می توانید به عشقتان برسید
یکی از سوالای که مکرراً پرسیده میشود این است که “آیا میتوانید با استفاده از قانون جاذبه یک فرد خاص را مجذوب خود کرد؟” خوشبختانه پاسخ آن مثبت است.
عشق یکی از مهمترین احساسات موجود در این جهان است. وقتی صحبت از پول، شغل و خیلی چیزهای دیگر به میان میآید آدمها برای نشان دادن آن سختی زیادی متحمل نمیشوند. اما در مسائل احساسی، اگر آن چیزی که میخواهید را به دست نیاورید، دچار درد عمیقی میشوید. کسی که دوستش دارید، آن فرد خاص، مهمترین فرد برای شماست و حتی کل دنیا نمیتواند برایتان جایگزین او شود. خبر خیلی خیلی خوبی برایتان داریم. شما میتوانید کسی که دوست دارید را مجذوب خودتان کنید. پس همین امروز روش ما را امتحان کنید.
میل و نا امیدی – باید نا امیدی را کنار بگذارید
بااینکه میل یک انرژی مقدس است و انرژی خلقت محسوب میگردد، ناامیدی دقیقاً عکس آن و انرژی مخرب است. وقتی تمایلات برآورده نشوند، جای آن ناامیدی میآید. بااینکه میل و اشتیاق انرژی خوب و پاک است، ناامیدی یک انرژی منفی بسیار قوی است. میل و اشتیاق ارتعاشات جذب کردن را در شما ایجاد میکند اما ناامیدی دقیقاً ارتعاشاتی متضاد این یعنی دور کردن را میسازد. وقتی عاشق میشوید، بذر مقدس میل و اشتیاق در شما کاشته میشود. بنا به هر دلیلی اگر این اشتیاق و میل برآورده نشود، ناامیدی وارد میشود. پس اولین قدم برای از بین بردن این ناامیدی است. همه ناامیدیها را دور بریزید.
چطور ناامیدیها را از بین ببرید؟
ساده ترین راه برای از میان برداشتن ناامیدیها، فراموش کردن است. خودتان را با نور عشق الهی و معنوی جهان احاطه کنید. یک نور عشق معنوی را تجسم کنید، یک تشعشع از نور عشق خداوندی. خود را تسلیم آن نور کنید. این نور است که شما را خلق کرده است، همه آنچه که دارید را به شما داده و این عشق خیلی ساده دوستتان دارد. این نور بخشنده است، نوری ۱۰۰ درصد پاک است و آنقدر قوی هست تا بتواند واقعیتی زیبا فراتر از تجسمات معمولی شما ایجاد کند. وقتی عاشق میشوید این نور خیلی آرام به شما میگوید چه بکنید، فقط باید به او گوش دهید. پس همه چیز را فراموش کنید، تسلیم این نور شوید و زندگی جدیدی را شروع کنید. همین امروز خودتان را تسلیم آن نور معنوی کنید و بگذارید آن نور آیندهای روشن برایتان بسازد.
وقتی اینکار را کردید، هر وابستگی به نتیجه را از خود دور کنید. حالا قسمت بهتر آن شروع میشود.
ساختن یک زندگی زیبای عاشقانه
وقتی هر نوع وابستگی به آن فرد را از خود دور کردید، یک پیام بسیار قوی به جهان فرستادهاید که برای شروع یک زندگی زیبای عاشقانه آمادهاید. اگر قبلاً عشقتان یک طرفه بود، الان وقت آن رسیده که رابطهای دوطرفه را تجربه کنید. شما قهرمان تئاتر ذهن خودتان هستید. فیلم شما در ذهن خودتان است و فیلمتان واقعیت شما را میسازد. شما کنترل ۱۰۰ درصد روی تخیلاتتان دارید و از آن برای ساخت واقعیتی به انتخاب خود هوشمندانه استفاده میکنید.
حالا تصور کنید که معشوقتان عاشق شماست. قبلاً این شما بودید که عاشق او بودید و حالا تصور کنید که این اوست که عاشق شماست. “معشوقتان عاشق شماست” و میبینید که اشتیاق و میلتان برآورده شده است. چه حسی دارید؟ هزار مرتبه با خودتان تکرار کنید، “….. منو دوست داره”. ببیند در ۷-۵ روز آینده چه اتفاقی میافتد. تغییر انرژی را در خود مشاهده کنید. ببینید چه حسی دارید. معشوقتان را عاشق خودتان تجسم کنید. احساساتتان را بررسی کنید. در ذهنتان با معشوقتان صحبت کنید. چه حسی دارد؟
اگر این مرحله را به درستی انجام دهید، به خودتان میخندید که برای چه اینقدر ناامید بودید. و آنوقت است که دنیا به رویتان لبخند میزند. احساس قدرت بیشتری میکنید. با خودتان فکر میکنید که چرا همه چیز را اینقدر سخت میدیدهاید و چرا قبلاً نمیتوانستهاید فراموش کنید؟
بررسی عشق
این روشها که شما را از احساسات ناامیدانه تان بیرون میکشد و باعث میشود احساس کنید برنده هستید. این افکار و احساسات مثبت میآیند و باعث میشوند فکر کنید که آیا آن فرد را بخاطر عشق میخواستهاید یا فقط به این خاطر که نفستان را ارضا کنید. در بسیاری از موارد، ناامیدی که برمیگردد، به دلیل عشق نیست، بلکه به دلیل پیروزی است. حالا در اعماق قلب خود میدانید که آیا آن فرد را واقعاً دوست میدارید یا نه.
اگر متوجه شدید که عشقتان واقعی است، مرحله زیر خیلی برایتان مهم است:
عشق – قدرت پشت خلقت
درک کنید که عشق قدرتمندترین انرژی در جهان است. با عشق میتوانید هر چیزی خلق کنید، قلب، روح و فکر هر کسی را به دست آورید. هر روز حدقل ۱۰ دقیقه بنشینید و افکاری عاشقانه به عشقتان بفرستید. با خودتان تصور کنید که با او رابطهای عاشقانه دارید. معشوقتان کاملاً عاشق شماست. چه نوع افکار عاشقانهای برای او میفرستید؟
یک گوی صورتی رنگ از انرژی بین دستان خود تجسم کنید که در آن رابطه عاشقانه تان را با آن فرد میبینید. این گوی فقط انرژی پاک و مثبت عشق را در خود دارد. افکار، احساسات و نوع رابطهای که با معشوقتان دارید را یادداشت کنید. حالا گوی صورتی رنگ را فراموش کنید. بگذارید به هوا برود. هر وابستگی را رها کنید. و اگر اینکار را به درستی انجام دهید، دیگر هیچ وابستگی برایتان نمیماند زیرا الان جایی هستید که میتوانید حس رابطه را احساس کنید. اگر تردیدی داشتید با خودتان تکرار کنید، “من تسلیم نور معنویم هستم.” “فقط باید نور معنویم را دوست داشته باشم و از آن سپاسگذار باشم.”
دقت کنید که این هدف فقط و فقط زمانی اتفاق میافتد که ارتعاشات احساسات شما بالا باشد. ناامیدی مثل چاهی عمیق است که ارتعاشات آن بسیار پایین است. عشق و حقشناسی بالاترین حد ارتعاشات را دارند.
اگر اینکار را درست انجام دهید، احساساتتان در این مرحله باید اینگونه باشند:
۱- ناامیدی صفر. متعجب میشوید که آنهمه ناامیدی به کجا رفته است.
۲-شدیداً احساس شادی میکنید زیرا رابطهای زیبا و عاشقانه ساخته اید و به روشنی آن را دیده و حس کردهاید.
۳- یک رابطه کامل و شاد بین شما و جهان که فقط و فقط شکرگذار آن هستید.
رابطه ایدآل شما خود را نشان خواهد داد. ۶۰،۰۰۰ فکر در روز کارمای (karma) فکر شماست. اگر در ۸۰ درصد از این افکار عشق و حقشناسی باشد، رابطه زیبایی که خلق خواهید کرد فرای تصورتان خواهد بود.
مردمان
زیبــا شــو دات کام

سلام الی جون.یه چیزی رو کوتاه بهت میگم… این پسری که گفتی خیلییییییییییییییییییییییییییییییییی دوستت داره و معلومه که مرد زندگیه، چون میدونه با شرایط بد نمیشه واسه خاستن یه دختر قدم جلو گذاشت، مطمین باش همه تلاشش فقط واسه این هستش که تو در اینده با ارامش زندگی کنی و هیچوقت حسرت زندگی دیگران رو نخوری.
الی مطمینم که اون میاد خاستگاریت…یا هروقت شرایطش درست شد میاد سراغت..
من احتمال میدم ته سن آقا پسری که شما دلبسته ی ایشون شدین سن بالتری نسبت به شماداشته باشه!
ببین توام مث خواهرم میمونیبار یه چیزی رو رک و پوست کنده بهت بگم: اون پسر شرایط ازدواج رو فعلا باباهاتنداره.پس ید رابطه ی دوستی رو با تو خیلی ادامه بده تا اون روز برسه! درحالی که این اصلادرست نیست چون این جور رابطه ها جوریهس ادم خودبه خود یکم از همدیگه خسته میشه یا دل زده میشه میدونم الان با خودت میگیی نه بابا من عاشقشم و فلان.. ولی بخدا راست میگم این رابطه ها مثل ازدواج مقدس نیست که بخادی عمر طول بکشه بدون اینکه دوتا عاشق ازهم سیر بشن.
شما قطعا تو این ۵سال به اندازه ی کافی همدیگه رو شناختین ، تو نباید شرایط اون رو فراموش کنی! اون یه پسره و با ما دخترا فرق میکنه، شاید اون طبق شناختی که از خودش داشته میدونسته که اگه ادامه بده خدانکرده عشقتون پاک بودن خودش رو از دست میداد یا هزار جور مسیله ی دیگه که باعثدل سرد شدن پسرا میشه.
پس مطمین باش اون اینجوری بیشتر عاشقته و به فکرته، چون داره برای به دست آوردنتزحمت میکشه تا شرایطش رو درست کنه.درواقع به عشقه تو داره کارو تلاش میکنه.
امیدوارم حرفام تاثیرداشته باشه چون نصیحت نیست، یه جور همدردی هستش.موفق باشی
[پاسخ]
salam
man 5 sal ba pesari dust budam ke avalesh nemikhastamesh.ama alan kheili dusesh daram. ama on tarkam kardo raft bade 5 sal. az sharayetesh narazi bud. hata be dustasham gofte mikham sharayetamo ok konam bad beram soraghe eli. man che konam? barmigarde? alan 40 ruz gozashte.bavaretun mishe muhaye saram tu in 40 ruz sefid shode!!!:'(
[پاسخ]
سلام.من بعد کلی عذاب و درد جدایی اونم کسی ک عاشقش بودم ک سریع بعد جدایی با من ازدواج کرد من واقعا عذاب کشیدم ولی کسی سر راهم قرار گرفت ک ب نظر بهتر بود و من الان بعد ۴ماه رابطه ی دوستی شدیدا عاشقش شدم و حتی میگفت من نمیخام وابسته شی ۳ماه اول هر روز میخاست منو ببینه صبح تا شب باید باهام حرف میزد و وافعا حس میکردم ک با من بودنو خیلی میخاد با منه خیلی خوشحاله من خیلی بخاطرش ریسک کردم با احساس داک و قلبی پاک میخاستمش و وقتی فّهمید من عاشقشم یهو رابطه رو خیلی کمرنگ کرد و من سختم بود الان دیگه گفته میخام ازدواج کنم ی مدت دس ب سرم کرد تموم کرد و من برای ترس از تکرار دردی ک قبلا کشیدم و واقعا ارامش منه نمیخام و نمیتونم فراموشش کنم شاید ۴ماه خیلی کم باشپه ولی من خیلی درد کشبدم و روش حساب باز کردم ب خدا عاشقشم خیلی قسم میخورد ک هیچوقت تنهات نمیزارم من با تو خیلی بهم خوش میگذره همیشه باهاتم ولی ی ادم دیگه شد تورو خدا من شب و روز دعا میکنم همه جی درست شه شما بگین چیکا کنم دارم عذاب میکشم…
[پاسخ]
سلام۰من از یکی خوشم میومد بد فهمیدم اونم از من خوشش میاد باهام خیلی خوب رفتار میکرد البته اون فقط باهام حرف میزد بعضی وقتا هم برام شکلک در میاوردبعد دو ماه باهام یکم سرد شده بودوفقط نگام میکرد ولی امروز ک داشت میومد ستم من راهمو کج کردم و ب ی سمت دیگه ای رفتم ب نظر شما باهاش همینطور برخورد کنم یا یکم تحویلش بگیرم ? اخه میترسم واسش حوس باشم۰لطفا بهم بگید ک چیکار کنم
[پاسخ]
آرشام پاسخ در تاريخ جولای 20th, 2014 12:48:
رکسانا تا میتونی بی محلش کن ب نفعته خودش میوفته به پات اگه مشکلی پیش اومد بگو کمکت میکنم درضمن من الان ایران نیستم و همین جوری داشتم میگشتم که اینجارو دیدم یه هفته ی دیگه برمیگردم ایران ولی اونجا نمیتونم بیام رو سایت پس اگه دوس داشتی بم اس بده دوس دارم کمکت کنم یه جورایی رابطه هامون شبیه همه
–۹
[پاسخ]
سلام خسته نباشید.من اولین باری هست که دارم از سایت های روانشناسی کمک میگیرم.امیدوارم زودتر جوابمو بدین و کمک کنید…راستش من و عشقم به مدت ۶سال باهم رابطه ی احساسی داشتیم تا پری شب که بخاطره اشتباهی که از من سر زده بود (درگذشته) یعنی درواقع ما بخاطر مخالفت خانواده مجبور شدیم که ۲سال از هم دور بمونیم و بعد از ون هم حتی یک درصد هم احتمال اینکه دوباره ماله هم بشیم وجود نداشت…و اشتباه من این بود که توی این دو سال از درد تنهایی به مدت یک ماه بازیچه ی یک پسری توی دنیای مجازی شدم…که بعد از اینکه فهمیدم اون پسره به درد نخور هست کلا کنارش گذاشتم و اتفاقا بعد از یه مدت کوتاه عشقم دوباره به زندگیم برگشت.اون از اشتباهاتی که توی این دوسال مرتکب شده بود یه چیزایی بهم گفت و ازم خواست منم اگه اشتباهی کردم بهش بگم ولی من نتونستم بهش بگم چون ترسیدم تنهام بزاره چون من واقعا علاقه ی شدیدی بهش دارم و میدونستم اون نسبت به اینجور قضایا خیلی حساس هست و به دوغ گفتم که گذشته ی من پاک بوده اما این پنهان کردن خیلی اذیتم میکرد و خودم خیلی دلم میخواست بهش بگم ولی نشد.تا اینکه اون ادرس ایمیلمو خواست(همون جایی که با اون پسره ارتباط داشتم)اول ترسیدم و بهش ندادم ولی بعد گفتم بزار بره و حقیقت رو ببینه.دیگه برام مهم نبود چی میخواد بشه فقط میخواستم از دست این عذاب وجدان که از عشقم حقیقت رو پنهون کردم راحت بشم…و اون رفت دید و برای همیشه تنهام گذاشت و هرچی از دهنش دراومد بهم گفت…درحالی که من از درد بی کسی و داشتن دوست های ناباب این بلاسرم اومد…ولی همیشه و هر لحظه یادش بودم .ضمن اینکه از خانوادم حرفایی درمورد عشقم میشنیدم که تحملش خیلی برام سخت بود و حتی بعد برگشت دوباره ی عشقم به زندگیم بازهم نتونستم حرفایی که راجبش شنیده بودم رو بهش بگم.چون خیلی دوسش دارم و دلم نمیخواد حتی یه لحظه ناراحت بشه/// الان دو روزه که همش گریه میکنم و کارم به دکتر و..کشیده شده ولی میخوام عشقم برگرده چون مطمینم اونم منو دوست داره..اون میگفت از لحاظ قلبی قبولم داره ولی از نظر عقلی اصلا…….خواهش میکنم کمکم کنی،الان از وقتی که رفته کلی بهش پیام دادم از حاله خرابم براش گفتم ولی اون اصلا جواب نمیده…توروخدااا کمکم کنید
[پاسخ]
faryad پاسخ در تاريخ آگوست 9th, 2014 11:41:
اشتباه شما بوده…صداقت بهترین اثر رو تو رابطه میذاره ..حداقل چیزی که بدست میاری اینکه صادق هستی و ترسی نداری اما وقتی برای این موضوع مخفی کاری میکنین یعنی یه چیزی بوده( از دید اون آقا) ..
[پاسخ]
مطلب امیدوارکننده بود،ازس استفاده میکنم،واسه منم یکی پیشنهاد آشنا شدن داد و ازم خیلی خوشش میومد در کمال ناباوری بعددوهفته گفت میخام خدافظی کنم،حس میکنم انرژی منفی من و اینکه مدام منتظر بودم این جمله بهم بگه باعث اون اتفاق شد
[پاسخ]
سلام من دو سال بود که عاشق پسری از دانشگاهمون شدم اول اون تمایل نشون داد..خلاصه از طریق دوستانم که با دوستاش دوست بودند با هم سلام علیک پیدا کردیم و اکیپی قراره بیرون رفتن گذاشتیم…توی قرار شماره ی دوستمو گرفت و الان با هم دوستن..دوستم از عشقه من خبر داشت ولی بهم خیانت کرد خودش هم از من بدش نمیاد و دوست داره دوست دخترش باهاش راحت باشه و دستشو بگیره..حتی یه بار بهم گف بیا بدونه بچه های اکیپ با هم بریم بیرون و من گفتم نه …و من اهله لذت نیستم…از بعده اون حرفم دیگه بهم اس ندادو حتی جواب اس هم نداد..بنظرتون چیکارکنم؟به دوستم تذکر بدم؟به پسره علاقمو بگم؟ یا اصن عقب بکشم؟
[پاسخ]
لیلا پاسخ در تاريخ جولای 7th, 2014 11:58:
فرشته جان تجربه نشون داده که توی روابطی که دختر پیشقدم میشه و پسر دنبال بهونه،عاقبتی جز جدایی نیست،انشالله هرچی خیره واست بشه
[پاسخ]
سلام بچه ها من یک سال پیش با ی پسری تو دانشگاه دوست بودم بنا به سو تفاهمی که دوستم بمن داشت این رابطه بهم خورد .ترم اخرم بودیم من نه دیگه اونو دیدم نه اون منو تا یکسال شبو روز به خطش زنگ میزدم اما خاموش بود .همیشه امید داشتم دوباره میبینمش تا اینکه بعد یکسال با ی خط دیگه بهم زنگ زد از شدت خوشحالی نمیدونستم چی باید بهش بگم بهم گفت ایران نبوده تو ارمنستان تو ی پروژه داره کار میکنه تازه اومده ایران رفتم دیدمش اما زبونم نچرخید بهش بگم چقدر دوستش دارمو منتطرش بودم.بهم ی حرفی زد که ارزوهام به باد رفت بهم گفت روش حساب باز نکنم تا ۱۰ روز دیگه میره باز ۷ ماه دیگه میاد.دوست داشتم بهش بگم منتظرت میمونم تا برگردی میخوام تا اخر عمرمم همیشه باهات باشم اما غرورو خجالتم نذاشت بگم و الانم رفتش.امیدوارم بازم ببینمش.]چیکار کنم بچه ها؟ی چی دیگم گفت قسمت ادما هرچی باشه همون میشه خدا بخواد دوتا ادم تو کشورهای دیگم باشن بهم میرسن من الان مشکلات مالی دارم تا حلش نکنم ازدواج نمیکنم هنوز جونی نکردم .بچه ها من اصلا حرف دوست داشتنو ازدواج نزدم نمیدونم چرا اینارو گفت من فقط گوش میکردم
[پاسخ]
سلووووم..من۴ساله عاشق ی پسری از فامیلامونم..خییلی میخوامش..البته ۴سال پیش اون باعث شدعاشقش بشم…به هرحال حالا ک دیوونشم اما نمیدونم ک دقیقا منو میخواد یا ن ی عالمه از همین نشونه های علاقه ی پسر به دختر ک تو نت هس تو رفتاراش باهام بود ولی واقعا نمیدونم دیووانه شدم پسر خییلی سالم و درسخونیییه!!!!۱۸سالشه خودم۱۵ساله…خانواده ی بااصل ونسبی دارن رابطه ی خونوادمون باخونوادشون وقتی من بچه بودم خیییلی زیاد بود ولی ازوقتیکه اونا رفتن ی شهر دیگ کمتر رفت وامد داشتیم حالا موندم ک از کجا بفهمم میخواد منو!!:'(
[پاسخ]
ترو خدا دعا کنین به عشقم برسم کسی کع خیلی دوستش دارم
[پاسخ]
من ازطریق خواهرم بایک خانواده ودخترایشان آشناشدم وکارمون به خواستگاری کشید ونامزدم شد وباهم خوب بودیم ومتاسفانه سرمهریه و مسائل مالی کنارنیومدیم وسریک سری حرفها که من خودم رامقصرهفتاددرصدی میدونم تایه ۱۵روزی باهم قطع رابطه کامل کردیم ودوباره بعداز۱۵روز بی خبر رفتم جلوی دانشگاه ونامزدم راسوارکردم وقرارشدباخانوادش صحبت کنم ومسائل روحل کنم وتاقبل ازصحبت باخانوادش باهام خوب بودندامامتاسفانه بعدازاینکه باخانوادش صحبت کردم نامزدم که کلی خاطره های خوب باهم داشتیم به من گفتندکه هیچ احساسی بهت ندارم واین مسئله روفراموش کنیدومن هرچه اصرارکردم قبول نکردندولی خانوادش میگن بهمون مهلت بدین تا دخترمون رابه راه بیاریم بنظرت دلیل این حرف نامزدم چیست وآیا بمونم یابیخیال بشم ذرصورتی که بهش علاقه شدیددارم.ممنون
[پاسخ]
زیبا پاسخ در تاريخ جولای 1st, 2014 13:26:
سلام آقای احسان
من تو شرایط مشابه نامزد شما هستم (البته با یه نامزدی ۳ساله) و حال اون خانوم رو میفهمم، رفتار بد خونواده ها روز خواسگاری و مخصوصا خود پسر باعث احساس حقارت در دختر میشه، یه جورایی بی اعتمادی میاره، به نظر من اون خانوم اگه اصرار شما رو ببینه متقاعد میشه. فقط سعی کنید خیلی بش فشار نیارید یعنی یه مدت بش اصرار کنید، عقب بکشید و دوباره اقدام کنید.
هرچند که من حق رو کاملا به نامزدتون میدم،اما صرفا واسه راهنمایی گفتم. چون خودم به این شیوه راضی شدم:)
[پاسخ]
یک سال پیش رفتم بانک پیش یکی ازاقوام حساب باز کردم ک شمارمواز توفرم برداشت وگف که عاشقم شده رضایت خانوادموبگیرم ک بیادخواسگاری،منم باخانوادم صحبت کردم ولی اون نیومدگف سرپرست خانوادس نمیتونه منوخوشبخت کنه هرچی گفتم مهم دوس داشتنه فایده نداشت تو این یک سال هرازگاهی زنگ میزدبعضی وقتاهم میرفتیم بیرون وهربارامیدوارمیشدم ولی خبری نبودتااینکه۳هفته پیش خودش زنگ زدکه ۳ماهه نامزدکرده ولی ازش بدش میاد،رش خیلی زجر اوربود،ویگف چون رسمیه نمیدونه چیکارکنه من هنوز امیددارم کمکم کنین چطوری جذبش کنم خیلی دوسش دارم انصاف نیس من یک ساله شب وروز دعاکردم ومنتظربودم حالامال یکی دیگه باشه
[پاسخ]
reza پاسخ در تاريخ می 14th, 2014 15:21:
شما که می گید اقوام تون هستند . خوب می تونید برید و واقعیت را تحقیق کنید اگر دوستشون دارید. بعدش ایشون اگر راست می گند چرا نامزد کردند پس یک جای کار می لنگه؟؟؟؟ ولی در هر صورت امیدوارم بهم برسید و خوشبخت هم بشید .
[پاسخ]
سلام ،اولین بار وبه شما میام ،نوشتهاتون،راهنمایای بچه خوب بود ،جالب بود برام ،یه جور درد و دل،قشنگ پاک بدون هیچ ترسی حرف زدن
،امیدوارم موفق بشید
[پاسخ]
reza پاسخ در تاريخ می 18th, 2014 08:30:
الهام جان به جمع جسوران خوش آمدی . بیا کمک کن که خیلی درد اینجا جمع شده. باز می گم خوش آمدی…
[پاسخ]
بچه ها خواهشاً منو راهنمایی کنید ج بدین
[پاسخ]
محمد پاسخ در تاريخ می 8th, 2014 00:51:
سلام چی شده من قضیه خبری ندارم راهنمایت کنم قشنگ بنویس برام من راهنمایت کنم وکامل توضیح بده درست
[پاسخ]
سلام عزیزم منم یکی ام مثل تو دانشجو هستم با یکی دوست شده بودم خیلی بهش علاقه داشتم اما بعد ی مدت فهمیدم زنو بچه داره الان ۶ماهه خداروشکر فراموشش کردم فقط با لطف خدا.ب خدا توکل کن عزیزم
[پاسخ]
چرا من نمی تونم کسی رو دوست داشته باشم؟جدیدا هیچ چیزی هم خوشحالم نمیکنه.کمکم کنید دوستای خوبم
[پاسخ]
محمد پاسخ در تاريخ می 7th, 2014 01:05:
به ورزش علاقه داری خودتو سرگرم کن به ورزش یواش یواش بهترمیشی ودوستای که توورزش پیدا میکنی مثل ارامش هستن ووقتی ورزش میکنی ارومی وبازمیتونی به خودت لبخند ببخشی وکاری کنی هفته یک بار باخونواده بری بیرون ازشهر خوب میشی
[پاسخ]
داداش رضا حتماً نظرتو بهم بگو
[پاسخ]
reza پاسخ در تاريخ می 14th, 2014 15:18:
آرزو جان سلام .بنظر من ایشان با این حرفشون دارند از شما دور می شوند. ولی اگر واقعا شما دوستش دارید برید و عشقتون را براشون توضیح بدید یا دنبال شما می آیند یا اینکه بی خیال باید شوید چون اصرار زیاد بی معنی است زندگی که بازی نیست حرف یک عمر زندگی کردن و با هم بودن است در هر صورت باز هم تا می توانید ثابت کنید ایشون را دوست دارید. موفق باشید.
[پاسخ]
من ۱ سال پیش با یک پسر آشنا شدم که واقعا دوسم داشت اما هیچوقت بهم نگفت که منو واسه ازدواج میخواد .بعد یه مدت گفت که من میخوام که باهم ازدواج کنیم اما مامانش گفت که باید سربازیت تموم شه اما حالا که سربازیش تموم شده و مامانشم راضی با وصلت ما خودش میگه من بهت شک دارم منم گفتم که دیگه مزاحمم نشه.به نظرتون کار اشتباهی کردم؟؟؟
[پاسخ]
محمد پاسخ در تاريخ می 8th, 2014 01:01:
اارزو جان ببخشید میپرسم قبل ازاین که بااین پسراشنا بشی باپسرهای دیگه هم بودی یانه اگه بودی واون ازاین قضیه خبر دار معلوم شکاک شده ومیترسه باز بایکی دیگه دوست بشی
بعدیک دلیل دیگه داره این تواون مدتی که باتوبود فکرمیکرد عاشقت ودوست داره ولی دوست نداشته اون یک عادت بود ویک وابستگی ووقتی سربازی رفت کم کم براش شدی یک چیز معمولی توذهش حالا هم میگه شک داره فکرمیکنه زمانی سربازی بود شاید توباکسی دوست شدی شکش بخاطراین وتوباید ثابت کنی باکسی دوست نبودی ویا اینکه اگه میتونی طاقت بیاری توزندگی هم بهت شک داشته باش باهاش بمون ولی اگه نمیتونی طاقت بیاری قیدشو بزن
بعد ازش دلیل شکشو بپرس وبراش ثابت کن اشتباه کرده ویک مدت کم محلش کن تا خودشو درست کن وبه پات بیافته واگه واقعا دوست داشته باش وبفهم اشتباهکرده پشیمون میشه ولی اگه این کارو نکرد بفهم عادت کرده بهت همین فقط میتونستم راهنمایت کنم
[پاسخ]
با سلام خدمت دوستان
من تا حدودی باراز آشناهستم و تقریبا ی سری چیزهایی رو که میخواستم با فرستادن انرژی مثبت اون رو ب دست بیارم
اما جدیدا با مشکلی مواجه شدم که احتیاج ب ارزی زیادی دارم و میخوام شما عزیزان کمکم کنید
داستان ازین قراره ک من تو دانشگام از ی خانمی خوشم اومده و مدت هاست که زیر نظر دارمشون و از همه نظر همونی هست ک من میخوام
ب کمک ی دوستی تونستم تلفن منزلشون رو پیدا کنم مادرم با مادر این خانم تلفنی صحبت کردن
بعد ازچندین تماس مادرشون گفتن ک ب دلیل موقعیتی ک بنده دارم و دانشجو ام باشروع سختی مواجه هستیم
با این حرفشون موافقم و واقعا منطقیه
ولی من این خانم رو دوست دارم و مشخصاتشون با ملاکهای من یکسانه
درضمن خود این خانم هم ازینکه من خواستگارشون هستم اطلاعی ندارن
ازتون میخوام ک کمکم کنید تا بتونم باانرژِی مثبت شما دوستان و خودم بتونم ب جاهای امیدوارکننده ای برسم
ممنونم از همه
[پاسخ]
محمد پاسخ در تاريخ می 6th, 2014 01:47:
داداش اگه میتونی دل روبزن به دیا وباخود این دخترصحبت کن چون اگه ازدستش بدی حسرتش رامیخوری وزمانی میشه که سرت دیگه ارزش نداره الان یا باخودشون صحبت کن یا به مادرت بگو باز زنگ بزن بگه بیاییم خواستگاری اگه دخترتون قبول کردن یک نامزدی ساده برگزار کنیم تا درس هردوتا شون تموم میشن نشون کرده هم باشن وهم رابشناسن وهم درسشون تموم میشه
[پاسخ]
منم دلم شکست بله بکسی دادم که ۱۲روزه بهم خوردمنم کسی رودوست داشتم اماوقتی ومدبرام شرایط جوری شدکه بهم خوردامابعدشکستم همش بیادشم منم نامه شانس میخام
[پاسخ]
محمد پاسخ در تاريخ می 1st, 2014 21:31:
شرایط مگه چجوری شده ؟؟ اگه دوست داشت نمیذاشت بهم بخوره
[پاسخ]
داداش رضا بادختر دوروز پیش حرفیدم یک سال پیش اون هم منو دیده عاشقم شده خودش گفت ولی نه اوروش میشد بهم بگه ونه من رو میشده بهش بگم بعد توی این یک سال خواستگاربراش امده گفت نه بعد این یکی خواستگارهم خودش گفت میگه نه ازاین لحاظ خوشحال هستم ممنون ازراهنمایت
[پاسخ]
دودلیم سراین میگم میتونم خوشبختش کنم یانه واون میتونه باگذشته من کناربیاد میتونه قبول کنه پدرش که بیاد کرمان زندگی کنه وعاشقشم چون الان یک سال فکر وذهنم دختر وجزاون هیچ دختری رانمیبینم وخیلی هم دوسش دارم خونواده من راضی اند بیان خواستگاری ولی نمیدونم خونواده اون یک کرمانی راقبول میکنن وهمیطورحرف ازدواج رازدم پدرم گفت محمد من یک خونه به نامت میزنم واین خونه را قیمت کردم ۵۰۰میلیون قیمتش وخودم هم کاردارم برجی دومیلیون درمیارم ودارم برای مهندسی معماری هم درس میخونم همه چیزم کامل خدای شکر ولی موندم پدرش قبول میکنه منو
[پاسخ]
goli پاسخ در تاريخ آوریل 29th, 2014 12:37:
سلام
شما ماشالله همچی دارین که…!!
ریسک نکنید حتما باخودش صحبت کنید نذارید به دلتون بمونه…
[پاسخ]
محمد پاسخ در تاريخ می 3rd, 2014 01:11:
باخودش حرف زدم خواستگارزیاد داره ولی میدونید چیه پردش میترسم به ماکرمونی هازن نده چون من مال کرمانم ودختره مال اراک یاپدرش بگه بیایید اراک زندگی کنی اراک من نمیتونم اراک زندگی کنم چون همه چیزم کرمان کارم زندگیم خونم دانشگام وبادخترحرف زدم دخترهم ازروز اول منو دوست داره فقط میترسه باباش بگه نه بعدش موندم چکارکنم
[پاسخ]
reza پاسخ در تاريخ آوریل 29th, 2014 15:53:
محمدجان شما نمی تونید تنهایی تصمیم بگیرید بلکه باید بنشینی با دختره همه مسائل را صحبت کنی . بگو واقعا عاشقشی . موفق باشید و شاد.
[پاسخ]
من بایک دختری توچت اشنا شدم مال یک شهردیگه بود رفتم دخترراببینم اون روز توی اون شهرو قتی بااون دختربودم عاشق یک دختردیگه شدم حالا چندبارتااینجارفتم اون شهرهرچی میخوام به اون دختربگم میخوامش نمیتونم دارم یک جورایی ازدستش میدم دوماه تعقیبش کردم تا مطمین شدم پاکه به خودم میگم قسمت بود بایک دختر دوس بشم برم اون شهر ووقتی اونجا رفتم عاشق یک دختر دیگه بشم وازاون روز دیونشم ولی نتونستم بگم میخوامش الان هم خواستگاربراش امده داره قبول میکنه دارم دیونه میشم
[پاسخ]
reza پاسخ در تاريخ آوریل 28th, 2014 15:14:
محمد جان سلام . شما اگر شرایط مورد قبول دختره را دارید و خودت هم آماده ازدواج هستی و عاشقش هم هستی باید بری باهاش صحبت کنی و بری خواستگاریش .دیگه این دست و اون دست کردن نداره . مگر اینکه دو دل باشی؟؟؟؟
[پاسخ]
دریاآرام پاسخ در تاريخ می 7th, 2014 11:12:
سلام آقا محمد
تو چت با یکی آشنا شدید!!!! رفتید دیدنش عاشق یکی دیگه شدید!!!بعد دو ماه تعقیبش کردید تا ببینید پاکه یا نه!!!و اتفاقاتی رو که خودتون مدیریت کردید و پای قسمت میذارید…دنبال پاسخ هم هستید!!!!!!!!!!! اول در مورد خودتون فکر کنید و حداقل با خودتون رو راست باشید
[پاسخ]
سلام..من رابطه ای خیلی خوب با عشقم داشتم و این رابطه دو طرفه بود..عشقم ۴ بار برای خواستگاری اقدام کرد اما خانوادش شدید مخالفت کردند و حالا منصرف و دلزده شده…و من هر چی اصرار میکنم بی فایدس تو این شرایط باید چیکار کنم سکوت کنم یا بازم اصرار
[پاسخ]
reza پاسخ در تاريخ آوریل 28th, 2014 15:18:
من نمی دونم چرا نظرم را پاک می کنند. ولی در هر صورت چرا قبول نکردند خواستگاری شما را باید توضیح بدید. با این که شم می گید رفتید خواستگاره که نمیشه چرایی رد شدنت را دانست تا راه حل داد؟؟؟؟/
[پاسخ]
من چطوری این نامه ی شانس رو ذریافت کنم …و ۲۰ تا کپی بگیرم؟
[پاسخ]
سلام دوستای خوبم.من ۳سال با یه پسری دوست بودم.رابطه ما به خولستگاری هم رسید ولی بعد از یه مدت زد زیر همه چیز رفت.تقریبا ۲ سال بود که به کس دیگه ای نمیتونستم فکر کنم و هیچ کسی رو قبول نمیکردم.حالا تو احساس میکنم که به کس دیگه ای علاقه مند شدم واقعا دوسش دارم خواهش میکنم برام دعا کنید که ای حسم یک طرفه نباشه
[پاسخ]
reza پاسخ در تاريخ فوریه 22nd, 2014 09:33:
سارا جان سلام . شما اگر با کسی دوست شدید اولا زود کاملا صمیمی نشوید. صبر کنید تا روال زندگی بدون هیجانات غیر قابل کنترل و با رعایت ادب و احترام و بدون افراط در حرکات پیش رود . چون مردها از خانم هایی که زود صمیمی می شوند زیاد در موردشان مثبت فکر نمی کنند .و معمولا زود سیر می شوند. شما هم سعی کنید آن عشقتون را در دلشون با احترام زیاد به ایشان تقویت کنید تا شما در نظر ایشان شخص والاتری جلوه کنید که رسیدن به شما ایدال ایشان گردد. موفق و پیروز باشید.
[پاسخ]
slm .man asheghe kasi hastam k ghasde ezdevaj darim . ama mamanam nemizare . hala chi kar konam be nazare shoma?
[پاسخ]
reza پاسخ در تاريخ فوریه 23rd, 2014 10:38:
مریم جان سلام. بنظر من عشق باید نقاط مشترکی داشته باشه. کسی که عاشق میشه باید بدونه این شخص آیا باب عشق ایشان هست یا نه. یعنی ظرفیت انسانها متفاوت هست. شما هم اگر با توجه به تمام شرایط عاشق کسی شدید که باب شماست بنظر من مخالفت بی معنی هستش . در غیر این صورت شما نیز باید بیشتر فکر کنید و تصمیم بگیرید . چون عشق کورکورانه هم عواقبش بسیار سنگین خواهد بود . موفق باشیدو پاینده .
[پاسخ]
Be nazare man 3sal modate kami nist besh fek nakon age mikhastet ta alan omade bud khoda komaket kone
[پاسخ]
salam.man asheghe kasiam ke alan doosam nadare. yani sare ye mozooe bahsemoon shod va azam joda shod.az oon moghe ta alan 3sal mishe. vali man hanoozam doosesh daram. hanoozam bazi vaghta hamo mibinim vali na be onvane bf gf. man mikham k 2bare bargarde pisham va doosam dashte bashe. chikar konam?plz komakam konid 🙁
[پاسخ]
reza پاسخ در تاريخ فوریه 22nd, 2014 08:38:
نازنین جان سلام . اینکه شما قبلا همدیگر را دوست داشتید علتش این بود که ایشون شما را دوست داشت و این قانون طبیعت هستش که مرد باید پیشنهاد بدهد و زن باید تصمیم بگیر باشد یا نباشد ولی حالا که ایشان نمی خواهند اصرار شما بیمعنی هستش. بنابراین تا زمانی که ایشان اصرار ندارند شما باید صبر کنید اگر شما را دوست داشته باشند حتما اقدام می کنند وگرنه بیفایده خواهد بود . موفق باشید.
[پاسخ]
من عاشق کسی هستم ولی او هر وقت که میرم باهاش منو ضایع میکنهمنو نمیخاد چه کنم با این قلب
[پاسخ]
عزیزان سلام
یکی از اشنا ها یه مهمونی گرفته بود.از من و پدر و مادرم دعوت کرده بود.خلاصه تو مهمونی یه دختررو دیدم که همه ازش قبل از مهمونی واسم تعریف میکردن.وقتی اومد اولین بار بود که میدیدمش.واقعا ازش خوشم اومد.اولین باری بود که از یه دختر خوشم اومد.(اخه من تو جمع دوستا به سنگ بودن و بی روح و بی احساس بودن معروفم.شایدم دلیلش این باشه که سمت دخترا نمیرمو همیشه سرم با باشگاه گرمه.اینم بگم ۱۸سالمه تا حالا حتی با ۱دختر هم حرف نزدم)حالا تصویر اون دختره که اسمش هم شیداس از ذهنم پاک نمیشه.واسم خیلی خاصه.باهاش حتی یه کلمه هم حرف نزدم ولی از اونموقع همیشه تو فکرشم.حالا از شما میخوام طریقه ی طرح دوستی ریختنو یاد بگیرم. خوشحال میشم نظراتونو واسم بگین.
[پاسخ]
arash پاسخ در تاريخ مارس 24th, 2014 19:16:
شایان منم دقیقا مسل توهم باین تفاوت که اسم عشق من فرق میکنه
[پاسخ]
زنان قوی
دردهای خود را مانند کفشهای پاشنه بلند میپوشند !
مهــم نیست چقـــــدر اذیت می شوند
شما فقــــــط زیبایی آنهـا را می توانید
بینیــد
[پاسخ]
سلام من با یه پسری دوستم عاشقشم اما اون خیلی مغروره اصلاً به زبون نمیاره بعضی وقتا میگه دوستم داره اما خیلی کم اصلاً نمیگه تو سرش چی می گذره اگه از دلتنگی بمیره هم نمیگه حالا من باید چکار کنم
[پاسخ]
خیلی چرته
[پاسخ]
عاشق دختری شدم که ۶سال است که ادامه دارد که هم اکنون هم ادامه دارد.سن من هم۲۰ سال است مشکل من این است که نمی توانم عشق خود را چطور به او بفهمانم. من الان دانشجو هستم منویک ترم دیگر تمام می کنم. عشق من یک طرفه است می خواستم من راراهنمایی کنی
[پاسخ]
ملیکا بینا پاسخ در تاريخ اکتبر 20th, 2013 13:28:
سلام آقا مهدی چطور یعنی چی؟باهاشون صحبت نکردید؟
بخشی از کتاب زندگی بدون حد و مرز :
در زندگی دو نوع خطر وجود دارد: خطر اقدام کردن و خطر اقدام نکردن. ممکن است از این بترسی که پاسخ “نه” بشنوی، و بنابراین نخواهی و تقاضا نکنی. در این صورت هرگز بدست نخواهی آورد. احتمال آن نیز هست که پاسخ “آری” بشنوی. این احتمال را از دست نده.درهرحال خوشبختی با دست روی دست گذاشتن و در کنج امن خود نشستن بدست نمی آید. باید بیرون بزنی.بدیهی است که بیرون زدن خطرناک است.البته اگر بیرون نزنی در درون نیز این خطر تورا تهدید میکند که هرگز به خواسته خود نرسی.
گاهی دلت به تو میگوید اقدام کنی، اماذهن مصلحت اندیش تو ، تو را از اقدام و عمل باز میدارد. ممکن است ببازی، ممکن است ببری. اما از یک چیز مطمئن باش این که اگر اقدام کنی نتیجه هرچه که باشد، از اقدام خود افسوس نخواهی خورد. اما اگر اقدام نکنی روزی افسوس خواهی خورد که چرا اقدام نکرده ای….
[پاسخ]
دریا پاسخ در تاريخ اکتبر 26th, 2013 02:29:
به نظر من احساستو باید بگی یا قبول میکنه یا نه …اما میتونی با انرزی مثبت با استفاده از قانون جذب نظرش رو اوکی کنی.
[پاسخ]
مهدی پاسخ در تاريخ اکتبر 27th, 2013 01:22:
چه طوری بگم.خجالت میکشم وچون اولین باراین کار روانجام میخوام بدم میترسم
[پاسخ]
مینا پاسخ در تاريخ مارس 29th, 2014 22:35:
آقا مهدی تو رو خدا بهش بگو … منم عاشق یکی شدم هم اسم شماست.
میدونم که اونم میترسه حرف بزنه . دارم دق میکنم . یه خورده هم باهاش بد رفتار کردم تقصیر خودم بود خیلی به هم نزدیک شده بودیم…خرابش کردم.
[پاسخ]