسر خوبیه ولی میترسم خانوادم بفهمند گفته بودم بهشون مزاحم دارم خطمو عوض کردند اما از ترس آبروم بهش اس دادم میخام واقعن همه چیو تموم کنم توروخدا یه راه درست نشونم بدید.

    [پاسخ]

  24. سارا می‌گه:

    عشق و عاشقی دروغه

    [پاسخ]

  25. قاسم می‌گه:

    پرسش
    سلام خواهش میکنم کمکم کنید من بعد یه رابطه عشقی که به نتیجه نرسید دلیلشم بابای دختره بود بعد چندوقت به اصرار همون دخترو خانواده م مجبور به ازدواج با یکی از اقوام شدم البته قبلش دخترو دیدم خوشم اومد ازش بد نبود. البته هنوز دلم پیش همون دختر قبلی گیر بودخلاصه قبل عقد با زنم با اس ام اس ارزشامو براش گفتم.مثلا گفتم از دست دادن با نامحرم خوشم نمیاد یا چت کردن با غریبه اینکه چیا مهمه برام.من۲۴سالم اون۱۷سالش اونم درست جواب نمیداد یا میگف باشه خلاصه من با حساب همین حرفاش اوکی دادم باهم عقد کردیم بعد یک روز با فشارپدرم.خلاصه بعد یک ماه نیم اونا رفتن چابهار مام گلستان ولی چیزی از رابطه من کم نشد هی میگف بیا دلم تنگ شده این حرفا بعد سه ماه کارمو بخاطر اون ول کردم تا تو یه شهر دیگه بتونم یه زندگی بهترو واسه خودمون بسازم کارم پیدا شد ولی از شانس بد من روز دومش تو راه کارخانه سر خوردم دسم شکست.بعدش مادر خانوم و زنم گفتن بیا چابهار زنم قبلش میگف بیا طاقت ندارم دیگه بخدا.من رو حرف اونا رفتم تا قبل اینکه برسم خونشون همه چی خوب بود اما تا دیدمش جلو خونواده ش گف چه ترسناک شده منم به شوخی گرفتم حرفشو یکم من شوخی کردم بعدش .اصلا اون چیزیو که میخاسم نبود اینگار از یه چیزی ناراحت بود انگار اون ادم چن روز قبل نبودسه روز بهش میگفتم چته بیا بریم بیرون چیزی نمیگف مادرشم نصیحتش میکرد ولی انگار نه انگار منم اعصابم خورد شد اس ام اس دادم بهش گفتم چرا ناراحتی نمیخام اینطوری باشی مشکلت منم؟اونم بعد یه مدت ج داد من همینم میخای باش نمیخای نخا.خیلی بهم برخورد گفتم اگه منو نمیخای فردا بریم طلاق.بعد به فامیلشون دست میده گفتم بهش حرام عزیزم هیچی اصن بعدش تو برنامه چتم با بقیه چت میکرد گفتم خوب نیس یه بار گفتم لباس بپوش جلوی مهمون یا روسریتو بکش جلو بعد چند روز بهم میگه تو بدبینی.خلاصه بعد یه فته اومدم خونمون بزور گفتم چته عزیزم.میگه مشکلم خودتو رفتارته خیلی بد صحبت کرد انگار تازه خدشو رو کرده.به مامانشم گفتم میگه تو بزرگتری…الانم میگه قبلا دوست داشتم ولی الان نه منم نمیدنم چ مرگشه میگه تو ان یه هفته اگه تو عذاب کشیدی من ارزی مرگ میکردم.میگه چرا اسم طلاق اوردی میگم بخاطر رفتار خیلی سردت و بی محلیت میخاسم بدونم مزه دهنت چیه.گفتم بیا گذشته رو فراموش کنیم میگه اگه بمیرم حرفاتو رفتارتو فراموش نمیکنم.تعجب میکنم من همش همینطور بودم الانم میترسم مهریه شو اجرا بزاره میترسم به مادر پدرم بگم چون حرص میخورن…به نظرتون چیکار کنیم چرا یه دختر یدفعه تغییر میکنه..الانم دوریم۲۰۰۰کیلومتر سه روزه باهم ارتباط نداریم تو یه همچین وضعیتی باید چیکار کنم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟باباش چند سال پیش فوت کرده الانم زهر دار حرف میزنه اینگار میخاد منو بد جلوه بده منم قبول دارم جفتمون مقصریم ولی اون منطقی نیست .میگم نتیجه میگه نمیدونم باید فکر کنم قبلا اصلا اینطری حرف نمیزد تو رو خدا کمکم کنید

    [پاسخ]

  26. یه بنده خدا می‌گه:

    با سلام
    من یه عرضی داشتم که برای خیلی از دوستان شاید قابل هضم نباشه ولی خواهش میکنم قبل از قضاوت کردن شرایط من رو هم در نظر بگیرید
    من خانمی ۳۰ ساله هستم که ۱۰ سال پیش به اصرار خانواده و به صورت کاملا سنتی ازدواج کردم که تو این ۱۰ سال با مشکلاه خیلی زیاده دست و پنجه نرم کردم حاصل این ازدواج دو فرزند دختره که امسال یکی از دخترام به سن تکلیف میرسه الان که دارم این پست رو میزارم همسر چهار ماهه خونه رو ترک کرده و با پدر و مادرش زندگی میکنه و من و بچه ها با هم هستیم دو ماه اول با شرایط کنار اومد تا اینکه تو نت با یه آقای محترمی ارتباط برقرار کردم و این ارتباط به صورت دیدار و تلفن انجامید ایشون خودشو مجرد معرفی کردن که بعد از مدتی من به ایشون گفتم شما متاهلی فک کنم ایشون گفت بله هنوز جدا نشدم ولی بنده بخاطر علاقه به ایشون همچنان در کنارشون هستم و رابطه عاطفی خیلی خوبی با هم داریم ولی ایشون هر چند وقت یه بار به من گوش زد میکنن که بهشون وابسته نشم که برای من حتی شنیدنش درد ناکه ولی کاملا به حرفام و خواسته هام گوش میکنن و به من و بچه هام خیلی اهمیت میدن حالا از شما دوستان عاجزانه میخوام که بهم کمک کنید که درد شکست دو تا رو با هم تجربه نکنم التماس دعااا

    [پاسخ]

    میلاد پاسخ در تاريخ خرداد ۵م, ۱۳۹۴ ۱۴:۳۶:

    از خونواده و دوستان یا روانشناس کمک بگیر باید اول تکلیف یکی رو روشن کنی بعد وابستگی جدید اونم کاملا اگاهانه و هوشیار تو این زمونه خیلی گرگا در لباس بره اند فکر اون بچه های معصوم خودت و خونواده اون مرد هم باشید من خودم پدر و مادرم از زمان بچگی من دعوا و کشمکش داشتند والان هم جدا از هم زندگی منی که۲۵ سالمه هزارتا مشکل عاطفی و عقده دارم توکل به خدا کنید و با چند نفر دلسوز مشورت کنید به بچه هاتون زیاد اهمیت بدین، از رابطه مخفیانه هم بپرهیزید که دردسرا رو بیشتر میکنه بذارید چند نفر ادم دلسوز و نزدیکتون در جریان باشند که خدایی نکرده مورد سو استفاده قرار نگیرید میدونم شاید کمی بتونم درکتون کنم سختی زیاد کشیدم ایشالاه زندگی خوبی براتون رقم بخوره التماس دعا

    [پاسخ]

  27. خاطره تلاش می‌گه:

    سلام خدمت همه تون من یه دوختر جوان ٢١ ساله هستم یکی از هم صنفی هایم ابراز عشق کرده من از کجا بدونم واقعا دوستم داره و قصد دیگه ای نداره چون اون گفت واقعا دوستت دارم و میخوام باهات ازواج کنم لطفا منو راهنمای کنید؟؟

    [پاسخ]

  28. نگین می‌گه:

    سلام.من نگین ام دختری۱۶سالمه واسه اولین بار پارسال باپسری اشناشدم بش وابسته شدم ولی بابام فهمیدو رابطمونو بهم زد من بخاطر علاقه ی زیادی ک بش داشتم دوباره چندماه بعد سراغش رفتم باهم دوباره دوست شدیم اولش گف دوسم داره بعد گفت علاقه داره وهی حرفشو عوض میکرد.خیلی حرف راجب۳٫ک.۳ میزد چنبارم توقرارامون پشت ساختمون پارک ازم اسفاده کرد بزورر.البته وقتی ازش پرسیدم چرااین کارارو میکنی؟گف توخانوممیو باید رابطه داشته باشیمو توعشقمیو اینا..نمیتونم فراموشش کنم بااینک میدونم دوسم نداشته اگرم داشته هوس بوده ولی چطور بامن۴-۵ماه بیرون اومد وگفتیمو خندیدیم ولی بهم دل نبست؟ازم ی مدتی شده بود ک زیاد شارز میگرفت وچندبارم ام۲۰۰تومن پول خاست ومن بابهونه های مختلف سربازمیزدم ولی متاسفانه دوسش دارم حروقت یاد چشماش می افتم دیوونه میشم عشق من بهش واقعی بود اما اونو نمیدونم یعنی اصلا دوسم نداشت؟؟؟؟۳هفته ای باهم کم اس دادیم واینا یااصلا ندادیم چون مامانم ازرابطم بااون پسرخبردار شدوگوشیمو گرفت ومنم گوشیه یواشکی گرفتمو اینا اون شب ک گوشی گرفته بودم گفت بااینک ازهم دورشدیم بهم علاقه مند شده وانگار بیخیال۳٫ک.۳ شده بود چون اس های توی گوشیمو ک راجب سکس بودو مامانم خونده بودو زنگ زده بود ب اون پسرو گفته بود دیه نمیخام دوربر دخترم باشی واونم راحت قبول کرد ولی گف کم کم ولش میکنم ک ضربه نخوره اون شب مامانم گوشیمو فهمیدوازم گرفت من بخاطراون پسرهمه کارکردم ک اینجانیتونم بگم ولی نمیدونم اون چ حسی ب من داشت میگف دوست دارموعلاقه دارمو اینا ولی حرفاشو هیچوقت باورم نمیشد اما الان باورم میشه نمیدونم چیکارکنم دوسش دارم یعنی اون دوسم نداشت منو نمیخاست؟؟؟بهم بگید بااین حس گناه ودلتنگی ای دارم نیدونم باس چیکارکنم یهنی دوسم داشت ومنو میخست یااینک نمیخاس وبخاطر مامانم کنارکشید راستی اون پسر۱۹سالشه ومیگن قبلا دختربازبوده

    [پاسخ]

    لیلا پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۰م, ۱۳۹۴ ۱۷:۴۷:

    سلام نگین شما هر۲تون هنوز بچه اید بهتره به این دوست داشتن مطمئن نباشی.با توجه به این چیزایی که ازش گفتی فکر نمیکنم گزینه ی خوبی برای ازدواج باشه.اینو یادت باشه از وقتی که از تنت استفاده کرده احتمالش خیلی زیاده که دیگه به زندگی مشترک با تو در اینده فکرنکنه چون قطعا ممکنه به این فکر کنه که ازکجا معلوم با پسر دیگه ای هم این کارو نکرده باشی.اکثر پسرا دنبال دختری هستن که سنگینو با حیا باشه و به هیچوجه حتی به زور خودشو دراختیار کسی قرار نداده باشه،حتی اگه خودشون با هزار نفر بوده باشن ایت انتظار را دارن.پس تو خیلی خیلی اشتباه کردی حتی با وجود اینکه دوسش داشتی حتی به زورم که شده نباید بهش یه همچین اجازه ای میدادی.اما درکل بهتره ازش بخوای که خانوادشو درجریان بزاره وازت خواستگاری کنه ونامزد بشید در غیر این صورت الانت را بخاطرش خراب نکن مطمئن باش در اینده گزینه های بهتری هم هستن حتی بهتر از اون.

    [پاسخ]

  29. بردیا می‌گه:

    من یک ساله با یکی دوستم و تو طول این یک سال یک روزم نشده که به هم اس نداده باشیم ولی مشکل اینجاست که با اینکه هردو مون عاشق هم دیگه ایم ولی نه من از خانواده اون خوشم میاد نه اون از خانواده من تمام افراد اطرافمونم اصلا از رابطه ما راضی نیستن سطح طبقاتیمونم با هم فرق میکنه منم تو دل خودم میدونم که اصلا دختره اخلاق خوبی نداره و بدردم نمیخوره ولی عشق دیگه این چیزا حالیش نیست
    میدونم که ما بهم نمیایم ولی دلم براش میسوزه دل خودم مهم نیست واسم هرچی نباشه پسرمو یه جوری با دردم میسازم ولی نمیتونم دل کسی دوستم داره رو بشکنم
    مشکلیم که خودم دارم اراده و اعتماد به نفس پایینی دارم کمکم کنید

    [پاسخ]

  30. سویل می‌گه:

    chera nazaram sant nashude????

    [پاسخ]

  31. سویل می‌گه:

    سلام
    ٢٠ سالمه
    مادر پدرم طلاق گرفتن
    پدرم ولمون کرده بود و رفته بود مامانم طلاق غیتبی گرفت
    گشنگی کشیدیم
    مامانم با یه مرد عیاش صیغه کرد که بعدا مشخص شد معتادم بوده
    منو ثبت نام نکردن دبیرستان
    مرده میخواس بهم تجاوز کنه
    نذاشتم..به مادرم گفتم سیلی زد تو گوشم
    فرداش رفته بودم سرکار اومدم دیدم قفل درو عوض کردن نرم خونه
    رفتم کلانتری
    از کلانتری قرستادنم بهزیستی
    ٩ ماه اورژانس تجتماعی موندم تا پروندم کامل شه ١۴ سالم بود اون موقع
    فرار کردم ازونجا با دخترای معتاد و فراری بودم تو بهزیستی
    با همونام فرار کردم
    خیلی زرنگیا خیلی ضربه ها خوردم تو کارخونه کار کردم
    پول جمع کردم
    بخاطر تیپو قیافم همه چشم بد داشتن
    ولی بول جمع کردم.صیغه ی مامانمم کتکش زده بود
    با پولم خونه گرفتیم
    ۶۵ ساله بابامم اومده
    پزشکی میخونم ولی نمیتونم به هیچ پسری دل ببندم کمکم کنین
    همه رو اغال مبینم از همه دوری میکنم

    [پاسخ]

    anooshe پاسخ در تاريخ مهر ۱۹م, ۱۳۹۳ ۰۹:۱۶:

    وای خدای من باورم نمیشه؟سویل بااب دمت گرم ای کاش میتونستم ببینمت چه افتخاری هستی واسه مادرو پدرت
    آرامش داشته باش وقتش که بشه دل میبندی اولش همیشه سخته دل بستن و اعتماد کردن وقتش که برسه به اونی که باید دل میبندی
    دعا میکنم واست ایشالا هر چی خیرو صلاحته واست پیش بیاد و خوشبخت شی

    [پاسخ]

    reza پاسخ در تاريخ مهر ۱۹م, ۱۳۹۳ ۱۴:۵۱:

    سویل جان سلام . تو عالی هستی. بهت بگم من هم بچه روستا بودم و هزاران سختی کشیدم تا درس خوندم و برا خودم آدمی شدم ولی یک چیز را فراموش نباید کرد انسانهایی مثل ما آرزوهای بزرگی دارند که برای آن تلاش می کنند و همین آرزوها آنها را به ادامه راه تشویق می کنه. تو بزرگی . این را فراموش نکن . سعی کن بهترین را انتخاب کنی. همیشه بهترین پول نیست شخصیت انسانها بهترین است فراموش نکن. موفق باشی و همیشه سربلند.
    تو چشمانمی
    زندگی نت ساز ننوشته توست
    نی لبکی بردار
    بنواز بر دست تنهایی شب
    بخوان از سیقل روح در خاک
    چشمان تو آرزوی گم کرده اوست
    در نور آن کشتی ها پهلو می گیرند
    دست ها را بگیر
    توانگر شویی در ناقوس بلندی
    گوش من با توست
    بنواز نت زندگی را
    بنواز

    [پاسخ]

  32. لیلی23 می‌گه:

    عشق دردسری است که برای فراموش کردن ان حتمابایدعشق تازه ای پیداکنید….مثل اعتیاده…..

    [پاسخ]

    خر پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۵م, ۱۳۹۴ ۱۹:۳۹:

    بدترین اعتیاد، اعتیاد به مسکنه…دارم میمیرم…روزی حدالقل ۳-۴ تا مسکنه قوی می خوردم…دارم میمیرم

    [پاسخ]

  33. سارا می‌گه:

    سلام بچه ها.تو را خدا کمکم کنید.چکار کنم که بوی عرقم کم بشه چه چیزای استفاده کنم دارم دیوونه میشم.ممنون میشم کمکم کنید!

    [پاسخ]

    سایانا پاسخ در تاريخ بهمن ۱۹م, ۱۳۹۳ ۱۷:۳۵:

    سلام ساراخانوم
    واسه بوی عرق منم خیلی راه هاروامتحان کردم اما جز یکی تاثیر فراوانی نداشت که بانازلترین قیمت میشه فراهمش کرد حتما بخر بعد حموم بزن روزی یه بار اینا حتما قطع میشه.
    اسم کرم:زینگ اکساید مینو هستش برای عرق زیر بغل

    [پاسخ]

    سایانا پاسخ در تاريخ بهمن ۱۹م, ۱۳۹۳ ۱۷:۳۹:

    سلام ساراخانوم
    منم واسه این کار راه های فراوانی روامتحان کردم اما هیچکدوم جزیکی تاثر چندانی نداشتن که میشه بانازلترین قیمت فراهم کرد
    کرم زینگ اکساید مینو برای عرق زیر بغل
    بعد حمام میزنی روزی یه بار اینا

    [پاسخ]

  34. هدی می‌گه:

    سلام راضیه جان من هم دقیقا عین شما هستم اگه از حمام بیام بیرون و زاج استفاده نکنم دوساعت نگذشته بوی تندی میگیرم ولی اگه زاج استفاده کنم تا یک هفته بو نمیگیرم زاج توی عطاری ها میفروشن وقیمتش خیلی مناسبه وقتی میخریش به صورت سنگه اول اون رو به قطعه های کوچیک دربیار بعدش بذارش توی آسیاب کن تا به صورت پودر دربیاد.بعدش وقتی رفتی ححموم واومدی بیرون استفاده کن.به این صورت که بادستت کمی زیربغلت رو خیس کن بعد انگشتات روخیس کن که زاج بهش بچسبه و به مقدار مناسب بذار زیربغلت .اگر لازم باشه هرروز تکرار کن عالیه واقعا جواب میده

    [پاسخ]

  35. عطی می‌گه:

    دوستان ,شما هرچی باشه اوضاتون از من بهتره چون وقتی کات کردین دیگه نمی بینیتش ولی من هر ۲ ماه می بینمش!چون ما فامیلیم!کسی راه حلی واسه من بدبخت که دوستی فامیلی داشتم داره!شدیدا کمک احتیاج دارم!!!!!!!

    [پاسخ]

    کیانا پاسخ در تاريخ مرداد ۱۹م, ۱۳۹۳ ۲۱:۲۸:

    آره میدونم چی میگی،ببین سخت هست ولی خوب شدنیه،البته بستگی به این داره که چقد دوسش داشتی،سعی کن اون احساسی رو که قبلا بهش داشتی فراموش کنی،مطمئن باش جواب میده،اگرم ببینیش دیگه اذیت نمیشی

    [پاسخ]

  36. shaeda می‌گه:

    سلام راضیه جان یه پمادمعرفی میکنم که توهمه ی داروخونه ها پیدا میشه که صددرصدجواب میگیری من خودم استفاده میکنم بانتیجه فوقعلاده ای که گرفتم میگم .بعدازاینکه از حمام اومدی بیرون زیربغلت و…رو خشک کن وازاین پمادبمال صددرصد بهت قول میدم بو ازبین میره ولی یادت بمونه بعدهرحمام تکراربشه/اسم دارو.ایپوزینک اکسید یااکسیدوزینک

    [پاسخ]

  37. Ali می‌گه:

    عرض سلام خدمت همه دوستان محترم .
    .
    تنها دلیلی که وجود داشت تا پا روی غرورم بگذارم و با اومدن به اینجا یاد گذشته و خاطراتم بیافتم این بود چون خودم یک رابطه ناموفق داشتم بعد دوسال رابطه همچیز تموم شد و الان از این جدایی یک سال و نیم میگذره
    با خودم کنار اومدم و قانع شدم با اینکه تاوانشم پس دادم و همه زندگیم رو باختم اما خداروشکر این روزهام داره بهتر از گذشته زندگی میکنم اما همچنان ناراحتی و غم یوقتایی هست .
    .
    دلیل اومدنم اینجا این بود ک شاید بتونم کمکی به دوستانی که مشکلاتی تو این رابطه ها براشون پیش اومده کرده باشم .
    .
    از ته قلب شکستم دعا میکنم که برای هیچ کسی این جدایی و شکست در زندگیش رقم نخوره .

    [پاسخ]

  38. hamed می‌گه:

    اولش با خاطره یه دعوا نسبتا فجیع و تکان دهنده کلا درگیر شدن همه گی تو این دعوا که منشاش یه ناراحتی از نرفتن به جنگل بود وخلاصه سال نو رو با جراهات این دعوا شروع شد شب قبلشم که چهارشنبه سوری بودو قضیه موتورسواری باران شدیدو …یادمه من ویاسر سعی کردیم شاد باشیم که واقعا هم شاد بودیم وهمش شاد بودیم شاد شاد چون همه شادبودن ما بیشتر دورباغ ملی شاد بودیم با دریاچه و دوچرخه سواری و رفتن به اقا امام تا اینکه اواسط اردیبهشت به خودمون گفتم یعنی چه چرا باید الکی تیپ شاد باشیم ما که مشکلاتمون کم نیست !!

    اواخر اردیبهشت بود که کله لیس ملعون مطالبات رو داد گفت که دویستو هفتاده خوب قصدت چیه میری یا هستی منم که یه خورده جا خوردم یه خورده که چه عرض کنم بعد بهش گفتم که جوابمو چن روز دیگه میدم روزای جالبی نبود البته چیز جالبی نبود ولی خیلی اذیتم کرد ولی بعد تصمیم رفتنمو گرفتم بعد چند روز تخیلی ودر یه شب به حاجی موقع رفتن گفتم که میرم اونم گفت زودتر میگفتی یکی صبح اومد ردش کردم البته ناگفته نمونه که این ادم ملعون قبل اینکه این حرف و به من بزنه برچسب آگهی به یک همکار اقا نیازمندیم زده بود و یه حالت سردرگمی ایجاد کرده بود و اما بعد چند روز من این قضیه رو به خانه گفتم با دلایل نسبتا منطقی و جالب توجه اونا هم که من تو این چاله انداختند یه خورده جا خوردند منم سبک شدم ازاد از هفت دولت اما بعدش وارد فاز کار یابی شدم و پیگیر یه حرفه جالب شدم مثل ام دی اف کاری و یا درب و پنجره سازی الومینیوم و یا تعمیرات موتورسیکت و..روزای بعد هم تو ایران فیلم داشت معذب کننده میشد یه استاد مقدم اومده بود که سنش خیلی کم بود اون فانی بود بقولی همه رو نیگاه می کرد خانوم زمانی هم که یکی از اساتید خبره فتوشاپ بود هر وقت اون با من صحبت می کرد نمیدونم از حس حسودی یا خواهری یا هر چیز دیگه میومد و مانع حرف زدن ما میشد مثلا یه بار من جای شیر اب کار داشتم مقدم اومد راجب استقلال و پیروزی داشت صحبت میکرد که زمانی اومد بره بالا از روی پله ها که یه نگاه فضولانه یی کرد منو بحث خیلی سرد تموم کردم وبعد اون زمونی که اونجا وایساده بود رو با اب ترسوندم تا بره بعدیش هم که اون بدبخت اومد صحبت کنه با من تا رفت این بختک اومد ( البته الان که حدود پنج ماه از اون قضایا میگذره دیگه فهمیدم که منو دوست داشته و میخاسته منو وارد یه بازی طولانی که معلوم نیست عاقبتش چی میشه وارد کنه)که یه چیزی بگم ناراحت نمیشی بعنوان خواهر گفتم بگو گفت که این دختر خوبی نیست و عسگری تو پارک شهرداری دیدتشو خلاصه ذهن من نسبت به اون تخریب کرد بقول خودش البته مال چن وقت قبل از این بود که کله لیس به من چیزی بگه بود خوب با یه همچین جوی من تنها گرفتار شدم فدایی هم که رفته بود بجاش مقدم اومده بود.

    خوب منم که تا حالا چنین وضع داغونی دچار نشده بودم که بدبختانه یا خوشبختانه شدم که از این نظر که میگم که تجربه کسب کردم البته با جراهات نسبتا فجیع و بعد وخوبیشم بخاطر اینه که با این دنیاو ادمای پستش بیشتراشنا شدم. خوب بگذریم یه روز بعد ازظهر حسن و بچه هاش اومدن مغازه وحسن راجب اون موضوع با من صحبت کردو منم گفتم فایده نداره اونم رفت طرف حاجی و حاجی هم بردش بالا منو مسعود و بقیه هم پایین مشغول چاپ عکسا شدیم وبعد ده دقیقه حسن اومد خداحافظی کرد من متوجه شدم که قضیه رفتن منتفی شده دیگه به مسعود گفتم میدونستم که رفتن از اینجا مشکله خیلی!رفتم خونه تو مغازه پدرم گفت که حقوقت سیصد کرده و منم چیزی برای گفتن نداشتم و ته دلمو به ناچار به مقدم و زمانی خوش کردم که اونا بهم توجه دارن البته یه چیزی هم تو وجودم خفه شد الانم دارم دنبالش میگردم خوب بگذریم من از اون روز به بعد وارد دنیای دیگه یی شدم.

    تا چن هفته به نگاه های معنی دار مقدم و دخالت های زمونی دلگرم بودم و بقولی سردر گمی خوشی بود. و تو خونه هم با نیم بوز و دیدن فیلم مشغول بودم از اون موقع بود که کم کم دوست داشتم زودتر مغازه بیام و علی و مسعود که بیشتر اوقات نبودن منم مجبور بودم به اونا دل ببندم و کم کم به این نتیجه رسیدم که این کارا فایده نداره و یه روز هم مقدم رفتو یه مقدم دیگه اومد برعکس اون بزرگتر.

    بعد اون اون هدف جزیی که برای اومدن به اونجا رو که داشتمو رو از دست دادم و دپرس شدم بعد اون زمانی مثل یه افعی که یه خرگوش تنها دیده هم هرزگاهی میومد همش دوست داشت که باهاش صحبت کنم .من تا حد کمی جوابشو میدادم ولی دیگه نوبت زمونه شده بود که به ما گیر بده یا وارد زندگی من بشه خدا بگم چیکارش کنه که منو مشغول یه بازی بی انتها کرد. ناگفته نمونه که من جوون سر بزیری بودم و هستم اینو مخصوصا حاجی همیشه موقع افزایش حقوق میگفت به همین دلیل اصلا دوس نداشتم وارد همچین بازیهایی بشم(زمانی هم الان اسم این احتیاط منو خنگی یا دیر گرفتن گذاشته عجیبه!).ولی این زمانی چی بگم فلان فلان شده به مرور یه کارایی کرد که هرکی بجای من البته پاک دل مثل من بود کم کم وارد زندگی من شد مثلا هر وقت مسعود بهش میگفت دوست پسر داری به من میگفت ندارم بعدش روزای گرم اوایل تابستون هم که بعد از ظهر میومد سرکار به زور اب بخورد ما میکرد خلاصه هوای ما رو داشت تا اینکه نسبت بهش یه حس شبیه به غیرت یا صادقانه بگم مالکیت پیدا کردم و بدبختیام شروع شد الان دیگه مطمنم که هدفش جلب توجه من بوده که منو تو دام بندازه که انداخت بدم انداخت.البته مسعود اطرافیان هم تیکه هایی مثل این که دختر خوبیه بگیرش و فلان میانداختند که بی تاثیر نبود خوب یه روز که بازار اس ام اس بازی استایید فتوشاپکار داغ بودو مغازه شلوغ زمانی رفت داخل حیاط و با گوشی صحبت کنه که مسعود گفت که داره با دوس پسرش لاس میزنه و رفت تو حیاط همچین حرفی رو هم به خودش زد و اومد داخل بعد تو یه فرصت زمونه اومد گفت که از نگاه مسعود هر کی با تلفن صحبت میکنه داره با دوس پسرش صحبت میکنه به من گفت تو جدی نگیر البته من اون موقع داغ کردم یادم افتاد که محمد سعادت رفیقم چن ماه پیش امار این اساتیدو از من گرفته بود رو همین قضیه من که داغ بودم گفتم زنگ بزنم به محمد مطمن شم که خبری هس یا نه خلاصه بهش زنگ زدم گفتم قضیه چجوریه اون گفت که دختر خرابیه منم که شوکه شدم چن بار ازش خواستم که دباره بگه اخر سرم واقعا قبول نکردم ولی از اونطرف چون باهاش۷و۸سال رفیق بودم .یه خورده رو حرفش حساب باز کردم خلاصه نتیجه اون تماس این شد که ما نسبت به زمونه یه خورد ه که چه عرض کنم یکم شک پیدا کنم خدا لعنتش کنه اونی الکی به دختر مردم تهمت میزنه! که منجر به اتفاقات تخیلی تری شد که نگو نپرس!

    دیگه از اون روز به بعد هر همکار یا مشتری زیاد باهاش صحبت میکرد من ناراحت میشدم وحرص میخوردم یه خورده هم تیپش بدحجاب به نظر میرسیدبرا همین بقیه بیشتر باهاش صحبت میکردندخلاصه یه روز ظهر قزل اومد زیادی باهاش گرم گرفت منم اعصابم بهم ریخت قزل چن وقت پیش تو حضور منو مسعود گفته بود که ما غیرت داریم مثل شما نیستیم همچین چرت و پرتا.

    خلاصه منم اون روز دیگه عقلم تعطیل بود وفقط قلبم دستور میداد به این نتیجه رسیدم که به داداش زمانی بگم مراقب خواهرش باشه که تو دردسر نیفته خلاصه نگرانیمو اینجوری خنک کردم رفتم خونه کامپیوتر روشن کردم به یه طریقی اون اس م اس رو به دادشش دادم تا دادم تازه حالیم شد که چکار عجیبی مخصوصا وقتی اون دادشش زنگ زد و تو اس م اس گفت خودتو معرفی کن من تازه فهمیدم که چه گندی زدم !بزرگترین گندی بود که تو این چن سال اخیر زده بودم باقیش دیگه بدبختیها شروع شد نوبت من بودکه به جنگ اون گندی که خودم زده بودم برم و رفتم خلاصه به هر بدبختی بود بخیر گذشت البته یکی دو هفته ما رو زهر مار کرد.تازه داشت اون رسوایی تموم میشد که پلیس فتا یه اخطاریه فرستادبه خونمون گفت برای پاره یی از جزییات باید بیاید گرگان شرایط طوری شد که همه فکر کردند که مقصر منم ولی بعد یه هفته طاقت فزسا همه چی به کمک خدا درست شد و بعد اون بازم قصه حس عجیب من به زمونه شروع شد البته اونم شیطنت میکردا خلا صه خلاصه اینکه اخر ما رو به نوعی دست انداخت کسی که میگفت باهم قهر باشی میرم البته اونم مثل اینکه با خودش معلوم نیس چند چنده به من میگفت این همه اشاره کردم منظورمو نگرفتی و بازم خلاصه مجله فال گرفته بود که توش چیزای جالبی بود مثلا ببرای اون نوشته بود از شخصی که ف یا ق داره یه خبر میشنوید که شاد میشوید و تو فال من نوشته بود که ان سیه چرده قلبی مهربان دارد و.. خلاصه میخام بگم تو این زمونه باید با دخترا مثل خودشون پست بود.اخرشم گفتم که جواب اون سوال که گفته بودم بهت چن ماه پیش نمیدی گفت که من بهت حس دارم قیافشو تا حالا اونزور ندیده بود خیلی بشاش شده بود بعد حدود یه هفته یعنی امروز گفتم که نظرت راجب اینده چیه میگه اینا عادته!عجیب تا چند روز پیش میگفت که رابطه دو طرفه هسته ولی الان این حرفو میزنه..خدایا خودت مارو بساز وما رو گرفتار این شیاطین نکن…

    [پاسخ]

    sonya پاسخ در تاريخ مهر ۱۹م, ۱۳۹۳ ۱۲:۲۰:

    چقد طولانی بوود واینکه چیز خاصیم از این همه نوشته نفهمیدم!!

    [پاسخ]

  39. آوا می‌گه:

    سلام من یه دختر نوجوون هستم و چن ماه پیش با یه پسر آشنا شدم.الان فهمیدم که علاقه ای که چند ماه پیش بهم داشت رو نداره.منم ازش زده شدم و میخوام باهاش تموم کنم.مشکل من باهمه فرق داره.الان پسره بهم پیشنهاد س.ک.۳۰ داده و گفته اگه نیای سر قرار آبرو تو میبرم.ازتون تمنا دارم هر کمکی ک میتونید بهم بکنید.تو بد مخمصه ای قرار گرفتم.نمیدونم چیکارکنم.لطفا زود جوابمو بدید.ب راهنمایی تون نیاز دارم.اجرتون با خانم فاطمهء زهرا.
    منتظر جوابم.یا حق..

    [پاسخ]

    reza پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۹م, ۱۳۹۳ ۰۹:۱۷:

    سلام آوا جان . خیلی راحت باش و بهش بگو نمیایی. مگر اینکه خودت هم تمایل داشته باشی. در هر صورت پیشنهاد غیر منطقی است و شما نباید زیر بارش برید در هر شرایطی درست نیست. موفق باشید.

    [پاسخ]

    ستایش پاسخ در تاريخ خرداد ۹م, ۱۳۹۳ ۱۵:۱۰:

    سلام گلم
    اگه اون آقا با شما هم قصد ازدواج داشت هم نباید همچین پیشنهادی رو به شما میداد!
    در هر صورت شما نباید پیشنهاد ۳ ک ۳ ایشون رو قبول کنین!
    هنوز ازتون آتو نداره داره میگه آبروتو میبرم!
    فک کن خدایی نکرده بخوای ۳ک۳ کنی اونوقت باید وقت و بی وقت خودتو در اختیارش بذاری بعنوان رشوه که چیی به کسی نگه و در آخر این تویی که هم ضربه میخوری هم …
    عاقلانه فک کن خودت میگی که ازش زده شدی و …
    سنگاتو با خودت وابکن
    شما که فاطمه زهرا رو قبول داری نذار بخاطر نگه داشتن کسی که فقط میخواد ازت سوءاستفاده کنه برنجونی
    موفق باشی

    [پاسخ]

    Ali پاسخ در تاريخ خرداد ۹م, ۱۳۹۳ ۲۱:۰۸:

    سلام خانوم .
    متاسفم براتون که همچین مشکلی براتون تو این رابطه پیش اومد .
    دوستان کامل توضیح دادن .
    فقط نترسید هیچ مشکلی پیش نمیاد و هیچ کاری نمیتونه بکنه . اینو از تجربم میگم که برای کسی تو فامیلمون اتفاق افتاد . البته ادمها فرق دارن اما با طرز حرف زدنتو و کار ها و تصمیمتون میتونید این مشکل رو بر طرف کنید . تا جایی که میتونید با صحبت منطقی ارومش کنید .
    .
    توکل کنین به خدا و کمک بخواین ازخانوم فاطمه زهرا (س) که انشالله مشکلی پیش نیاد براتون .

    [پاسخ]

  40. آوا می‌گه:

    سلام من یه دختر نوجوون هستم و چن ماه پیش با یه پسر آشنا شدم.الان فهمیدم که علاقه ای که چند ماه پیش بهم داشت رو نداره.منم ازش زده شدم و میخوام باهاش تموم کنم.مشکل من باهمه فرق داره.الان پسره بهم پیشنهاد س.-.۳۰ داده و گفته اگه نیای سر قرار آبرو تو میبرم.ازتون تمنا دارم هر کمکی ک میتونید بهم بکنید.تو بد مخمصه ای قرار گرفتم.نمیدونم چیکارکنم.لطفا زود جوابمو بدید.ب راهنمایی تون نیاز دارم.اجرتون با خانم فاطمهء زهرا.
    منتظر جوابم.یا حق..

    [پاسخ]

    reza پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۷م, ۱۳۹۳ ۰۹:۴۴:

    سلام آوا جان . شما مگه چیکار کردی باهاش که می خواهد آبروتو ببره. مگه بی آبرو کردن مردم به همین سادگی است . کافیه شما برای حرفاش شاهد داشته باشید و ازش شکایت کنید پدرش را در می آورند. زندگی و بیآبرو کردن دیگران که شوخی نیست. ولی سعی کنید اول با نصیحت ایشون را قانع کنید آروم باشه. اگر هی اصرار کرد سعی کنید صدایش را ضبط کنید با گوشی یا هرچی. و یا با دوستات سراغش برو اگر بی ربط حرف زد دوستات شاهد باشند . موفق باشید. ولی انسانها بهتر است باصحبت کردن و منطق با هم کنار بیان . یکی شما قبول کنید یکی ایشون و سعی کنید بهمدیگر آسیب جسمی و روحی کمتری وارد نمائید. البته زیر بار حرفهای بی ربطش به هیچ وجه نروید. موفق باشید

    [پاسخ]

  41. آوا می‌گه:

    سلام من یه دختر نوجوون هستم و چن ماه پیش با یه پسر آشنا شدم.الان فهمیدم که علاقه ای که چند ماه پیش بهم داشت رو نداره.منم ازش زده شدم و میخوام باهاش تموم کنم.مشکل من باهمه فرق داره.الان پسره بهم پیشنهاد س.ک.۳۰ داده و گفته اگه نیای سر قرار آبرو تو میبرم.ازتون تمنا دارم هر کمکی ک میتونید بهم بکنید.تو بد مخمصه ای قرار گرفتم.نمیدونم چیکارکنم.لطفا زود جوابمو بدید.ب راهنمایی تون نیاز دارم.اجرتون با خانم فاطمهء زهرا.
    منتظر جوابم.یا حق.. من یه دختر نوجوون هستم و چن ماه پیش با یه پسر آشنا شدم.الان فهمیدم که علاقه ای که چند ماه پیش بهم داشت رو نداره.منم ازش زده شدم و میخوام باهاش تموم کنم.مشکل من باهمه فرق داره.الان پسره بهم پیشنهاد س.ک.۳۰ داده و گفته اگه نیای سر قرار آبرو تو میبرم.ازتون تمنا دارم هر کمکی ک میتونید بهم بکنید.تو بد مخمصه ای قرار گرفتم.نمیدونم چیکارکنم.لطفا زود جوابمو بدید.ب راهنمایی تون نیاز دارم.اجرتون با خانم فاطمهء زهرا.
    منتظر جوابم.یا حق.

    [پاسخ]

  42. مححمد تنها می‌گه:

    سلام خسته نباشید من توی دوران نامزدی نامزدم دست شکست و من برای اینکه نتوانستم برم بیمارستان نامزدم من از اون موقع با من قطع رابطه کرد ولی من جبران کردم حتی هر کجا گفتم رفتم خیلی ایراد می گرفت بهانه می گرفت من توی جاهای که دعوت می کرد من می رفتم ولی من اونجاهای که فامیلهای من بودن نمیامد و مادرش و مادربزرگش به من بی احترامی می کردند من الان چکار کنم خاطرش از سرم نمیره بیرون

    [پاسخ]

  43. نیلوفر می‌گه:

    با سلام و تشکر از سایت خوبتون
    میخواستم یه نظر از شما و از دوستانی که به این سایت مراجعه میکنن و میخونن بپرسم اگه میشه کمکم کنید!!
    من نزدیک ۵ ماه است که رابطه ای معمولی و پاک با پسر فامیلمون شروع کردم و الان چند روز هست که احساس میکنم بهش وابسته شدم
    اما موانعی سر راهم هست که نمیدونم چه تصمیمی بهتر هست
    این اقا به من علاقشو و عشقشو با رفتارش و حرفاش ثابت کرده اما با خانوادش اصلا راحت نیستم یعنی یه جورایی اصلا حاضر به دیدنشون نیستم، رفتارشون زنندس و منو خیلی ناراحت میکنه و خواهرش در کوچکترین مسئله نظر میده حتی مسائلی که بهش مربوط نیس و حتی مسائلی که به من و اون مربوطه نظر میده و یا رفتاری میکنه که منو خیلی ازار میده
    خواهرش خیلی بهش وابستست جوری که روزی ۱۰۰۰ بار میبینش و اگه در دسترس نباشه یا زنگ میزنه بهش یا یه جایی همو میبینن
    خواهرش ۳۰ سالش هست که ازدواج نکرده و قصدی هم نداره
    خلاصه خیلی تو کارا دخالت میکنه و رفتارش اصلا خوب نیس و حتی با بی تفاوت بودن از کنارش هم نمیشه رد شد
    من اصلا با این خواهر یه جا نمیتونم باشم حتی برای ۱ ثانیه
    مادرشم که همه بدن و خودش خوبه
    کلا با خانوادش خیلی مشکل دارم
    من دختری هستم که خوشبختانه یا بد بختانه خیلی احساسی و از کوچکترین چیز ممکنه ناراحتم میکنه اما در مقابل هم میتونم سریع از ناراحت بودنم خارج شم و فضا رو عوض کنم اما تا کی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
    من تصمیم گرفتم که با این عشق خداحافظی کنم و این رابطه را تموم کنم اما احساسم بد درگیرشه
    یه جوریم بین عقلمو احساسم موندم نمیدونم کدوم رو انتخاب کنم؟!!
    میدونم که عقل مهم تر اما احساسم هم قوی و نمیزاره برم
    موندم اگه میشه کمکم کنید
    ممنونم

    [پاسخ]

    انوووشه پاسخ در تاريخ فروردین ۲۶م, ۱۳۹۳ ۱۷:۲۶:

    عزیزم شما دوتا چند سالتونه؟
    به نظرم خودتو کنترل کن که زیادی وابسطه نشی کمتر کن رابطه و دیدارارو تا زمانی که رسما بهت راجبه ازدواج حرف بزنه
    ببین پسره چجوریه؟شخصیتش وابستس؟یا قوی و متکی به خودشه؟؟اگه واقعا عاشق باشه و متکی به خودش تو میتونی یه کاری کنی که اون اقا خودشو جمع کنه یجورایی رابطشو کمتر کنه با خواهرش که البته مشخصه خواهر بزرگس و کمی ازش حساب هم میبره ولی اگه این اتفاق هم بیفته خواهره میدونه ریشش برمیگرده به تو و ممکنه ازت بدش بیاد ممکنه سنگ بندازه بینتون ،اذیت کنه و …خیلی خوشبینانشم اینه که کنار بیاد با این موضوعو کمتر کاری به کارتون داشته باشه ولی فکره همه جاشو بکن احتمال بده
    خونواده خیلی مهمن
    تو این مسایل اگه قصدتون از رابطه ازدواج باشه نادیده گرفتن خونواده پسر مساوی ایجاد عذاب و سوهان روح شدن برای شما

    [پاسخ]

    نادیا پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۱۰م, ۱۳۹۳ ۱۴:۱۶:

    سلام دوست عزیز . شما به پسری علاقه مند شدید که هیچ یک از افراد خانواده اش رو نمی پسندید . تا چه حد اطمینان دارید که ایشون شبیه بقیه افراد خانواده اش نباشه . این فرد هم جزئی از همون خانواده است . خون ، ژن ، فرهنگ ، تربیت ، علاقه و وابستگی ها ی فامیلی و خانوادگی ، عادت و چندین و چند مورد دیگه هست که نمی ذاره بپذیریم این فرد خییییلی با بقیه خانواده اش فرق داره . خواهرش روزی ۱۰۰۰ بار می خواد ایشون رو ببینه و این آقا از این وابستگی خواهرش خسته و ناخشنود نیست ؟ اگه هست چرا رفتار خواهر ۳۰ ساله ایشون همچنان وجود داره ؟ حساس هم که هستی . درسته که زود از ناراحتی خارج می شی ولی چه تضمینی هست اون لحظه ای که ناراحت شدی و واکنشی داشتی ، وقتی به سرعت از ناراحتی خارج شدی طرف مقابلت هم به همین سرعت فراموش کنه ؟؟ مثلا مادرش که همه بدن فقط خودش خوبه (با فرض اینکه برداشت شما درست باشه) . دخترایی که با هزار منت و ابراز علاقه از سمت خانواده شوهر وارد جمع جدید می شن با یه دنیا مسائل جدید روبرو می شن . شما با این پیش زمینه ذهنی چطور می خوای تنشها و مسائل بالقوه رو مدیریت کنی ؟؟ دوستش داری چون در حال حاضر به خوبیهاش و رفتارش با خودت دقت می کنی . اون رو نه به تنهایی که به عنوان فردی از دل همون جمع ببین و یادت باشه اگر ازدواج کنید رفتارهاش دیگه رفتارهای بین شما دو نفر نیست . اون وقت با توجه به جمع و محیط رفتار می کنه که طبیعی هم هست .

    [پاسخ]

  44. یاسی می‌گه:

    سلام
    من عاشق پسری هستم که توی اینترنت با هم آشنا شدیم
    اما از نظر خانوادگی اصلا به هم نمیایم
    و این رو میدونم که اون پسر واقعا منو دوس داره
    اوایل نمیتونستم روی احساسم پا بذارم و به رابطه ی عاطفی توی اینترنت ادامه دادیم
    اما الان بعد از گذشت ۶ ماه،حس میکنم نباید بیشتر از این به هم وابسته بشیم
    یک بار هم با توجه به مقاله ی موجود در سایت،سعی کردم رابطه رو تموم کنم
    اما نتونستم
    بعد از ۴ روز دوباره ادامه دادم
    لطفا کمکم کنید.
    نمیخوام ادامه بدم و نمیتونم تموم کنم
    نیاز به کمکتون دارم

    [پاسخ]

    reza پاسخ در تاريخ فروردین ۱۷م, ۱۳۹۳ ۱۲:۲۵:

    سلام یاسی عزیز. شما بنظر بنده علت اینکه به اینترنت رو آوردید این است که در بیرون نتوانستید رابطه درستی را تجربه کنید و یا اینکه اعتماد بنفس کمی دارید و از رودررویی با دیگران می ترسید. البته اینها همش حدسیات هستش ولی باید بگم دوست داشتن واقعی علائم و نشانهایی دارد که در جامعه ما به علت محدودیتهای موجود نمی توان به آنها دست یافت . بنابراین همه چیز را به شانس واگذار می کنیم؟؟؟ولی شما انسان دانایی هستید سعی کنید هر نوع دوستی را با حضور رودر رو و شناخت کافی در نظر بگیرید. امیدوارم موفق باشید. و همیشه شاد

    [پاسخ]

    نادیا پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۱۰م, ۱۳۹۳ ۱۴:۲۰:

    یاسی عزیز طبیعیه که بعد از شش ماه وقتی فکر می کنی قراره برای همیشه باهاش کاری نداشته باشی تصمیم گیری برات سخت بشه . فردا صبح که از خواب بیدار شدی تصمیم بگیر فقط همین یک روز رو باهاش کاری نداشته باشی و برای یک روز کلا ارتباطی نداشته باش . فرداش هم همینطور . هر روز رو برای همون روز تصمیم بگیر . شب که شد می بینی که هنوز زنده و سرحالی و هیچ اتفاق بدی هم نیفتاده .
    در کنارش به این هم فکر کن که لذتهای ارتباط فعلی می تونه باعث یه عمر عذاب و پشیمونی باشه . اگه امروز از ته دل بهت بگه دوستت دارم و یه روزی بگه دیگه نمی خوام ببینمت چه حالی می شی ؟؟؟؟

    [پاسخ]

  45. ایدین می‌گه:

    ن می شه میفهمی؟نمیشه از اناهیتا دوری کرد تو رو خدا نیگاش کن

    [پاسخ]

  46. mahi می‌گه:

    VaLa azizam to hanuz kheili snet kamebeh ar kasi etemad nakon babat hagh dare barat negaran bashe

    [پاسخ]

  47. نازنین می‌گه:

    سلام.من سه ساله ازدواج سنتی کردم که در این سه سال هر هفته دعوا داشتیم.اصلا اخلاق و افکارمون مثل هم نیست ودقیقا ضد همه.من ۲۲سالمه دیپلم و دوست دارم جوونی کنم و زندگی مدرن ولی آروم وجوری که دو طرف یکسان اند داشته باشم.همسرم ۳۰سالشه لیسانس و خیلی اهل جوونی نیست و خواسته هام براش مسخره و بچه بازیه.اون زندگی قدیمی دوست داره ومرد سالاری.وزن حق تصمیم گیری در هیچ امری نداره.خیلی زود عصبانی میشه و بی محلی میکنه.و از اندام ورفتار من راضی نیست و میخواد سر تا پا اون چیزی باشم که میخواد و اونچیزی که خانوادش میخوان باشم.در مقابل خودش خانوادش و همه اطرافیان احترام بهم قائل نیست و به عنوان همسر با من رفتار نمیکنه انگار که بچه اونم.همیشه منتظره مردم و خانوادش تصمیم بگیرند ولی فقط واسه من زورش میرسه.من تا الان خواسته هاش رو انجام دادم بجز وقتی دعوامونه جواب پس میدم و نظر خودم رو میگم که اون کار دیوونش میکنه.من باهاش ساخته بودم حتی بااینکه مرد مورد علاقه من نبود از لحاظ قیافه و ظاهر ولی من قبولش داشتم و براش ارزش خاصی قائل بودم.تو زندگیم بجز اون کسی رو قبول نداشتم حتی خانوادم رو.درست برعکس اون که هنوز هم با خانوادش زندگی میکنیم.من خیلی اذیت میشم انگار که منو نمیخواد.سر دعوا میگه از من بدش میاد و زندگی براش جهنمه.منم به عنوان یه زن انتظار دارم شوهرم عاشقم باشه و ایراد هامو کمتر ببینه.الان منو خونه بابام اورده و گفته اگه من راضی باشم بریم طلاق بگیریم.در ضمن من برای اثبات اینکه میخوامش اول دوره عقد ۶۰۰سکه که تمام مهرم بود رو به اعتماد به حرفش که میگفت دوباره میذارم سر جاش بخشیدم وثبت محضری کردم.الان من خیلی واسم سخته با کسی باشم که فقط موقع عشق و حال دوستم داشته باشه. همیشه میگه رضایت خانوادش رو داشته باشم با کار کردن و نگه داشتن خواهر هفت ساله اش هر وقتی که مادرش جایی بره.یعنی پرستار وخدمت کار هستم بدون هیچ احترام از سوی خانوادش.با من بی حوصله ولی با خانوادش گرم وصمیمی و لذت میبره از حضور اونها در کنارش.اگه اون منو نمیخواست و خانوادش رو نمیتونست حتی یه روز نبینه پس چرا با موافقت خودش خواستگاریم اومد؟هیچ وقت وقت خالیشو واسه منو خونه وزندگیمون نمیذاره ولی کافیه خانوادش ازش یک چیز کوچیک بخوان که زود تر از دو برادر هم سن ومجردش به کاراشون رسیدگی میکنه.آرزوهای بزرگی برای خونوادش داره و به من هم میگه تو چی کم داری؟ من با این زندگی چیکار کنم؟

    [پاسخ]

    انوووشه پاسخ در تاريخ بهمن ۱۹م, ۱۳۹۲ ۱۴:۴۳:

    وای خیلی ناراحت شدم نازنین جونی
    اشتباهه تو این بوده که مهریتو بخشیدی اگه نمیبخشیدی انقد پررو نمیشد!!
    واست دعا میکنم ایشالا بهترین ها اتفاق بیفته؛آمین:*

    [پاسخ]

    سوگلی پاسخ در تاريخ بهمن ۱۹م, ۱۳۹۲ ۱۶:۲۵:

    ایشالله

    [پاسخ]

    mahi پاسخ در تاريخ بهمن ۲۰م, ۱۳۹۲ ۰۱:۵۰:

    Khoda bet sabr bede yekam ke na kheeili sakhte vali be khoda tavaakol kon ishala hal mishe

    [پاسخ]

    reza پاسخ در تاريخ بهمن ۲۱م, ۱۳۹۲ ۱۴:۵۶:

    نازنین جان سلام . بنظر بنده شما خیلی زود ازدواج کردید و همه چیز را احساسی برخورد می کنید . مثلا خیلی کم انسانی بیاد از مهریه اش بگزره. این نشانه بی منطقی است. شما سعی کنید همه کاراتون را با بزرگترتون مکشورت کنید یا برید مشاوره خانواده اینها را مطرح کنید . من مطمئن هستم راه حل خوبی جلوت می گزارند . موفق باشی . صبر داشته باش و عجولانه تصمیم نگیر. موفق و شاد باشی

    [پاسخ]

    راضیه پاسخ در تاريخ بهمن ۲۷م, ۱۳۹۲ ۱۴:۰۸:

    سلام نازنین جان امیدوارم که راه حل خوبی پیداکرده باشی
    .باخوندن حرفات متوجه شدم که فقط من این مشکلو ندارم
    مشکلات منم عین تو با این تفاوت که من ۲۸ سالمه ودختری ۷ ماهه دارم اتفاقاهمسرم ازمن خواست که مهریه رو ببخشم راضی بودم ولی نرفتیم که ببخشم حالا هم خیلی خوشحالم که اونو نبخشیدم .اخلاقیات همسرمنم مثل همسر شماست منو جزوخونوادش نمیدونه ومیگه زنی موفق که رضایت اطرافیان همسرشو به دست بیاره نه شوهرشو .متاسفانه به منم ابراز بی علاقگی کرده ومیگه که یه روز ازت جدامیشم توزن من نیستی موقع عصبانیت میگه ازت بدم میاد مجبورم که باهات زندگی کنم .متاسفانه زندگیم به هم ریخته است.۱ مشکلی که من دارم اینه که بوی عرقم تندایشونم به بو حساسن واین مشکلمونو بدترمیکنه .ازش خواستم بریم دکترمیگه خوب نمیشی میگم امروزه سرطان درمان داره چطورممکنه که من خوب نشم .اینجوریه که زندگی واسم روز به روز غیرقابل تحمل تر میشه.

    درماندم خیلی درمانده میشه مشکلاتم حل بشه؟

    [پاسخ]

    reza پاسخ در تاريخ اسفند ۳م, ۱۳۹۲ ۰۸:۳۱:

    راضیه جان سلام. شما اگر فقط مشکلت بوی عرق است. اولا زود زود برو حموم. بعدش با صابون های خوشبو زیر بغل و اندام تناسلیت را بشور. از عطرهای تند که چند روز دوام دارند استفاده کن . از لباس های نخی کامل زیر استفاده کن که کمتر بوی عرق تندی را داشته باشند لباس نایلونی هم بوی تندی دارند هم بیشتر عرق می کنند. موهای بدنت را زود زود اصلاح کن تا بوی عرق کمتری بدهند چون موبعد عرق کردن تمیز شدنش حتی با چند بار شستن هم از بین نمیره. در آشپزخانه که کار می کنی اگر فضا گرم هست لباس کم و نازک بپوش تا کمتر عرق کنی . برای شوهرت هر روز خودتو تمیز نگه دار و با آرایش خوب برو سراغش . شبی که می خواهی نزدیکی داشته باشید حتما قبلش حموم برو. دندونهات را مرتب مسواک بزن بوی بد دهان خیلی در رابطه مهم هستش. و دو طرف را اذیت میکنه. موفق باشید و سرحال .باز کمکی از دستم بر بیاد در خدمتم.

    [پاسخ]

    دلشکسته پاسخ در تاريخ تیر ۱۴م, ۱۳۹۳ ۲۳:۱۵:

    رضا جان خیلی عالی توضیح دادی مثله یه داداش خوب
    من مشکلم بوی عرق و اینا نیس دوس پسر من از من فرار میکنه میگه من غرغرو هستم آخه دو ماهه همو ندیدیم من نباید غر بزنم؟من یه دختر آزادم همیشه شاد و خندونم اما اون همش افسرده ست کارش طوریه نباید بیرون ظاهر بشیم مذهبین اوایل میخواس تغییر کنه میخواس شاد باشه اما الان یک ساله با همیم داره افسردم میکنه همه چیو میگه نه همش میخواد من خونه بشینم که اگه تونست نصفه شب بیاد یه نیم ساعت منو ببینه و بره احساس میکنم داره ازم سواستفاده میکنه مثله کنه بهم چسبیده نمیره از زندگیم بیرون امروز دیگه واقعا حس کردم دوسش ندارم

    [پاسخ]

    مانا پاسخ در تاريخ اسفند ۳م, ۱۳۹۲ ۱۰:۲۵:

    عزیزم شستن ناحیه تناسلی با صابون بسیار بسیار اشتباهه.شما همه موارد بهداشتی رورعایت کن و از دئودورانت ها هماستفاده کن.حتمابه پزشک هم مراجعه کن چون بعضی عرق ها بوشون با دئودورانت رفع نمیشه و امکان داره مشکلی تو متابولیسم بدن باشه.ایشاله همه مشکلاتت حل میشه

    [پاسخ]

    ناهید پاسخ در تاريخ اسفند ۲۴م, ۱۳۹۲ ۱۰:۴۶:

    سلام راضیه جان .
    خودت برو دکتر . یه متخصص داخلی رفتن نیازی به این نداره که به ایشون اصرار کنی . در هفته یکبار برای زیر بغل از اکسی ترانس استفاده کن . سیر و پیاز و … هیچ خاصیت اضافه ای نداره که به حفظ زندگی بیارزه . کلا دوری کن . بعدش که نظافت رو کامل رعایت کردی به این دقت کن که واقعا بوی بدنت غیر طبیعیه یا شوهرت داره بهت تلقین می کنه .
    تحت هیچ شرایطی تحت هیچ شرایطی حتی اگه (نمی دونم چی بگم …) مهریه ات رو نبخش .

    [پاسخ]

    reza پاسخ در تاريخ اسفند ۲۵م, ۱۳۹۲ ۰۸:۲۷:

    سلام ناهید جان . سال نو رابه همه دوستان پیشاپیش تبریک عرض می نمایم. خوب گفتی . عالی بود . تو هم امیدوارم موفق باشی. با سپاس فراوان.

    [پاسخ]

  48. محدثه می‌گه:

    من دختری هستم سیزده ساله و متاسفانه روحیه ای فوق العاده حساس دارم مدت زمان تقریبا کوتاهی هس که واقعا عاشق پسری شدم که از نظر سنی چهار سال از من بزرگتره ولی متاسفانه اخیرا پدرم متوجه رابطمون شد و این رابطه رو یه جورایی قطع کرد اتفاقات زیادی افتاد که فکر میکنم باید برای مشاور گفت.ممنون میشم به وبلاگم بیان و در قسمت نظرات جواب سولاتم رو بدید درضمن ایمیل هم نوشتم.ممنوم از وبلاگ مفیدتون.روزتون خوش

    [پاسخ]

  49. ghasem می‌گه:

    سلام
    به باباش گفت اون گفته باشتصد میخاد خرج زندگی تو بده اصلان شوهرت نمیدم بعد گوشیو روش قطع کرده بعد من گفتم پس راهی جز جدایی نمیمونه الانم بیچاره رو فرستاده مشهدک دور باشیم از هم من صب بهش اس دادم ک میام اونجا میبینمت اصلان یه وضعیه
    اون میگه عشق اولو اخرم تویی
    به من میگه با اینکه سخته برام ولی بهتر ازدواج کنی تا منو فراموش کنی
    تو محل کارم همش خاطراتش یادم میاد ایا منم برم از اون محیط
    ترو خدا کمک کنید احساس میکنم مث معتادا من بهش وابسته شدم اونم همینطوره ولی به خاطر من تحمل میکنه یه چیز بگید که راحتر فراموش کنیم

    [پاسخ]

    reza پاسخ در تاريخ بهمن ۵م, ۱۳۹۲ ۱۴:۲۸:

    سلام قاسم جان. امیدوارم درد تو درمون بشه لبتون خنون بشه من دعا می کنم برات……ولی این طوری که بوش میاد شما راه سختی دارید. از این به بعدش مونده شما دو تا چقدر به پای هم وایستید؟؟؟؟؟ امیدوارم تا رسیدن معشوق به عشقش بتوانید تاقت بیارید. موفق باتشید.

    [پاسخ]

    قاسم پاسخ در تاريخ مهر ۲۱م, ۱۳۹۳ ۲۱:۵۰:

    دوستان من از یه عشق شدید رنج میبردم که هیچ راهی واسه وصال نبود چون بابای طرف آدم نبود…خلاصه خدا خودش ردیف کرد الان ازدواج کردم خدا رو شکر حالم بهتره از بلاتکلیفی راحت شدم حتا موهام داش سفید میشد با ایون عشق بی فرجام!
    متاسفانه یا خوشبختانه تجربه خوبی بود
    بعضی عشقا مث من اگ پاک و ناب باشه تنها راه حلش ازدواجه
    موفق باشید انشالله

    [پاسخ]

  50. ghasem می‌گه:

    سلام مرسی از کمکتون متوجه شدم خودش صددرصد منو میخاد فقط خانواده ش بخاطر همون مسله فعلا قبول نمیکنن طبق گفته من از محل کار استفعا داده والان هم با هم در ارتباطیم بنظرتون چیکار کنیم من گفتم ب باباش بگه قرار حقوقم شصد بشه اگه جواب نداد جدا شیم چه راهکارایی دارید.ممنون

    [پاسخ]

  51. ghasem می‌گه:

    اقایون کمک کنید!!!

    چن ماه فکرمو مشغول کرده
    راهی هست پدرش راضی بشه بنظرتون ترو خدا جواب بدید.

    [پاسخ]

    reza پاسخ در تاريخ دی ۳۰م, ۱۳۹۲ ۱۰:۱۸:

    قاسم جان باهاش کاملا شرایط زندگیتو در میان بگزار. ببر خانودتو بشناسه. وسع مالیتو بدونه . درسته همه چیز پول نیست ولی این را روزهای اول ازدواج همه می گند ولی بعد اینکه روابط عادی شد و گرفتاریها اوج پیدا کرد باید این حرف را از همدیگر شنید . اگر چنان شود هیچ مشکلی نخواهی داشت. اگر ایشان قبول کردند مطمئن باش خوشبختترین آدم روی زمین خواهید شد. ولی اگر مطمئن نشدی باز در شرایطی قرارش بده که قانع بودن و گذشتشو ثابت کنه. مثلا براش کادو معمولی بخر که زیاد ارزش مالی نداره. ببین عکس العملش چی میشه؟؟؟ موفق باشی

    [پاسخ]

  52. ghasem می‌گه:

    اقایون کمک کنید!!!
    از کجا متوجه شم حس دختره عمیقه خودش میگه چون مث باقی پسرا نیسم بخاطر پاکیم انتخابم کرده و منو دوست داره ایا کافیه از نظر ظاهری تقریبا در حد همیم .ایا راهی هس؟
    چن ماه فکرمو مشغول کرده
    راهی هست پدرش راضی بشه بنظرتون ترو خدا جواب بدید

    [پاسخ]

  53. ghasem می‌گه:

    اقایون کمک کنید!!!
    از کجا متوجه شم حس دختره عمیقه خودش میگه چون مث باقی پسرا نیسم بخاطر پاکیم انتخابم کرده و منو دوست داره ایا کافیه از نظر ظاهری تقریبا در حد همیم.ایا راهی هس؟
    چن ماه فکرمو مشغول کرده
    راهی هست پدرش راضی بشه بنظرتون ترو خدا جواب بدید

    [پاسخ]

  54. dj saeed می‌گه:

    کی میتونه بگه عشق بالاتره یا دوست داشتن؟؟

    [پاسخ]

    reza پاسخ در تاريخ دی ۳۰م, ۱۳۹۲ ۱۰:۲۶:

    djsaeedعزیز سلام . عشق خیلی بالاتر از این حرف هاست. شما باید تجربش کنید تا بفهمید. من خودم عاشق کسی بودم چهار سال تمام با هم بودیم ولی هرگز بخودم اجازه ندادم دستش را لمس کنم چون می ترسیدم فکر کنه بخاطر مسائل دیگه دوستش دارم. ولی بهش ثابت کردم عاشقشم. همه کار براش می کردم. هیچ وقت ازش انتظاری نداشتم شده بودم ایشونو دیگر بقیه برام بی معنی بودند هر کی را نگاه می کردم ایشون جلو چشمم ظاهر می شد. براش می نوشتم و می خوندم ایشون اول من را مسخره می کرد ولی بعدها که دید اینقدر کلمات زیبایی را دارم می نویسم ایمان پیدا کرد و گفت فقط یک عاشق می تواند اینقدر احساس زیبایی داشته باشد و وووو بنابراین از همه جوانها خواهش می کنم عاشق شوند تا زندگی واقعی را بفهمند. مادیات و زیبایی وووو همه و همه تنها چند روز معنی دارند ولی عشق ابدیست. می ماند. پس عاشق شوید.موفق باشید

    [پاسخ]

  55. dj saeed می‌گه:

    سلام دوستان.خسته نباشید ازاین همه همیاری..
    ولی باید بگم متاسفانه تو جامعه ای زندگی میکنیم که دیگه به عشق ومحبت زیادتوجه نمیشه!!! همه چی شده مادیات وهوس!!!!!!!!!!
    مگه نه؟؟

    [پاسخ]

  56. ghasem می‌گه:

    سلام.اقا من با یه دختر خانوم تو محل کار طرح اشنایی رختیم بمنظور ازدواج خودمون راضیم ولی خانواده اون اصلا راضی نمیشن واسه شون مهم پوله
    یعنی حقوقی حدود شیصد هفتصد میخاد پدرش
    خودمونم بهم وابسته شدیم به نظر شما چکار کنیم؟
    تموم کردن رابطه؟
    خواهشا زود جوابمو بدید
    حقوق متعارف محل زندگی منم حدود چهارصده
    ایا ادامه رابطه عاقلانه هس؟

    [پاسخ]

    reza پاسخ در تاريخ دی ۲۸م, ۱۳۹۲ ۰۸:۲۴:

    سلام قاسم جان . موافقت پدر و مادر همکارتون بسیار مهم هستش. چون بدون موافقت و راضی کردن آنها بعدا برای شما مشکلات زیادی پیش خواهد آمد. بنظر بنده شما باید دقیقا بدانید که خانم همکار شما چقدر شما را دوست دارند . اگر علاقه فقط برای ازدواج هست و عشق و علاقه شدیدی وجود ندارد مطمئا باشید بعدا برای شما مشکلات زیادی خواهد داشت. ولی شما هم باید بدونید باید حد و اندازه زندگیت و توقعات دیگران را بشناسی. فقط عروسی کردن ملاک نیست باید عواقب بعد عروسی و شکلات بعدی را هم مدنظر قرار بدهید. در زمان حال پول در زندگی رول اصلی را خیلی وقتها بازی می کند تو رویا هم نمیشه زندگی کرد باید واقعی بود . موفق باشید و شاد

    [پاسخ]

    ghasem پاسخ در تاريخ دی ۲۸م, ۱۳۹۲ ۲۲:۱۴:

    مرسی حرف شما درست ولی خدا خودش شرایط و درست میکنه از کجا متوجه شم حس دختره عمیقه خودش میگه چون مث باقی پسرا نیسم بخاطر پاکیم انتخابم کرده و منو دوست داره ایا کافیه از نظر ظاهری تقریبا در حد همیم.ایا راهی هس؟

    [پاسخ]

    reza پاسخ در تاريخ دی ۳۰م, ۱۳۹۲ ۱۰:۱۶:

    قاسم جان باهاش کاملا شرایط زندگیتو در میان بگزار. ببر خانودتو بشناسه. وسع مالیتو بدونه . درسته همه چیز پول نیست ولی این را روزهای اول ازدواج همه می گند ولی بعد اینکه روابط عادی شد و گرفتاریها اوج پیدا کرد باید این حرف را از همدیگر شنید . اگر چنان شود هیچ مشکلی نخواهی داشت. اگر ایشان قبول کردند مطمئن باش خوشبختترین آدم روی زمین خواهید شد. ولی اگر مطمئن نشدی باز در شرایطی قرارش بده که قانع بودن و گذشتشو ثابت کنه. مثلا براش کادو معمولی بخر که زیاد ارزش مالی نداره. ببین عکس العملش چی میشه؟؟؟ موفق باشی.

    [پاسخ]

  57. زیبا می‌گه:

    با سلام
    ممنونم که وقت باارزشتون رو به پای درد ودل ما میگذارید
    منم مثل بقیه یکم درد و دل دارم اگه منت بذارید کمک کنید
    چند وقت پیش یه اقایی با خانوادش به خاستگاریم اومدن منم به احترام دو خانواده یعنی بزرگتر ها قبول کردم که صحبت کنم.بعد از اشنایی متوجه شدم بیسواده ومنم لیسانس. با این وضع تازه از زندان به خاطر چک تو معامله ازاد شده بود از صحبتهاش به این نتیجه رسیدم که واقعا قصد زندگی داره.چون میگفت اگه قراره پله های دادگاه رو بریم از الان بهم بگو که تموم کنیم من میخام زندگی کنم واز زندان ودادگاه خسته شدم بعد از یه مدت کوتاه به اصرار خودش سعی کردکه زود صیغه محرمیت خونده بشه منم بعداز چندروز قبول کردم عقد دائم بشه چون خانوادم صیغه موقت رو قبول نمیکردند.بالاخره به خوبی و خوشی عقد کردیم واین اقا از فردا دنبال خونه و خرید وسائل منزل بود اونقدر شوق داشت که میگفت هفته بعد حتما باید خونه خودمون باشیم تو این مدت با هم رفت و امد کردیم تا اینکه بعد از یک هفته به تلفنم جواب نداد من پیگیر شدم و از مادرش پرسیدم گفت نمیدونم هرچی شده بین خودتون شده فقط پسرم ازم سوال کرد وسایل خونه رو با هم میریم بپسندیم یا نه منم گفتم نه تو و نه خانومت خودم تنها میخرم.از اون موقع پسرم نه غذا میخوره نه با کسی حرف میزنه با همه پرخاشگر شده.
    خلاصه سرتونو درد اوردم بعد از چند وقت مادرش خبر اورد که پسرم کنار کشیده و دیگه نمیخواد ادامه بده خواهشا توافقی تموم کنید و یک برگه از داد گاه پر کرده بود به نا م طلاق توافقی.منم گفتم تا با خودش حرف نزنم قبول نمیکنم.تا اینکه با خودش صحبت کردم گفت من اون زندگی که میخواستم نشد ودیگه نمیخوام ازدواج کنم میخام تا اخر عمر تنها بمونم من شانس نیاوردم من قسم خوردم که جدا بشیم و ۵۰درصد مشکلام با این طلاق حل میشه و نمیخوام منو بعد ها که دیدی نفرین کنی منو حلال کن وتموم کنیم من دیگه نیستم.منم گفتم من راضی به جدایی نیستم اما حالا که نمیخوای خودت هر طور که میخوای انجام بده ویک ماه تلاش کردم از مشاور گرفته تا محبت و صحبت باز هم رو حرفش ایستاده پدرش بهم میگه زود تسلیم نشو تا همه چی معلوم بشه اما مادرش میگه زود تموم کنین پسرم داره زجر میکشه نمیخاد زندگی کنه.خود شخص هم هنوز اقدامی نکرده و تلاشش به اینه که توافقی تموم بشه با این شرایط هنوز کار ما معطله تا ببینیم که چی میشه خودم هم نمیدونم چیکار کنم اگه راه حلی دارید خیلی ممنون میشم

    [پاسخ]

    reza پاسخ در تاريخ دی ۱۶م, ۱۳۹۲ ۱۵:۱۲:

    زیبا جان سلام . بنظر من شما باید هدف اصلی شخص را پیدا کنید . یعنی بدونید علت اصلی چیست . اگر نامزدت بهت گفت علت را . بدون که دوستت داره . البته امیدوارم بهانه اش شما نباشید؟؟؟ یعنی علت در شما نباشه؟؟ در هر صورت چون جوانها حساس هستند تا خانوادشون میان آنها را با اجبار به کاری تشویق نمایند زیر همه چیز می زنند و می گند می خوام تنها بمونم یا بمیرم یا ترک کنم شما را. چون به کاری که اول کرده بودند اعتقاد زیادی دارند و می گند یا اون یا هیچی. بلاخره اینها جنبه مثبتی بود که گفتم ولی جنبه منفیش این هست که ایشان توان یا جرات تحمل مسئولیت را ندارند. چون رو پای خودشون هم نمی ایستند و وابسته به خانواده هستند لذا کا را سخت می بینند . و یا احتمال آخر اینکه شاید پشیمون شدند و دیگران را بهانه می کنند . این از آن نکته های آخری است که باید بهش فکر کنی و جوابی پیدا کنی. ولی در هر صورت بدون منطق و با احساس زیاد حرکت نکن و خودتو و زندگیتو دستکم نگیر . موفق باشی.

    [پاسخ]

    زیبا پاسخ در تاريخ دی ۱۸م, ۱۳۹۲ ۰۱:۲۷:

    باسلام و سپاس از اینکه راهنمایی وکمکم میکنید
    این شخص یکبار شیفته یک کسی شده که علی رغم مخالفت خانواده با او ازدواج کرده بعد هم شکست سختی خورده. الان هم توی حرفاش معلومه که یکبار که به حرف بزرگتر توجه نکرده شکست خورده. ایندفعه مادرش اون را از این ازدواج نهی کرده به خاطر همین میخواد که به حرف بزرگترش گوش کنه تا دوباره شکست نخوره.چون وقتی اولیل بهش زنگ میزدم جواب نمیداد بعدا تماس میگرفت و معذرت میخواست که پیش مادرم بودم نتونستم جواب بدم و هم اینکه هروقت ما باهم بودیم مادرش پشت سر هم تماس میگرفت و اصرار که بیا خونه.به نظر من مادرشمخالف این چریان هست وبا این وجود تا اخر زندگی باید طبق نظر مادر حرکت کنه واز خودش استقلال عقیده نشون نده.مشکل هم همینجاست که هنوز اونقدر قدرت تصمیم گیری نداره. الان چهل روزه که هیچ رابطه ای بین خانواده و بین ما نیست . یکبار هم برای امتحان تماس گرفتم وگفتم مریضم و چون شوهرم هستی خواستم ببری دکتر درجواب گفت که من روی کاغذ با تو فامیلم ودیگه کاری ندارم و پیش وکیلم رفتم و قرار که از دادگاه برات نامه بیاد.من هم منتظرم ولی خبری نیست نمیدونم خودم اقدام کنم یا نه؟به نظر شما چند ماهی صبر کنم یا خودم اقدام کنم؟خیلی ممنون از توجهتون

    [پاسخ]

    reza پاسخ در تاريخ دی ۱۸م, ۱۳۹۲ ۰۸:۴۲:

    زیبا جان سلام . چون حرف زندگی و آینده هستش . بنظر من اگر دوستش داری زیاد عجله نکن. شاید مشکلات حل بشه. ولی دنبال کارهات باش و زندگی را جدیتر از اونی که هست بگیر و امروز تکرار نخواهد شد . موفق باشید.

    [پاسخ]

    زیبا پاسخ در تاريخ دی ۱۸م, ۱۳۹۲ ۲۳:۰۹:

    سلام
    چشم حتما صبر میکنم تا ببینم خبری میشه یا نه. فقط منظورتون رو از دنبال کارهام باشم رو متوجه نمیشم .
    اگه تا فروردین خبری نشد خودم قانونی اقدام کنم؟
    باز هم تشکر میکنم از لطفتون

    [پاسخ]

    ana پاسخ در تاريخ بهمن ۲۹م, ۱۳۹۲ ۰۲:۱۵:

    سلام . حرفات و راهنمایی های آقا رضارو خوندم . نمیدونم دوباره به این پیج بر می گردی و این حرفارو می خونی یا نه . عزیزم اتفاقی که برات افتاده خیلی تلخه .خدا بهت صبر بده . گفتی نامزدت ۲ بار تا حالا شکست خورده و به شدت به مادرش وابسته است . اینکه یه پسر یک هفته بعد از مراسن عقد همه چیزو بیخیال بشه کمی غیر عادیه . مخصوصا که نامزدت به مادرش وابسته است و هنوز با یک سری افکار بچگانه دست و پنجه نرم میکنه . معلومه دوسش داری و من بهت بابت این حس پاکت تنبریک میگم . اما فکر میکنم بیشتر از این منتظرش نمون . شاید برگرده و شاید زندگیتونو شروع کنید اما مطمین باش زندگیت همیشه همین طور خواهد بود . پر از شک و تردید و دعوا و مردیکه همیشه نگران یک شکست دوبارست . وقتی کسی به شکست ایمان داره نمی شه آینده سبزیرو براش آرزو کرد . به داد خودت و جوونیت برس .
    خوشبخت باشی عزیزم

  58. رعنا می‌گه:

    بی نهایت ممنونم ازت اقارضا.بازم مزاحمت میشم.راهنماییات مفیدواقع میشن.امیدوارم توی مراحل زندگیت موفق باشی.

    [پاسخ]

    baran پاسخ در تاريخ دی ۵م, ۱۳۹۲ ۰۰:۴۴:

    rana jan oni k ghadesh be eshgh nemirese ghororetam bezari zire pash bazam nemirese.be nazaram aval motmaen sho k paye kasi vasate ya na age bod bazam kamel joda nasho ye modat cutesh kon age bargarde tarafet doset dare age bar nagasht az avalam male to nabode dar zemn hichvaght chizio az khoda bezor nakhah chon momkene salahet nabashe age tavakol koni be khodesh mifahmi salahet kojast golam omidvaram be natije beresi.

    [پاسخ]

    reza پاسخ در تاريخ دی ۷م, ۱۳۹۲ ۱۰:۱۶:

    رعنا جان امیدوارم تو هم در زندگی روی غم را نبینی . نباید سخت گرفت انسان است و شیر خام خورده به قول قدیمیها. همه باید به هم کمک کنیم انسان بودن ما و حتی دوستی در حیوانات هم زیاد دیده میشه که بهم کمک می کنند . ما که این همه ادعا مون میشه باز هم برای دوستی این دست و آن دست می کنیم. زندگی زن و مرد نداره باید به هم کمک کرد و این را من به شخصه با تمام وجود معتقدم. موفق باشید.

    [پاسخ]

  59. رعنا می‌گه:

    آخه آقارضامن ازکجابایدمطمءن بشم ک اون واقعامنومیخوادیانه؟!
    من گاهااحساس میکنم ک بهم فیلم بازی میکنه وداره بهم خیانت میکنه؟نمیدونم!گاهااین افکار،احساسات نفرت انگیزی بوجودمیاره.
    اماایابه حرفش اعتمادکنم؟یانه؟اینکه میگه به پام صبرکن بیام.نمیدونم ادعامیکنه یانه!میگه عاشقمه دوستمداره!ازکجامطمءن بشم.گاهااحساس میکنم ک اصلانمیشناسمش!باورکنیدمن پاکوصادقامیخوامش وبرای همینه ک میخوامطمءن بشم این عشق وعلاقه من ب پای کی صرف میشه؟په پای چه جورعشقی اینطورعاشقانه براش میمونم!؟خواهش میکنم راهکارهایی برایم نشون بدهیدک عقلابفهمم راهم درسته یانه؟
    بله چون من تحمل خیانتوندارم نمیتونم تحمل کنم.میگم منک بهت خیانتودروغ نگفتم توچرابایداینطورکنی.منم میتونستم باهزارتاش باشم امالذت یکی روب چندین نمیفروشم.گاهاازش دلسردمیشم اماته دلم میخوامش.واین دلسردی وبعضی افکارنسبت ب کاری ک کرده منودیوونه میکنه وباعث میشه قهرکنم.آخه چیکارکنم؟لطفابهم بگین چطورمیتونم مطمءن بشم منومیخوادیانه؟بازیچه دستشم یانه؟آخه باکشیدن پای خانواده اش وحرف زدن باخانواده من مگه میشه همش فیلم باشه؟!

    [پاسخ]

    reza پاسخ در تاريخ دی ۴م, ۱۳۹۲ ۱۴:۵۶:

    سلام رعنا جان . من نمی خواهم زیاد نگرانت کنم ولی با ای اوضاعی که شما تعریف می کنید بنظر من ایشان شما را دوست هم داشته باشند ولی براحتی شما را دور می زنند . و این برای زندگی اصلا شروع خوبی نیست. بلاخره با تصمیم گرفت یا این یا دیگران. شما هم اگر می خحواهید بفهمید که واقعا شما را دوست دارند این بار که در گوشیش اس دیگران را دیدید سعی کنید به شماره آنها دسترسی پیدا کنید و بهشون زنگ بزنید شاید به دیگران هم می گوید دوستتون دارم و شما را موقتی می دونند . با آنها صحبت کنید بگید که وضعیت شما با دوست پسرتون در چه حدی است تا آنها حداقل بدونند و تکلیف شما و دیگران مشخص شود. در هر صورت روراست بودن بهتر از فردا مصیبت کشیدن است. می دونم دوستش دارید ولی دوستی یک طرفه هم زجآور خواهد بود. باز اگر مورد خاصی باشه در خدمتم. موفق ….

    [پاسخ]

  60. رعنا می‌گه:

    سلام.واقعاازسایت تون خیلی خوشم میاد.کاش منم بتونم راه درست روب کمک شماپیش بگیرم.خواهشاکمک کنید.
    من پارسال باپسری اشناشدم.توی تاسوعای حسینی ک خانوادش البته مادروخواهرش ب مادرم اعلام کردندک دخترتونوپسرمادوستداره ومال پسرماهست.مادرم گفته دختروپدرش میدونن.الان ازپارسال تاالان بارفت امدهای خانوادگی مدتی اشناشدیم.ولی شرایط ازدواج روبامن نداره.یعنی میگه بایدصبرکنم.۲۴سالشه ومنم۲۲٫هنوزسربازی نرفته امسال میخوادبره.بهم میگه صبرکنم تابرگشتنش.من میخوام بدونم ایاواقعاعشقوعلاقه ای ک بهم داره واقعیه یاازسرمشق.حتی باهم رفتن انگشترخریدن بمحض برگشتن ازسربازی دستم کنن.ولی من نمیدونم تاالان چندتاشوردکردم وصبرکنم یانه؟
    من میخوامش.منم فکرمیکنم اگه اشتباه نکنم اونم میخواد.طوری ک همیشه اگه میخواستم حرف جدایی بزنم فقط گریه والتماس.باورش کردم.
    امابعدهافهمیدبایه دختردیگه درارتباط بوده.یه بارتوی گردش خانوادگی بودیم ک گوشیش توشارژبوددختره بهش اس داده بوددیدم وانگارخاک عالم برسرم شد.بخشیدمش چون توی اس بهش گفته بوددست ازسرم برداد.امابعدتوی ماشینم گوشیش جاموندامدم خونه دیدم بازب دختراس داده،این بارم گفت چون تونمیخواستی اه کسی توی زندگیمون باشه خواستم
    حلالیت بگیرم ازش.بعدبازم بخشیدمش خواهرومادرشوتوی جریان گذاشتم.اوناهم گفتن اون فقط تورومیخواداینطورفکرنکن.بعدمدتی بازهم توی گوشیش دیدم ب دختره اس داده ک دلم برات تنگ شده.بعدگفتم این اس مال کیه؟زودازدستم گرفت وپاکش کرد.بعدپرسیدم چراگفت ب برادرزاده ام اس داده بمودم وب دروغ اسم خداقسم خوردنوغیره ک بعدن فهمیدم چقدردروغ گفته.من بهش میگم خیانت کردی میگه نه من بهت خیانت نکردم چون توبامن قهرکردی اودلتنگیم مال توبودک ب اون دادم.حالابازهم درارتباطیم.چطوربشناسمش؟چطوربدونم واقعادوستم داره یانه؟باپدرم نشسته حرف زده ازپدرم قول گرفته.حتی پدرومادش باپدرم درموردمن کلی قول وحرف.حالاچیکارکنم؟خواهش میکنم درکم کنید،وخودتونویه لحظه فقط یه لحظه بزاریدجای من،وبفرماییدچیکارکنم؟

    [پاسخ]

    reza پاسخ در تاريخ دی ۴م, ۱۳۹۲ ۰۸:۲۶:

    رعنا جان سلام .باید بگم اول اینکه شما نگفتید که هی با هم قهر می شید . برای چی این همه قهر . نکنه خودت هم اون را دوست نداری . اگه اینجوری باشه که قضیه خیلی یک طرفه میشه. ولی اگر واقعا دوستش داری و ایشون هر بار با یک بهانه ای به دیگری رو نشان می دهد و شما را فراموش می کند که این بعدها شدید تر خواهد شد منظورم بعد ازدواج هستش . که کار از کار گذشته و راه بازگشت سخت . برای همین بهت توصیه می کنم در این مورد بسیار محتاط باش و با فکر درست تصمیم بگیر . کسی که میگه دوستت داره ولی تا تقی به توقی می خوره میره سراغ دیگری بنظر من عشقش کشکی و …..است و تو بعدها روز خوبی نخواهی داشت . عشق کلمه مقدس و بزرگی است . باید لایقش بود و تمام ارزشهایش راحفظ کرد وگرنه هر رهگذری میشه لیلی و مجنون ووووو…. موفق باشی

    [پاسخ]

    هلیا پاسخ در تاريخ دی ۱۴م, ۱۳۹۲ ۱۱:۰۵:

    خواهر خوبم بهتر ابن رابطه رو تموم کنی بخدا آخرش وسط راه میزارتو میره بیخیال شو و خودتو فکرتو از این راحت کن

    [پاسخ]

  61. سهیلا می‌گه:

    سلام سایتتون خیلی عالیه من یک مشکلی دارم تو دانشگاه اونم اینکه اوایل مهرماه یک پروژه ای داشتیم به نام کاربینی من تنها بودم ] یک پسری اومد نشست پیش من ،بعدش من نمیخواستم با اون باشم ،ولی استاد قبول نکرد من نفهمیدم نیتش چی بود چون تو این مدت تو دانشگاه کنترلم میکرد همیشه تو کلاس به من نگاه میکرد ،من سرما خورده بودم سرفه میکردم ناراحت میشد من ۲و۳ ماه گذشت من فقط در مورد پروژه باهاش حرف میزدم آخه طرف هم خجالتی هم ساکت ،بعد از ۲ماه شماره شو گرفتم بهم داد تو تلفن مثلا کلمه خداحافظی رو خیلی طول می داد چون یک همکلاسی دختر داریم قبلا با اون پسر همکلاس بودن ولی هیچ موضوعی بینشون نبود دختره بعد از اینکه شنید من با این پسرم می خواست اونم با من باشه بعدش من یک زنگ زدم به پسره جواب نداد دوباره زنگ زدم جواب نداد اس زدم فرداش ۲ تا اس زد گفت اجازه میدین در رابطه با اون مساله دختره حرف بزنیم منم کار داشتم چند باز زنگ زد بالاخره تو تاکسی باهاش حرف زذم اول سلام ، احول پرسی سپس در مورد دختره با هم حرف زدیم زنگ زد گفت من با اون رابطه ای نداشتم شما هم خانم خوبی هستین ، من طوریم که خانم وآفا را در یک نگاه می بینم ، منم بهش گفتم منم همین طوریم پشت تلفن می خندید بعدش گفت شما نگران نباشین من خودم مینویسم میدم گفت تو کلاس از دختره میپرسم با کی هست اخه دختره با یک پسره اس میزنن بهم با هم حرف میزنن به من گفت تو برو از
    دختره بپرس منم پرسیدم گفت با اون پسرم که اس میزنه من خودم دختر صاقیم به پسرها رو نمیدم برگشت گفت هماهنگ میکنیم مییایم، منم گفتم باشه بعدش مامانم شنیده بود اون پسره تو تلفن چی بهم گفته مامانم اجازه نداد تو دانشگاه جمع بندی کنیم پسره هم هی بهانه میاورد مثلا شیفتم خودم مینویسم من اصلان باهاش بحث نمیکردم هر چی میگفت میگفتم فرق نمیکنه بعدش دو روز بعدش از این حرف که گفت هماهنگ شیم بییام یک حرکتی کرد بهم برخورد ۴تا آورده بودمیگفت دوتاهم خودت پیدا کردی ۱ استاد گفته ، بعدش دو روز بعدش خیلی ذبعد نگاه میکرد خیلی با خودشکلنجار می رفت یک استادی داریم در مورد بچه و دوست داشتن حرف میزد اون وقت این پسره همش به من نگاه میکرد ،بعدش تو کلاس یک دختر فارس زبان داریم ازش پرسید مجردی یا متاهل برگشت گفت متاهلم دوتا هم بچه دارم نمیدونم دروغ میگفت یا راست منم خیلی بهم برخورد ولی باز حرفی نزدم فرداش باز در مورد اون دختره بهش اس زدم گفتم این دختره میگه باز ۳ نفر باشیم مگ شما چی حرف زده بودین باهاشون چند تا زدم جواب نداد بعدش دوباره اس زدم گفتم به خاطر من جواب نده به خاطر خدا جواب بده خیلی اذیتم کردی با کارات ، خیلی بی تفاوتی کردی ولی من بخشیدم ، گفتم شاید اس زدن خجالت بکشی ولی اس زدن خجالتی نداره ، برگشت اس زد گفت ببخشید سوء تفاهم شده اس و الان دیدم گوشی تو ماشین جا مونده بود میام دانشگاه حرف میزنیم منم گفتم با اس راحتم بیین به دختره چیزی بدیم دست از سر من بردارن آخه به من میگفت اون روز شیفتم ولی نمیدونم به خاطر بخشش من اومد یا به خاطر دختره، من ۲ تا بهش دادم اونم ۲تا آورده بود تو کلاس خیلی خودشو جمع کرده بود استاد یک حرفی پرسید برگشت ازم دفاع کرد ، دو روز بعدش کاغذرا آورد گفت بیا دست خودت باشه منم گفتم واسه من فرقی نمیکنه هر کاری بگین میکنیم یک ذره ارام شد تا آخر کلاسم به روش نگه نکردم باهاشم حرف نزدم آخر کلاسم اومد باهم حرف زد گفت خیلی اذیتم کردین منظورتون چی بود منم گفتم تو این مدت ما با اخلاقای هم آشنا نبودیم شاید من یک کارایی کردم که شما ناراحت شدین شما واسه خودتون شخصیت دارین من واسه خودم شما اشتباه های من و ببخشین منم اشتباه های شما رو برگشت گفت خواهش میکنم اونا چه حرفیه ،گفت فعلا منم گفتم فعلا باز دوروز بعدش تو دانشگاه زنگ اول توجهی نمیکرد منم با هاش کاری نداشتم ولی تو سالن موقع قدم زدن خیلی نگاهم میکنه از چشش گم میشم مییاد دنبالم دیگه تو کلاس نگاهم نمیکنه میره ازپشت میشینه نگاه میکنه که من نبینم ، به نظر شما این پسر منو دوست داره خواستش چیه، من چه طوری باهاش رفتار کنم دیگه بلد نیستم چیکار کنم ]،لطفا راهنماییم کنین تا سه شنبه آخه ۱دیماهم تحویل پروژه است من فقط میخوام بدونم من با این پسر چه رابطه ای داشته باشم

    [پاسخ]

    reza پاسخ در تاريخ آذر ۳۰م, ۱۳۹۲ ۰۹:۳۷:

    سهیلا جان سلام . اینطور که تو تعریف کردی تو ایشان را یک جورهایی می پسندی و شاید هم عاشق شدی . چون تو هم به ایشان دقت می کنی و حرکاتش را زیر نظر داری . اگر کسی شما را دوست دارد و شما نیز ایشان را باید بتوئنید این را برزبان بیاورید . اگر ایشان نمی توانند به زبان بیاورند احتمالا یا از شما مطمئن نیستند یا اینکه خوشون مشکل دارند و کس دیگری را دوست دارند یا مشکلات زندگی و خانوادگی برای انتخاب دارند. خوب این بستگی به شما دارد که چقدر بتونید ایشان را با حرکات و رفتار تون متقاعد کنید دوستش دارید و ایشان نیز اعتراف کنن. ولی هیچ وقت بخاطر چیزی که مطمئن نیستید زندگی تون را تباه نکنید . و در رفتار تون احتیاط و عقل را فراموش نکنید . ولی عشق جسارت و شجاعت می خواهد. موفق باشید

    [پاسخ]

  62. eli می‌گه:

    سلام چقد دلم برای این سایت تنگ شده بود و دوستان

    [پاسخ]

    مانا پاسخ در تاريخ آذر ۲۴م, ۱۳۹۲ ۰۰:۴۸:

    الی جون کجایی؟چرا نمیای انجمن عزیزم؟

    [پاسخ]

  63. الا می‌گه:

    سلام
    مریم جان حق با رضاست زیبایی انسان همیشگی نیست
    شما یا باید از خود گذشتگی کنی وزندگیت روبازسازی کنی وتوجه شوةرت رو به خودت جلب کنی وبچه دار هم بشی وخودت رو بازیچه مردهای هوس ران نکنی چون اونها هم به چنین زنهای فقط با دید رفع نیازهای خودشون نگاه می کنن وبعد یه مدت برات حرف درست می کنند ویک انگ که تا آخر عمر باهاته بهت می چسبونن
    اشتباه نکن ،سعی کن به خدا نزدیکتر بشی واز خدا کمک بخوای که زندگیتو بسازی
    با آرزوی خوشبختی

    [پاسخ]

  64. reza می‌گه:

    مریم جان سلام. از بابت واقعه و حوادث پیش اومده برات واقعا ناراحت شدم . مخصوصا تو دنیا من از معتادین و سیگاریها شدیدا بدم میاد. چون هم اعتیاد و هم سیگار کشیدن نشانه خودخواهی شخص است . ولی در هر صورت مشکلی هست که پیش اومده باید راه حل پیدا کرد. بنظر من اگر به شوهرت علاقه داری وزندگیتو می خواهی باید دست از مجادله و اصلاح شوهرت بر نداری. شما چون زیبا هستید و شوهرت در مقابل شما احساس کمبود می کنه راه حل را در ایراد گرفتن از شما می بینه تا کمی از برتریهای شما را کم کنه. ولی در هر صورت اگر این حرکت خیلی شدید و همراه توهین باشه درست نیست.ولی از طرف دیگه چون شوهرتون تحصیل کرده است بنابراین باید ایشان برای مشاوره و درمان روانی حتما موافقت کنند . از طرف دیگر چون سنشون کم است احتمال برگشت تمام توانائیهای جسمیشون خیلی زیاد است. ولی همه اینها باید با تلاش و مجادله شما دو نفر انجام بگیره. خانم های زیبا حتی اگر بدون مقدمه به دیگران نگاه کنند شوهرشون ناراحت می شوند و خوششون نمیاد چون مردم نسبت به زیبایی عکسل العمل بیشتری نشون می دهند و این شوهر را حتما ناراحت خواهد کرد . شما سعی کنید ایشون را کمک کنید و یک مدتی برای سلامتی ایشون از هیچی دریغ نکنید تا به ایشان ثابت شود دوستش دارید . ایشان را دعوت به ورزش کنید و سعی کنید حتما یک رشته ورزشی را دنبال کنند . کنترل شما برای ایشان نباید زیاد شدید باشد چون شاید ایشان واقعا پاک شده باشند ولی عکسل العمل شما باعث رنجش و دوری ایشان از شما شود. برای تمایلات جنسیشون باید راه هایی که باعث تحریک شون می شود را پیدا کنید . چون انسانی که اعتیاد دارد و یا قبلا ذاشته است قوای جنسیش شدیدا کم می شود و حتی شاید از بین برود برای همین چون ایشان درمان شده اند برای بهتر شدن ش باید با دکتر متخصص مشاوره کنید . مواد غذایی را برای ایشان تهیه کنید که تاثیر داشته باشند . موفق باشی و خوش .

    [پاسخ]

    maryam پاسخ در تاريخ آذر ۵م, ۱۳۹۲ ۱۶:۳۴:

    رضای عزیز سلام
    بابت وقتی که برای من گذاشتین ممنونم. حرفاو راهنماییهاتون برام مفید بودن . تقریبا همه کاهاییرو که پیشنهاد دادین انجام دادم . من هنوز هم شوهرمو دوست دارم .اما اونچکه منو می ترسونه تمایلات بچگانه و شیطنت های اخیر خودمه . میدونم همه این کارها فقط برای اینکه دل خودمو خنک کنم اما هرچه هست اشتباهه . بارها از خدا کمک خواستم . من آدم بی بندو باری نیستم اما انگار دیگه دلم نمی خواد به شوهرم وفادار بمونم . انگار چیزی در من شکسته که با هیچ مرهمی التیام نمی گیره . خسته ام از اینکه هیچ وقت نگاه مشتاق شوهرمو رو هیکلم ندیدم . خسته ام از اینکه هیچ وقت زبون به تحسین من باز نکرده . و جالبه وقتی زنها و مردهای دیگه تو جمعهای خانوادگی از من به عنوان یه زن همه چی تموم یاد می کنن فقط نیشخند تحویلم میده . همه اینها منو داره از زندگیمون دور میکنه.

    [پاسخ]

    reza پاسخ در تاريخ آذر ۶م, ۱۳۹۲ ۰۹:۱۱:

    مریم جان سلام. من نمی گم تصمیم دیگری نگیر . ولی سعی کن از چاله در نیایی بیفتی تو چاه . اگر تو می خواهی ادامه ندهی راهش مشخصه . و بعد انتخابی شایسته و بعدش زندگی سعادتمند. ولی با اللی و تللی و یک روز این و یک روز اون زندگیت حروم میشه. تو که انسان زیبایی هستی اگر بخواهی می تونی بهترین را داشته باشی . بشرطی که یک راه درست را بگیری و بری و دوم انتخاب خوب با تجربه ای که داری بدون در نظر گرفتن احساسات زودگذر و تنها برای خوشبختی و دوست داشتن واقعی که من مطمئن هستم تو الان بیشتر می فهمی چی می خواهی. می تونی خیلی عالی زندگی کنی . باز هم برات بهترین ها را آرزو می کنم . موفق باشی.

    [پاسخ]

  65. maryam می‌گه:

    سلام
    من معمولا بین دوستام به یه مشاور معروفم . اما امروز این مشاور خودش توهچل افتاده . ازتون می خوام کمکم کنید .
    من یه دختر شادو خیلی شوخم با انرژی زیاد . عاطفی ،تحصیلات عالیه ، کارخوب و خانواده سرشناسی دارم .و تا مدتی قبل می تونستم با افتخار بگم منطقی هستم.ده سال قبل وقتی ۱۸ سالم بود با یه پسر ۲۳ ساله نامزد کردم و بعد از ۲ سال یا پشت سرگذاشتن دخالتهای بیجای خانواده شوهرم وارد زندگی مشترک شدیم . همه مشگلات بخاطر کم سن و سالی و ترسی که همسرم از خانواده اش داشت پیش می اومد. و من از همون روزهای اول فهمیدم شوهرم قادر به دفاع کردن از حق من نیست و من باید خودم گلیم خودمو از آب بیرون بکشم . شوهرم با دلسردی وترس وارد زندگی مشترکمون شد . اوایل همه چی سرد بود . انگار من با یه آدم جدید که هیچ شناختی ازش ندارم هم خونه شده بودم .و همچنان دخالتهای خانواده اش ادامه داشت . ما تو غربت و به دور از خانواده هامون زندگی میکردم . با وجود مخالفتهای خانواده همسرم من به درسم ادامه دادم . همیشه خودمو خوشبخت میدونستم حتی با وجود سردی عاطفی و جنسی که شوهرم داشت . تا اینکه فهمیدم شوهرتحصیلکرده و استاد دانشگاه من ، به تریاک اعتیاد داره .بتی که از شوهرم ساخته بودم شکست و من هم زیر تکه های باورهام خورد شدم ،آب شدم . با خانواده ام درمیان گذاشتم و پدرم از شوهرم قول گرفت تا ترک کنه . این اتفاق ۲ باره دیگه افتاد و بار آخر خودش خواست ترک کنه و اینکارو کرد . در تمام سالهاییکه من با مشگلات شوهرم دست به گریبان بودم خانواده شوهرم هم از هیچ اذیتی فروگذار نبودن .و جالب اینجا بود که شوهرم حرفی برای دفاع از من نداشت . حتی یکبار تصمیم به طلاق گرفتم اما بخاطر علاقه ام به شوهرم از تصمیمم منصرف شدم . انگار زندگی بدون اون معنایی نداشت . نمیدونم این علاقه است یا عادت!من شوهرمو دوست دارم . من زن زیبا و جذاب و خوش لباسی هستم و همین موضوع باعث شده تو هر مجلسی که باشم نگاه تحسین برانگیز مردهارو رو خودم احساس کنم.قبلا از این موضوع عذاب می کشیدم و همیشه به خدا پناه می بردم و سعی می کردم تو هر مهمونی که باشم مجلس زنها و مردهارو از هم جدا کنم .اما دیگه دوست ندارم اینکارو بکنم . من هیچ وقت مثل زنهای دیگه تمنای شوهرمو نداشتم . رابطه های ما به ۵ تا ۶ ماه میکشه. و این در حالیه که شوهرم و مخصوصا خانواده اش قبول نمیکنن مشگل داره .دیگه حتی تمایلی ابه رابطه ی جنسیمون ندارم . قبلا وقتی زمزمه های عاشقانه مردهارو می شنیدم عصبانی می شدم اما الان لبخند میزنم.انگار می خوام انتقام همه ندیدنهای شوهرمو از بقیه مردا بکشم . پسرای زیادی دورو برم هستن که منتظرن من یه روزی طلاق بگیرم و شاید همسر اینده اونها باشم . و جالبه حتی عذاب وجدان هم ندارم . دلم می خواد با یه مرد رابطه عاشقانه داشته باشم اما………….
    گاهی وقتا در حد چندتا مکالمه تلفنی با کسی حرف میزنم اما همینکه حرف به دوست داشتن میکشه با خودم میگم حتما منو از روی هوس می خواد و بلافاصله تمومش میکنم . هر بار با خودم میگم دیگه اینکارو نمیکنم اما بعضی وقتا بدم نمیاد. انگار از به زانو در اوردن مردای مغرور خوشم میاد . انگار دوست دارم هر وقت موبایلمو برمیدارم ده تا پیام عاشقانه و پر از التماس واسه یه نیم نگاه ببینم . چیزایی که هیچ وقت از شوهرم ندیدم . باید بگم شوهرم دوسم داره . اما نمیدونم چرا همیشه در حال انتقاد از منه . دیگه خنده ام می گیره از حرفاش . میدونم که می خواد ایرادهاییرو که داره با مارک چسبوندن روی من یر به یر کنه اما همین کارهاش باعث دور شدن من از اون میشه . دلم می خواد بچه دار بشم اما نمیدونم کار درستیه یا نه اونم تو این شرایطی که خودم شدم عین یه دختر ۱۵ ساله .
    شما به من بگین اگه جای من بودین چه می کردین؟ .

    [پاسخ]

    k11_85 پاسخ در تاريخ آذر ۵م, ۱۳۹۲ ۱۱:۳۹:

    سلام راستش اینکه نمیشه به این راحتی جایه کسی بود.بهترین کار رفتن به یه مشاوره هستش. . از نظر من شما کار درستی رو نمیکنین. بحر حال داری خیانت میکنی با این کارت. اگه دلت پیام عاشقونه میخواد. اول جدا شو بعد. دنبال مرد های مغرور باش.

    [پاسخ]

    مانا پاسخ در تاريخ آذر ۶م, ۱۳۹۲ ۱۰:۲۱:

    موافقم

    [پاسخ]

    آ/رزو پاسخ در تاريخ آذر ۶م, ۱۳۹۲ ۱۷:۳۷:

    سلام مریم جان
    به نظر من بچه نیار فعلا … یه مدت دیگه ..
    مردی که معتاد شد دیگه ترک کردن براش محاله ..
    به نطرت روز به روز بهتر میشه یا بدتر ..
    اگه میبینی داره روز به روز بذتر میشه بهتره با یه مشاوره در میون بزاری و آگاهانه هر چه
    .. زودتر تصمیم بگیری.
    مرد معتاد حس جنسیش روز به روز کم میشه تا جایی که به حد صفر میرسه و همه چیزش میشه مواد .تازه اون غیرت و وجدان مردونگیشم از دست میده ..
    حالا به امید خدا ایشالا به مشورت مشکلت حل میشه ..
    خدا به همرات گلم.

    [پاسخ]

  66. reza می‌گه:

    شیدا جان سلام. باید بگم شک کردن خوب نیست. خوب انسان اگر چه مرد باشه و چه زن تو یک محیط کار باشی ناخودآگاه مجبوری با هم حرف بزنید و بگید و بخندید. نمیشه همش مثل مجسمه ایستاد و دور و بر را نگاه کرد. پس توصیه می کنم تا مطمئن نشدی زیاد خودت را اذیت نکن. سالها میشه با هم حرف زد و گفت و خندید ولی به همدیگه احترام و ارزش قائل شد بدون اینکه رابطه داشته باشی. خیلی از آقایون و خانم ها حتی پمشکلات خیلی ریز را بهم می گند ولی دلیل رابطه نیست . اینطور نیست که اگر با یک نفر گرم گرفتی حتما منجر به رابطه میشه. شما هر چقدر حساس بشید اعصابت بیشتر خورد میشه پس کمی منطقیتر فکر کن . امیدوارم همه چیز به خواسته تو باشه موفق باشی و خوش.

    [پاسخ]

    roz پاسخ در تاريخ بهمن ۲۱م, ۱۳۹۲ ۰۱:۲۵:

    اتفاقا گرم گرفتن با کسی خود به خود موجب پیدایش عاطفه میشه شوخی و خنده با کسی باعث میشه که کمکم بهش وابسطه بشی پس بیخودی خودمونو گول نزنیم و الکی دیگران و امید وار نکنیم واقعیت ها رو باید باور کرد

    [پاسخ]

  67. الا می‌گه:

    سلام
    به نظر من تنها راه فهمیدن این جور خیانتها کنترل نامحسوسه بدون اینکه شوهرت احساس خطر کنه
    در ضمن اگه خیلی هم زرنگ باشی بفهمی ،چه کار می تونی بکنی
    من خودم تجربه کردم
    نه می تونی جدا بشی نه دیگه باهاش خوشحالی
    اگه هم بتونی بیشتر بری محل کارش وکنارش باشی وبه اون زن ناراحتی خودت رو از این جور معاشرتها غیر مستقیم عنوان کنی هم مفیده

    [پاسخ]

  68. شیدا می‌گه:

    سلام به دوستان گلم
    مدت ۲ ساله که شوهرم کارشو عوض کرده و تو مغازه ای فروشندگی میکنه که صاحب کارش هم اونجا کار میکنه .. از قضا خانم این آقا هم در هفته ۲-۳ بار میاذ مغازه .. اوایل که میرفتم دنبال آقام حرف و خندش و میدیدم با شوهرم ولی به روم نیاورم … آخه گوشیش و مدام یواشکی چک میکردم ولی چیز مشکوکی ندیدم ..
    تا اینکه این چند روزه حرفایی میزنه راجب یه سری مشائل که مطمئنا صاحب کارش نمیاد بگه بهش ..
    اوایل می گفت : زن فلانی مال این شهره و ۱۸ سالشه و این چیزا که منو به شک انداخت ( آخه مرد که نمیاد راجب همسرش این حرفا رو بزنه)
    الانم این روزا میگه زن فلانی ۲ تا بچش قبلا سقط شده و فلان دکتر زنان میگن خوب نیست و ..
    میگم کی گفته :
    میگه قبلا صاحب کارم گفته و بعدش باز دو حرفه میشه میگه دیروز گفت که ما بچمون پیشش سقط شده واین حرفا//
    دوستان از کجا میتونم بفهمم رابطه ای بینشون هست یا نه ؟؟
    تو رو خدا آقایون و خانما راهنماییم کنید ..
    آخه خودمم بخدا اهل خیانت نیستم …

    [پاسخ]

  69. سوگلی می‌گه:

    چه زمونه ای شده همش خیانت………!
    خدایا به ما رحم کن !آمین

    [پاسخ]

  70. بهناز می‌گه:

    چقدر خیانت … ما ایرانیا متاسفانه از کشورای غربی فقط همینو یاد گرفتیم … هیچ انسانی با خیانت به طرف مقابلش به جایی نمیرسه …

    [پاسخ]

    k11_85 پاسخ در تاريخ آبان ۳۰م, ۱۳۹۲ ۱۳:۳۷:

    کاملا اشباه میکنین
    اصلا تو کشور های غربی همچین چیزی وجود نداره. خیلی تعهد شون بیشتره. حتی اگه دوست دختر یا پسر باشن.
    مثل ایران نیست که اکثر دختر پسر ها با ده نفر هستن . ویا زن و شوهر درصدیشون دنبال نفر دوم تو زندگیشون هستن.

    [پاسخ]

    آرمان پاسخ در تاريخ آذر ۶م, ۱۳۹۲ ۱۶:۲۱:

    کاملا موافقم. در اروپا و آمریکا اگر کسی دوست دختر یا دوست پسر یا همسر داشته باشه متعده و عهدشو نمی شکنه.
    ضمنا کنترل و حساسیت طرف مقابل عامل بسیاری از دروغ هاست. قربانی (شخصی که مورد شک قرارگرفته) از ترس مواخذه شدن و برای کاهش شک طرف مقابل و کاهش تنش، برخلاف میل باطنی مجبور به دروغ گفتن یا حقیقت را عنوان نکردن یا تکذیب واقعیت می شود تا به این ترتیب حساسیت را کم کند ولی این رفتارها چون ناشیانه هم هستند باعث میشه اعتماد از بین بره و شک بیشتر بشه. یک چرخه معیوب رو به زوال!
    قربانی بعد از یک مدت که متهم به خیانت شده و برای ایجاد اعتماد نهایت تلاش خود کرده (حتی از راه غیر صحیح)، تا یک مدت بخصوصی می تواند تحمل کند و بعد از آن افکار موزیانه آش نخورده و دهن سوخته میاد سراغش. حالا تصمیم می گیره حداقل یه کم مزه شو بچشه و … مرد یا زن فرقی نمی کنه اما میدونم اگه قربانی مرد باشه خورد میشه و سعی می کنه بیشتر به زنش نزدیک بشه و همین بیشتر مشکوکش می کنه (دیدی راست گفتم!تا بروش آوردم می خواد خرم کنه!)..

    [پاسخ]

  71. reza می‌گه:

    صحرا جان سلام .زندگی مشترک مشکلاتش زیاد است. شوهر خواهرت اگر با کسی اس ام اس می زنه باید خواهرت زیاد به این کارش اهمیت ندهد. اگر با خانم دیگری حرف می زند باید بهش بگوید شوهر عزیز نکن این کار را زشته. و اگر همش حرف اونه باید دید چرا خواهرت اینقدر اسرار داره زیر بار حرفش باشه . بلاخره هر چیزی یک حدی داره . باید جلوش ایستاد و دلیلش را پرسید درسته مرد هستش زورش بیشتره ولی مرد در مقابل زنش هیچ زوری نداره هرکی می گه رستمم خود رستم از زنش می ترسیده. یعنی تو زندگی ازش حساب می برده چون زن می تون مرد را بالا بکشه یا پایین . مرد را به ذلت بکشهه یا قدرت . ولی چون بچه همداره بنظر من بهتر برای فرزندانش هر چی می تونه با برباری و نصیحت قادله را ختم به خیر کنه. خودش اگر می تونه حتما کار کنه و پول در بیاره. استقلال مالی زن را قدرتمند می کنه. مردی که به زنش اهمیت نمی ده حتما با کار کردنش موافق خواهد بود این فرصتی است که باید ازش استفاده کرد موفق باشی و خوش

    [پاسخ]

    sahar پاسخ در تاريخ آبان ۲۹م, ۱۳۹۲ ۱۸:۱۹:

    مرسی از راهنماییتون . خیلی محبت کردید
    ةة××))))

    [پاسخ]

    مانا پاسخ در تاريخ آبان ۳۰م, ۱۳۹۲ ۱۴:۰۵:

    قائله*

    [پاسخ]

  72. sahar می‌گه:

    سلام به همگی …
    دوستان یه موضوعی را میخوام باهاتون درد و دل کنم و ازتون راهنمایی میخوام ..
    خواهرم و شوهرش ۸ ساله ازدواج کردن و ۲ تا بچه دارن .. شوهرش اخلاق بخصوصی داره و با ماها زیاد اهل معاشرت نیست .. بارها جلوی خواهرم با زنای غریبه حرف زده با گوشی و خواهخرمو تهدید کرده که ازدواج میکنه ..
    الانم تا یه چیزی میشه به خواهرم میگه از خونه من برو بیرون ..
    حالا کار به جایی رسیده که خواهرم میگه دوسش ندارم ولی به دلایلی که راه برگشت نداره تو خنه مامانم .. ؟آخه مامانم هم ازدواج ئومشه و به دلیل اعتیاد بابام ازش جدا شئ …
    الان آبجیم رفته با کسی آشنا شده و اسمس و حرف میزنن ولی خبر ندارم بیرونم میره باهاش یا نه ..
    شوهرش مثل سگه اخلاقش … شاید باورتون نشه همه میگن

    چطور باهاش زندگی میکنی>>>
    دوستان راهنمایی کنید خواهرم چیکار کنه …

    [پاسخ]

    سپیده پاسخ در تاريخ آبان ۲۹م, ۱۳۹۲ ۱۶:۰۶:

    سحرا جان خواهرت باید پیش روانشناس بره

    [پاسخ]

    k11_85 پاسخ در تاريخ آبان ۲۹م, ۱۳۹۲ ۲۳:۰۷:

    خانم سحر
    ماشاالله خواهر شما ۸ سال ازد واج و دوبچه داره..
    این خانم الان خودش باید راهنمای ادمهای دیگه و بچه اش باشه. ولی الان تو میخواهی ما کمکش کنیم.
    کسی که یه رابطه خیانتو شروع میکنه مطمئن باش خودش میدونه داره خیانت میکنه . اولش اس م اس شروع میشه و بعد با رابطه جنسی ختم میشه این واقیعت یه رابطه از نوع خیانتش هستش.
    متاسفانه مادر شما جدا شد و یه خانواده محکمی ندارین. که از شماها حمایت کنن. و متاسفانه شوهر خواهرت هم از این شرایط استفاده کرده. و از هیچ چیزی کم نمیزاره.. و بازم متاسفاه آدمهای که شکست تو زندگی میخورن
    ویا کمبود محبت میبینن با کوچکترین محبت و یا توجه از طرف هرکس غریبه ای جذب اون آدم میش. و شروع یه رابطه و یا خیانت میشه
    خواهرت بجای اینکه کاری کنه که شوهرش بهش خیانت نکنه خودش پی خیانت رفته.. متاسفانه
    بحرحال خدا یه نوری تو دل خواهرت روشن کنه و سر براه بشه باخطره بچه هاش و گرنه اونا هم سرنوشت مادرشونو خواهن داشت.

    [پاسخ]

  73. reza می‌گه:

    مینا خانم شما چرا زود دیگران را می کوبید . من فقط تلنگری زدم ببینم کسانی هستند که بتونند منطقی جواب بدهند یا اینکه فقط بلدیم خیر و بله را بگیم . ولی می بینم شما زود بنده را محکوم به این اعمال می کنید. شما نظرتون را سعی کنید کلی و بدون اشاره به دیگران بگید نه اینکه تو و شما را بکار ببرید این نشانه خوبی برای بحث و نتیجه نیست . درسته خانم ها عاطفی هستند و زود رنج ولی انسانهای با سواد باید بتوانند بر خیلی از خواص شخصی خود چیره شوند و مسائل را خیلی با دید وسیعتری مطرح نمایند . باز از اینکه نظر دادی متشکرم.

    [پاسخ]

    شقایق پاسخ در تاريخ آبان ۲۸م, ۱۳۹۲ ۱۵:۱۶:

    آقا رضا
    مگه من چه دردی داشتم که شوهرم این کار رو با من کرد
    و باعث شد که من اصلأ بخوام به کسی غیر از اون فکربکنم
    من ۲۵سال بیشتر ندارم ولی با این کار شوهرم حس می کنم دیگه هیچ چیزی من رو شاد نمی کنه وحتی دیگه به نزدیکترین فرد توی زندگیم اعتماد ندارم
    من حتی قبل این موضوع حاضر بودم جونم رو براش بدم
    شما هم قبول کن که چنین مردهایی واقعأ قدرنشناس هستند

    [پاسخ]

    goli پاسخ در تاريخ آبان ۲۸م, ۱۳۹۲ ۱۵:۳۱:

    عزیزم شقایق جون شما فقط به زمان احتیاج داری
    حالا که بخاطر فرزندت برگشتی به خودتو همسرت یه فرصت بده
    میدونم واقعا سخته … ولی انقدر ناامید نباش نمیگم مثل سابق با همسرت باش چون توقع زیادیه ولی یه دفعه هم ولش نکن که کار ازاینی که هست خرابتر بشه و خدایی نکرده به زندگی فرزندت اسیبی برسه
    محبت هایی که الان میکنه رو بپذیر تا کم کم بتونی باهاش کنار بیای و اون اقا رو از ذهنت پاک کنی
    به خودت بقبولون یا حد اقل تلقین کن اون همکارت در محیط بیرون از خونه تغییر میکنه…ادما نمیتونن رفتاری که توی خونه دارن رو توی محل کارشون داشته باشن

    چه بسا بدتر از شوهرت باشه که به نظرم هست… با پیشنهاد به شما بدون نظر خواهی از همسرش خیانتی بزرگتر از شوهر خودت انجام داده

    انشالله موفق و شاد باشی

    [پاسخ]

  74. مهتاب می‌گه:

    شقایق مطمئن باش اگه با همکارت ازدواج می کردی الان پشیمون تر بودی ازدواج دوم اونم با یه مرد زن دار یه چاهه .دیگه راه برگشتت هم سخت تر می شد ما تو ایران زندگی می کنیم که با یک بار طلاق هم همه چپ چپ به ادم نگاه میکنن .از بابت اون مرد هم دلت نسوزه همکارت بوده و بدی هاش رو ندیدی اگه یک ماه باش زندگی می کردی حتما نظرت عوض می شد .منم یه مادرم و دنیا رو با خونه ای که بچه ام توشه عوض نمی کنم .

    [پاسخ]

  75. مینا می‌گه:

    جناب رضا ! شما خیانتت رو بکن و پیش برو . دیگه چرا انقدر سعی داری دیگران رو با صحبت های مضحکت متقاعد کنی؟ الیته که شرع و حتی عرف همواره برای “نر” ها ، امتیازات ویژه ای قائل شده ولی در این بین ، چیزی وجود داره به نام “انسانیت” یا “وجدان” که مثل ایمان میمونن . یعنی جایی نوشته نشدن ولی احساس میشن. البته این قسمت آخر برای کسانی بود که هنوز تتمع وجدانی براشون دارن. شما و نرهایی چون شما معاف هستید ! راحت باشید !

    [پاسخ]

    محنا پاسخ در تاريخ آبان ۲۸م, ۱۳۹۲ ۱۴:۲۴:

    وجدان؟؟؟؟؟واژه ای که تو جامعه ما فقط برای جنس مؤنث قابل تعریفه و بس…وگرنه برای مردای ایرانی که فقط صحبت از نیاز جنسی و اطفای شهوت افسار گسیخته ست.
    اگر زن مریض باشه که بیخیال سالهایی که خودشو با تمام وجودش و احساسات مقدسش به این مرد عرضه میکرده.مهم الانه که این مرد احتیاج داره و… منطق…. میگه باید سراغ کس دیگه بره.پس حق باااااا مرده.
    حالا اگر هم زن مریض نباشه و مرد خیانت کنه بازم قصور از زنه که باید بگرده ببینه کجا واسه آقا کم گذاشته که طفل معصوم مجبوووور شده به روابط خارج از خونه پناه ببره.
    اون طرف قضیه اگه مردی خدای نکرده مریض باشه و زن تصمیم بگیره جدا شه…آی بی انصافه..آی بی وجدانه…آی عاشق شده حتما…آی اله و بله…

    [پاسخ]

  76. پیمان می‌گه:

    سلام بحث جالبی بود

    [پاسخ]

  77. reza می‌گه:

    برای اطلاع باید بگم در زندگی نباید زیاد خودخواه بود. باید یا شرع را قبول کرد یا اینکه با انصاف بود. ولی خیلی ها وقتی نوبت خودشون می رسه همه را گناهکار می دانند ولی وقتی نوبت دیگران است شرع و گناه را نمی شناسند. نمیشه در جامعه مسلمان زندگی کرد ولی شرع را قبول نکرد بخاطر خودخواهی. در هر صورت جامعه ما مشکلات زناشویی زیادی دارد باید حل شوند تا کمتر آبروی اشخاص زیر سوال رود. باید منطقی مشکلات را دید و جواب و امکان منطقی براش پیدا کرد. موفق باشید.

    [پاسخ]

  78. reza می‌گه:

    سارا خانم سلام. باید بگم در زندگی فقط مردها زیر کاهی نیستند ؟؟؟؟؟ ولی تو زندگی باید موقعیت سنج هم بود . مثلا کسی خانمش یا شوهرش مریض است و باید زن یا مرد مریض را تحمل کنند زن برای ازدواج موقت به مرد اجازه نمی دهد و ایشان مرتکب اشتباهی بشوند آیا باید همه تقصیرها را گردن شخص انداخت نباید قضاوتی دیگه کرد؟؟؟؟ موارد مشابه وموضوعات مشابه زیاد است.کمی هم باید منطقی بود.

    [پاسخ]

    goli پاسخ در تاريخ آبان ۲۷م, ۱۳۹۲ ۱۲:۱۳:

    جناب اقای رضا باید بگم این حرف شما اصلا درست و منطقی نیست
    زنو شوهری که یک عمر زندگیشونو با هم گذروندن و به هم عشق ورزیدن بخاطر مزیضی همسرشون هیچ دلیلی وجود نداره که خیانت کنن
    از نظر من ازدواج موقت بدون رضایت همسر اول همچنان خیانته اسمش

    چطور یه مرد باید بخودش اجازه بده حرمت زن زندگیشو بشکنه و بخاطر ارضای شهوتش به زنی که یک عمر با نفس همسرش زندگی کرده و هر کاری واسه رضایت همسرش انجام داده خیانت کنه؟؟؟؟؟
    چه برسه بیماری همسر کوتاه مدت باشه این دیگه واقعا بی انصافی و از انسانیت به دوره

    پس اگر اینطوریه چرا یه زن نمیتونه همچین بلایی رو سر شوهرش بیاره ؟؟؟ چرا دیواره زن ها انقدر کوتاهه؟؟؟

    (این علامت سوالا واسه این نبود که از شما جواب بخوام من نظرمو گفتم)

    [پاسخ]

    سوگلی پاسخ در تاريخ آبان ۲۸م, ۱۳۹۲ ۱۳:۴۷:

    کاملا نوشته هات منطقی بود گلی جون ….منم باهات موافقم

    [پاسخ]

  79. sara می‌گه:

    man asheghe tasmim khanomhy jeddy hastam raftar bad az har kas ra baiad mohkam bi javab ngozasht gozash mojeb mishe baz marday ab zir kah yek jor dige zir ab zendegit ra bezannd

    [پاسخ]

  80. شقایق می‌گه:

    نه هرگز من به کسی خیانت نکردم و
    نه اون آقا به خانمش،من در اون شرایط که امیدوارم برای هیچ زنی پیش نیاد واقعأ گیج بودم واحتیاج به دلداری یک نفر داشتم ونه بیشتر
    اون آقا هم اینقدر شرف داشت که پیشنهاد رابطه نامشروع به من نده و مثل شوهر من مرتکب یه گناه بزرگ بشهقضاوت با خودتون

    [پاسخ]

    سحر ناز پاسخ در تاريخ آبان ۲۹م, ۱۳۹۲ ۰۸:۴۷:

    شقایق جونم شما سن زیادی نداری و احتمالا همسرتون هم نباید مرد پخته ای باشه…
    من جای تو باشم کمی به نوع رابطه خودم و همسرم از ابتدای زندگی تا حالا که این اتفاق بد افتاده نگاهی موشکافانه و بدور از عجله میکنم… گاهی یه مسائلی که از نظر ما خانوما بی اهمیته تاثیر عجیبی روی مردها داره…
    اون زن میگی خیابونی بوده حتما یه نکته کوچیک جذب کننده برای همسرت داشته و شاید ۹۰درصد اون زن اشتباه و بد بوده ولی همون چیزی که شوهرتو براش تشنه کرده پیدا کن…
    بزار ساده تر بگم… شاید یه آدم متاهله متعهد هم گاهی ناخواسته از یک ویژگی ظاهریه کسی خوشش بیاد و این کاملا طبیعیه … خودم خیلی وقتا که شوهرم از زنی تعریف میکنه تیز میشم و دقت میکنم که اون زن چه خصیصه ای داره که این ازش خوشش اومده و اینطوری تمایلات همسرم رو که شاید تو ذاتش هست و خودش هم خبر نداره رو میفهمم و سعی میکنم من هم بعضی از کارامو مطابق میلش کنم البته تا جایی که باعث آزار خودم نشه…
    من نمیگم کدومتون تقصیر داشتید و ممکنه این اتفاق واسه هر کسی بیوفته و مطمئن باش تو هم شاید حق داشتی و هم اشتباه کرده باشی…در مورد ارتباطت با همکارت باید بگم اصلا این موضوع نادر نیست و من خیلیا رو دیدم مرتکب همچین اشتباهی میشن ولی خوبه که زود جمعش کردی…بهرحال آدمی زاد از نوع زن همیشه دنبال تکیه گاهه…پس قانون طبیعته
    عزیزم با تلاش سعی کن از اول بسازی … گاهی فراموش کردن هم مفیده… تلاش کن فراموش کنی …میدونم سخته ولی به خاط همون بچه ای که بینتون مشترکه…
    این موضوع و اتفاقات رو به عنوان تجربه ذخیره کن و به کلیت زندگیت فکر کن که باید ایشالا ۷۰سال بیشتر با همسرت باشی پس این سالها رو فراموش کن.

    [پاسخ]

  81. reza می‌گه:

    شقایق جان سلام . تو میگی شوهرت خیانت کرد . خودت هم رفتی علاقمند به یک آدم متاهل شدی که باعث میشی به زن دیگری خیانت بشه. بنظرت کارت اشکالی نداره ؟؟؟ ولی کار شوهرت اشکال داره؟؟؟ خوب خودتو قاضی کن و جواب بده خیانت یعنی چی ؟؟؟؟موفق باشی.

    [پاسخ]

  82. محنا می‌گه:

    بحق این شبها و این ماه محرم و حرمت امام حسین (ع) دل هیچ زن و شو هری از هم جدا نشه…آمین

    [پاسخ]

    مانا پاسخ در تاريخ آبان ۲۳م, ۱۳۹۲ ۲۳:۵۱:

    الهی آمین

    [پاسخ]

  83. شقایق می‌گه:

    سلام
    خانمی که شهر من به خانه آورده بود یک زن خیابونی بود که مطمئنأ از نظر شوهر من لیاقت ازدواج نداشته وفقط برای خوشگذرونیش براش ارزش داشته.
    نمی دونم شوهرم آدم بدی نبود ولی به قول خودش شاید گول اون زن خورده ولی هر چی باشه دلم می سوزه که حرمت خونه من رو نگه نداشته وشاید هرگز نتونم ببخشمش
    مشاور هم رفتیم ولی گناهش از نظر من نابخشودنیه
    ممنون بابت راهنماییتون

    [پاسخ]

    سوگلی پاسخ در تاريخ آبان ۲۴م, ۱۳۹۲ ۱۱:۰۸:

    عزیزم من خیلی براتون ناراحت شدم ایشالله مشکلتون حل بشه میدونم الان چی میکشی واقعا خیلی سخته ببخشی….فقط یه نصیحت دارم اگه بچه نداری ازش جدا شو اگه داری مدارا کن ولی راحت نبخشش سعی کن بیشتر بهش نزدیک بشی تو کاراش بیرون رفتنش درموردش کنجکاوی کن ببینی مثلا چکار میکنه فقط نفهمه….

    [پاسخ]

    یاسى پاسخ در تاريخ آبان ۲۴م, ۱۳۹۲ ۱۹:۱۸:

    سوگلى جون, تجسس بین زنوشوهر درست نیست,مطمئنا اگه زیاد کنجکاوى کنه شوهرش متوجه بشه,درثانى این تجسس باعث میشه همیشه ب شوهرش شک داشته باشه.
    شقایق جان این مسئله باید از طریق یک روانشناس خوب حل بشه,موفق باشى.

    [پاسخ]

    سوگلی پاسخ در تاريخ آبان ۲۸م, ۱۳۹۲ ۱۳:۵۲:

    یاسی جون من نگفتم که شک کنه فقط باید بدونه شوهرش کجا میره ؟چکار میکنه …منظورم این بود که به شوهرش نزدیک بشه همین !اگه گفتم شوهرش متوجه نشه ؟اینکه فکر نکنه زنش تو کاراش دخالت میکنه یا همون شک که تو میگی؟؟؟… روانشناس هم خوبه؟

    [پاسخ]

    یاسى پاسخ در تاريخ آبان ۲۸م, ۱۳۹۲ ۲۳:۰۵:

    سوگلى جون حرفتو قبول دارم.
    این اتفاق براى یکى از آشناهام افتاده,درک کردنش مشکله چون هیچکدوممون جاى شقایق و شقایقها نیستیم.
    اون خانومم بخاطر بچهاش داره ادامه میده,الانم رابطشون بد نیست اما برامون ک تعریف میکنه میگه خیانت شوهرشو نمى تونه فراموش کنه,مث۱فیلم جلوى چشاش همیشه درحال نمایشه.

    [پاسخ]

  84. سحر می‌گه:

    manam ba ana moafegham,omidvaram zendagiton be revale khobe gozashte bargarde.

    [پاسخ]

  85. آنا می‌گه:

    دوست من سلام
    از اتفاقی که برای شما و کانون گرم زندگیتون افتاده خیلی ناراحت و متاثر شدم .
    با تمام وجودم شمارو به عنوان یه مادر فداکار که بخاطر فرزندش دوباره حاضر به زندگی با شوهر خاطی شده تحسین میکنم . فداکاری شما سخاوت زیادی می خواد .
    گفتید شوهرتون خیانت کرده اما نگفتید چرا ؟
    اگر دلیلش بوالهوسی شوهرتون بوده که باید به عنوان یه دوست بهتون بگم منتظر خیانت دوباره ایشون باشین .
    و اگر نه ، دلیل دیگه ای داره از طریق یه مشاور به گذشته برگردین و با حلاجی کردن گذشته مطمئنا خواهید فهمید کجای را ه زندگیتون خدایی نکرده کاستی پیش آده که شوهرتون سمت زن دیگه ای کشیده شده .
    در مورد علاقه تون به همکارتون :
    عذر خواهی میکنم دوست من ، اما من گاهی بی رحمانه حرف میزنم :
    فکر نمیکنی دوباره عاشق شوهرت شدی ؟
    بله ، شما دقیقا عاشق مردی شدین که مثل شوهر شما به زنش خیانت کرده و حتی بدتر از شوهر شما بوده چرا که به شما پیشنهاد ازدواج هم داده اونهم به عنوان زن دوم !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
    به نظر شما چنین مردی هرچقدر هم خوب ، آیا قابل اعتماده ؟
    مردیکه به شریک زندگیش پشت میکنه و حاضره با مکارش ازدواج کنه مرده قابل اعتمادیه ؟
    شاید شوهر شما مرد خاطی و خیانتکاری بوده اما مطمئنم دوستون داشته و از اشتباه گذشته نادم . وگرنه چه دلیلی داشت که بعد از متارکه کردن از شما دوبره حاضر به ازدواج مجدد با شما باشه ؟ شما که از زندگیش رفته بودید ؟ و مطمئنا رقیب عشقی شما هم می تونست جایگزین مناسبی برای شوهرتون و زندگی مشترکتون باشه .
    ازتون خواهرانه می خوام کمی واقع بین باشین . زندگی خودتون رو بخاطر هوسهای پوچ م مقطعی از بین نبرید .
    با خودتون کنار بیاین و به زندگیتون برگردین .
    ممنون که به حرفام گوش کردین
    آنا

    [پاسخ]

    goli پاسخ در تاريخ آبان ۲۳م, ۱۳۹۲ ۱۶:۳۱:

    انا جان صحبت های شما بسیار منطقی بود
    منم امیدوارم شما و پسرتون توی مسیر خوشبختی قرار بگیرید

    [پاسخ]

    سوگلی پاسخ در تاريخ آبان ۲۹م, ۱۳۹۲ ۲۲:۱۵:

    انا جان بسیار عالی و منطقی گفتی …. امیدوارم شقایق هم درک کنه…!!

    [پاسخ]

  86. شقایق می‌گه:

    سلام
    من در پی خیانت همسرم به مردی که همکارم بود وابستگی پیدا کردم
    حتی می خواست من رو به عنوان زن دومش بگیره ولی من به خاطر فرزندم دوباره به زندگی با شوهرم برگشتم
    الان هم کمی پشیمونم ومدام خاطراتی که با اون آقا داشتم در ذهنم تداعی می کنم و رنج می برم و فوق العاده دلتنگش هستم
    به خاطر خیانت شوهرم وبرای اینکه خانه خالی نمونه دیگه کار نرفتم ولی من واقعا علاقه به کار بیرون از خانه دارم
    میشه راهنماییم کنید
    ممنون

    [پاسخ]

دیدگاهتان را بنویسید :

Current day month ye@r *

Host by Abtin Web | Designed by: Mohammad Bina | Thanks to Mehdi Bina | SiteMap in XML